بيبرنامگي عامل رشد پدرخواندهها
مديرعامل باشگاه پاس همدان گفت: به دليل وجود بي برنامگي، پدرخواندههاي زيادي در فوتبال ايران رشد كردهاند.
انتخاب سرمربي جديد پاس اين روزها سر و صداي زيادي به پا كرده است. اينكه چگونه قرار است كادرفني اين باشگاه انتخاب شود موضوعي است كه در اين مدت مورد توجه قرار گرفته است.
كاظم اوليايي، مديرعامل باشگاه پاس همدان با حضور در فارس پاسخگوي سئوالات درباره اين باشگاه و مسائل مختلف فوتبال ايران بود.
*اختيار تام پورحيدري در باشگاه پاس همدان
پورحيدري به عنوان مدير فني پاس همدان در راس همه امور قرار دارد و ما انتخاب سرمربي پاس را به وي واگذار كرده ايم. در فوتبال دنيا و در تيم هاي حرفه اي شخصي به نام سرپرست وجود ندارد. به همين دليل فصل گذشته پوحيدري را سرپرست معرفي نكرده ايم بلكه وي مدير فني تيم بود. بايد يك مدير فني در تيم باشد كه در راس تيم قرار بگيرد و داراي اختيارات باشد كه بتواند به باشگاه و مديريت پاسخگو باشد. اختيارات و پاسخگويي مانند دو بال يك پرنده است. در تيم پاس همدان منصور پورحيدري مدير فني تيم است و در عين حال امور سرپرستي نيز در درون مديريت او قرار دارد.
*عقب ماندگي فوتبال ايران به دليل جابجاييهاي متعدد
تغيير و تحولات زياد در ليگ ايران عامل عقب افتادن فوتبال حرفهاي است. يكي از نقايص عمده و عوامل عقب افتادن فوتبال حرفهاي در ايران همين تغيير و تحولات غير معمول بوده است. به طور مثال در ليگ برتر ايران 500 بازيكن فوتبال حضور دارند از ميان اين تعداد بازيكن 40 درصد آنها در فصل نقل و انتقالات دچار تغييرات ميشوند و اين باعث ضربه به تيمهاي ليگ مي شود. هميشه تيمهايي كه كمتر دچار تغيير و تحول ميشوند نوسان كمتري در طول فصل خواهند داشت. ذوب آهن اصفهان از جمله تيمهايي بود كه در فصل گذشته توانست به عقيده من در فصل گذشته 2 عنوان قهرماني را كسب كند دليل اين موفقيت يكدست بودن و عدم تغييرات گسترده در تيم بود.
*اولويت انتخاب بازيكنان بر معرفي سرمربي
يكي از عوامل تغييرات در تيمها انتخاب سرمربي قبل از بستن تيم است. باشگاهها ابتدا بايد تيمي داشته باشند و به واسطه اين تيم، سرمربي خود را انتخاب كنند. به واسطه انتخاب بازيكنان توسط مديريت فني؛ بازيكنان با احساس تعلق خاطر به تيم ميآيند. ما هميشه فردي را به عنوان سرمربي انتخاب ميكنيم و بعد به او اختيار ميدهيم افرادي كه با سليقه او متناسب است را انتخاب كند كه اين امر اشتباه است. به عقيده من در ابتداي فصل، تيم بايد توسط مدير فني بسته شود و بعد به سرمربي پيشنهاد دهيم كه آيا با تيم موجود ميتواند كار كند. ما اين كار را از تيمهاي مطرح جهان و كشورهاي پيشرفته الگو گرفتهايم.
به دليل اينكه مديريت فني در تيمهاي ايران متغير است، تيم هاي ايراني هميشه دچار تغييرات ميشوند. در حالي كه مديران با ثبات بيشتر مي توانند شرايط را بهبود بخشند.
*بررسي شناسنامههاي مربيان براي انتخاب كادر فني بومي
كميته فني پاس همدان بايد بومي باشد. تدبير باشگاه پاس همدان اين است كه يك كميته فني انتخاب كند كه ويژگي تعصبات استاني و بومي سازي در كادر فني نقش پررنگي داشته باشد. در اين رابطه شناسنامههاي تعداد زيادي از مربيان و كارشناسان فوتبال را بررسي كردم كه چه كسي متولد همدان است تا از او در كميته فني و مشاوره استفاده شود.
