فوتبال همسايه بهشت و دوزخ
1) پاپ بند يکت شانزدهم طي نامه اي از فلورنتينو پرس خواست سنت گذشته اش در رئال مادريد را مبني بر گسترش مؤسسات خيرخواهانه، احيا کند.
به نوشته قدس؛ نهادهاي خيريه در گذشته توسط اين مدير سرشناس در شهر مادريد تأسيس شده بود، اما با رفتن او، از حجم فعاليت اين مؤسسات کاسته شد. حالا نفر اول کاتوليکهاي جهان به پرس نامه نوشته و از او خواسته دوباره در شاد کردن دل فقرا و کودکان بي سرپرست کوشا باشد.
2) فوتبال پديده شگفت انگيزي است. حجم انرژي نهفته در فوتبال به اندازه اي بالاست که هر اتفاقي در مجاورت آن مي تواند شکوهي خارق العاده بيابد.
تجربه تاريخي نشان داده پديده هايي که چنين ظرفيت عظيمي دارند، به دست بشر و به کرات مورد استفاده و سؤ استفاده قرار گرفته اند.
امروز، فوتبال هم در سطح جهان، «اتفاق» بزرگي است که گاهي دروازه هاي بهشت را مي گشايد و گاهي به سوي دوزخ راه مي نمايد!
3) خطاب قرار گرفتن فوتبال از سوي عناصر خارجي، اتفاق تازه اي نيست. روزي کوفي عنان به سپ بلاتر نامه نوشت و مراتب حسادت سازمان ملل به فيفا را علني کرد و روزي ديگر يونسکو و يونيسف چنين کردند.
امروز اما، اين صداي رساي مذهب و اخلاق است که براي تحقق آمال و آرمانهايش، «فوتبال» را به کمک مي طلبد.اين همان جلوه بهشتي فوتبال است؛ آنچه قلبها را بدون آنکه به مرزها وقعي بگذارد، به هم نزديک مي کند و از لا به لاي هياهوي روزمرگي هاي آن، پلي به افقهاي دورتر مي زند.
4) فوتبال اما، يک روي زشت هم دارد؛ وجهه اي پليد که مملو است از استفاده هاي ابزاري و تحميق توده خلق. سياسيون، بزرگترين نخبگان اين قبيل برخوردها با فوتبال هستند.
هفته ها پس از لشکرکشي جاه طلبانه آمريکا به عراق، جورج دبليو بوش رنج سفر تا يونان را به جان مي خرد تا تيم اميد کشور جنگ زده را در مسابقات المپيک رصد کند و در ويترين شيک VIP ورزشگاه، لبخندهاي مليح تحويل جهانيان بدهد.
بقيه را هم مي توان همان جاها ديد. آنجلا مرکل، خوان کارلوس پادشاه «اضافي» اسپانيا، زاپاته رو، سارکوزي و باقي کساني را که براي نفس فوتبال ارزش قايل نيستند، اما راه سود بردن از آن را مثل کف دستشان مي شناسند.
5) فوتبال در پرسوناژ جهنمي اش، نردباني است با پله هاي رفيع براي «غير خودي ها» تا يک شبه ره صد ساله بروند و روي خوش شهرت و محبوبيت و چه بسا مقبوليت را با اين «ابزار» لمس کنند. ما اينجا، حتي در کشور خودمان هم تجربه مشابه، کم نداريم.
فوتبال ما شايد سمبل اينگونه سؤ استفاده ها باشد؛ آنجا که هر کسي به زعم و ظن خودش آن را وجه المصالحه قرار مي دهد. سياسي کارها مي خواهند روي شانه هايش سوار شوند و سر به طاق آسمان بزنند، اما زمين مي خورند و زمينش مي زنند.
به اصطلاح فرهنگ گراها هم در جستجوي عملي کردن ايده هايشان به اين ميدان حمله مي برند، اما تنها ناکامي از انگشتانشان مي چکد و عاقبت، اين فوتبال است که مي ماند؛ تنها و ورشکسته!
6) فوتبال، همسايه بهشت و جهنم است. با «استفاده»اي از آن، مي توان قلب ميليونها نفر را شاد کرد و با «سؤ استفاده»اي، مي شود اندوه را به ميهماني دل مردمان برد.
اي کاش نامه پاپ، الگويي باشد براي بهتر ديدن اين پديده استثنايي و با آن به سراغ آباداني جهان رفتن... .


