صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

پس از دويست سال، همان دعواي قديمي؟

به بهانه سريال روزگار قريب
کد خبر: ۵۷۶۸
| |
16159 بازدید
محمدرضا جوادي يگانه
استاديار جامعه‌شناسي دانشگاه تهران
Info@mrjavadi.com

«روزگار قريب»، سريال خوبي است و کمتر نقصي در آن مشاهده مي‌شود، نه در فکر، نه در اجرا و نه در پخش. وقتي همه چيز براي يک اجراي خوب فراهم باشد، از موضوع خوب تا کارگردان مسلط و برجسته و تا نظارت و مساعدت صداوسيما (و گذشتن از خطوط قرمز تصنعي و خودساخته)، ساخت چنين مجموعه خوبي دور از انتظار نيست. اما اين يادداشت (با علم و احترام به همه اين برجستگي‌ها) قصد دارد از منظري انتقادي به اين مجموعه نگاه کند و البته نقد را نيز سزاوار چنين مجموعه‌هايي مي‌داند و نه سريال‌ها و فيلم‌هاي سست و بي پايه.

بخشي از داستان زندگي دکتر قريب، به کودکي او باز مي‌گردد. آنجا که (در قسمت قبلي اين مجموعه) در يک روستا، متعصبين با تأسيس مدرسه به سبک جديد مخالفند و مدرسه روستا را به آتش مي‌کشند. و نيز به ويژه در قسمتي که دوشنبه شب پخش شد و داستان روز اول مدرسه دکتر قريب بود. علي اصغر خان قريب، پدر روشن‌انديش دکتر محمد قريب، او را به «مدرسه غيرمجاني سيروس» مي‌فرستد و از فرستادن وي به مکتبخانه در نزديکي خانه خود خودداري مي‌کند.

مکتبخانه‌ها، بر اساس روايت عياري دخمه‌اي است تنگ و تاريک که پسراني که در آن درس مي‌خوانند، بدون برنامه و فقط بر اساس حفظ کردن عمل مي‌کنند و دو زبر ان و... مي‌خوانند و تنبيه‌هاي شديد مي‌شوند: از فلک شدن تا ساعت‌ها بر روي پا ايستادن. و براي تأثيرگذاري بيشتر، عياري محمد قريب را پنهاني به مكتبخانه مي‌فرستد تا معلم مكتبخانه بي‌رحمانه، ابوالفضل (دوست محمد قريب) را در جلوي چشمان ما به فلک ببندد و ما پاي به خون کشيده شده وي را هم بعدا ببينيم. در مقابل، مدرسه سيروس، مدرسه‌اي است در فضاي دلباز، با مدير و معلم خوش برخورد و جذاب و حتي منعطف.

در اين روايت، مخالفت با مدارس جديد از سوي سنتي‌هاست، آنها که اعتراض مي‌کنند که «آيا يک کوره سواد ارزش داشت تا بچه‌ات بي‌ايمان شود» و مدرسه را جاي ياد دادن کفريات مي‌داند. تازه سريال اندکي در تاريخ دست برده و روحانيت را از مخالفت با مدارس جديد مبرا کرده و حتي در روستا، آنها را موافقيني مي‌داند که از ترس متعصبين سنتي، موافقت خود را اعلام نمي کنند. در حاليکه تاريخ دوره قاجار (و حتي نيمه اول سده حاضر) مملو از مخالفت‌هاي علما با مدارس جديد است و البته بخش‌هايي از روحانيت (حتي شيخ فضل الله) هم حامي اين مدارس بوده اند.

روايت عياري از مخالفت‌هاي سنت با علم جديد (و به طور کلي با تجدد) نادرست نيست و چنين صحنه‌هايي در تاريخ ايران واقعا وجود داشته است. از اين نظر نقدي بر کارگردان وارد نيست. اما مسئله در اينجاست که بازخواني گذشته براي نگاه انتقادي به آن و تجربه اندوزي براي امروز ماست. يعني يک سده پس از اين وقايع (که در روزگار قريب مي‌گذرد) و دو سده پس از ورود مدرنيته به ايران، هنوز ما درگير ماجراهاي دوران مشروطيتيم و از لحاظ نظري هنوز از آن دوران فاصله نگرفته‌ايم. ساده‌لوحانه و خوشباورانه مدارس جديد را اوج علم مي‌دانيم و نقطه شروع تجدد، و راه حل‌ها را در «از فرق سر تا نوک پا فرنگي شدن» مي‌دانيم و هنوز نمي‌توانيم مدرنيزاسيون دوره قاجار و پهلوي اول را نقد کنيم.