جلال چراغپور، رضا رجبي، صادق ورمزيار، احمد طوسي، اميد طيري و عليرضا منصوريان از جمله افرادي هستند كه باشگاه از آنها دعوت كرده است كه در كميته فني حضور داشته باشند. كميته فني در باشگاه پاس 2 ماموريت دارد. رياست كميته فني بر عهده منصور پورحيدري است كه براي ايشان 2 ماموريت در نظر گرفته شده است؛ تيم فصل آينده را ببندد و بعد از بستن تيم، كادر فني براي اداره تيم به باشگاه پيشنهاد دهد. مديريت باشگاه اين اختيارات را داده است كه حتي از ميان خود اعضاي كميته، كادر فني را مشخص كنند. با اين شكل ميتوانيم اميدوار باشيم كه با امكانات و شرايط موجود تيم بهترين عملكرد را در جذب كادر فني و بازيكنان داشته باشيم.
فوتبال حرفهاي با بوميسازي در تضاد نيست دليل اينكه مديريت باشگاه پاس اقدام به بوميگزيني در تيم كرده است به دليل وجود ديدگاه حرفه اي است. بومي گزيني دو تعريف دارد:1-نيروي بومي ساخته شود كه الان در باشگاه پاس بازيكنان جوان به خوبي به فوتبال معرفي ميشوند.2-در مورد بومي سازي كادر فني است، يعني افرادي را كه بعنوان مربي و مشاور جذب ميكنيم در ابتدا بايد توانايي فني داشته باشند و سپس به بومي بودن افراد توجه خواهد شد.
*با دو مربي خارجي در حال مذاكره هستيم
دليل استفاده از واژه بومي گزيني دركميته فني همين است كه زماني كه قصد جذب مربي خارجي در تيم داريد چون اين مربيان هيچ شناختي از تيمها ندارند كميته فني با توجه به شرايط جغرافيايي و آبوهواي منطقه همدان و عملكرد و قابليت آنها بازيكنان مورد نظر را جذب خواهد كرد و در نهايت تعدادي جاي خالي در تيم در نظر گرفته ميشود كه مربي اعمال نظر كند. به طور مثال اگر يك بازيكن برزيلي كه 30 سال سن دارد و از منطقه خاصي آمده است و بخواهد در هواي زير صفر همدان بازي كند دچار صدمه خواهد شد. پس بايد تمامي شرايط را براي جذب بازيكنان خارجي بررسي كرد. يم پاس نيز در حال مذاكره با دو مربي خارجي است. يك مربي كروات كه در آلمان زندگي ميكند و يك مربي شاغل در كنفدراسيون فوتبال آسيا از كشور آسياي ميانه.
*شكست كميته فني در تيم ملي فوتبال ايران
پروژه كميته فني در تيم ملي شكست خورد. كميته فني براي بسياري از تيم ها مي تواند تعيين كننده باشد. در تيم ملي ايران بحث كميته فني مطرح شد، اما به دليل آنكه در جلسات كميته فني؛ افراد عضو پستها را ميان خودشان تقسيم كردند و چون تمايل داشتند كه پستي در اين كميته داشته باشند، متاسفانه اين پروژه در تيم ملي با شكست مواجه شد.
اميدوارم كميته فني به سرعت دوباره در تيم ملي اجرا شود چون نياز است كه تيم ملي يك كميته فني داشته باشد. تا وقتي از آقايان قطبي و ساير مربيان برنامه خواستند اين برنامه در اين كميته بررسي شود و مورد تحليل قرار بگيرد.
