5 دقیقه با صاعقه
او هنوز فرصت دارد؛ البته برای 5 دقیقه. اوساین بولت غرولندکنان میگوید: «باید برای تمرین بروم». او برای آنکه برای این حرفش مدرکی داشته باشد، به کوله پشتی کوچکی که روی دوشش تاب میخورد، اشاره میکند. این گفتوگویی است که با تاخیر انجام میشود، چرا که دونده فوق سریع جامائیکایی در نهایت قبول کرد بخشی از برنامههای رسمیاش مدتی پیش انجام گرفتهاند.
به نوشته جام جم و به نقل از فاز؛ اسپانسر مالی دوندگان جامائیکایی در هتل «هرتسوگ پارک» نشستی خبری را ترتیب داده بود. 70 نفر از تیم و همراهان این کشور واقع در جزایر کارائیب تا روز سهشنبه در آنجا مستقر بودند و پس از آن برای انجام رقابتهای جامجهانی دو و میدانی راهی برلین شدند. حتی جوی ویلر، سفیر جامائیکا هم به این نشست خبری آمده بود، اما با احترام فراوان باید گفت که تمام نگاهها به قهرمان المپیک پکن و دارنده رکورد جهان دوخته شده بود.
در این نشست کوتاه قرار بود بولت کفش طلایی را که از پکن و طلاهای آن بازیها به دست آورده به شهردار شهر «هرتسوگن آوراخ» بدهد تا در تالار افتخارات این شهر تولیدکننده کفشهای ورزشی قرار داده شود اما پیش از آنکه مراسم به جای خوبش برسد، بولت سالن را ترک میکند، بدون آنکه حتی یک کلمه حرف بزند.
گفتوگویی 5 دقیقهای در تاریکی
بولت البته در تلاش دوم با من حرف زد. صحنه تا حدودی ترسناک بود چرا که تقریبا همه چیز در محیطی نیمهتاریک برگزار شد. چراغها خاموش بودند و این گفتوگوی 5 دقیقهای شبیه ملاقاتی مرموز و توطئهآمیز بود؛ هرچند محتوای آن هرگز درخشان نشد.
بولت که در کارش همانند یک انسان شرور و شیطان رفتار میکند، در اینگفتوگو کمی آشفته بود و تنها یکبار خندید. آن هم در پاسخ به پرسشی درباره بهترین دونده سرعت جهان: «در اینباره تنها میتوانم بگویم: خودم».
اما او خیلی زود جدی شد، بویژه زمانی که پای رقبایش در برلین به میان آمد: «هر حریفی را جدی میگیرم، البته تایسون گای از دیگران کمی جدیتر است». این دونده آمریکایی که در سال جاری با زمان 77/9 ثانیه تاکنون بهترین زمان را در اختیار دارد، از نظر بولت پیشرفت خوبی داشته است: «او پیشرفتهای زیادی در سال جاری داشته است. بله، تایسون جدیترین و نزدیکترین رقیب من است».
آدم احساس میکرد که این دست ارزیابی از حریف نوعی بازی است. گای آمریکایی هم 22 هفته پیش رقیب جامائیکاییاش را حریفی بااستعداد خوانده بود و اکنون بولت همین تعارف را پاسخ داد: «فکر میکنم هر دوی ما استعداد بالایی داریم و سخت میکوشیم تا بتوانیم با یکدیگر رقابت داشته باشیم.
هر روز باید همان اندازه سخت کار کنم، درست همانند او». آیا آنها از همینرو پیش از رقابتهای جامجهانی در برلین به عمد از رقابت با یکدیگر پرهیز کردند، بولت در این باره میگوید: «هرگز برای آنکه با تایسون گای مسابقه بدهم، مشکلی نداشتم. او این فرصت را داشت».
بولت در ادامه شانهاش را با بیتفاوتی بالا انداخت و بعد به ساعتش نگاه کرد: «لطفا سؤال آخر». او در فینال برلین چه چیزی را میخواهد ارائه کند؟ آیا رکود شخصی او در جهان (69/9 ثانیه) با خطر شکستهشدن روبهرو است؟ «در خطر؟ نمیدانم. اما هر وقت که همه سریع باشند، به دست آمدن زمانهای سریع هم شدنی است. در هر حال من آماده هستم». سپس یک «متشکرم» کوتاه گفت و محو شد.
گفتوگو به جای 5، 7 دقیقه طول کشید؛ 7 دقیقهای که در برنامهریزی روزانه اوساین بولت وجود نداشت. کوتاه درست به اندازه یک جلسه تمرین که قرار بود در مجموعه ورزشی دبیرستان فنی و در حضور تماشاگران برگزار شود که از هتل تا آنجا تنها چند قدم فاصله داشت ولی اوساین بولت سوار مرسدس مشکیرنگی شد که در یک چشم به هم زدن از محل دور شد.
مردم خیلی هم از کارهای سریعترین مرد جهان سردرنمیآورند. شاید او نمیخواست با فوتبالیستهای النصر دبی که مربی آنها فرانک پاگلزرو ف است و مشغول تمرین پاس مستقیم هستند، روبهرو شود.
همه میخواهند بولت را تماشا کنند
تمرین با کودکان هم در برنامه کاری بولت وجود داشت. او روی یک صندلی ماساژور نشست و به همه امضا داد. او کار زیادی نداشت. حداکثر یک دوجین هوادار در محل حضور دارند.
یکی از آنهاميگويد: «اوساین انسان بزرگی است»، و بعد با موبایلش شروع به گرفتن عکس میکند. همه میخواستند بولت را ببینند، هرچند همه هم او را نمیشناختند. فردی میگفت: «فقط این را میدانم که او بلندقد و لاغراندام است».
تمرین
مردی بسیار بلندقامت و بیاندازه لاغر در لباسی سیاه در حال گرم کردن. دویدنهای هر روزه و چند تمرین کششی در پی آن. بولت در تمرین عادت دارد با دیگر دوندگان شوخی کند. او عاشق آرامش است و هرگز نمیخواهد بیگانهای او را زیر نظر بگیرد. یکی از نزدیکان او گفت: «بولت در جایی که مردم غریبه هستند، نمیتواند تمرین کند. دویدن در کنار همه مردم خطرناک است».
بولت درست پس از 30 دقیقه کولهاش را جمع میکند. شکارچیان امضا از راه میرسند، او به کارش سرعت میدهد و بعد هم تقریبا فرار میکند، واقعا فرار میکند. 2 نفر هم او را همراهی میکنند. اما یک پرسش باقی میماند. مرسدس مشکی او را اینبار کجا میبرد؟ پرسشی که بدون پاسخ میماند.


