صدا به صدا نميرسد چرا؟
اسکندر صالحی
کد خبر: ۵۷۸۳۲
| | 9925 بازدید
براي محسن روح الاميني
1- اين روزها مشاهده تقابل -و نه تعامل- طرفهاي فعال در عرصه سياست در ديار ما هر وجدان بيداري را به درد ميآورد. آنچه در اين چند ماه در صحنه سياست اين سرزمين نمايان شده و خود را بر همه عرصهها تحميل كرده است، نه آن بود كه بسياري از دوستداران جمهوري اسلامي انتظار ديدنش را دارند. سادهترين و پيشپا افتادهترين و در عين حال كم فايدهترين كار اين است كه به رسم نصيحت از طرفين اين تقابل بخواهيم از آنچه در ذهنشان ميگذرد و بر زبانشان ميآيد دست بردارند. از آن سو، تماشاگر دردمند اين صحنهها –به ويژه رسانهها- چه بايد بكنند؟ آيا بايد به صرف تماشا اكتفا كنند و حداكثر روايتگر آن باشند يا كارهاي ديگري هم ميتوان و بايد به انجام رساند؟ آيا ميتوان نصيحت را هم به روايت افزود و گره از فروبستگيهاي اين روزها كاست؟
2- روايت اين روزها البته خوب است، هم براي ثبت در تاريخ و درسآموزي آيندگان و هم براي اينكه طرفين اين تقابل، گفتار و كردار خود را در آينه رسانهها بنگرند و نيك بنگرند، بلكه در تصحيح گفتار و كردار ايشان تاثيري داشته باشد؛ همچنان كه هرچه جلوتر ميرويم سنجيدگي بيشتري در اين امور ميتوان مشاهده كرد.
نصيحت هم ميتواند در اندازه خود موثر باشد و بايد باشد. مساله اين است كه نصيحت به تنهايي كافي نيست.
3- با اين همه به نظر ميرسد ضروريترين كار آن است كه رسانهها عرصهاي فراهم كنند براي تحليل و ريشهيابي آنچه اتفاق افتاد و دارد ميافتد. تحليل حوادث اين روزها از زواياي گوناگون علمي، اخلاقي و ديني ميتواند ما را با اصل درد و علل و اسباب و ريشههاي آن آشنا كند. و اين كاري طبيبانه است. طبيب تا درد را نشناسند و به ريشههايش وقوف نيابد، نميتواند نسخهاي بنويسد كه از پياش تندرستي باشد و راحتي. گفتن اينكه كسي سرفه ميكند يا حرارت بدنش بالا است، كار طبيب نيست. طبيب بايد بداند اين مريض چرا سرفه ميكند و تب دارد و چه شده كه به اين روز افتاده است.
رسانهها البته طبيب نيستند و نسخه نمينويسند، اما برگهاي هستند كه طبيب بر آن دوا مينويسد؛ دوا نوشتني كه مبتني بر تحليل علائم بيماري و نيز مبتني بر وقوف به دانش است كه ره به درمان آن ميبرد.
4- از جمله اين تحليلها كه بايد نوشت، يكي هم تحليل معرفت شناسانه است؛ تحليل معرفتشناسي آگاهانه يا ناخودآگاه طرفين منازعه.
اين تحليل به ما ميگويد كه: «اين دعوا ديرپاست».
از منظر معرفتشناسانه اگر به گفتار و كردار طرفين دعوا بنگريم، ميبينيم هيچيك از ايشان محق نيست چون همه حق را نزد خود ميپندارد و طرف مقابل را باطل محض ميداند و اين سخن حقي نيست. اما چنين گمان باطلي در ديار ما تازگي ندارد؛ حرف از امروز و ديروز نيست. ديرزماني است كه ما براساس اين پندار، گفتار و كردار خود را تنظيم ميكنيم و تا چنين است، هر امري براي ما ميتواند به گره ناگشودني و اسباب گرفتاري همهگير تبديل شود.
5- پس اگر ريشه درد يكي هم آن است كه ما خود را حق مطلق و رقيب و مخالف خود را باطل مطلق ميشماريم و در نتيجه صداي رقيب و مخالف را نميتوانيم بشنويم (چون از نظر ما شنيدني نيست) و درد آن است كه ما به جاي تعامل سازنده، با رقيبانمان صرفا ميتوانيم تقابل ويرانگر داشته باشيم، بالطبع درمان آن است كه در اين انديشه تجديد نظر كنيم، انديشه رقيب را به رسميت بشناسيم، سخن او را به قصد فهم كردن بشنويم و بدانيم كه رقيب ما هم محق است متفاوت از ما بينديشد و حق دارد به همه آن چيزهايي برسد كه ما رسيدهايم و همه آن چيزهايي را داشته باشد كه ما در اختيار داريم.
6- جالب اينجاست كه ما هم در عمل، تفاوت در انديشه و سليقه را به رسميت شناختهايم و از اين رو- مثلا- اجازه دادهايم احزاب و سازمانهاي مردم نهاد مختلفي در كشور به صورت قانوني فعاليت كنند و هم در عمل، تفاوت انديشه و سليقه را به رسميت نميشناسيم! (و ما كه ميگويم، مقصودم، گروه مستقر در دولت يا مجلس نيست، بلكه همه فعالان سياسي است، چه آنها كه در قدرتند و چه آنها كه در انتظار آن در صف منتقدان نشستهاند و جالب آنكه تا جاي طرفين عوض ميشود، رفتار و گفتارشان هم عوض ميشود! از دیرباز در دیار ما آن که بر صندلی قدرت تکیه دارد خود را حق مطلق و مطلقا حق می داند و رقیبان را باطل مطلق و مطلقا باطل.)