*تعهد حرفهاي بازيكنان به باشگاهها
در باشگاهها نبايد سرمايه سوزي شود. ابتدا بايد يك باشگاه تيم را به عنوان مالك ببندد تا بازيكنان جذب شده احساس كنند كه متعلق به باشگاه هستند و با اين روش آنها امنيت خواهند داشت. فوتبال حرفهاي بايد اولين و آخرين عشق بازيكن باشد و بايد سيري طي شود كه تمامي بازيكنان به باشگاههاي خود متعهد باشند. اگر بازيكن وابسته به مربي را در اختيار بگيريم وقتي كه مربي از تيم برود بازيكن هم نمي تواند در تيم بماند و خود اين موضوع از عوامل وجود تغيير و تحول در باشگاه ميشود كه در نهايت باشگاه و بازيكنان متضرر اصلي خواهند بود و باعث سرمايه سوزي ميشود و در نهايت مفاسد به وجود ميآيد.
*بيثباتي مديران به دليل دولتي بودن باشگاهها
مالكيت در فوتبال ايران دولتي است. مديريت در باشگاهها ثابت نخواهد بود چون مالكيت در فوتبال ايران دولتي است. به طور مثال وقتي سعيد آذري توانسته تيم ذوبآهن را بدون هزينه هنگفت به عنوان نايب قهرماني در ليگ و قهرماني در جام حذفي برساند چرا يكباره بركنار ميشود؟
با كنار فتن آذري اركان باشگاه دچار تغييرات ميشوند و علت آن دولتي بودن اين تيمها است اگر چه دلايل ديگري نيز وجود دارد كه باعث تغييرات خواهد شد و آن زماني است كه باشگاهي دخلش از خرجش كمتر است. يعني افراد ديگر خود را متولي درآمد ميدانند و نميگذارند درآمد به باشگاه بيايد و اين هم از معضلهاي دولتي بودن باشگاهها است.
*تضاد فوتبال دولتي با درآمدزايي
در تمام دنيا فوتبال سودآوري اقتصادي بالايي را در پي دارد، اما تا زماني كه ورزش به ويژه فوتبال در انحصار مالكين دولتي باشد چون افراد ديگري سرمايه گذاري مي كنند در نهايت در تصميمها نيز دخالت خواهند كرد و اين سودآوري ميسر نخواهد شد.
وقتي فوتبال كشورهاي اروپايي مانند اسپانيا، آلمان و ايتاليا را بررسي ميكنيم خواهيم ديد فوتبال در اين كشورها جزء گزينه هاي سودآوري اقتصادي است. اما متاسفانه در ايران نه تنها اين سودآوري وجود ندارد بلكه هيچ اجازهاي هم داده نميشود كه نزديك اين موضوع برويم و روز به روز هزينهها بالا ميرود اما درآمد باشگاه ها كاهش مييابد و اين ناهماهنگي باعث ضربه به فوتبال خواهد شد.
*فوتبال ايران به تركستان ميرود
فوتبال ايران در آسيا از قدرتمندترين فوتبال ها است اما در سال هاي اخير مسائلي به وجود آمد كه باعث شد فوتبال درجا بزند. در مورد باشگاههاي ايراني در ليگ قهرمانان آسيا، با كاغذبازي توانستيم 4 سهميه به دست آوريم كه باعث شد قهرمان ليگ ايران مقابل تيم ششم قطر شكست بخورد. اين شكست در شرايطي بود كه اگر تمام جمعيت قطر را حساب ميكرديم 10 درصد كل طرفداران تيمهاي استقلال و پرسپوليس نميشود. درباره تيم ملي نيز همين طور بود و بايد گفت كه اين مسائل باعث ميشود فوتبال ايران به تركستان برود چون مناسبات فوتبال ايران حرفهاي و بينالمللي نيست و فقط مناسبات داخلي دارد.
*ضرورت براي نقد مسئولان فدراسيون فوتبال
اگرچه كفاشيان يك مدير ورزشي است، اما وي مدير تخصصي فوتبال نيست. چرا بايد اجازه داد افرادي خارج از مجموعه فوتبال به اين ورزش دخالت كنند. افرادي كه فوتبال را نميشناسند و تجربهاي در اين ورزش ندارند وارد مسايل ريز در اين رشته ورزشي مي شوند. در مورد فدراسيون فوتبال ايران چون يك مقوله جديدي را در حال آزمايش است و اولين دوره است كه فدراسيون مجمع انتخاب كرده است؛ بايد اصلاحات را آهسته جلو ببريم و درخواست نامعقول نداشته باشيم.
