صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

اتهام فاجعه‌بار تباني ايرانيان عليه جهان اسلام

دكتر محمدحسين امير اردوش
کد خبر: ۵۹۴
| |
6675 بازدید
تأملي كوتاه بر اتهامي بي‌مايه و فاجعه‌بار كه در اين روزگار، بسيار بر بالاي تبليغات مسموم اهل تفرقه و ناهمسازگري جاي مي‌گيرد، ضرورت دارد. چکيده اين اتهام، تباني شيعيان و به ويژه ايرانيان با بيگانگان عليه جهان اسلام است.

اين اتهام غالبا با ادبيات تبليغاتي مسموم، مهيج و عصبيت‌خيز پراکنده مي‌شود. در اين سال‌هاي پر حادثه اخير، به ويژه در زمان رخدادهاي پر هنگامه در شرق ميانه، بر حجم و گستردگي و شدت آن، به گونه‌اي کم نظير افزوده شده است.
بنابراين، مي‌توان با اعتماد ادعا كرد تبليغ اين اتهام، آن هم چنين سازمان يافته و هدفمند در تاريخ جهان اسلام بي‌سابقه است. دست‌مايه اين اتهام، بريده‌هاي بي‌ارزشي از ادبيات جدل و جدال مذهبي است که به ظاهر مستند به پاره‌اي از حکايت‌ها و رخدادها و عملکردهاي چينشي چند تن از رجال تاريخي، چون قصه‌هاي ابن سباء يهودي در فتن و ملاحم صدر اسلام (عهد خليفه سوم و چهارم راشد‌) و نقش خواجه نصيرالدين طوسي و ابن علقمي وزير، در سقوط بغداد (656 / 1258) و مناسبات صفويه و قدرت‌هاي مسيحي اروپايي و به ويژه عملکرد شاه اسماعيل اول (907ـ 930 / 1501ـ 1524) و شاه عباس اول (996ـ 1038 / 1588ـ 1629) صفوي است.

بدين ترتيب، با دست‌مايه‌اي که بيشتر به پنداربافي‌هاي غرض‌ورزانه و متعصبانه مي‌ماند تا تحليل‌هايي مستند و مستدل، پيروان يك مذهب بزرگ اسلامي و يا يك ملت بزرگ مسلمان را با ادبياتي گُر گرفته و آكنده از معاني، تلازمات و اصطلاحات جعلي، چون «الصهيونيه و الصفويه»، گستاخانه به خيانت جبلي و توارث معاصي متهم مي‌كنند و راه را براي شعله‌ور شدن کين و تعصب گشوده و تدارک جنگ مذهبي ميان مسلمانان مي‌بينند.

حکايت تلخ تباني قدرتي يا گروهي مسلمان با قدرتي بيگانه، عليه قدرت يا گروه رقيب مسلمان خود که متأسفانه شواهدي در تاريخ دارد ـ هرچند معدود ـ نه از جنس مذهب است و نه از جنس قوميت، بلکه از جنس بغي و آز و جهل و تعصب است که فرزند آدم از هر قوم و مذهبي در معرض ابتلاي به آن است. اين حكايت تلخ به دوران تجزيه قلمرو اسلام در عصر عباسى باز مي‌شود. در اين دوران، بدعتى ناميمون در سياست خارجى جهان اسلام پديد آمد كه تا عصر حاضر نيز تداوم دارد و آن تبانى يكى از مراكز قدرت با قدرتى بيگانه (خارج از جهان اسلام) عليه رقيب داخلى و اوج آن اقدامى است كه به الناصرلدين الله (575ـ 622 / 1180ـ 1225) آخرين خليفه مقتدر عباسى، در تبانى با چنگيزخان مغول عليه سلطان محمد خوارزمشاه (596 – 617 / 1200ـ 1220) نسبت داده شده است (رجوع شود به ميرخوند، روضة الصفا، ص 841 ـ 842. و عباس اقبال آشتيانى، زندگانى عجيب يكى از خلفاى عباسى ناصرلدين الله، مجموعه مقالات عباس اقبال آشتيانى، ص 355 ـ 361. و رجوع شود به برتولد اشپولر، جهان اسلام (دوران خلافت)، ص 155. و همو، تاريخ مغول در ايران، ص 24).

