پیروز مجتهد: ایران به قطر اعتماد نکند
ايران و اعراب خليج فارس، اين روزها از نظر روابط ديپلماتيك در وضعيت خوبي به سر نميبرند. واقعيت اين است كه اعراب حاشيه خليج فارس به اين نتيجه رسيدهاند كه در مقابل ايران و قدرت روز افزون آن در منطقه بايد ايستادگي كنند و در اين راه از هيچ سياستي حتي جنگافروزی در منطقه كوتاهي نميكنند. از طرف ديگر در ميان كشورهاي خليج فارس، قطر ميكوشد سياست جديدي را در ارتباط با تهران برگزیند و ضمن حفظ رابطه خود با كشورهاي خليج فارس درصدد است به نوعي نقش ميانجيگر ميان ايران و اعراب خاورميانه را بازي كند. البته بايد بررسي كرد كه قطر از نظر جايگاه ديپلماسي و همچنين سياستهاي خصمانه و همسو با عربستان در مقابل ايران ميتواند اين نقش را ايفا كند يا نه.
به بهانه تحولات حوزه ديپلماسي بهويژه در بحران سوريه «آرمان» با دكتر پيروز مجتهدزاده استاد روابط بينالملل به گفتوگو پرداخته است که در ادامه ميخوانید:
خبرهاي گوشه و كنار حكايت از اين مسأله دارد كه قطر تلاشهاي پنهاني جهت نزديكسازي ديدگاههاي منطقهاي تهران و رياض انجام ميدهد. آيا قطر ميتواند نقش ميانجي ميان تهران و رياض را بازي كند؟
به هيچ عنوان اين طور نيست، زيرا در تمام اين مدت قطر درصدد عوامفریبی بوده و در اين راستا حتي کوشیده حرمت سرزمين ما را نيز زير سوال ببرد. گمان نميرود كه قطر به هيچوجه قابل اعتماد باشد. همچنين گمان نميرود قطر صلاحيت اين اقدام را از لحاظ وزنه ديپلماسي داشته باشد. حكومت فعلي قطر در موقعيتي نيست كه خطاكاريهاي دوران گذشته خود يا به عبارتي سلطان سابق خود را جبران كند و اعتماد لازم را نسبت به پايتختهاي بزرگ دنيا نسبت به اهداف و نقشآفريني خود جلب كند. مسأله ديگر آنكه قطر در سالهاي اخير ثابت كرده كه در دشمني با اسد در سوريه حتي گوي سبقت از آل سعود را هم ربوده است. در نتيجه چگونه ميشود كه چنين حكومتي بتواند نقش ميانجي ميان كشورهاي ديگر و حكومت اسد را بازي كند. لاجرم از هر جهت كه به اين مسأله نگريسته شود بهتر است كه دولت ايران به بازيهاي جديد قطر توجهي نكرده و اقدامات اين كشور شيخنشين را جدی نگیرد. تا زماني كه حكومت جديد قطر صداقت و سلامت فكر خود را در منطقه به نفع صلح و امنيت منطقه ثابت نكرده، ايران نبايد به مواضع لفظي قطر براي ميانجيگري اعتماد كند.
زبان ديپلماسي ايران مورد درك كشورهاي عربي منطقه و بهويژه عربستان قرار نگرفته و همچنان واقعيت بحران و چالش تروريسم در منطقه از سوي اين كشورها ناديده انگاشته ميشود. چگونه ميتوان كشورهاي منطقه را درباره سياستهاي انتحاريشان در منطقه مجاب كرد؟
محمدجواد ظريف اخيرا در تهران سخن از امنيتسازي در منطقه به ميان آورد. به عبارتي منظور وزير امور خارجه اين بوده كه عرف امنيتي رويدادهاي اخير و جاري در منطقه را بايد براي جهان روشنسازيم و تلاش شود كه به جهان ثابت كنيم كه اين سياستها صلح و امنيت فعلي جهان را به خطر مياندازد. سخنان ظريف بايد دنبال شود و از وزير امور خارجه خواست كه اين استراتژي را درباره عربستان به كار برده و به جهان ثابت كند، روابط ويژه آلسعود ـ اسرائيل، وضعيت خطرناكي را براي صلح و امنيت خاورميانه و ساير كشورهاي جهان به وجود آورده است. وزير امور خارجه ايران بايد با بهرهگيري از تجربههای گذشته، استراتژي معقول و مناسبي را به صورتي براي جامعه جهاني تشريح سازد كه آنها با ايران در بحران سوريه همدردي و مشاركت كنند. جهان بايد متوجه مظلوميت ايران در توطئههاي آلسعود شود.
