عرفان بدون معرفت امام معصوم (ع) امکان ندارد
گفت و گو با آیت الله مبشر کاشانی
کد خبر: ۵۴۷۵۲
| | 10703 بازدید
جوانان کشورمان بیش از دیگر جوامع جوان، به تهذیب نفس و طهارت باطن و سیر و سلوک عرفانی علاقه مندند با وجود اینکه دین ما در این مبحث بسیار غنی بوده و در طول تاریخ اسلام بزرگانی چون حضرت امام خمینی(ره)، آیت الله قاضی طباطبایی، آیت الله شاه آبادی، آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری و... را در دامان خود پرورانده اما به دلیل غفلت یا عدم توجه کافی و دلایل غیر موجه در عرصه عرفان اسلامی، دشمنان، شیادان و فرصت طلبان با سوءاستفاده از این غفلت فرهنگی برخی جوانان ساده دل و جویای حقیقت را با عرفان غیر حقیقی، دروغین و منحرف سرگرم و اغفال کرده اند.
به دیدار آیت الله مبشر کاشانی ازاستادان عرفان اسلامی و مدرس عالی حوزه علمیه قم رفتیم و با ایشان درباره مباحث مختلف به گفتگو نشستیم.
وی که افتخار بهره مندی از محضر پرفیض عرفای بزرگی چون آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری، مرحوم آقا فخرتهرانی و شیخ جعفر آقا مجتهدی را در سوابق خود دارد هم اکنون در کنار تدریس دروس عالی و متداول حوزه علمیه قم (خارج فقه و اصول) با تدریس عرفان عملی و نظری مشغول خدمت به دین مبین اسلام است ایشان با وجود مشغله های علمی و معنوی، هیچگاه از مباحث اجتماعی غافل نبوده و در کارنامه سیاسی، اجتماعی خود تحمل حبس و شکنجه در زندانهای رژیم ستمشاهی را به دلیل حمایت قاطع از سلسله جنبان نظام مقدس اسلامی دارد.
حضور در جبهه های حق علیه باطل و شهادت برادر بسیجی ایشان "شهید محمد مبشر" تنها بخش کوچکی از زندگینامه پر افتخار این عالم است. آیت الله مبشر کاشانی با کوله باری از اندوخته های علمی و عملی با تواضع همیشگی، ما را به حضور پذیرفت و به سوالاتمان درباره عرفان و سلوک معنوی پاسخ گفت.
لطفا بفرمایید عرفان چیست و عارف کیست؟
شناخت و دریافت باطنی و ادراک وجدان حقیقت موجودات برحسب دریافتهای باطنی و نیز ارتباط و ادراک امور ماوراءالطبیعه در سیر تکاملی انفس را عرفان و معرفت به حقایق الاشیاء گویند و در راس امور معرفتی، معرفهًْ الله و سپس معرفت به انسان کامل(معرفهًْ النبی و الامام) و بعد معرفهًْ النفس و معرفت جهان است که به توحید عرفانی، شناخت عرفانی نفس، جهانبینی عرفانی و در مرحله عمل به اخلاق و رفتار عرفانی منتهی میشود و عارف واقعی کسی است که اینگونه معارف را از طریق تهذیب نفس و عبودیت محض همراه با سیر آفاقی و انفسی، وجدان کند بهطوریکه روح و نفس او مرتبط و متصل بلکه آینه ضمیرش مظهر و مجلی و محل تجلیات انوار معرفتی و رحمانی شود.
حضرت امام جعفر صادق(ع)، برحسب روایت منسوب به آن حضرت در کتاب مصباحالشریعه، عارف را اینگونه معرفی میفرمایند:
عارف برحسب ظاهر با خلق خدا زندگی میکند ولی قلب او پیوسته متصل و مرتبط با خداوند متعال است، همیشه مراقب است دچار لغزش سهوالقلب نشود(و به طریق اولی مراقب اعمال و رفتار و گفتار خود است) و اگر یک لحظه دل او از یاد خدا و ذکر قلبی و باطنی خدا غافل شود، میمیرد یعنی هلاک میشود زیرا جذبه و اشتیاق او به خدا به قدری است که غفلت و سهوالقلب خود را موجب نابودی و هلاکت میداند و خود را از نظر سیر و سلوک در زمره اموات میبیند.
سپس فرمودند: عارف، امین ودیعهها و گنج اسرار الهی است. خداوند متعال او را گنج اسرار و معدن نور و تجلیات انوار اسما و صفات خود قرار داده و او نشانه و دلیل و راهنمای رحمت حضرتش برخلایق و حامل علوم خداوند و میزان و وسیله سنجش عدل و فضل الهی بلکه مظهر فضل و عدل خداوند متعال است. عارف از خلایق قطع امید کرده و به هیچکس و هیچ چیز دلبستگی و وابستگی ندارد اگرچه به ناچار روابط عمومی او با مردم برقرار و از نعم الهی به قدر نیاز بهرهمند است لیکن باطنا وابسته و دلبسته نیست، یار و مونس عارف غیر از حضرت محبوب و معبود، کسی نیست یعنی در ظاهر با مردم انس میگیرد ولی انس و ارتباط او فقط برای خدا و در جهت خداست و در مقام جمع الجمع، مونسی جز خدا ندارد، در تمام ناملایمات اجتماعی، اقتصادی و ... غیر از خدا را نمیبیند و از غیر او مدد نمیگیرد. سخنی نگوید و نشنود و نفس نزند مگر برای خدا، پس تمام حرکات و اعمال و گفتارش برای او (جل جلاله) است و همیشه در مقام معاللهی است. در بوستان قدس الهی (فیض اقدس یا فیض مقدس) که تجلیات انوار الهی و سبحات وجهاللهی، دائم الظهور است، در تردد قلبی و باطنی است و در سیر انفسی پیوسته بر شاخسار تجلی هر صفت از صفات الهی از نعم جلوات اسماءالله بهرهمند و روح و روان و نفس او در مظهریت وجود خود، اندوختههای سیر تکاملی دارد، معرفت او به حضرت محبوب و معبود، اصل اصیل هستی اوست و ایمان و شوق و اشتیاق از فروع معرفت و عرفان عارف است.
حضرت آیتالله! انگیزه خلقت چیست؟
انگیزه خلقت دو چیز است: عرفان و معرفت خدا، عبودیت و بندگی او. شیخ بزرگوار صدوق(ره) در کتاب علل الشرایع، صفحه 9، حدیث يك روایت میکند: امام صادق(ع) میفرماید: حسین بنعلی(ع) به اصحاب خود فرمودند: «حقیقت عبودیت و جوهره آن، ربوبیت است».
اگر اصل بندگی و عبودیت، آنگونه که پیامبراعظم(ص) و ائمه هدی علیهم السلام فرمودهاند در وجود انسان محقق شود، انسان به مراحل عالیه عرفان عملی میرسد که کنه و جوهره عبودیتش ظهور یافته و تجلیات ربوبیت مشهود میشود؛ چنانکه در مصداق، اکمل این حقیقت ذوات مقدسه چهارده معصوم(ع)، سپس انبیا و در مرحله نازله، اولیای حقیقی خداوند متعال هستند. حقیقت عبودیت در روایتی که مصباحالشریعه از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده، چنین توصیف شده است: چنان خدا را پرستش کن که گویا او را میبینی زیرا اگر تو او را نبینی، او تو را میبیند و بعد فرمودند: کلمه«عبد» از سه حرف عین، با و دال درست شده است. عین در کلمه عبد به معنای علم و شناخت و معرفت خدا و با[حرف دوم عبد] به معنای جدایی عبد از غیر خدا و حرف سوم یعنی دال، به معنای تقرب انسان به خداوند متعال است.