ماجراى سقوط بغداد و فروپاشى خلافت عباسى و به عبارتى جامعتر، نقش آفرينى‌هاى عنصر مغول در جهان اسلام و تعيين نقش و سهم رجال مذاهب اسلامى در اين نقش‌آفرينى‌ها و تسرى اين نقش به مذاهبى كه اين رجال بدان منتسب بودند و تعميم مسئوليت ايشان به هم كيشانشان، به تدريج به صورت دست‌مايه جديدى از براى ناهمسازگرى هاى مذهبى جهان اسلام درآمد (رجوع شود به محمد حسين امير اردوش، تاملي بر مسأله وحدت از ديرباز تا ديروز با تكيه بر جنبش اتحاد اسلام، صص 66ـ 75).

به هر رو، پاره مستندات پراکنده و چينشي اين اتهام، بايد در فضايي سالم و از ديدگاهي محققانه و با بي طرفي عالمانه، بررسي و تحليل شود و حقيقت وقايع حتي‌‌المقدور ارايه شود. البته در اين باره تلاش‌هايي ذي قيمت و مثمر انجام گرفته است، ليکن جامع و بسنده نيست.
باري، گرانيگاه اين اتهام، همانا متهم شمردن شيعيان به همکاري با مغولان و جهان مسيحيت در افول عصر عباسي و صعود عصر عثماني است. در حوزه اين اتهام، همکاري‌ها و همراهي‌ها و همدلي‌هاي برخي از مسلمانان سني مذهب با مهاجمان مغول و گاه مساعدت ايشان در غلبه بر مخالفان مذهبي خود، چه در ميان شيعيان و چه در ميان ديگر مذاهب اهل سنت، مانند شادباش‌هايي که به مناسبت نابودي پايگاه امامت اسماعيلي الموت، توسط هولاکو خان مغول، پراکنده شد (رجوع شود به عبدالمحمد آيتى، تحرير تاريخ وصاف، ص 24 و برتولد اشپولر، تاريخ مغول در ايران، ص 242. و محمد حسين امير اردوش، همان، ص69) و يا تعاون برخي از شافعيان ري با مغولان، در کشتار حنفيان شهر (رجوع شود به مير خواند، روضة الصفا، ص 848. و خواند امير، حبيب السير في اخبار افراد البشر، ج 3، صص 32ـ 33) و يا تحريک مغولان از سوي پاره‌اي سنيان براي کشتار عظيم شيعيان قم (رجوع شود به همان جاي‌ها‌) فروگذاشته مي‌شود.

در حوزه اين اتهام، نبرد چوبوک آنقره (: آنکارا؛ 804 / 1402) ميان تيمور و ايلديريم بايزيد؛ دو پادشاه سني مذهب، که فتح قسطنطنيه را حدود نيم قرن به تأخير انداخت و اروپا را غرقه در شادي نمود و نبرد ترجان (:اوتلوق بلي؛ 877 / 1472) ميان اوزون حسن آق قويونلو و محمد فاتح؛ دو پادشاه سني مذهب، که قدرت‌هاي اروپاي مسيحي فعالانه در ايجاد آن نقش داشتند و نبردهاي مرج دابق (922 / 1516) و ريدانيه (923 / 1517) ميان يائوز سليم و دو سلطان مملوک؛ قانصوه الغوري و طومان بيگ؛ سه پادشاه سني مذهب، که منجر به نابودي سلسله مماليک و انقراض دنباله خلافت بني عباس در قاهره گرديد، نيز فرو گذارده مي‌شود.
و فقط نبرد چالداران و ديگر نبردهاي عثماني ـ صفوي است که برجسته مي‌شود و بديهي است كه در حوزه اين اتهام، توجهي نيز به تفاوت شايان توجه و تأمل برانگيز ميان تعامل تبريز و يائوز سليم و تعامل قاهره و يائوز سليم نمي‌شود ـ پس از تصرف پايتخت سلسله شيعي صفوي؛ تبريز، توسط سلطان عثماني، خوني ريخته نمي‌شود. در حالي كه پايتخت سلسله سني مذهب مماليك؛ قاهره، پس از كشتاري پنجاه هزارنفره، به انقياد يائوز سليم درمي‌آيدـ. همچنان که طرح وحدت نادرشاه افشار ـ با هر انگيزه ـ و امتناع عثماني از پذيرفتن ـ به هر انگيزه ـ فروگذارده مي‌شود.
در حوزه اين اتهام، اشتراک مساعي چند پادشاه صفوي با قدرت‌هاي اروپاي مسيحي عليه امپراتوري عثماني، به فرازگاه تاريخ برکشيده مي‌شود و امتناع پادشاهاني ديگر از صفويه از اين اشتراک، ناديده گرفته مي‌شود.