گفته ميشود كه يكي از پيچيدگيهاي سياست اين كشور كوچك و شيخنشين (قطر) اين بوده است كه همواره بهعنوان چكش تعادل سياست خارجي و داخلي شوراي همكاري خليج فارس عمل كرده است. اين كشور ميتواند ايران را به شوراي همكاري خليج فارس برساند؟
پيش از اين در دوران سيدكمال خرازي وزير امور خارجه دولت اصلاحات اين اشتباه صورت گرفت. در اين اشتباه، شيخ قطر و دستگاه و دولتش اقدامات شديدي عليه منافع ايران در منطقه انجام دادند. بنابراين با توجه به اين سوابق بايد گفت كه نبايد به هيچوجه به قطر در هيچ زمينهاي اعتماد كرد. تحليل اين امر منجر به كشيده شدن بسياري از كشورها در آن ميشود. البته باید گفت که ما باز هم شاهد اقدامات منفي اين كشور كوچك شيخنشين در سالهاي گذشته نيز بوديم. بنابراین بايد ايده دوستي و اعتماد به شيخ قطر را فراموش کرد و به اين دقت نظر برسيم. با مروري بر گذشته و سابقه 20 سال دوستي با اين كشور كوچك، باید این مهم را ارزیابی کرد که مناسبات با این کشور چه پیامدهای مثبتی داشته است. در خليج فارس در حال حاضر دو رژيم عربي وجود دارند كه براي ايران بسيار خطرناك هستند؛ نخست، آلسعود است كه خطرات استراتژيكي براي ايران ایجاد کرده و ديگر شيخنشين قطر است كه خطرات جاسوسي و نقش دو يا سه پهلو جهت تخريب منافع ايران در منطقه ايفا كرده است. به همین دليل شيخنشين قطر نبايد به هيچوجه در وضعيت كنوني مورد توجه ايران در زمينههاي گوناگون قرار بگيرد و ایران نباید به قطر اعتماد کند. البته مسأله باز هم درباره آلسعود متفاوت است. اتخاذ یک رویکرد مطلوب در دیپلماسی منطقه نیازمند رصد تمام جوانب مربوط به موضوع است. تهران سعي كند كه قول و قرارهاي پنهاني آلسعود را با رژيم صهيونيستي براي جهانيان برملا كند و مسائل و اقدامات پنهاني ميان اين دو رژيم را كه تهديدي براي همه جهان است، براي افكار عمومي جهان آشكار سازد.
از آنجا كه نشست وين 1 و وين 2 به نتيجه نرسيده و قرار بر اين است كه نشست ديگري با حضور نمايندگان موافق و مخالف اسد برگزار شود، كنشگران منطقهاي براي به نتيجه رسيدن مذاكرات بايد چگونه رفتار كنند؟
نقشآفرينان اصلي در قضيه سوريه يعني كشورهاي غربي، ايران و تركيه به اين نتيجه رسيدهاند راههايي كه تاكنون درباره سوريه درنورديده شده بايد اصلاح شود و راهکارهای تازهاي را بران بحران سوريه جستوجو كنند. متاسفانه برخي فكر ميكنند با برگزاري چند جلسه مذاكره مسأله بسيار پيچيده سوريه حل و فصل خواهد شد. در صورتي كه اين تصور، تصور خامي است. چند جلسهاي كه اخيرا درباره سوريه تشكيل شده، سرآغاز تازهاي بر روند حل بحران سوريه است. لذا به نظر ميرسد تعداد جلسات مذاكرات سوريه در آينده افزايش خواهد يافت. در اين جلسات لازم است تلاش شود كه سليقههاي متضاد تا حدودي به يكديگر نزديك شوند و اين كار بسيار دشواري است و نميتوان انتظار داشت با برگزاري چند جلسه مذاكره به اين نتيجه دست يابيم. راهكار عمدهاي كه بايد در اين مسير در نظر گرفت اين است كه با توجه به اينكه رژيم صهيونيستي و آلسعود مستقيما در پرورش تروريسم در سوريه و عراق نقش دارند و پديده داعش را به منطقه معرفي كردهاند لذا ضمن اين جلسات قدرتهاي بزرگ بايد رژيم صهيونيستي و آلسعود را وادار كنند كه دست از سياستهاي خود بردارند يا اينكه آنها را آهسته آهسته از فرایند تصميمگيري درباره سوريه و حتي منطقه جدا كنند.