آیا عرفان بدون معرفت اهل بیت علیهمالسلام، ممکن است؟
خیر، عرفان بدون معرفهًْ الامام معنا ندارد و ميسر نیست. در روایتی که سوال از مکان و شاخصههای معرفت در تفسیر آیه شریفه«و علی الاعراف رجال...» میشود حضرت امیرالمومنین علیهالسلام میفرمایند: اعراف که در قرآن آمده ما خاندان نبوت و رسالت هستیم و یاران و یاوران خود را با دیدن چهرههای آنها میشناسیم و خداوند متعال شناخته نمیشود مگر از طریق معرفت ما، خداوند روز قیامت ما را به مردم میشناساند و هیچکس داخل بهشت نمیشود مگر کسی که عارف به ما باشد و ما او را بشناسیم و هیچکس داخل دوزخ نمیشود مگر اینکه ما را نشناسد و ما او را نشناسیم (ما را انکار کند و ما او را انکار کنیم). در روایتی، امام صادق(ع) معرفت خدا را به همراه معرفت امام تعریف میفرمایند. پس معرفهالله ارتباط کامل با معرفت امام زمان(عج) دارد بلکه به نحوی عینیت معرفت یا سببیت معرفهًْالله توسط معرفت امام مشهود است و این مطلب مستلزم بیان و توضیح؛ بلکه استدلال خاص خود است. در هر صورت عرفان و معرفت از برتری خاصی برخوردار است.
شیخ طوسی در کتاب امالی خود [امالی الطوسی، جلد 2، ص 305] روایت میکند:
امام صادق علیهالسلام در پاسخ ابو کهمس که سؤال کرد: کدام عمل بعد از عرفان و معرفت به خدا افضل است؟ فرمود: نماز و بعد از معرفت به خدا و نماز، چیزی معادل زکات و رسیدگی به فقرا نیست و بعد از آن چیزی نیست که معادل روزه باشد و بعد از آن هیچچیز ارزش و بهای حج را ندارد ولی مفتاح و کلید این اعمال و رسیدن به ارزشهای آنها، معرفت و شناخت ما اهلبیت است و تماما به معرفت ما ختم میشود. اصل عرفان موهبتی الهی است که سالک پیوسته از حضرت معبود میطلبد تا معرفت و عرفان از حضرتش بر قلب او، تجلی کند.
چنانکه آمده است: «اللهم عرفنی نفسک...» عرفان بر قلب مبارک عارف سالک با تجلی انوار معرفهًْالله از مصدر جلال و جمال ربوبی میتابد و پیوسته زیادتی معرفت را میطلبد گرچه در اوج معرفت باشد زیرا به جهت غیرمتناهی بودن خداوند متعال، معرفت او نیز غیرمتناهی است و هرچه معرفت زیاد شود، میرسد به قله«ما عرفناک حق معرفتک». پس معرفت در مقام تجلی غیر از حضرت محبوب نیست.
چه کسی عارف واقعی به خداست؟
فقط کسی عارف به خداوند متعال است که خدا را به وسیله خود خدا شناخته باشد پس کسی که خداوند متعال را توسط خود خدا نشناخته باشد و بخواهد توسط غیرخدا بشناسد، فقط غیرخدا را شناخته است. در کتاب کافی بابی معنون است که«اعرفوا الله بالله و... » خدا را توسط خدا بشناسید و بدین جهت، اصل معرفت و شناخت حضرتش با تجلی انوار معرفت که از عنایات خاصه حضرتش است میسور است که عرضه میداریم: «اللهم عرفنی نفسک ...». بعد از اینکه عارف سالک به این مرحله رسید و تجلیات اسماء و صفات الهی را در وجود خود وجدان کرد، به لحاظ رویت باطنی خود، از براهین عقلی خود را مستغنی میبیند بلکه حجاب و مانع میبیند و میگوید: پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بیتمکین بود. و باید توجه داشت که سالک آیند و مرآت تجلیات اسماء و صفات الهی است و هرکدام از اولیا حتی انبیا، به قدر سعه وجودی مرآتی خود، مجلای شمهای از صفات و اسمای الهی میشوند که نمایانگر مقدار دریافتهای باطنی صفات و اسماست و این ظرفیت به جهت ربط متصل به مبدأ عینیت صفات و اسماء است.
حافظ میفرماید:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
و از اندیشه عرفانی حافظ مشهود است که جام تجلی همان سعه وجود است که مملو از تجلی صفات الهی است که شعشعه پرتو ذات حضرت محبوب و معبود است.
تفاوت تصوف و عرفان در چیست؟
مدعیان عرفان در همه اعصار زیاد بوده و در این زمان بیشتر از گذشته است و گفتار و نوشتار عرفانی همهجا را پر کرده؛
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
علل پیدایش تصوف بحث عمیق و گستردهای دارد. بررسی تاریخ پیدایش تصوف مبین این حقیقت است که در سیر تاریخی و اجتماعی خود با علل مختلفه سیاسی، تفوق طلبی و هوای نفس این شخصیتهای مدعی عرفان یعنی صوفیه، اصل عرفان را مخدوش و در نهایت در برابر عرفان حقیقی به مقابله و مجادله بلکه ستیزهجویی پرداختند که منجر به ذبح و نابودی حقیقت در مسلخ طریقت شد.
صوفیه غالبا مدعی عرفان هستند و حال آنکه تفکر به ظاهر عرفانی آنها از جهت زیربنا مغشوش است زیرا زیربنای عرفان تصوفی گاهی مأخوذ از جهانبینی فلسفی آمیخته به تفکرات و جهانبینی بعضی مکاتب و مذاهب امثال بودایی و مآخذ نقلی آنها از عامه است چه اینکه آیات قرآنی با تأویلات و تفسیر به رأی یا از تفاسیری که جاعلان احادیث از خود بافته و ساختهاند نشأت میگیرد و از سرچشمه وحی الهی که مستند به روایات صحیحه و معتبره اهلالبیت علیهم السلام باشد بیبهره هستند و در واقع زیربنا و مآخذ عرفان نظری آنها مأخوذ از نامحرم است و لذا عرفان نظری آنها غالبا در تخیل و توهم ریشه دارد. مثلا در سلوک الی الله مشهور است که گویند: «الطرق الی الله بعدد انفس الخلائق».
این جمله متضاد صراط مستقیم است و نفوس خلائق بهذاتها نمیتواند طریق الیالله باشد و اگر مراد آنها از این جمله این باشد که امیرالمومنین (ع) فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه ... مراد از نفس در این روایت که در کتاب شریف غررالحکم و در دیگر کتب معتبره آمده، حقیقت واحدهای است که میتواند مجلی و مظهر ربوبیت و وسیله معرفهًْالله باشد و تعدد نفوس در اینگونه اخبار لحاظ نشده اما در سلوک عملی آنها عدم تقید و تعبد به احکام و فرامین الهی بغایت دیده میشود بلکه نوعا تشریع محرم است مانند اخذ عشریه در مقابل سهم مبارک امام یا زکات است.
همانطور که مشهور است آنها در سیر تکامل صوری خود با تفکیک شریعت از طریقت و در نهایت طریقت از حقیقت و بیان اینکه شریعت بهتر از پوست گردو است که برای رسیدن به حقیقت باید نادیده و کنار گذاشته شود و میگویند مثلا نماز که یکی از ارکان دین مبین اسلام است بهمنزله نردبان تکامل یعنی وصال سالک به محبوب است و هرگاه انسان به مقام وصال رسید دیگر نیازی به این نردبان که ابزار وصال بوده، ندارد و در این رابطه آیات قرآنی را تفسیر به رای یعنی تفسیر به توهمات خود میکنند و موجب فریب مریدان خود میشوند و نیز در سلوک عملی خود غالبا به تسخیر اجنه کافره و استفاده از علوم غریبه که ابزار عوامفریبی آنهاست متوسل میشوند و توسط اجنهای که مسخر خود میکنند گاهی اخباری را خبر میدهند که به آن اخبار ارضی میگویند.
مثلا خبر میدهند که فلان شخص الان سوار قطار شده و به سمت فلان شهر در حرکت است و اینگونه خبر دادنها اخباری است که مربوط به زمان حال بوده و در یکی از نقاط کره زمین واقع شده و اینگونه خبر یافتن توسط اجنه ممکن است. اگر این خبر صحیح و صادق باشد، جن مسخر او در اندک زمان میتواند مسافر را که سوار قطار شده و از راه دور به وطن خود بازمیگردد، ببیند و به تسخیرکننده خود خبر دهد یا مثلا میفهمد که فلان شخص بلیت قطار یا هواپیما تهیه کرده و قرار است فردا حرکت کند لذا میگوید، فردا مسافر شما خواهد آمد. لیکن اولیای الهی (ولیالله) جن را تسخیر نمیکنند بلکه اجنه مؤمنه افتخار میکنند که به آنها (اولیای الهی) خدمت میکنند و فرق است بین خدمت و استخدام (معلوم است).