بايد اجازه داد فدراسيون اين تجربه 4 ساله را طي كند، اما بايد افراد در فدراسيون به نقد كشيده شوند تا نقاط ضعف و قوت به درستي مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد. به طور مثال كفاشيان يك مدير ورزشي است، اما يك مدير متخصص فوتبال نيست. ايشان مي تواند مشاوراني در زمينه فوتبال داشته باشد تا به وي كمك كنند.
متاسفانه بحث هاي غيركارشناسي در فوتبال ما زياد شده است. به طور مثال قوانيني در فوتبال وضع ميشود و ميگويند استفاده از دروازهبان خارجي ممنوع است، اما آيا برنامه اي در اين مدت داشتهايم كه بتوانيم دروازهبان داخلي را جايگزين دروازهبانان خارجي كنيم؟
متاسفانه نه تنها در فوتبال بلكه در كل ورزش هم همين گونه عمل مي كنيم و به خوبي يك پروژه را معرفي ميكنيم، اما در اجراي برنامه و پروژه ناقص عمل ميكنيم. حتي در طول اجراي برنامه نيز نظارتي صورت نميگيرد.
*حل مشكلات فوتبال ايران با اجرا شدن بندهاي اساسنامه
اگر اساسنامه فوتبال اجرا ميشد بيشتر مشكلات حل شده بود. دليل اينكه تب فوتبال دنيا را گرفته است به دليل جذابيت اين ورزش است و علاوه بر اين مديران فوتبالي داراي فهم اجتماعي هستند. يك اساسنامه اي را آوردند و پس از مدتي ما آن را پذيرفتيم. اگر اين اساسنامه درست اجرا ميشد الان 60 تا 70 درصد مسائل و مشكلات فوتبال حل شده بود. در اين اساسنامه كفاشيان رئيس فدراسيون است يك رئيس هيات دارد، مديرعامل دارد، كارشناساني دارد، اما متاسفانه هيچ كدام از نمايندگان مديران عامل در آنجا حضور ندارند كه از حقشان دفاع كنند.آقاي فتحا...زاده به عنوان نماينده مديرعامل باشگاهها به مجمع رفته است، اما خودش را نماينده باشگاهها نميداند. در اساسنامه، كميتهها قواي مقننه و اتاق فكر هستند و برنامهريزي ميكنند و آئين نامه مينويسند و اين آئين نامه به هيات رئيسه ميرود و در آنجا تصويب ميشود و براي اجرا به دپارتمانها ارسال ميشود، اما متاسفانه در كشور ما كميتهها را به جاي دپارتمان ها و دپارتمان ها را به جاي كميتهها در نظر ميگيرند.
* ضعف سازماني فدراسيون فوتبال براي انتخاب سرمربي
در انتخاب سرمربي تيم ملي يك نقص سازماني وجود دارد. اگر خوشبين باشيم بايد بگويم كه فوتبال ايران درجا زده است و تمامي تيمها رو به جلو حركت كردهاند. نقصي كه در مورد انتخاب سرمربي وجود داشت يك نقص سازماني است. اگر فدراسيون يك كميته فني داشته باشد اختيارات كفاشيان محدود خواهد شد و يك باره اعلام نميكنند كه برنامه فلان مربي را براي 4 سال پذيرفتهايم. اگر قرار است برنامه اي توسط شخصي به فدراسيون داده شود بايد كميتهاي واجد صلاحيت آن برنامه را بررسي كند. متاسفانه برنامه در كشور ما به صورت شعار است. فوتبال ايران بايد از 3 تا 4 مربي بينالمللي برنامه بخواهد و اين برنامه بايد در كميته فني بررسي شود، اما كميتهاي كه در حال حاضر در تيم ملي وجود دارد يك كميته حقوقي است و كميته فني نيست و در اجرا نيز نقص دارد.
