صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
روايتي تازه از ورزشکاران جانباز؛

هبوط در کوير

در آسايشگاه ، مادري سالخورده بر سر فرزند خوابيده روي تختش دست نوازش مي کشد و پسر بر دستان لرزان مادر بوسه مي زند. اينجاست که بغض لعنتي بس که به ديواره هاي گلو مي کوبد ديگر امانت را مي برد. ورزشکاران و مسوولان که دور تختها حلقه مي زنند وعيادتي مي کنند و گل مريم هديه مي دهند من از دور محو قرانها و کتاب دعاهايي مي شوم که کنار تختها چشم نوازي مي کنند.
کد خبر: ۵۶۹۵۲
| |
1800 بازدید

رفته ايم همين نزديکي ها. جايي در قلب آسمان . آنجا که يادمان مي رود از زمينيان. پيش دلاوران آسماني. مردان خدا. آنها که جان شان آزاد از قيد بندهاي زميني است و دلشان پر مي کشد براي آن بالا.

کاش بودي و نفس مي کشيدي در آن فضا.همه ايثار بودند و همه نور. آرام روي صندلي چرخدار نشسته بودند و لبخند مي زدند به نشانه خوش آمد گويي. کاش بودي و از خجالت، چون من سرخ مي شدي.خجالت از روي ماه و بي توقع شان. لبخندشان اتش مي زد دلت را . ما کجاييم و انها کجا؟

حالت از هياهوي بيرون به هم مي خورد وقتي سکوتشان را بو مي کشي. دلت از هرچي قهرمان پوشالي است پيچ مي خورد وقتي به قامت قهرمان وارشان که حالا اسير ويلچر است خيره مي شوي. بي خيال ستاره هاي کاغذي. قهرمانان واقعي اينانند. شيرمردان دفاع مقدس.

******

به نوشته قدس؛ در آستانه سالروز تولد سالار شهيدان، امام حسين(ع) و بزرگ جانباز آسمانها حضرت ابالفضل العباس(ع) به ميهماني جانبازان دفاع مقدس رفته ايم. ماييم و موسفيدان ورزشي و البته مسؤولان تربيت بدني. رفته ايم تا با ملاقات ستاره هاي زمين دل صفا دهيم.

ما را به سالن ورزشي جانبازان مي برند. دو تا از قهرمانان قطع نخاعي دارند «بوچيا» تمرين مي کنند. بوچيا مخصوص جانبازان داراي ضايعه نخاعي است. مخصوص آنها که بدنشان حرکتي ندارد اما روح شان آزاد است.

روي صندلي بي حرکت نشسته اند و يکي جسمي شيار مانند و بلند را جلوي گلوي شان نگهداشته تا آنها با حرکت عضلات گردن توپهاي رنگي را به سمت توپ سفيد روي زمين هدايت کنند. با چشمها هدفگيري مي کنند و آرام توپ را از ميان چانه و گلو رها مي کنند تا توپ به نزديکي توپ سفيد برسد و امتياز بگيرند.

فداي آن چشمهايي که توپ را با اراده اي آهنين تا مقصد دنبال مي کند. فداي آن اراده اي که روي طلا و آهن را کم مي کند. نام آوران مو سفيد ورزش هاج و واج اين اراده مانده اند و فقط تحسين مي کنند. يکي مي گويد دارند تمرين مي کنند براي پارالمپيک. آخ که حسادت مي کنم به اين همه اميد و ايمان. به اين همه توکل و آزادگي.

از سالن که داريم خارج مي شويم يکي از ستاره هاي نشسته بر ويلچر با ان چشمان درشت و لبخند مليح مي گويد التماس دعا. مجنونم مي کند اين التماس دعا. نگاه پر از شرمم ميخ زمين مي شود. چه مي گفتم؟ چه داشتم که بگويم. کاش حداقل پيشاني پر مهرش را دم رفتن بوسيده بودم.

******
بيرون سالن اما باز داستان همين است. زير سايه کاج ها و نارون ها جمعي ديگر از ستاره ها گرد هم آمده اند و با هم رقابت مي کنند. روي ويلچر چنان آرش وار زه کمان را مي کشند که تو گويي مي خواهند دل تاريکي را نشانه روند.

با غيرت و سربلند، از افتخار آفريني شان در رقابتهاي برون مرزي مي گويند. از اينکه پرچم سه رنگ ايران را باز به قله رسانده اند. که سرود وطن را در رقابتهاي جهاني طنين انداز کرده اند. که روي سکو رفته اند و خاطرات قهرماني هايشان در جبهه ها را دوباره زنده کرده اند.

در مقابل آن همه ايثار و جانبازي که به خرج داده اند، گلايه و توقعي ندارند. اصلا همين متانت و بزرگ منشي شان است که بي چاره ات مي کند.

بيچاره آن روح بزرگشان مي شوي، وقتي مديرکل تربيت بدني در شاهکاري تاريخي وعده تنها يک اسکوربود مي دهد و انها ميهمانت مي کنند به نگاهي بي منت و لبخندي مهربان.

انگار که نه انگار هرچه که ما و مسؤولان داريم از عطر و برکت وجود آنهاست. از تعجب خشکت ميزند وقتي مي شنوي همين امکانات ساده ورزشي را هم خودشان با همت خودشان سروپا کرده اند. رييس هيات جانبازان و معلولين طعنه آميزانه از مظلوميت اين ورزشکاران گفت. او گفت که اينها با حداقل امکانات تمرين مي کنند و به مسابقات مي روند بدون هيچ چشم داشتي.

و تو احتمالا خوب مي داني که همين ستاره هاي بي ادعا هر ساله چند برابر ستاره هاي کاغذي و پر سر وصدا براي وطن مدال مي آورند و افتخار افريني مي کنند. اينجاست که دلت مي خواهد تمام قراردادهاي مالي پرصفر محبوب هاي بزک کرده ات را پاره کني و ......

******
در آسايشگاه ، مادري سالخورده بر سر فرزند خوابيده روي تختش دست نوازش مي کشد و پسر بر دستان لرزان مادر بوسه مي زند. اينجاست که بغض لعنتي بس که به ديواره هاي گلو مي کوبد ديگر امانت را مي برد. ورزشکاران و مسوولان که دور تختها حلقه مي زنند وعيادتي مي کنند و گل مريم هديه مي دهند من از دور محو قرانها و کتاب دعاهايي مي شوم که کنار تختها چشم نوازي مي کنند.

آنجا همه چيز پر از ياد خداست. آنجا جايي است که يادمان مي آورد تربيت جسم بدون تربيت روح يعني ميخ کوبيدن بر سنگ. يعني هبوط در کوير.

آخر مراسم همانطور که دور ايستاده ام مي بينم مديرکل تربيت بدني با ورزشکاران جانباز خوش و بشي مي کند و چيزهايي مي گويد که من نمي فهمم. يعني علاقه اي به شنيدنشان هم ندارم چون مطئنم حتي اگر چون گذشته امکاناتي هم براي اين قهرمانان فراهم نشود آنها با عزم آهنين شان و ايمان راسخ شان باز بر سکوهاي جهاني افتخار مي درخشند . درست مثل هميشه.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