اولیاء الله نوعا از ملائکهًْالله مدد میگیرند و ملائکه به آنها حقایق را الهام میکنند و او از الهامات و اشراقات خود جهت هدایت خلق مدد میگیرد.
فرق دیگر اینکه صوفیه و همه کسانی که به دروغ مدعی عرفان هستند، عرفان صوری خود را وسیله امرار معاش و دکان خود قرار میدهند ولی عارف واقعی نیازمند به خلق نیست و کاری را برای جلب معیشت یا شهرت انجام نمیدهد و هیچ انتظاری از مرید ندارد بلکه صرفا به جهت هدایت خلق و تقرب به حضرت محبوب سخن میگوید و گاهی از او کراماتی صادر میشود و ناگفته نماند که حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و اله و ائمه معصومین به جهت شدت تقربشان به مبدأ آفرینش محتاج به وساطت فرشتگان نیز نیستند بلکه مستقیما از حضرت محبوب نور میگیرند و فقط از او مدد میگیرند که آخرین مرحله تقرب در مراحل تکاملی«ایاک نعبد و ایاک نستعین» است و لذا حضرت بقیهًْ الله الاعظم با نماز مشهور خود و تکرار جمله «ایاک نعبد و ایاک نستعین»صد مرتبه در هر رکعت، پیوسته اظهار عبودیت محضه و استعانت خاصه و محضه از معبود خود میکند.
عارف حقیقی هر چیز و هر کسی را حجاب میداند و همیشه در سلوک الی الله با حجب ظاهری و باطنی در نبرد است و در رفع آنها میکوشد تا اینکه بعد از رفع حجب ظلمانی وارد مرحله عالیه یعنی رفع حجب نورانی شود. او خودش را برای محبوب و در خدمت حبیب و محبوب خود میبیند و میگمارد و نشانه حق بودنش آن است که طی طریقت او در چارچوب شریعت است زیرا اندک تخطی از شریعت موجب انحطاط و سقوط سالک از مراحل طی نشده است.
سالک الیالله ارزش شریعت را هیچگاه از بهای طریقت کمتر نمیداند و معیت شریعت و طریقت در منظر عارف به منزله معیت قرآن و عترت است که هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند و افتراق آنها محال است. در آیات و روایات کمتر از کلمه عارف استفاده شده و اکثرا کلمه «مؤمن»استعمال شده لیکن ایمان مراحل کثیره دارد که طبق بعضی روایات به 10 رتبه و درجه تقسیم شده و با مقایسه روایاتی که درباره عارف آمده منظور از عارف واقعی، مؤمن واقعی یا مؤمن کامل است. مؤمن کامل اعمال و کردار و گفتارش نورانی است، با نور خدا میبیند و نگرش نورانی عارف وجه متمایز از دیگر مؤمنان است. در این راستا مدعیان عرفان یا ایمان کامل بسیارند و با ادعاهای کاذب به زندگی خود رونق میدهند بلکه جایگاه و محبوبیت خاصی بین مردم پیدا میکنند.
درباره مدعیان ملاقات با امام زمان (عج)توضیحاتی ارائه بفرمايید.
اصل ملاقات با وجود مقدس ولی الله الاعظم، امری قابل قبول و توجیه شده است و مسأله ملاقات امری محال و غیرممکن نیست. همانطور که در ادعیه و روایات آمده:مانند «اللهم ارنی الطلعه الرشیده» و ...
لیکن اینطور نیست که هر بی سروپایی به این مقام شامخ معنوی برسد. متأسفانه امروزه مسأله ملاقات با حضرت صاحبالامر (عج) چنان آسان تلقی میشود که عدهای مدعی میشوند مکرر حضرتش را زیارت میکنند و به شاگردان خود طریق ملاقات را به زعم خود میآموزند که پس از گذشت اندکزمانی به مراد خود میرسند لیکن:
«عنقا شکار کس نشود دام باز گیر...»
مرحوم حضرت آیتالله سید عبدالکریم کشمیری به بنده میفرمود: «نمیگویم امر ملاقات محال است اما غالب و بیشتر مدعیان ملاقات اگر در ادعای خود صادق باشند آن بزرگوار را در حال مکاشفه میبینند نه در حال معاینه و مشاهده». سپس فرمود حتی ملاقات امثال سید بحرالعلوم، بعید نیست که مکاشفه باشد و نیز نام یکی از معاصران را برد که الان به رحمت خدا رفته و حقیر از بردن نامش معذورم و فرمود: «او هم بیخود این همه ادعا میکرد. او هم امام زمان (عج) را در حال کشف میدید».
عالم کشف مرتبهای برتر و قویتر از عالم رؤیاست لیکن در هر دو حالت قالب مثالی شخص رؤیت میشود نه قالب جسمانی و رؤیت با قالب جسمانی تعبیر به مشاهده یا معاینه میشود و از آنجا که تکثر در قالب مثالی، امر ممکن است،ملاقات وجود مقدسش در زمان واحد برای افراد متعدد میسر و میسور و مقدور و عقلا معقول است به خلاف قالب جسمانی که قابل تکثر نیست و این بحث مستلزم استدلال و اقامه براهین خاصه خود است که مجال شرح و بسط نیست.
بعضی مدعیان که در اصل ادعای خود صادق هستند در نحوه گفتار خود به خطا میروند و موجب انحراف مردم از چند جهت میشوند:
1- پس از ملاقات امام زمان (عج) در حال کشف و مکاشفه میگویند: امام علیه السلام را دیدم و چنین فرمود. با عبارت «امام را دیدم و چنین فرمود» مخاطب وی میپندارد که او امام را در حال معاینه دیده و مجملگویی او موجب انحراف مخاطب میشود.
2- گاهی اشخاصی را که ممکن است از رجالالغیب باشند، میبیند و به او خبر غیبی میدهند و او میپندارد که با امام زمان(عج) ملاقات کرده و حال آنکه ممکن است با حضرت خضر نبی یا یکی از رجالالغیب یا مؤمنانی که دارای مقامات معنوی هستند، ملاقات کرده باشد و واضح است اخبار غیبی دلیل بر این نیست که خبردهنده وجود مقدس امام زمان (عج) باشد.
3- بعضی مواقع انسانی را میبینند که بهطور اتفاق با او حرف میزند که هیچکس از مطلب مطلع نبوده و این مطلب که بهطور عادی و اتفاقی رخ داده در مخیله او امر غیر عادی یا ملاقات با حضرت حجت تلقی میشود.
4- گاهی برخی موجودات مطالبی در گوش انسان القا میکنند و شنوندهای که خود را از آلودگیهای نفسانی تهذیب نکرده اینگونه صداها یا پیامها را سروش غیبی و گاهی ملاقات با وجود مقدس امام زمان (عج) تلقی میکند و میپندارد که صدا و پیام حضرتش را شنیده ولی حضرتش را ندیده.
بعضی از اجنه خود را با لباس سفید یا با چهرهای نورانی در مقابل اولیای خود مجسم میکنند بهطوریکه بیننده گمان میبرد وجود مقدس امام عصر (عج) را دیده. خلاصه کلام بیشتر ادعاهای ملاقات حضرت حجتبنالحسن ارواحنا لتراب مقدمه الفداء در اصل کذب و دروغ است و بعضا ناخودآگاه به دروغ منتهی میشود و ناگفته نماند آنانی که حقیقت حضرت حجت را دیدهاند هرگز ملاقات خود را علنی و آشکارا بازگو نمیکنند:
«هر که را اسرار حق آموختند / مهر کردند و لبانش دوختند»
در مرحله نازله عدهای مدعی ملاقات با فرشتگان و ملائکه مقربین الهی میشوند و با این شیوه دکان جدیدی باز میشود که با آن کسب معاش یا کسب منزلت در دیدگاه مردم میکنند. این گروه ناخواسته یا خواسته، عالما یا جاهلا در زمره اشرار قرار میگیرند و اشرار معنوی کسانی هستند که با حرفه رمالی یا جنگیری مدعیاند که گرهگشای مشکلات مردم میشوند و متأسفانه تعداد آنها در کشور بلکه سراسر جهان بسیار است. اهل معنا اگر در ادعای خود صادق باشند نشانههایی دارند که در آیات قرآنی و روایات وارد از ناحیه حضرات معصومین تبیین شده و اینان «امناء الرحمن» هستند که جز خدمت به خلق و تقرب به حضرت محبوب و معبود، هدفی ندارند و به مقتضای تکلیف شرعی عمل میکنند و از چارچوب شریعت تخطی نمیکنند.