1- اين روزها مشاهده تقابل -و نه تعامل- طرفهاي فعال در عرصه سياست در ديار ما هر وجدان بيداري را به درد ميآورد. آنچه در اين چند ماه در صحنه سياست اين سرزمين نمايان شده و خود را بر همه عرصهها تحميل كرده است، نه آن بود كه بسياري از دوستداران جمهوري اسلامي انتظار ديدنش را دارند. سادهترين و پيشپا افتادهترين و در عين حال كم فايدهترين كار اين است كه به رسم نصيحت از طرفين اين تقابل بخواهيم از آنچه در ذهنشان ميگذرد و بر زبانشان ميآيد دست بردارند. از آن سو، تماشاگر دردمند اين صحنهها –به ويژه رسانهها- چه بايد بكنند؟ آيا بايد به صرف تماشا اكتفا كنند و حداكثر روايتگر آن باشند يا كارهاي ديگري هم ميتوان و بايد به انجام رساند؟ آيا ميتوان نصيحت را هم به روايت افزود و گره از فروبستگيهاي اين روزها كاست؟
2- روايت اين روزها البته خوب است، هم براي ثبت در تاريخ و درسآموزي آيندگان و هم براي اينكه طرفين اين تقابل، گفتار و كردار خود را در آينه رسانهها بنگرند و نيك بنگرند، بلكه در تصحيح گفتار و كردار ايشان تاثيري داشته باشد؛ همچنان كه هرچه جلوتر ميرويم سنجيدگي بيشتري در اين امور ميتوان مشاهده كرد.
نصيحت هم ميتواند در اندازه خود موثر باشد و بايد باشد. مساله اين است كه نصيحت به تنهايي كافي نيست.
3- با اين همه به نظر ميرسد ضروريترين كار آن است كه رسانهها عرصهاي فراهم كنند براي تحليل و ريشهيابي آنچه اتفاق افتاد و دارد ميافتد. تحليل حوادث اين روزها از زواياي گوناگون علمي، اخلاقي و ديني ميتواند ما را با اصل درد و علل و اسباب و ريشههاي آن آشنا كند. و اين كاري طبيبانه است. طبيب تا درد را نشناسند و به ريشههايش وقوف نيابد، نميتواند نسخهاي بنويسد كه از پياش تندرستي باشد و راحتي. گفتن اينكه كسي سرفه ميكند يا حرارت بدنش بالا است، كار طبيب نيست. طبيب بايد بداند اين مريض چرا سرفه ميكند و تب دارد و چه شده كه به اين روز افتاده است.
رسانهها البته طبيب نيستند و نسخه نمينويسند، اما برگهاي هستند كه طبيب بر آن دوا مينويسد؛ دوا نوشتني كه مبتني بر تحليل علائم بيماري و نيز مبتني بر وقوف به دانش است كه ره به درمان آن ميبرد.
4- از جمله اين تحليلها كه بايد نوشت، يكي هم تحليل معرفت شناسانه است؛ تحليل معرفتشناسي آگاهانه يا ناخودآگاه طرفين منازعه.
اين تحليل به ما ميگويد كه: «اين دعوا ديرپاست».
از منظر معرفتشناسانه اگر به گفتار و كردار طرفين دعوا بنگريم، ميبينيم هيچيك از ايشان محق نيست چون همه حق را نزد خود ميپندارد و طرف مقابل را باطل محض ميداند و اين سخن حقي نيست. اما چنين گمان باطلي در ديار ما تازگي ندارد؛ حرف از امروز و ديروز نيست. ديرزماني است كه ما براساس اين پندار، گفتار و كردار خود را تنظيم ميكنيم و تا چنين است، هر امري براي ما ميتواند به گره ناگشودني و اسباب گرفتاري همهگير تبديل شود.
5- پس اگر ريشه درد يكي هم آن است كه ما خود را حق مطلق و رقيب و مخالف خود را باطل مطلق ميشماريم و در نتيجه صداي رقيب و مخالف را نميتوانيم بشنويم (چون از نظر ما شنيدني نيست) و درد آن است كه ما به جاي تعامل سازنده، با رقيبانمان صرفا ميتوانيم تقابل ويرانگر داشته باشيم، بالطبع درمان آن است كه در اين انديشه تجديد نظر كنيم، انديشه رقيب را به رسميت بشناسيم، سخن او را به قصد فهم كردن بشنويم و بدانيم كه رقيب ما هم محق است متفاوت از ما بينديشد و حق دارد به همه آن چيزهايي برسد كه ما رسيدهايم و همه آن چيزهايي را داشته باشد كه ما در اختيار داريم.
6- جالب اينجاست كه ما هم در عمل، تفاوت در انديشه و سليقه را به رسميت شناختهايم و از اين رو- مثلا- اجازه دادهايم احزاب و سازمانهاي مردم نهاد مختلفي در كشور به صورت قانوني فعاليت كنند و هم در عمل، تفاوت انديشه و سليقه را به رسميت نميشناسيم! (و ما كه ميگويم، مقصودم، گروه مستقر در دولت يا مجلس نيست، بلكه همه فعالان سياسي است، چه آنها كه در قدرتند و چه آنها كه در انتظار آن در صف منتقدان نشستهاند و جالب آنكه تا جاي طرفين عوض ميشود، رفتار و گفتارشان هم عوض ميشود! از دیرباز در دیار ما آن که بر صندلی قدرت تکیه دارد خود را حق مطلق و مطلقا حق می داند و رقیبان را باطل مطلق و مطلقا باطل.)
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