راهكار مباررزه با افراطيگري در منطقه و بهویژه در سوريه چیست؟
غرب بايد بتواند به سمت مسيري حركت كند كه حمايت از گروههاي تروريستي را قطع كنند، زيرا اين گروهها نه تنها اقدامات تروريستي انجام ميدهند بلكه اين شبهه درباره آنها وجود دارد كه از سلاحهاي شيمايي استفاده كردهاند و تقصير آن را بر گردن اسد انداختهاند كه البته در نهايت مسلم شد اين طور نبوده است. گروههاي متخاصم در سوريه راه را براي دخالت داعش در سوريه فراهم كردند و مردم سوريه را آواره كردند.
خطر داعش تركيه را تهديد ميكند. ممكن است روزي تركيه مواضع خود را عليه سوريه اصلاح كند؟
تركيه سرگرم آموختن درسهايي از خطرآفرينيهاي سياسي خود است. به نظر ميرسد تمام ادعاهاي دروغ تركيه امروز برملا شده و تركيه امروز داعش را خطري براي خود ميداند. لذا تركيه امروز ميتواند با توجه به سير آوارگان خانه خود را نظم دهد و دريابد كه همكاريهاي پنهانياش با صهيونيستها و آلسعود نميتواند در حال حاضر و در آينده نتايج مثبتي براي تركيه داشته باشد. لذا من فكر ميكنم تركيه از نظر سياسي در آستانه تغيير وضعيت قرار دارد.
مسكو ميكوشد در سوريه حتي اعراب را هم با خود هماهنگ كند، حال آنكه اعراب با ايران در سوريه اختلاف نظر دارند. اتخاذ مواضع دوگانه از طرف روسيه را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
روسها به خوبي ميدانند كه عامل اصلي بحران سوريه صهيونيستها هستند و با نزديكتر شدن به اعراب و صهيونيستها ميخواهند از نزديك سياستهاي آنها را در منطقه و در سوريه كنترل كنند. لذا ما نبايد فكر كنيم چون اعراب و روسها با هم درباره سوريه مذاكره ميكنند، اين مذاكرات به روابط ايران و روسيه صدمه ميزند. روسيه سياست دقيقتري درباره منطقه در سر دارد.
در صورت ايجاد حكومت انتقالي و حذف اسد از صحنه قدرت چه بر سر سوريه بدون اسد خواهد آمد؟
خوشبختانه همه كشورهايي كه در بحران سوريه نفوذ پيدا كردند و به نحوي صاحبنظرند، حتي مخالفان اسد نيز به اين نتيجه رسيدند كه مسأله اصلي در سوريه اسد نيست و اگر نسبت به داعش اقدام اساسي صورت نگيرد و تروريسم در اين كشور دفع نشود، ارتش سوريه، اسد و مخالفان، همه و همه فدا خواهند شد. اگر اوباما امروز با اقدام پوتين موافقت كرده بدان سبب است كه اوباما هم ميداند كه مسأله اصلي داعش است. كنار زدن اسد از قدرت تبعات بسياری به دنبال دارد. همانطور كه ايران قبل از اين نيز كاملا درك كرده و ميداند كه مسأله اصلي سوريه داعش است نه اسد. براي يافتن ريشه بحران كنوني سوريه بايد بهدنبال چرايي و علت اين مسأله رفت. اگر زمينههاي تاريخي و فرهنگي منطقه را مورد مطالعه قرار دهيم، درخواهيم يافت كه اسد و قذافي تنها سران كشورهاي عربي بودند كه در توافق اخير رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي مانند اردن، مصر و عربستان در كمپ ديويد شركت نكردند. رژيم صهيونيستي پس از چندي دستش رو شد و توافق اخير اين رژيم اشغالگر با سران عرب لو رفت و پس از آن باز هم برخي از كشورهاي عربي چون عربستان سعودي و اردن با صهيونيستها همدستي كرده و بحران سوريه تا به امروز ادامه پيدا كرد، زيرا از نگاه آنها كنار زدن اسد و نابودي وي كشتن ژئوپليتيك منطقه است. بايد خاطرنشان كرد در معادلات ژئوپليتيكي آينده رژيم صهيونيستي هيچ قدرت و نقشي نخواهد داشت. اين رژيم بهطور كل اعتبار خود را تحت رياست نتانياهو در منطقه و حتي در ايالات متحده از دست داده است. در معادلات آينده حتي عربستان نيز نميتواند بازيگري كند، زيرا تا به امروز سعوديها نتوانستهاند ثابت كنند كه ظرفيت ژئوپليتيك لازم را دارند، حتي از ثروت خود هم به جاي ايجاد صلح و ثبات در منطقه جهت مقاصد شوم خويش چون داعشآفريني و بحران تروريسم بهره ميبرند.