آیا بدون استاد امکان ترقی معنوی وجود دارد؟
حافظ میفرماید:
«طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی»
دلیل کسانی که میگویند سالک محتاج به استاد است تا او را به مراحل عالیه کمال برساند همین شعر حافظ است که البته بعضی از روایات مؤید این معنا هستند مانند روایت «هلک من لیس له مرشد یرشده» در روایت «هلک من لیس له حکیم یرشده» و اصل نیاز به استاد در هر فن و علم واضح است و انزال کتب آسمانی و ارسال رسل الهی به همین منظور است که انسان با هدایت انبیا به مراحل عالیه کمال و تکامل برسد. لیکن طی مراحل عرفانی و سلوک الیالله مستلزم دو امر است:
1- اینکه استاد واقعی که مانند حرت خضر نبی (ع)، شخصی کامل باشد یا شخصی که نازل منزل او باشد.
2- شاگرد و سالک باید بعد از تهذیب نفس و اجتناب از محرمات و عمل به واجبات و آمادگی کامل برای رسیدن به مراحل عالیه عرفانی، به دنبال استادی چون حضرت خضر (ع) که راهنمای حقیقی انسان باشد، بگردد، نهاینکه به محض شنیدن کلمه عرفان یا عارف بخواهد در این مسیر حرکت کند پس تا آمادگی به سیر و سلوک نیافته و استاد حقیقی پیدا نکرده و اقدامی نکند تحقق این دو شرط کار را مشکلتر از اصل مسأله میکند.
امروزه جوانان عزیز باید توجه داشته باشند، شیطان دامهای خود را به هر عنوان و به هر نام و نشانی جهت اغوای آنها گسترده و فریب مدعیان را نخورند و ببینند علامات عارف یا مؤمن واقعی چیست و مؤمن حقیقی کیست. در وجوه متمایزه بین حق و باطل در روایات وارده از ناحیه حضرات معصومین(ص) آمده تحقیق و دقت بیشتر داشته باشند ]و این نوشتار مختصر گنجایش مطالب بیشتر ندارد.[ به جوانان عزیز و علاقهمندان به عرفان و معنویت عرض میکنم جهت حفظ معنویت و کمالات خود به چند نکته توجه کنند:
1- عمل به واجبات
2- ترک تمام محرمات
3- اجتناب از شبهات
4- حفظ اخلاص و دوری از ریاکاری و ریاکاران
5- هدف از سلوک الیالله غیر ازتقرب به خداوند متعال چیزی نباشد و بدانیم که رسیدن به بعضی مراحل معنوی مثل باز شدن چشم دل و مانند آن حجاب نورانی و اگر برای بعضی اهداف باشد حجاب ظلمانی است و گر چه سالک واقعی که به غیر از تقرب به حضرت محبوب چیزی نمیخواهد. حسب، طبیعت حال معنوی به اینگونه مراحل میرسد چه بخواهد و چه نخواهد، لیکن کمال واقعی در آن است که ناخواسته به او عنایت شود.
6ـ اشتغال به عبادت و ذکرالله فیالخلوات و باید اذکاری گفته شود که مأثور باشد و از طریق اهلالبیت یا از طریق اولیای خدا که اولیاءالله بودن آنها ثابت شده اخذ ذکر شود.
بعضی واژهها بین جوانان استعمال میشود، میگویند: فلان شخص طیالارض دارد، موت اختیاری دارد، چشم برزخی دارد، تسخیر میکند، مستجاب الدعوه است. لطفا برای جوانان این الفاظ یا دیگر اصطلاحاتی که صلاح میدانید را توضیح فرمایید؟
طیالارض چند مرحله دارد و انواع مختلفی برایش گفته شده که یک قسم آن که پیچیده شدن زمین زیر پای انسان کامل است مخصوص ذوات مقدسه چهارده معصوم است و در روایات هم اختصاص طیالارض بدین معنا به انسان کامل که پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) و دیگر ائمه هدی هستند، معلوم میشود. ولی وصول به بعضی مراحل نازله آنکه طیالهواء یا طیالارض تلقی میشود برای سالک ممکن است و این دو نوع با امداد ]نه استمداد و تسخیر] اجنه مؤمن که در خدمت سالک است جسم او را همراهی میکنند و سالک را به طرفهًْالعینی از محلی به محل دیگر میبرند.
البته اشکال دیگر هم دارد که جای بسط کلام نیست اما موت اختیاری به این معناست که سالک هر وقت مقدر باشد از جهان رخت بربندد و پایان عمرش باشد قدرت و اختیار این را دارد که با اراده خود قالب تهی کند یا بدین معناست که زمان فوت خود را به اذن الله تغییر دهد ]البته اجل مثمی قابل تغییر نیست[. برای مثال مطلبی که مربوط به حضرت آیتالله بهاء الدینی است را نقل میکنم: حدود 35 سال قبل روزی به اتفاق مرحوم آقا فخر تهرانی به دیدار حضرت آیت الله بهاءالدینی رفتیم، در این دیدار به مناسبتی حضرتآیتالله بهاءالدینی فرمود: سالها قبل، روزی حضرت ملکالموت نزد من آمد و گفت، ما آمادهایم شما را ببریم لیکن خداوند متعال اختیار زمان فوت و مرگ را به خود شما واگذار فرموده. سپس فرمود، بعد از تأمل گفتم من مطیع هستم ولی اگر اختیاری دارم، دوست دارم فعلا بمانم.
سپس فرمود: من در این اندیشه و فکر بودم که اگر بمانم ممکن است آدم شوم ولی الان که فکر میکنم میبینم آدم شدن خیلی دشوار و سخت است. مراد ایشان از آدم شدن رسیدن به مراحل عالیه انسانی و کمالات عرفانی بود. داستان دیگر اینکه چند سال قبل از فوت مرحوم آیتالله بهاءالدینی جمعی از دوستان خدمت ایشان بودند، وی مریض بود و علاقهمندان نگران حال او بودند، محل دیدار، منزل مرحوم آقا فخر تهرانی بود که مقابل منزلش باغی بود و در کنار باغ جوی آبی. آنجا فرشی گستردند و آیتالله بهاءالدینی و علاقهمندان و مرحوم آقا فخر تهرانی حضور داشتند. مرحوم آیتالله بهاءالدینی فرمود: نگران نباشید. هر زمانی که مقدر باشد من و این آقا فخر از دنیا برویم، یک مدتی قبل خبر خواهیم داد.
اتفاقا حدود یک ماه قبل از فوت مرحوم آقا فخر تهرانی اینجانب و مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ حسن معزی به دیدار مرحوم آقا فخر تهرانی رفتیم، مرحوم آقا فخر تهرانی بدون مقدمه به قول باباطاهر که زیر این آسمان عریان واقعی او بود، فرمود:
«عزیزان قدر یکدیگر بدانید / اجل سنگ است و آدم مثل شیشه»
حقیر پس از شنیدن این شعر دانستم که آخر عمر مرحوم آقافخر است و با این شعر به من خبر از رفتن خود میدهد. خیلی ناراحت شدم و به آقای معزی و بعضی دوستان گفتم عمر آقا فخر به پایان رسیده است.
منبع: وطن امروز
به دیدار آیت الله مبشر کاشانی ازاستادان عرفان اسلامی و مدرس عالی حوزه علمیه قم رفتیم و با ایشان درباره مباحث مختلف به گفتگو نشستیم.
وی که افتخار بهره مندی از محضر پرفیض عرفای بزرگی چون آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری، مرحوم آقا فخرتهرانی و شیخ جعفر آقا مجتهدی را در سوابق خود دارد هم اکنون در کنار تدریس دروس عالی و متداول حوزه علمیه قم (خارج فقه و اصول) با تدریس عرفان عملی و نظری مشغول خدمت به دین مبین اسلام است ایشان با وجود مشغله های علمی و معنوی، هیچگاه از مباحث اجتماعی غافل نبوده و در کارنامه سیاسی، اجتماعی خود تحمل حبس و شکنجه در زندانهای رژیم ستمشاهی را به دلیل حمایت قاطع از سلسله جنبان نظام مقدس اسلامی دارد.