تنها کساني که در روياي گذشته سير مي‌کنند، مي‌توانند مكتبخانه را بر مدرسه ترجيح دهند و شيوه‌هاي سنتي آموزش مؤثرتر بدانند. اينها بازمانده کساني هستند که در صورت افراطي آن با بلندگو مخالف بودند و با قضاياي فلسفي، عکس انداختن را ممتنع مي‌دانستند. اما مخالفت‌ها را به چنين سطحي تقليل دادن، مغالطه‌اي است که سخيف‌ترين مخالفت‌ها را برجسته مي‌کند و به واسطه آن، از نقدهاي جدي فرار مي‌کند.

نقدهايي که در دوران قاجار به مدرنيته مي‌شد، هر چند در برخي موارد به همين سخافت بود و فراموشخانه را محل اجتماع «امارده و اجانده» مي‌دانست (و متاسفانه هنوز هم چنين نگاه‌هايي وجود دارد) و «کلمه قبيحه آزادي» را ماري خوش‌نما مي‌دانست، اما در پاره‌اي موارد بصورت جدي و بنياني با آن به مخالفت بر مي‌خاست و نقدهايي بر آن وارد مي‌کرد که کمتر به آن توجه شده است.

يکي از اين موارد، نحوه ورود تجدد به ايران است. از قضاي روزگار، اين نقد ابتدا بر خوشنامترين مصلح اجتماعي دوران قاجار، امير کبير وارد است. تاسيس دارالفنون در تهران و استخدام معلمين خارجي، هر چند شيوه‌اي مقبول براي ورود علم غربي به ايران بود، اما امير به گونه‌اي آن را وارد کرد که انگار جامعه ايران، مانند قبايل آفريقايي هيچ بهره‌اي از علم و آموزش علمي نبرده بود. آيا در دوران امير در حوزه‌هاي تهران و قم، هيئت و هندسه تدريس نمي‌شد و هيچ کس نبود که بتواند فلسفه غربي را فهم کند. چرا ما مانند غربي‌ها، دانشگاه‌هاي خود را بر اساس سنت آموزش مذهبي و حتي در فضاي آن حوزه‌هاي سامان نداديم.

آيا تمام مدارس مذهبي و مكتبخانه‌هاي قديمي به همين دلگيري بودند که عياري نشان داده است. آيا در تمام آن فضاي علمي، هيچ «اقليت زودپذير و روشن انديشي» نمي شد يافت که دغدغه اي از نوع عباس ميرزا، اميرکبير، سپهسالار و رشديه داشته باشند و بواسطه آن بتوان اندکي در مدارس قديمه، شيوه‌هاي جديد را وارد کرد.

گذشته طلايي تاريخ ايران نشان مي‌دهد که مي‌توان مكتبخانه داشت و علم هم داشت، اما انحطاط فکري دوران قاجار، پويايي را از سنت گرفته بود که بتواند خود را با دوران جديد تطبيق دهد. برخي معتقدند که سنت در آن روزگار، دچار آنچنان تصلب و انسدادي شده بود که راهي براي تغيير در آن يافت نمي شد و چاره اي جز حذف آن و برپايي بنيان‌هاي تازه نبود. اما تجربه انقلاب مشروطه و ورود نهادهاي سنتي مانند بازار و روحانيت در آن، اين فرضيه را زير سئوال مي‌برد و ظاهرا اين امکان و فرصت در دوران قاجار موجود بود که نسل گذشته آن فرصت را ضايع کرد.

نقد امير و رشديه و سپهسالار و ديگران، براي اکنون ما فايده چنداني ندارد، اما تاسف آنجاست که پس از حداقل يک سده، هنوز هم مانند همان دوران به سنت مي‌نگريم و آن را چنان سياه و تيره نشان مي‌دهيم که مستحق حذف است. در روايت عياري از روزگار قريب، هيچ نقدي به فهم و نوع برخورد متجددين به سنت وجود ندارد. سهل است؛ اين نگاه انتقادي در صدا و سيما و در جامعه علمي هم هنوز وجود ندارد و ما هنوز با آموزه‌هاي مدرنيته اوليه به سنت مي‌نگريم و نگاهي کاملا منفي به آن داريم. در اين روايت، جايي براي بازسازي سنت وجود ندارد.

ايرانيان بيش از دو سده است که در روياي تجدد به سر مي‌برند، و وقتي هنوز به سنت خود اينگونه مي‌نگرند، دوگانه سنت/تجدد به جاي خود باقي است و روزگار به همان روال مي‌گردد که بود. آنانکه که از گذشته عبرت نمي گيرند، مجبور به تکرار آن هستند و جامعه ايران، ظاهرا هنوز مجبور به تکرار اين تجربه است.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۹ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۰
جناب استاد مرقوم فرموده اند که در زمان امیرکبیر آیا کسی در ایران پیدا نمی شد که هیئت و هندسه درس دهد؟ مسلما بوده اند اما ایشان نکته ای اساسی را در بحث خود مجهول نگه داشته اند و آن بحث کارایی شیوه آموزشی است. اگر شیوه ی سنتی در آموزش کارساز بود که دیگر دلیلی برای ورود مدارس جدید باقی نمی ماند. به راستی در آن ایام انقلاب صنعتی و را افتادن چرخ پیشرفت اروپا و بعد آمریکا و حتی ژاپن دوران میجی، چقدر از فارغ التحصیلان هندسه و هیئت خوانده ی سنتی ما می توانستند از پس حل مشکلات این مملکت و به جاده پیشرفت آوردن آن موفق باشند. توجه ایشان را به این نکته جلب می کنم که خاندان میجی در ژاپن با اشراف به این موضوع که آموزش سنتی چاره ساز نیست با استخدام مستشاران خارجی به آموزش خود سامان داد و مسیر پیشرفت کشور را هموار نمود. امیرکبیر هم چنین ایده ای را حتما در سر داشته است ولی اینکه چرا ژاپن امروز با ایران امروز قابل قیاس نیست شاید به دیدگاههای ما برگردد که هنوز به آن سنتهای غلط نگاه می کنیم و برایشان اشک حسرت می ریزیم.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۳ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۰
آیا دیدگاه مدرنیته همواره بر حذف کامل سنت بوده است؟ به نظر اینجانب اتفاقا این سنت است که در گذشته و حتی حال حاضر بدون انعطاف و بصورت بنیادی مدرنیته را رد می‌کند و حتی حاضر به گفتگو نیست. در شرایطی که افکار روشنفکران با تعصب سنتی حذف می‌گردید آیا آنان فرصتی برای اصلاح سنت داشتند؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۰۹ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۰
1- تصويري که از مکتب خانه در اين سريال به نمايش در امده نبايد چندان باعث نگراني باشد. اين دقيقا همان تصويري است که از پدران و مادرانمان براي ما توصيف شده است(سياه نيست فقط کمي واقعيست!). البته يقينا مکتب ها داراي جذابيت و زيبايي هايي بوده اند اما به عنوان کسي که مطالعه‌اي در مورد تاريخ داشته ايد آيا مي‌توانيد کتابي، تصويري ، توصيفي از اين زيبايي ها و ويژگي هاي مثبت به خوانندگان معرفي کنيد؟ فکر مي کنم اين کم لطفي به مکتب خانه فقط شامل اين سريال نيست بلکه نويسندگان تاريخ و ادبيات و ... هم در آن سهيم هستند.
2- سنتها ، عقايد و رفتار هاي سنتي هميشه هم زيبا و شايسته ماندن نيستند. به هر وسيله و هر ترفندي بايد از شر بعضي سنتها خلاص شد حتي اگر به قيمت يک تحول عمده در آموزش جامعه باشد.واضح است عناصر مثبت و قويتر سنت حتي با گذشت سالهاي طولاني همچنان در فرايند اين تغيير زنده مي مانند و عناصر ناکارامد و غير مفيد همان بهتر که حذف شوند و اثري از خود باقي نگذارند.
ناشناس
|
-
|
۱۰:۵۵ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۱
اينجانب نظر نويسنده محترم در باره امكان و ضرورت رويكرد عالمانه به تجدد همراه با استفاده از الگوهاي سنتي صحيح و سودمند را درست مي‌دانم.
"(چرا ما مانند غربي‌ها، دانشگاه‌هاي خود را بر اساس سنت آموزش مذهبي و حتي در فضاي آن حوزه‌هاي سامان نداديم.)"
زيرا نمي‌توان هيچ چيزي را به صرف قديمي و يا سنتي بودن يكسره مذموم وغير قابل استفاده دانست.در همين مكتبها و حوزه‌ها دانشمندان نامي وجهاني وحتي فرازماني ايران زمين تربيت شده‌اند و تعداد آنها نيز به نسبت زياد بوده است و ما و ساير ملل هنوز بر سر سفره دانش آنها نشسته‌ايم.
مشكلي كه ما داريم اعتقاد (هر چند در بسياري موارد ناآگاهانه) به تز يا همه يا هيچ است كه رد پاي آن متاًسفانه در برخي نظرات همين صفحه نيز ديده مي‌شود.
گويا برخي دوستان مطلب را با عجله خوانده‌اند و همه نكات را نديده‌اند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۴۰ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۳
واقعیت این است که در ایران چه قدیم و چه جدید انهایی که به جایی رسیدند با دیگران فرصت برابری نداشتند و اگر چنین نیز بوده به صورت استثنا قابل بحث اند. مردم ایران با آن شرایط افتضاح اقتصادی از عهده هزینه نان شب خود بر نمی آمدند چه برسد به سرمایه گذاری بر آموزش نسل خود. ماجرا این است که دعوایی بین سنت و مدرنیسم در ایران وجود ندارد تنها بدلیل آنکه مردم بضاعتی نداشته اند ناچار دنبال دستاویزی برای تخطئه خویش برمی آمدند و بهترین دستاویز آنها منافات دانستن شيوه های جدید با دین بوده است. روحانیت آن روزگار نیز از دل همین مردم برآمده بود و دردمند دردهایشان بود ماجرای دو بار قحطی و خشکسالی شدید در ایران را در صد سال اخیر فراموش نکنید. از طرف دیگر به دلیل اختلاف سطح درآمد خانوارهای ایرانی از گذشته تا کنون مجال تحصیل بی دغدغه تنها برای ثروتمندانی همچون بوعلی سینا تا ملاصدرا فراهم شده است تورا به خدا بگویید مگر در ایران دانشگاه وجود نداشت؟ چرا وجود داشت اما مجال استفاده از ان تنها برای قشری خاص فراهم بود. اگر پدر دکتر قریب نیز از مکنت کافی برخوردار نبود معلوم نبود هوش و استعداد سرشار این مرد بزرگ چگونه بروز یابد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۲۴ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۴
من فقط يك سوال دارم - آيا كارگردان و تهيه كننده و همكاران ايشان كه در جامعه هنري قدر و منزلتي دارند اگر روزي بخواهند تاريخ زندگي خود را بسازند مجموعه اي از آثار بزرگ و انديشمندانه خود را به تصوير مستند مي كشند و يا سرقت راهزن بر كاروان پدر و كتك خوردن در مدرسه در سنين كودكي و يا هر رفتار مذمومي كه چه بسا در زندگي هر فرد عادي پيدا بشود و آيا( البته اين هم ادامه همان يك سوال است) براي معرفي يك پزشك كه بنيانگذار طب كودكان است آثار علمي و كتب و مقالات علمي و تربيت نخبگان و پزشكان ارجمند و تاسيس بيمارستان و خدمات ويژه تخصصي كم است و كافي نيست كه مسائل عمومي و شخصي را هم اضافه بايد كرد تا جاذبه هاي تصويري كه نه جاذبه هاي ريالي و مالي داشته باشد؟
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