به طور مثال انتخاب علي دايي انتخاب فدراسيون فوتبال نبوده و تا زماني كه فوتبال ايران از نظر مالي وابسته به بيرون است افرادي كه منابع مالي را تامين ميكنند اعمال نظر خواهند كرد.
* ضرر كردن فوتبال ايران با عدم راهيابي به جام جهاني
مشكل فوتبال ايران اين است كه بايد در آينده به جام جهاني برود. اگر تيم ملي ايران به جام جهاني صعود ميكرد قطعا دستاورد زيادي براي فوتبال ايران داشت، اما به هر دليلي صعود نكرد و بايد الان فقط يك نيم نگاهي به گذشته داشته باشيم و به سرعت به آينده پيش برويم. مشكل فوتبال ايران اين نيست كه چرا به جام جهاني نرفتهايم، موضوع اين است كه بايد از اين شكست تجربه بگيريم و در آينده به جام جهاني صعود كنيم چون اگر برنامه ريزي مناسبي انجام شود با توجه به پتانسيل موجود رسيدن به اين هدف دور از دسترس نخواهد بود. سرمايه گذاري انساني در فوتبال ايران بسيار بالا است. افراد زيادي هستند كه وقت خودشان را در فوتبال مي گذارند اما به دليل كم توجهي به اين مسئله به جاي سرمايهگذاري سرمايه سوزي صورت ميگيرد.
*چرخش منفي اقتصاد در ورزش ايران
باشگاهها بايد براي درآمدزايي آزاد شوند تا زماني كه ابزار درآمد را در اختيار نگيريم مصيبت درآمد خواهيم داشت. اگر باشگاهها درآمدزا شدند مقداري از اين درآمد را به فدراسيون خواهند داد. آزاد كردن باشگاهها براي درآمدزايي باعث حركت چرخ فوتبال در كشور خواهد شد. در دنيا فوتبال حرفهاي به دولتها ماليات ميدهد كه دولتها هم از اين ماليات به ورزش همگاني در جوامع كمك مي كنند، اما در ايران كاملاً برعكس است. پول از ورزش همگاني گرفته ميشود و به باشگاهها داده ميشود و از ورزش همگاني درآمدزايي صورت ميگيرد. به طور مثال يك استخر را از پول بيت المال احداث ميكنند و به بخش خصوصي اجاره ميدهند و افراد آن منطقه بايد پول را به آن بخش خصوصي بدهند و كاملاً يك سيكل برعكس در ايران طي ميشود كه نه تنها مانع رشد باشگاهها و فوتبال ميشود بلكه رشد ورزش شهروندي را هم ميگيرد.
* الزام براي خصوصي سازي ورزش
توانمند سازي باشگاهها اولين قدم خصوصي سازي است. خصوصي سازي در ورزش بايد انجام بگيرد. خصوصي سازي ورزش يك روزه جواب نخواهد داد بلكه بايد يك پروسهاي مستحكم در اين زمينه طي شود تا به نتيجه برسد. خصوصي سازي با توانمندسازي باشگاهها متفاوت است و توانمندسازي مقدمه خصوصي سازي خواهد بود و اگر توانمندسازي در باشگاهها انجام نگيرد خصوصي سازي نيز جواب نخواهد داد. راههاي زيادي براي درآمدزايي فوتبال وجود دارد كه در ايران از آنها استفاده نميشود. مسير درآمد در فوتبال دنيا مشخص شده است اما در ايران متاسفانه اين ما هستيم كه نميخواهيم در اين مسير قرار بگيريم.
اعمال سليقه از بيرون باعث ضربه به باشگاهها ميشود. بزرگترين مشكل فوتبال ايران دولتي بودن آن است. دولتي بودن به توانمندسازي فوتبال بها نميدهد و در نهايت باعث ميشود اعمال سليقه از بيرون تغيير مديريت در باشگاهها و ضربه زدن به بدنه فوتبال را به همراه داشته باشد.