حضور در جبهه های حق علیه باطل و شهادت برادر بسیجی ایشان "شهید محمد مبشر" تنها بخش کوچکی از زندگینامه پر افتخار این عالم است. آیت الله مبشر کاشانی با کوله باری از اندوخته های علمی و عملی با تواضع همیشگی، ما را به حضور پذیرفت و به سوالاتمان درباره عرفان و سلوک معنوی پاسخ گفت.
لطفا بفرمایید عرفان چیست و عارف کیست؟
شناخت و دریافت باطنی و ادراک وجدان حقیقت موجودات برحسب دریافتهای باطنی و نیز ارتباط و ادراک امور ماوراءالطبیعه در سیر تکاملی انفس را عرفان و معرفت به حقایق الاشیاء گویند و در راس امور معرفتی، معرفهًْ الله و سپس معرفت به انسان کامل(معرفهًْ النبی و الامام) و بعد معرفهًْ النفس و معرفت جهان است که به توحید عرفانی، شناخت عرفانی نفس، جهانبینی عرفانی و در مرحله عمل به اخلاق و رفتار عرفانی منتهی میشود و عارف واقعی کسی است که اینگونه معارف را از طریق تهذیب نفس و عبودیت محض همراه با سیر آفاقی و انفسی، وجدان کند بهطوریکه روح و نفس او مرتبط و متصل بلکه آینه ضمیرش مظهر و مجلی و محل تجلیات انوار معرفتی و رحمانی شود.
حضرت امام جعفر صادق(ع)، برحسب روایت منسوب به آن حضرت در کتاب مصباحالشریعه، عارف را اینگونه معرفی میفرمایند:
عارف برحسب ظاهر با خلق خدا زندگی میکند ولی قلب او پیوسته متصل و مرتبط با خداوند متعال است، همیشه مراقب است دچار لغزش سهوالقلب نشود(و به طریق اولی مراقب اعمال و رفتار و گفتار خود است) و اگر یک لحظه دل او از یاد خدا و ذکر قلبی و باطنی خدا غافل شود، میمیرد یعنی هلاک میشود زیرا جذبه و اشتیاق او به خدا به قدری است که غفلت و سهوالقلب خود را موجب نابودی و هلاکت میداند و خود را از نظر سیر و سلوک در زمره اموات میبیند.
سپس فرمودند: عارف، امین ودیعهها و گنج اسرار الهی است. خداوند متعال او را گنج اسرار و معدن نور و تجلیات انوار اسما و صفات خود قرار داده و او نشانه و دلیل و راهنمای رحمت حضرتش برخلایق و حامل علوم خداوند و میزان و وسیله سنجش عدل و فضل الهی بلکه مظهر فضل و عدل خداوند متعال است. عارف از خلایق قطع امید کرده و به هیچکس و هیچ چیز دلبستگی و وابستگی ندارد اگرچه به ناچار روابط عمومی او با مردم برقرار و از نعم الهی به قدر نیاز بهرهمند است لیکن باطنا وابسته و دلبسته نیست، یار و مونس عارف غیر از حضرت محبوب و معبود، کسی نیست یعنی در ظاهر با مردم انس میگیرد ولی انس و ارتباط او فقط برای خدا و در جهت خداست و در مقام جمع الجمع، مونسی جز خدا ندارد، در تمام ناملایمات اجتماعی، اقتصادی و ... غیر از خدا را نمیبیند و از غیر او مدد نمیگیرد. سخنی نگوید و نشنود و نفس نزند مگر برای خدا، پس تمام حرکات و اعمال و گفتارش برای او (جل جلاله) است و همیشه در مقام معاللهی است. در بوستان قدس الهی (فیض اقدس یا فیض مقدس) که تجلیات انوار الهی و سبحات وجهاللهی، دائم الظهور است، در تردد قلبی و باطنی است و در سیر انفسی پیوسته بر شاخسار تجلی هر صفت از صفات الهی از نعم جلوات اسماءالله بهرهمند و روح و روان و نفس او در مظهریت وجود خود، اندوختههای سیر تکاملی دارد، معرفت او به حضرت محبوب و معبود، اصل اصیل هستی اوست و ایمان و شوق و اشتیاق از فروع معرفت و عرفان عارف است.
حضرت آیتالله! انگیزه خلقت چیست؟
انگیزه خلقت دو چیز است: عرفان و معرفت خدا، عبودیت و بندگی او. شیخ بزرگوار صدوق(ره) در کتاب علل الشرایع، صفحه 9، حدیث يك روایت میکند: امام صادق(ع) میفرماید: حسین بنعلی(ع) به اصحاب خود فرمودند: «حقیقت عبودیت و جوهره آن، ربوبیت است».
اگر اصل بندگی و عبودیت، آنگونه که پیامبراعظم(ص) و ائمه هدی علیهم السلام فرمودهاند در وجود انسان محقق شود، انسان به مراحل عالیه عرفان عملی میرسد که کنه و جوهره عبودیتش ظهور یافته و تجلیات ربوبیت مشهود میشود؛ چنانکه در مصداق، اکمل این حقیقت ذوات مقدسه چهارده معصوم(ع)، سپس انبیا و در مرحله نازله، اولیای حقیقی خداوند متعال هستند. حقیقت عبودیت در روایتی که مصباحالشریعه از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده، چنین توصیف شده است: چنان خدا را پرستش کن که گویا او را میبینی زیرا اگر تو او را نبینی، او تو را میبیند و بعد فرمودند: کلمه«عبد» از سه حرف عین، با و دال درست شده است. عین در کلمه عبد به معنای علم و شناخت و معرفت خدا و با[حرف دوم عبد] به معنای جدایی عبد از غیر خدا و حرف سوم یعنی دال، به معنای تقرب انسان به خداوند متعال است.
آیا عرفان بدون معرفت اهل بیت علیهمالسلام، ممکن است؟
خیر، عرفان بدون معرفهًْ الامام معنا ندارد و ميسر نیست. در روایتی که سوال از مکان و شاخصههای معرفت در تفسیر آیه شریفه«و علی الاعراف رجال...» میشود حضرت امیرالمومنین علیهالسلام میفرمایند: اعراف که در قرآن آمده ما خاندان نبوت و رسالت هستیم و یاران و یاوران خود را با دیدن چهرههای آنها میشناسیم و خداوند متعال شناخته نمیشود مگر از طریق معرفت ما، خداوند روز قیامت ما را به مردم میشناساند و هیچکس داخل بهشت نمیشود مگر کسی که عارف به ما باشد و ما او را بشناسیم و هیچکس داخل دوزخ نمیشود مگر اینکه ما را نشناسد و ما او را نشناسیم (ما را انکار کند و ما او را انکار کنیم). در روایتی، امام صادق(ع) معرفت خدا را به همراه معرفت امام تعریف میفرمایند. پس معرفهالله ارتباط کامل با معرفت امام زمان(عج) دارد بلکه به نحوی عینیت معرفت یا سببیت معرفهًْالله توسط معرفت امام مشهود است و این مطلب مستلزم بیان و توضیح؛ بلکه استدلال خاص خود است. در هر صورت عرفان و معرفت از برتری خاصی برخوردار است.
شیخ طوسی در کتاب امالی خود [امالی الطوسی، جلد 2، ص 305] روایت میکند:
امام صادق علیهالسلام در پاسخ ابو کهمس که سؤال کرد: کدام عمل بعد از عرفان و معرفت به خدا افضل است؟ فرمود: نماز و بعد از معرفت به خدا و نماز، چیزی معادل زکات و رسیدگی به فقرا نیست و بعد از آن چیزی نیست که معادل روزه باشد و بعد از آن هیچچیز ارزش و بهای حج را ندارد ولی مفتاح و کلید این اعمال و رسیدن به ارزشهای آنها، معرفت و شناخت ما اهلبیت است و تماما به معرفت ما ختم میشود. اصل عرفان موهبتی الهی است که سالک پیوسته از حضرت معبود میطلبد تا معرفت و عرفان از حضرتش بر قلب او، تجلی کند.