و ناديده گرفته مي‌شود که سياست تباني با قدرت‌هاي غربي عليه عثماني، ابداعي شيعي يا ايراني نبود و في الحقيقه اين ديپلماسي محکوم، ميراثي است که از قرامانيان (ح 654ـ 888 / ح 1256ـ 1483) و آق قويونلوها (780ـ 914 / 1378ـ 1508) که نه شيعه امامي بودند و نه ايراني به مفهوم فرس مجوس تبار! براي شاه اسماعيل صفوي به جاي ماند بود. در حوزه اين اتهام نبردها و منازعات صفويان (907ـ 1145 / 1501ـ 1732) و افشارها(1148ـ 1210 / 1736ـ 1795) و قاجارها (1193ـ 1342 / 1779ـ 1924) با قدرت‌هاي زياده خواه اروپاي مسيحي مانند پرتغال و روسيه و بريتانيا به شمار نمي‌آيد.
همچنان که مجاهدت‌هاي ديگر دولت‌هاي شيعي در گسترش اسلام و دفاع از سرزمين‌هاي اسلامي در برابر بيگانگان، چون اشاعه اسلام در شمال افريقا توسط ادارسه (172ـ 314 / 789ـ 926) و نبردهاي دولت‌هاي شيعي چون حمدانيان (293ـ 394 / 905 ـ 1004)، بني مرداس (414ـ 472 / 1023ـ 1079) و فاطميان (297ـ 567 / 909ـ 1171) با روم شرقي و سپاهيان صليبي فرنگ، به چشم نمي‌آيد.

قطع نظر از ميزان درستي‌ها و نادرستي‌ها در اين ادعاها و اتهام‌ها و تعيين صحت و سقم آن، و ميزان سلامت خاستگاه‌هاي سياسي و عقيدتي اين دست دعاوي، شگفتي اينجاست كه بيشتر اين مدعيان که با اشاره رفتن به سوي كردار وزير آخرين خليفه عباسي و عملكرد نخستين و پنجمين شاه صفوي (‌كه بي‌ترديد هيچ يك از ايشان نه شناخت درستي از اوضاع جهاني داشتند و نه چهره‌اي معنوي در تشيع به شمار مي‌آيند‌)، در سده‌ها پيش، پيروان يك مذهب بزرگ اسلامي و يا يك ملت بزرگ مسلمان را گستاخانه به خيانت جبلّي و توارث معاصي متهم مي‌‌كنند و خواسته ناخواسته به تفرقه و خشونت دامن مي‌زنند، از پرداختن به وقايع چندين دهه پيش روي برمي‌تابند.

در حوزه اين اتهام از نقش جنبش مذهبي ـ سياسي موسوم به وهابيت كه خليفه عثماني را خليفه‌اي مشرك مي‌شناساند، در تضعيف جايگاه خلافت عثماني در رويارويي با قدرت‌هاي فرادست غرب مسيحي و همكاري‌ها و همراهي‌هاي پاره‌اي از قبايل عرب درآمده به اين مذهب، با بسط نفوذ قدرت استعماري بريتانيا در سرزمين‌هاي اسلامي (رجوع شود به استانفورد جى شاو و ازل كورال شاو، تاريخ امپراتورى عثمانى و تركيه جديد، ج 2، ص : 542) ناديده گرفته مي‌شود. و مهمتر از آن، شورش عربان، يا «الثوره العربيه الکبري»، به كارگرداني بريتانيا و کارپردازي شريف حسين (1335 / 1916) در خلال جنگ جهاني اول (1332ـ 1337 / 1914 / 1918)، كه به منزله خنجر از پشت زدن به امپراتوري عثماني بود، در دهه‌ها و نه سده‌ها پيش، و مآلا تن دادن اين جنبش و انقلاب که رجال آن نه تبار به فرس مجوس مي‌بردند و نه رافضي و صفوي بودند! به معاهده بالفور، و شكل گيري دولت يهود در فلسطين؛ كه يكي از بزرگترين جرم‌هاي عثماني نزد غرب، ممانعت از آن بود (‌رجوع شود به حسان حلاق، نقش يهود و قدرتهاى بين‌المللى در خلع سلطان عبدالحميد از سلطنت (1908 ـ 1909)، صص 151 – 153) چشم پوشي مي‌شود.

