امیر! اين رسمش نيست
امير قلعهنويي سرمربي سپاهان شده و آنقدر از كارش راضي است كه قيد خيلي چيزها را زده و با افتخار از اين كارش حرف ميزند. زماني ميشد كه سرمربي فعلي سپاهان سه سال با جان و دل زحمت كشيد و خون دل خورد تا به آرزويش يعني قهرماني ليگ برتر با استقلال برسد. بعد از آن دو سالي از باشگاه محبوبش دور بود.
به نوشته جوان؛ اما با مشت گره كردهاي كه از روي نيمكت مس به آبيها نشان داد، دل استقلاليها را بيشتر از قبل برد تا در اوضاع بغرنجي كه پس از حضور فيروز كريمي و ناصر حجازي آبيها با آن دست به گريبان بودند باز هم به ژنرال خود اعتماد كنند و سكان را به او بسپارند.
اميرخان با واعظ آشتياني به مشكل برخورد آنقدر كه همه ميدانستند فصل 88 ـ 87 تمام شود قلعهنويي بار و بنديل را ميبندد و به تيمي ديگر كوچ ميكند. با اين حال امير تا آخرين لحظه پاي استقلال ايستاد و با هر زحمتي كه بود تيم رده سيزدهمي را قهرمان تحويل داد تا براي هميشه با استقلال و هوادارانش خداحافظي كند و برود. اما هيچ كس تصورش را نميكرد اين خداحافظي و اين اختلافات به بدترين شكل ممكن سر باز كند و كسي كه روزي ادعاي تعصب و غيرت ميكرد امروز حكم دشمن خوني استقلال را پيدا كند.
امير قلعهنويي آنچنان با آب و تاب تيم قبلياش را به باد انتقاد گرفته كه انگار تا به حال گذرش به استقلال نيفتاده، اگرچه جنگ لفظي و اختلاف نظر واعظ آشتياني و قلعهنويي ديگر بر كسي پوشيده نيست و آنها علني به جان هم افتادند، اما هر جور كه به قضيه نگاه ميكنيم ميبينيم اين رسمش نيست و هواداران استقلال بيشتر از اين ميارزند.
هر چند كه اين هواداران گويا آنقدر از چشم ژنرالشان افتادهاند كه امير خان حتي ديگر كوچكترين تعصبي هم نسبت به آنها ابراز نميكند و اصلاً وقت سرخاراندن ندارد چه برسد به اينكه تيتر روزنامهها را بخواند و حرفهاي واعظ را گوش دهد.
نميدانم ولي معلوم نيست سپاهانيها چقدر خرج مربيشان ميكنند و چه وعدههايي به قلعهنويي دادهاند كه اينگونه با دستان خود تيم محبوبش را لت و پار ميكند. ولي اين زيادهروي بالاخره كار دست اميرخان ميدهد و همان طور كه نتوانست براي مشت گره كردهاش توجيهي بياورد براي انكار تعصبش نيز به صرافت خواهد افتاد. چرا كه حتماً گذر پوست به دباغخانه ميافتد و آن موقع است كه حرفهاي امير شنيدن دارد.