چنانکه آمده است: «اللهم عرفنی نفسک...» عرفان بر قلب مبارک عارف سالک با تجلی انوار معرفهًْالله از مصدر جلال و جمال ربوبی میتابد و پیوسته زیادتی معرفت را میطلبد گرچه در اوج معرفت باشد زیرا به جهت غیرمتناهی بودن خداوند متعال، معرفت او نیز غیرمتناهی است و هرچه معرفت زیاد شود، میرسد به قله«ما عرفناک حق معرفتک». پس معرفت در مقام تجلی غیر از حضرت محبوب نیست.
چه کسی عارف واقعی به خداست؟
فقط کسی عارف به خداوند متعال است که خدا را به وسیله خود خدا شناخته باشد پس کسی که خداوند متعال را توسط خود خدا نشناخته باشد و بخواهد توسط غیرخدا بشناسد، فقط غیرخدا را شناخته است. در کتاب کافی بابی معنون است که«اعرفوا الله بالله و... » خدا را توسط خدا بشناسید و بدین جهت، اصل معرفت و شناخت حضرتش با تجلی انوار معرفت که از عنایات خاصه حضرتش است میسور است که عرضه میداریم: «اللهم عرفنی نفسک ...». بعد از اینکه عارف سالک به این مرحله رسید و تجلیات اسماء و صفات الهی را در وجود خود وجدان کرد، به لحاظ رویت باطنی خود، از براهین عقلی خود را مستغنی میبیند بلکه حجاب و مانع میبیند و میگوید: پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بیتمکین بود. و باید توجه داشت که سالک آیند و مرآت تجلیات اسماء و صفات الهی است و هرکدام از اولیا حتی انبیا، به قدر سعه وجودی مرآتی خود، مجلای شمهای از صفات و اسمای الهی میشوند که نمایانگر مقدار دریافتهای باطنی صفات و اسماست و این ظرفیت به جهت ربط متصل به مبدأ عینیت صفات و اسماء است.
حافظ میفرماید:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
و از اندیشه عرفانی حافظ مشهود است که جام تجلی همان سعه وجود است که مملو از تجلی صفات الهی است که شعشعه پرتو ذات حضرت محبوب و معبود است.
تفاوت تصوف و عرفان در چیست؟
مدعیان عرفان در همه اعصار زیاد بوده و در این زمان بیشتر از گذشته است و گفتار و نوشتار عرفانی همهجا را پر کرده؛
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
علل پیدایش تصوف بحث عمیق و گستردهای دارد. بررسی تاریخ پیدایش تصوف مبین این حقیقت است که در سیر تاریخی و اجتماعی خود با علل مختلفه سیاسی، تفوق طلبی و هوای نفس این شخصیتهای مدعی عرفان یعنی صوفیه، اصل عرفان را مخدوش و در نهایت در برابر عرفان حقیقی به مقابله و مجادله بلکه ستیزهجویی پرداختند که منجر به ذبح و نابودی حقیقت در مسلخ طریقت شد.
صوفیه غالبا مدعی عرفان هستند و حال آنکه تفکر به ظاهر عرفانی آنها از جهت زیربنا مغشوش است زیرا زیربنای عرفان تصوفی گاهی مأخوذ از جهانبینی فلسفی آمیخته به تفکرات و جهانبینی بعضی مکاتب و مذاهب امثال بودایی و مآخذ نقلی آنها از عامه است چه اینکه آیات قرآنی با تأویلات و تفسیر به رأی یا از تفاسیری که جاعلان احادیث از خود بافته و ساختهاند نشأت میگیرد و از سرچشمه وحی الهی که مستند به روایات صحیحه و معتبره اهلالبیت علیهم السلام باشد بیبهره هستند و در واقع زیربنا و مآخذ عرفان نظری آنها مأخوذ از نامحرم است و لذا عرفان نظری آنها غالبا در تخیل و توهم ریشه دارد. مثلا در سلوک الی الله مشهور است که گویند: «الطرق الی الله بعدد انفس الخلائق».
این جمله متضاد صراط مستقیم است و نفوس خلائق بهذاتها نمیتواند طریق الیالله باشد و اگر مراد آنها از این جمله این باشد که امیرالمومنین (ع) فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه ... مراد از نفس در این روایت که در کتاب شریف غررالحکم و در دیگر کتب معتبره آمده، حقیقت واحدهای است که میتواند مجلی و مظهر ربوبیت و وسیله معرفهًْالله باشد و تعدد نفوس در اینگونه اخبار لحاظ نشده اما در سلوک عملی آنها عدم تقید و تعبد به احکام و فرامین الهی بغایت دیده میشود بلکه نوعا تشریع محرم است مانند اخذ عشریه در مقابل سهم مبارک امام یا زکات است.
همانطور که مشهور است آنها در سیر تکامل صوری خود با تفکیک شریعت از طریقت و در نهایت طریقت از حقیقت و بیان اینکه شریعت بهتر از پوست گردو است که برای رسیدن به حقیقت باید نادیده و کنار گذاشته شود و میگویند مثلا نماز که یکی از ارکان دین مبین اسلام است بهمنزله نردبان تکامل یعنی وصال سالک به محبوب است و هرگاه انسان به مقام وصال رسید دیگر نیازی به این نردبان که ابزار وصال بوده، ندارد و در این رابطه آیات قرآنی را تفسیر به رای یعنی تفسیر به توهمات خود میکنند و موجب فریب مریدان خود میشوند و نیز در سلوک عملی خود غالبا به تسخیر اجنه کافره و استفاده از علوم غریبه که ابزار عوامفریبی آنهاست متوسل میشوند و توسط اجنهای که مسخر خود میکنند گاهی اخباری را خبر میدهند که به آن اخبار ارضی میگویند.
مثلا خبر میدهند که فلان شخص الان سوار قطار شده و به سمت فلان شهر در حرکت است و اینگونه خبر دادنها اخباری است که مربوط به زمان حال بوده و در یکی از نقاط کره زمین واقع شده و اینگونه خبر یافتن توسط اجنه ممکن است. اگر این خبر صحیح و صادق باشد، جن مسخر او در اندک زمان میتواند مسافر را که سوار قطار شده و از راه دور به وطن خود بازمیگردد، ببیند و به تسخیرکننده خود خبر دهد یا مثلا میفهمد که فلان شخص بلیت قطار یا هواپیما تهیه کرده و قرار است فردا حرکت کند لذا میگوید، فردا مسافر شما خواهد آمد. لیکن اولیای الهی (ولیالله) جن را تسخیر نمیکنند بلکه اجنه مؤمنه افتخار میکنند که به آنها (اولیای الهی) خدمت میکنند و فرق است بین خدمت و استخدام (معلوم است).
اولیاء الله نوعا از ملائکهًْالله مدد میگیرند و ملائکه به آنها حقایق را الهام میکنند و او از الهامات و اشراقات خود جهت هدایت خلق مدد میگیرد.
فرق دیگر اینکه صوفیه و همه کسانی که به دروغ مدعی عرفان هستند، عرفان صوری خود را وسیله امرار معاش و دکان خود قرار میدهند ولی عارف واقعی نیازمند به خلق نیست و کاری را برای جلب معیشت یا شهرت انجام نمیدهد و هیچ انتظاری از مرید ندارد بلکه صرفا به جهت هدایت خلق و تقرب به حضرت محبوب سخن میگوید و گاهی از او کراماتی صادر میشود و ناگفته نماند که حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و اله و ائمه معصومین به جهت شدت تقربشان به مبدأ آفرینش محتاج به وساطت فرشتگان نیز نیستند بلکه مستقیما از حضرت محبوب نور میگیرند و فقط از او مدد میگیرند که آخرین مرحله تقرب در مراحل تکاملی«ایاک نعبد و ایاک نستعین» است و لذا حضرت بقیهًْ الله الاعظم با نماز مشهور خود و تکرار جمله «ایاک نعبد و ایاک نستعین»صد مرتبه در هر رکعت، پیوسته اظهار عبودیت محضه و استعانت خاصه و محضه از معبود خود میکند.
عارف حقیقی هر چیز و هر کسی را حجاب میداند و همیشه در سلوک الی الله با حجب ظاهری و باطنی در نبرد است و در رفع آنها میکوشد تا اینکه بعد از رفع حجب ظلمانی وارد مرحله عالیه یعنی رفع حجب نورانی شود. او خودش را برای محبوب و در خدمت حبیب و محبوب خود میبیند و میگمارد و نشانه حق بودنش آن است که طی طریقت او در چارچوب شریعت است زیرا اندک تخطی از شریعت موجب انحطاط و سقوط سالک از مراحل طی نشده است.