شاو درباره برهه‌اي از فعاليت‌هاي اين جنبش چنين مي‌نويسد:
در شبه جزيره عربستان، موقعيت قيام به گونه‌اي ديگر بود؛ قيام اين سرزمين مربوط به حکمرانان عثماني و مماليك نبود، بلكه نهضت مذهبي وهابي كه نهضتي بومي بود و به پيراستن دين از آلودگي‌ها اعتقاد داشت، و نيز به لشكريان خاندان سعودي مربوط مي‌شد. اين دو با اتحاد با يكديگر و با برپايي جنبش مذهبي ـ سياسي تا اواخر قرن، بر سرزمين نجد و بخش شمالي شبه جزيره، مسلط شدند. آنان با تاخت و تازهاي ويران كننده خود به داخل عراق و همچنين شهرهاي مقدس مكه و مدينه، اعتبار و اقتدار سلطان را در ساير نواحي شبه جزيره به خطر انداختند... حملات وهابي‌ها از داخل شبه جزيره عربستان بر اين مشكل مي‌افزود؛ بنابراين، در پايان بايد گفت: نه ايرانيان، بلكه ساكنان صحراها بودند كه سلطه عثماني را در عراق تهديد مي‌كردند (شاو، ج : 1 ص : 439).

اسماعيل احمد ياقي درباره شورش عربان در خلال جنگ جهاني اول مي‌نويسد: قيام شريف حسين ضد دولت ترك، بزرگترين ضربه بود كه بر دولت عثماني و امت اسلامي وارد آمد (اسماعيل احمد ياقي، دولت عثماني از اقتدار تا انحلال، ص 186). در حالي که تركايا آتايف، درباره ايران در جنگ جهاني اول مي‌نويسد: جمعي از مقامات دولت ايران در ميان تعجب طرف‌هاي درگير اعلام كردند كه هركس عليه دولت تركيه [عثماني] اسلحه بردارد به شدت مجازات خواهد شد (ترکايا آتايف، روابط ايران و عثماني در جنگ جهاني اول، مجموعه مقالات سمينار ايران و جنگ جهاني اول، ص 181).

و بديهي است که در حوزه اين اتهام، چشم بر فتاوي متعدد مراجع و علماي بزرگ شيعه در ايران و عراق، در تأييد جهاد سنوسي‌هاي سني صوفي سلفي در نبرد با متجاوزان ايتاليايي در ترابلس غرب (‌ليبي‌) و لزوم حمايت و همكاري با خلافت عثماني در جنگ جهاني اول و حتي مشاركت و شهادت ايشان در عمليات جهادي و حمايت و همكاري بسياري از رجال سياسي و فرهنگي ايران با عثماني در جنگ جهاني اول و همدلي توده‌هاي مسلمان ايراني با متحدين و حتي نبردهاي پراكنده گروه‌هايي از ايشان عليه متفقين، و قيام عراق تحت رهبري مرجع بزرگ شيعه؛ ميرزا محمد تقي شيرازي، عليه اشغالگران بريتانيايي (1338 / 1920؛ مشهور به ثوره العشرين‌) بسته مي‌شود.

به هر روي، درست و خردمندانه و هم صلاح اين است که مسلمانان از بستر بيماري تاريخ زدگي مذهبي، برخيزند و از مقصريابي و متهم شمردن يکديگر که نوع حاد آن تکفير هم ديگر است، دست شويند، به داوري وقايع تاريخي، بيرون از ظرف تاريخي آن، نپردازند و به حکم قرآاني «و لا تزر وازره وزر اخري» جرم و تقصير فلان و بهمان را به حساب اين و آن مذهب ننويسند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۵:۰۸ - ۱۳۸۶/۰۸/۱۷
بنام خدا
برادران مسلمان دمی درنگ کنید
دمی در نگ نمایید و ترک جنگ کنید
خدا یکیست ،محمّد یکیست،قبله یکیست
دمی درنگ نمایید و ترک رنگ کنید
اسیر فتنه صهیون بلاد اسلام است
ازاین بلاد شما ،پاک رنگ ننگ کنید
به دست خویش برادرکشی روا،هرگز
چرا که شاد دل فرقه فرنگ کنید
ز هر طرف که شود کشته، سود امریکاست
ز ترک تفرقه ها فتنه اش به سنگ کنید
به ریسمان خدا دست خویشتن گیرید
علیه دشمن واحد قیام و جنگ کنید
زمان فتح، قریب است، همچو حزب الله
اگر تمام قوا را به کار جنگ کنید
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار