صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

نیمه تاریک فوتبال

حتی «رودی فولر» سرمربی اسبق تیم‌ ملی آلمان بر اثر «کابوس دایسلر» یک روانشناس را برای کار با بازیکنان ملی دعوت به همکاری کرده بود. فولر معتقد بود: «شما باید از اتفاقی که برای سباستین افتاده است درس بگیرید. حقیقت این است که فشار وارده به بازیکنان، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و بزودی از کنترل خارج خواهد شد».
کد خبر: ۵۸۴۹۲
| |
3041 بازدید

اغلب استعدادهای جوان فوتبال زندگی‌شان را با این امید و آرزو سپری می‌کنند که شاید روزی رویایشان مبنی بر بدل شدن به یک فوتبالیست حرفه‌ای همراه با گارانتی شهرت و حساب بانکی پر و پیمان و البته کامروایی به شیوه «استون مارتین» محقق شود. اینها مقیاس‌های موفقیت در مسیر تجارت و فوتبال بین‌المللی است اما الزاماً به یک زندگی شادمانه منجر نمی‌شود.

به نوشته وطن امروز و به نقل از ساکرنت؛ این درسی است که «سباستین دایسلر» خیلی زود با آن آشنا شد آن هم وقتی که او به روی حقایق آزاردهنده فوتبال مدرن چشم گشود. اواخر سپتامبر (اوایل مهرماه آینده)، دایسلر کتابی را منتشر خواهد کرد که سویه نه‌چندان باشکوه فوتبال حرفه‌ای را فاش می‌کند یعنی همان حقایقی که در نهایت فوتبالیست آینده‌دار آلمانی را در 27 سالگی مجبور به خداحافظی کرد.

این پایانی غیردوست‌داشتنی و غیرمنتظره بود برای بازیکنی که «گونتر نتزر» او را مستعدترین هافبک ژرمن خطاب کرده بود. سرعتی تحسین‌برانگیز، قدرت دریبل‌زنی و چشمانی بینا برای سانتر، ویژگی‌های جوان 18 ساله بورسیا مونشن‌گلادباخ در سال 1998 بود که «نتزر» را به چنان توصیفی واداشت.

آن روزها جوان‌های پرشور و شر او را در موقع حضور در زمین «باستی فانتزی» صدا می‌کردند و روزنامه‌ها او را در صدر لیست خرید بایرن‌مونیخ قرار می‌دادند چون پتانسیل تجاری‌اش هم مثل مهارت‌های وحشی‌اش حسابی خریدار پیدا کرده بود.

سرانجام باواریایی‌ها با طیب خاطر فقط برای خود این کودک شگفت‌انگیز (ووندر کیندز) 2/10 میلیون یورو یعنی حدود 3/7 میلیون پوند خرج کردند و این علاوه بر 6/6 میلیون پوندی بود که به باشگاه قبلی‌اش یعنی هرتابرلین می‌رسید.

فرانتس بکن‌باوئر هر کاری کرد تا بالاخره نام دایسلر را در سال 2001 در لیست بازیکنان مونیخی به ثبت برساند. طی سه فصل در برلین، دایسلر بوندس‌لیگا را با حضورش مزین کرده بود آن هم با وجود 2 مصدومیت خطرناک زانو که بیش از یک سال، از میادین دور نگاهش داشت.

وقتی برای مصاحبه‌های مطبوعاتی می‌رفت، دایسلر خوش‌زبان هنوز هیچ نشانه‌ای از افسردگی حاد روبه پیشرفتش را برملا نمی‌کرد اما در پشت صحنه‌های پرزرق و برق او در تقلا بود تا با مطالبات بی‌پایان دیگران از خودش برای کسب موقعیت، قدرت و عناوین کنار بیاید.

این حال و روز پسری بود که با سمبل‌های کلیدی دنیایی با منیت‌های عظیم احاطه شده بود. بعدها دایسلر در مصاحبه‌ای با «دی‌ولت» حال وروزش را برملا کرد: «من جنگی دائمی با خودم داشتم تا در دنیایی از ثروت و شهرت که در آن احساس راحتی نمی‌کردم غرق نشوم. من فقط به لذت فوتبال بازی کردن علاقه‌مند بودم و عینک‌های «گوچی» یا تی‌شرت‌های «پرادا» برایم کمترین اهمیت را داشت.

در یک لحظه خودم را در آپارتمانم در برلین غرق در این فکر دیدم که «هرکسی در آلمان نام تو را می‌داند، تو به اوج رسیده‌ای و بیرون در هم یک اتومبیل مرسدس منتظر تو است. اما همه‌اش همین است؟ آیا چیزی ورای اینها وجود ندارد؟ حتماً می‌دانید که چقدر غمگین بودم. وقتی عکس‌ها را امضا می‌کردم تمام تلاشم این بود که چیزی شخصی به هواداران ارائه دهم اما همیشه دومین خواسته‌ای که آنها از من داشتند این بود که چه ماشینی سوار می‌شوی یا اینکه چقدر پول در می‌آوری؟ این واقعاً من را افسرده می‌کرد».

دایسلر همچنین اعتراف می‌کند در کودکی‌اش مسائلی داشته که با فشار شدید ناشی از تحمل آرزوهای فوتبال مضاعف شده‌اند، فشاری که از جانب تمام ملت در جریان فوتبال بر دوش خود احساس می‌کند: «وقتی بچه بودم در خیابان‌ها فوتبال بازی می‌کردم و بقیه بچه‌ها مسخره‌ام می‌کردند که فسقلی هستی. البته ما بچه بودیم ولی همین چیزها به سختی آزارم می‌دادند. در همان دوران خانه ما جایی نبود که در آنجا بتوانم انتظار حمایت والدینم را داشته باشم چون آنها گرفتاری‌های خودشان را داشتند. این مرا مجبور کرد که خیلی پیش از موعد به فکر ترک خانه بیفتم. در همان حال اراده و استعدادم همه شرایط را به سرعت تا بالاترین مراحل برایم مهیا کردند و همین باعث شد وقتی هنوز یک بچه بودم به حقایق آزاردهنده زندگی بزرگسالی اعتماد کنم. آن وقت‌ها تیم ملی خیلی ضعیف کار می‌کرد، پس هنوز 19 سالم بود که از من انتظار داشتند آلمان را نجات دهم اما در حقیقت این من بودم که نیاز داشتم نجات داده شوم. انتظاراتی که واقعاً زیادی بر شانه‌های من سنگینی می‌کردند».

وقتی در ژانویه 2007 دایسلر دچار یک کشیدگی دیگر رباط زانو شد و در حالی که ظرف 4 سال و نیم تنها در 62 مسابقه بوندس‌لیگا برای بایرن مونیخ بازی کرده بود، هافبک آلمانی تصمیم گرفت غزل خداحافظی را بخواند. این با ناخرسندی شدید مدیرکل بایرن «اولی هوینس» روبه‌رو شد که بعدها اعتراف کرد: «بایرن جنگ دایسلر را باخت» و اینکه او با تصمیم دایسلر غافلگیر شده بود.

به‌دنبال اعلام بازنشستگی «دایسلر» در جامعه بین‌المللی فوتبال اغلب افراد مثل هوینس نتوانستند از انگیزه‌های پنهان پشت تصمیم «باستی فانتزی» سر درآورند و اینها همان اسراری است که در کتاب در حال انتشار دایسلر با عنوان «بازگشت به زندگی – داستان یک فوتبالیست» فاش خواهد شد.

این کتاب به قلم مشترک دایسلر و «میشائیل روزنتریت» روز 29 سپتامبر منتشر خواهد شد. بنا به گفته ناشر،‌این کتاب از شور و عشق دایسلر به بازی به‌خوبی پارانویا و افسردگی‌اش پرده برمی‌دارد. اما کتاب بی‌تردید زمینه‌ای جدید خواهد گشود برای به انتقاد کشیدن معضل اجتماعی شایع میان فوتبالیست‌های جوان و فشاری غیرحقیقی که به شانه‌های نحیف و شکننده آنها وارد می‌شود.

حتی «رودی فولر» سرمربی اسبق تیم‌ ملی آلمان بر اثر «کابوس دایسلر» یک روانشناس را برای کار با بازیکنان ملی دعوت به همکاری کرده بود. فولر معتقد بود: «شما باید از اتفاقی که برای سباستین افتاده است درس بگیرید. حقیقت این است که فشار وارده به بازیکنان، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و بزودی از کنترل خارج خواهد شد».

فولر این جملات را در جمع مربیان دیگر به زبان آورد تا به آنها برای مواجهه با این معضل شهامت بدهد. اما «توماس لیندروپ» رئیس اتحادیه فوتبالیست‌های دانمارک که خود ملی‌پوش سابق این کشور است، اعتقاد دارد هنوز خیلی چیزهاست که جامعه بین‌المللی فوتبال باید از تجربه دایسلر بیاموزد: «مطمئنم فوتبالیست‌های بسیاری با مشکلاتی نظیر دایسلر سر و کله می‌زنند بدون آنکه به کسی چیزی بگویند چون نشان دادن احساسات در جهان مدرن فوتبال، نقطه ضعف محسوب می‌شود».

به گفته لیندروپ، 3 عامل در تبدیل محیط فوتبال حرفه‌ای به یک درگیری ذهنی حاد برای فوتبالیست‌های جوان، نقش دارد: «وقتی بعضی بازیکنان از گمنامی نسبی به درآمدهای هنگفت در یک باشگاه بزرگ می‌رسند مثل این است که از یک دنیا به دنیایی دیگر رفته باشند. آنها باید با همه ناامنی‌هایی که تبدیل شدن از یک استعداد جوان به یک بازیکن بزرگسال در بردارد دست و پنجه نرم کنند و در همان حال خطرهای بسیار دیگری به دنبال مشهور شدن و درآمدهای هنگفت در کمین آنهاست. بسیاری‌شان به‌خاطر مشکلاتی که برای تطبیق دادن خود با این دنیای کاملا مادی و متوقع دارند، دچار احساس از خود بیگانگی می‌شوند. شاید آنها در ابتدا در مرکز گروهی کوچک از فوتبالیست‌های جوان بوده باشند که حالا ناگهان خود را تنها یک ماهی کوچک و تنها در دسته‌ای عظیم می‌یابند، جایی‌ این احساس به آنها دست می‌دهد که با آنها مثل یک کالا رفتار می‌شود نه یک انسان».

لیندروپ همچنین به این نکته اشاره می‌کند که بسیاری از مدیربرنامه‌های بد هستند که سناریوهای دشواری برای جوانانی طراحی می‌کنند که به فوتبالیست‌های آینده تبدیل خواهند شد: «بسیاری از مدیربرنامه‌ها تنها چشم دیدن پول‌های کلان را دارند و به جای آنکه اطمینان یابند بازیکن به باشگاهی خواهد رفت که با انگیزه‌هایش همخوانی داشته باشد یا در آنجا براحتی با جمع تطبیق پیدا می‌کند، تنها و تنها به فکر معامله کردن هستند. بازیکنان بسیاری داریم که در فاصله کوتاهی پس از ورود به باشگاه جدید با ما تماس می‌گیرند و شکوه می‌کنند که مربی‌شان بلافاصله آنها را از تیم کنار گذاشته و در همان حال آنها باید با مشکلات بزرگ تطبیق یافتن با فرهنگ کشوری که به آن پا گذاشته‌اند مبارزه کنند. مشکلاتی مثل این، اغلب بدین‌خاطر رخ می‌دهد که مدیر برنامه‌ها کارشان را به خوبی انجام نداده‌اند».

لیندروپ قبلا زمانی که برای بروندبی بازی می‌کرد به عنوان یکی از مستعدترین بال‌های فوتبال دانمارک مورد تمجید قرار می‌گرفت.

او که درک کاملی از فوتبال حرفه‌ای دارد روی فشاری که می‌تواند عشق بازیکنان جوان به فوتبال را به دلزدگی مطلق بدل کند متمرکز شده است: «وقتی شما برای x میلیون مورد معامله قرار می‌گیرید، از خودتان انتظار دارید که به همان اندازه هم از خودتان چیزی نشان دهید و معمولا جوانان فرصت مورد نیازشان را برای لمس موفقیت نمی‌یابند. باشگاه و هواداران آنها شاید توقع داشته باشند که جوان آنها را از دل شرایط بحرانی بیرون بکشد ولی در عوض این جوان است که در اصل به حمایت احتیاج دارد. چگونه یک نفر می‌تواند از شما انتظار داشته باشد که در 17،‌ 18 یا 19 سالگی یک باشگاه یا حتی یک ملت را به جلو هدایت کنید؟ تنها معدود مهارت‌های ذهنی می‌توانند از پس چنین شرایطی برآیند و اگر مغز شما به خوبی پایتان کار نکند بدون تعارف از پس آن برنمی‌آیید».

دایسلر متاسفانه فاقد آن مهارت‌های ذهنی بود و از این پس بیش از آنکه به عنوان یک فوتبالیست بزرگ از او یاد شود تحت عنوان یک واحد درسی به یادآورده خواهد شد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