سالک الیالله ارزش شریعت را هیچگاه از بهای طریقت کمتر نمیداند و معیت شریعت و طریقت در منظر عارف به منزله معیت قرآن و عترت است که هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند و افتراق آنها محال است. در آیات و روایات کمتر از کلمه عارف استفاده شده و اکثرا کلمه «مؤمن»استعمال شده لیکن ایمان مراحل کثیره دارد که طبق بعضی روایات به 10 رتبه و درجه تقسیم شده و با مقایسه روایاتی که درباره عارف آمده منظور از عارف واقعی، مؤمن واقعی یا مؤمن کامل است. مؤمن کامل اعمال و کردار و گفتارش نورانی است، با نور خدا میبیند و نگرش نورانی عارف وجه متمایز از دیگر مؤمنان است. در این راستا مدعیان عرفان یا ایمان کامل بسیارند و با ادعاهای کاذب به زندگی خود رونق میدهند بلکه جایگاه و محبوبیت خاصی بین مردم پیدا میکنند.
درباره مدعیان ملاقات با امام زمان (عج)توضیحاتی ارائه بفرمايید.
اصل ملاقات با وجود مقدس ولی الله الاعظم، امری قابل قبول و توجیه شده است و مسأله ملاقات امری محال و غیرممکن نیست. همانطور که در ادعیه و روایات آمده:مانند «اللهم ارنی الطلعه الرشیده» و ...
لیکن اینطور نیست که هر بی سروپایی به این مقام شامخ معنوی برسد. متأسفانه امروزه مسأله ملاقات با حضرت صاحبالامر (عج) چنان آسان تلقی میشود که عدهای مدعی میشوند مکرر حضرتش را زیارت میکنند و به شاگردان خود طریق ملاقات را به زعم خود میآموزند که پس از گذشت اندکزمانی به مراد خود میرسند لیکن:
«عنقا شکار کس نشود دام باز گیر...»
مرحوم حضرت آیتالله سید عبدالکریم کشمیری به بنده میفرمود: «نمیگویم امر ملاقات محال است اما غالب و بیشتر مدعیان ملاقات اگر در ادعای خود صادق باشند آن بزرگوار را در حال مکاشفه میبینند نه در حال معاینه و مشاهده». سپس فرمود حتی ملاقات امثال سید بحرالعلوم، بعید نیست که مکاشفه باشد و نیز نام یکی از معاصران را برد که الان به رحمت خدا رفته و حقیر از بردن نامش معذورم و فرمود: «او هم بیخود این همه ادعا میکرد. او هم امام زمان (عج) را در حال کشف میدید».
عالم کشف مرتبهای برتر و قویتر از عالم رؤیاست لیکن در هر دو حالت قالب مثالی شخص رؤیت میشود نه قالب جسمانی و رؤیت با قالب جسمانی تعبیر به مشاهده یا معاینه میشود و از آنجا که تکثر در قالب مثالی، امر ممکن است،ملاقات وجود مقدسش در زمان واحد برای افراد متعدد میسر و میسور و مقدور و عقلا معقول است به خلاف قالب جسمانی که قابل تکثر نیست و این بحث مستلزم استدلال و اقامه براهین خاصه خود است که مجال شرح و بسط نیست.
بعضی مدعیان که در اصل ادعای خود صادق هستند در نحوه گفتار خود به خطا میروند و موجب انحراف مردم از چند جهت میشوند:
1- پس از ملاقات امام زمان (عج) در حال کشف و مکاشفه میگویند: امام علیه السلام را دیدم و چنین فرمود. با عبارت «امام را دیدم و چنین فرمود» مخاطب وی میپندارد که او امام را در حال معاینه دیده و مجملگویی او موجب انحراف مخاطب میشود.
2- گاهی اشخاصی را که ممکن است از رجالالغیب باشند، میبیند و به او خبر غیبی میدهند و او میپندارد که با امام زمان(عج) ملاقات کرده و حال آنکه ممکن است با حضرت خضر نبی یا یکی از رجالالغیب یا مؤمنانی که دارای مقامات معنوی هستند، ملاقات کرده باشد و واضح است اخبار غیبی دلیل بر این نیست که خبردهنده وجود مقدس امام زمان (عج) باشد.
3- بعضی مواقع انسانی را میبینند که بهطور اتفاق با او حرف میزند که هیچکس از مطلب مطلع نبوده و این مطلب که بهطور عادی و اتفاقی رخ داده در مخیله او امر غیر عادی یا ملاقات با حضرت حجت تلقی میشود.
4- گاهی برخی موجودات مطالبی در گوش انسان القا میکنند و شنوندهای که خود را از آلودگیهای نفسانی تهذیب نکرده اینگونه صداها یا پیامها را سروش غیبی و گاهی ملاقات با وجود مقدس امام زمان (عج) تلقی میکند و میپندارد که صدا و پیام حضرتش را شنیده ولی حضرتش را ندیده.
بعضی از اجنه خود را با لباس سفید یا با چهرهای نورانی در مقابل اولیای خود مجسم میکنند بهطوریکه بیننده گمان میبرد وجود مقدس امام عصر (عج) را دیده. خلاصه کلام بیشتر ادعاهای ملاقات حضرت حجتبنالحسن ارواحنا لتراب مقدمه الفداء در اصل کذب و دروغ است و بعضا ناخودآگاه به دروغ منتهی میشود و ناگفته نماند آنانی که حقیقت حضرت حجت را دیدهاند هرگز ملاقات خود را علنی و آشکارا بازگو نمیکنند:
«هر که را اسرار حق آموختند / مهر کردند و لبانش دوختند»
در مرحله نازله عدهای مدعی ملاقات با فرشتگان و ملائکه مقربین الهی میشوند و با این شیوه دکان جدیدی باز میشود که با آن کسب معاش یا کسب منزلت در دیدگاه مردم میکنند. این گروه ناخواسته یا خواسته، عالما یا جاهلا در زمره اشرار قرار میگیرند و اشرار معنوی کسانی هستند که با حرفه رمالی یا جنگیری مدعیاند که گرهگشای مشکلات مردم میشوند و متأسفانه تعداد آنها در کشور بلکه سراسر جهان بسیار است. اهل معنا اگر در ادعای خود صادق باشند نشانههایی دارند که در آیات قرآنی و روایات وارد از ناحیه حضرات معصومین تبیین شده و اینان «امناء الرحمن» هستند که جز خدمت به خلق و تقرب به حضرت محبوب و معبود، هدفی ندارند و به مقتضای تکلیف شرعی عمل میکنند و از چارچوب شریعت تخطی نمیکنند.
آیا بدون استاد امکان ترقی معنوی وجود دارد؟
حافظ میفرماید:
«طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی»
دلیل کسانی که میگویند سالک محتاج به استاد است تا او را به مراحل عالیه کمال برساند همین شعر حافظ است که البته بعضی از روایات مؤید این معنا هستند مانند روایت «هلک من لیس له مرشد یرشده» در روایت «هلک من لیس له حکیم یرشده» و اصل نیاز به استاد در هر فن و علم واضح است و انزال کتب آسمانی و ارسال رسل الهی به همین منظور است که انسان با هدایت انبیا به مراحل عالیه کمال و تکامل برسد. لیکن طی مراحل عرفانی و سلوک الیالله مستلزم دو امر است:
1- اینکه استاد واقعی که مانند حرت خضر نبی (ع)، شخصی کامل باشد یا شخصی که نازل منزل او باشد.
2- شاگرد و سالک باید بعد از تهذیب نفس و اجتناب از محرمات و عمل به واجبات و آمادگی کامل برای رسیدن به مراحل عالیه عرفانی، به دنبال استادی چون حضرت خضر (ع) که راهنمای حقیقی انسان باشد، بگردد، نهاینکه به محض شنیدن کلمه عرفان یا عارف بخواهد در این مسیر حرکت کند پس تا آمادگی به سیر و سلوک نیافته و استاد حقیقی پیدا نکرده و اقدامی نکند تحقق این دو شرط کار را مشکلتر از اصل مسأله میکند.
امروزه جوانان عزیز باید توجه داشته باشند، شیطان دامهای خود را به هر عنوان و به هر نام و نشانی جهت اغوای آنها گسترده و فریب مدعیان را نخورند و ببینند علامات عارف یا مؤمن واقعی چیست و مؤمن حقیقی کیست. در وجوه متمایزه بین حق و باطل در روایات وارده از ناحیه حضرات معصومین(ص) آمده تحقیق و دقت بیشتر داشته باشند ]و این نوشتار مختصر گنجایش مطالب بیشتر ندارد.[ به جوانان عزیز و علاقهمندان به عرفان و معنویت عرض میکنم جهت حفظ معنویت و کمالات خود به چند نکته توجه کنند:
1- عمل به واجبات
2- ترک تمام محرمات
3- اجتناب از شبهات
4- حفظ اخلاص و دوری از ریاکاری و ریاکاران
5- هدف از سلوک الیالله غیر ازتقرب به خداوند متعال چیزی نباشد و بدانیم که رسیدن به بعضی مراحل معنوی مثل باز شدن چشم دل و مانند آن حجاب نورانی و اگر برای بعضی اهداف باشد حجاب ظلمانی است و گر چه سالک واقعی که به غیر از تقرب به حضرت محبوب چیزی نمیخواهد. حسب، طبیعت حال معنوی به اینگونه مراحل میرسد چه بخواهد و چه نخواهد، لیکن کمال واقعی در آن است که ناخواسته به او عنایت شود.
6ـ اشتغال به عبادت و ذکرالله فیالخلوات و باید اذکاری گفته شود که مأثور باشد و از طریق اهلالبیت یا از طریق اولیای خدا که اولیاءالله بودن آنها ثابت شده اخذ ذکر شود.
بعضی واژهها بین جوانان استعمال میشود، میگویند: فلان شخص طیالارض دارد، موت اختیاری دارد، چشم برزخی دارد، تسخیر میکند، مستجاب الدعوه است. لطفا برای جوانان این الفاظ یا دیگر اصطلاحاتی که صلاح میدانید را توضیح فرمایید؟
طیالارض چند مرحله دارد و انواع مختلفی برایش گفته شده که یک قسم آن که پیچیده شدن زمین زیر پای انسان کامل است مخصوص ذوات مقدسه چهارده معصوم است و در روایات هم اختصاص طیالارض بدین معنا به انسان کامل که پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) و دیگر ائمه هدی هستند، معلوم میشود. ولی وصول به بعضی مراحل نازله آنکه طیالهواء یا طیالارض تلقی میشود برای سالک ممکن است و این دو نوع با امداد ]نه استمداد و تسخیر] اجنه مؤمن که در خدمت سالک است جسم او را همراهی میکنند و سالک را به طرفهًْالعینی از محلی به محل دیگر میبرند.
البته اشکال دیگر هم دارد که جای بسط کلام نیست اما موت اختیاری به این معناست که سالک هر وقت مقدر باشد از جهان رخت بربندد و پایان عمرش باشد قدرت و اختیار این را دارد که با اراده خود قالب تهی کند یا بدین معناست که زمان فوت خود را به اذن الله تغییر دهد ]البته اجل مثمی قابل تغییر نیست[. برای مثال مطلبی که مربوط به حضرت آیتالله بهاء الدینی است را نقل میکنم: حدود 35 سال قبل روزی به اتفاق مرحوم آقا فخر تهرانی به دیدار حضرت آیت الله بهاءالدینی رفتیم، در این دیدار به مناسبتی حضرتآیتالله بهاءالدینی فرمود: سالها قبل، روزی حضرت ملکالموت نزد من آمد و گفت، ما آمادهایم شما را ببریم لیکن خداوند متعال اختیار زمان فوت و مرگ را به خود شما واگذار فرموده. سپس فرمود، بعد از تأمل گفتم من مطیع هستم ولی اگر اختیاری دارم، دوست دارم فعلا بمانم.
سپس فرمود: من در این اندیشه و فکر بودم که اگر بمانم ممکن است آدم شوم ولی الان که فکر میکنم میبینم آدم شدن خیلی دشوار و سخت است. مراد ایشان از آدم شدن رسیدن به مراحل عالیه انسانی و کمالات عرفانی بود. داستان دیگر اینکه چند سال قبل از فوت مرحوم آیتالله بهاءالدینی جمعی از دوستان خدمت ایشان بودند، وی مریض بود و علاقهمندان نگران حال او بودند، محل دیدار، منزل مرحوم آقا فخر تهرانی بود که مقابل منزلش باغی بود و در کنار باغ جوی آبی. آنجا فرشی گستردند و آیتالله بهاءالدینی و علاقهمندان و مرحوم آقا فخر تهرانی حضور داشتند. مرحوم آیتالله بهاءالدینی فرمود: نگران نباشید. هر زمانی که مقدر باشد من و این آقا فخر از دنیا برویم، یک مدتی قبل خبر خواهیم داد.
اتفاقا حدود یک ماه قبل از فوت مرحوم آقا فخر تهرانی اینجانب و مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ حسن معزی به دیدار مرحوم آقا فخر تهرانی رفتیم، مرحوم آقا فخر تهرانی بدون مقدمه به قول باباطاهر که زیر این آسمان عریان واقعی او بود، فرمود:
«عزیزان قدر یکدیگر بدانید / اجل سنگ است و آدم مثل شیشه»
حقیر پس از شنیدن این شعر دانستم که آخر عمر مرحوم آقافخر است و با این شعر به من خبر از رفتن خود میدهد. خیلی ناراحت شدم و به آقای معزی و بعضی دوستان گفتم عمر آقا فخر به پایان رسیده است.
منبع: وطن امروز
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۵
انتشار یافته: ۰
از علما و محققین محترم اسلامی انتظار می رود در خصوص کتابهای کارلس کاستاندا ،که بسیاری از جوانان را بسوی خود کشیده ، نقد و بررسی دقیق و منصفانه ای انجام گیرد تا باعث انحراف آنها نگردد.
با تشکر
از شمادوستان تابناک تشکر میکنم
بحث جالبی را مطرح کردید
بسیار جالب است که حضرت آیت الله مبشر کاشانی در جاهائی دلایلی از حافظ و مولانا بیان می فرمایند که در صوفی بودن این اشخاص شکی نیست.
دیروز یک نظر گذاشتم ولی متاسفانه ظاهرا به مزاق شما خوش نیامد البته در اینکه حضرت ایت الله از اساتید عرفان نظری هستند شکی نیست ولی بسیاری از مطالب گفته شده پشتوانه محکم قرآنی واحادیث معتبر ندارد و فقط یک سری مطالب کلیشه ای است .
مبحث مهم در عرفان ولایت است . اصلا چه کسی ولایت دارد و شرایط ولایت ودخول ایمان در قلوب مومن چگونه است وحالا اگر شرایط موجود بود حرکت و سیر و سلوک آغاز موشود.اگر در این راه نیاز به مرشد و راهبر است که حضرت ایت الله به آن اشاره کردن و استناد به یکی از اشعار حافظ نموده اند که در تصوف حافظ شکی نیست .به این معنی است که باید دستی پیدا کنی که به توانی با آن دست بیعت خاصه ولویه را انجام بدهی ( نبی ، ولی و یا وصی )به این عبارت " ولایت عبارت است از رسیدن دست به دست ولی حی "که در حقیقت آن دست نه دست نبی ،ولی و یا وصی نیست بلکه مستقیم دست خداست طبق آیه شریف " یدالله فوق ایدیهم "حالا دیگه اسم مهم نیست شیعه ،عارف و یا صوفی مهم پیوند ولایت است که به دل مومن از طریق نبی ،ولی ویا وصی صاحب اجازه انجام می شود بعبارتی همانطوری که ما در ازل به خدا ئی خداوند اقرا کرده ایم باید در این دنیا هم این بیعت را تجدید کنیم بواسطه صاحب اجازه .
پس تشیع ،عرفان و تصوف تنها گذاشتن یک سری کلمات زیبا پشت سر هم نیست اول باید برادریمون را ثابت کنیم بعد ادعای ارث کنیم.
با عرض معذرت که طولانی شد.
از درون من نجست اسرار من .
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