عيب فوتبال ايران در سياسي بودن آن نيست. قانون در فوتبال ايران به صورت كامل اجرا نميشود و فوتبال را در جايگاه خودش تعريف نكردهايم. از آنجا كه به فوتبال اجازه درآمدزايي داده نشده است باعث شده اين ورزش زير مجموعه سياسيون قرار بگيرد و با اين شكل تا ابد نيز همين طور خواهد بود مگر اينكه فوتبال و باشگاهها را به سمت درآمد زايي سوق دهيم. فوتبال يك مقوله اجتماعي است كه باعث نشاط خواهد شد و حتي به عنوان موتور توسعه نيز به كار ميرود، اما اين مقوله بايد هم هدايت و هم حمايت شود تا استقلال خود را حفظ كند. متاسفانه در فوتبال ايران اين عوامل سرجاي خودشان انجام نميگيرد و بنگاههاي درآمدزايي كشور اغلب دولتي هستند و نميتوانند حمايت كنند و حتي تعدادي از اسپانسرهاي قدرتمند نيز اصلاً در ايران حضور ندارند كه بخواهند از ورزش حمايت كنند.
*بازخوردهاي منفي از سرمايه گذاري مقطعي در فوتبال
ورود مقطعي افراد در فوتبال مفيد نخواهد بود. وقتي نميتوانيم در ورزش كشورمان سرمايه افراد سرمايه گذار را حفظ كنيم و اين افراد نميتوانند آيندهاي براي سرمايه خود در فوتبال ببينند در نتيجه باعث ميشود سرمايه خود را از ورزش خارج كنند . پس ورود اين افراد مقطعي ميشود كه نه تنها باعث پيشرفت نميشود بلكه مشكلات تيمها را از نظر بدهي و ساير عوامل بيشتر خواهد كرد و همين عامل باعث درجازدن فوتبال خواهد شد. نمونه آن در تيم پرسپوليس و حضور حسين هدايتي در اين تيم بود.
*بي برنامگي و پرورش پدرخواندهها در فوتبال
بي برنامگي در فوتبال و منافعي كه براي تعدادي از افراد وجود دارد باعث شده است پدرخواندگي در فوتبال ايران بوجود آيد و بايد راهكاري پيدا كرد كه اين پدرخواندگي از فوتبال ايران از بين برود.
*تلاش باشگاه پاس براي بازيكنسازي در فوتبال ايران
در ايران تمامي تيمها در ابتداي فصل به دنبال قهرماني هستند و هيچ تيمي به دنبال ساختاري براي بازيكن سازي نيست. به طور مثال در فوتبال حرفهاي اروپا و در كشور هلند باشگاههاي اين كشور چندان در اروپا قهرمان نميشوند و اغلب تيمها بازيكن ميسازند كه علاوه بر استفاده خودشان به كشورهاي ديگر نيز صادر ميكنند و خودشان را قهرمان بازيكن سازي ميدانند. متاسفانه اين تفكر در باشگاههاي ايراني وجود ندارد و تنها به دنبال قهرماني هستند. در صورتي كه باشگاههاي قديمي مانند بانك ملي و راهآهن زماني بازيكن ساز بودند و افراد زيادي را به باشگاههاي معتبر و تيم ملي معرفي كردند. اين تفكر تاحدودي در پاس همدان وجود دارد و در سالهاي اخير هم مي توان اين نوع كار را ديد. هر فوتباليستي كه به پاس ميآيد به راحتي مي تواند در اين تيم كار كند و با يك كلاس بالاتر به تيم ديگري برود. به طور مثال علوي بازيكن سابق تيم پاس پس از حضور در تيم ملي به پرسپوليس رفت اما در آنجا موفق نبود و مجددا به پاس برگشت دوباره در اين تيم احيا شد و الان با رقم كلاني به تيم فولاد خوزستان پيوسته است. نمونههاي زيادي از اين بازيكنان در تيم پاس وجود دارد.
*وجه تشابه و اختلافهاي منصوريان با قلعهنويي
عليرضا منصوريان پتانسيل سرمربي شدن را دارد و اگر وي ظرفيت داشته باشد قطعا سرمربي خواهد شد. مديريت پاس به دنبال رشد منصوريان است. ويژگي منصوريان بسيار به قلعه نويي شبيه است، اما در مواردي نيز متفاوت است. شايد بتوان گفت منصوريان و قلعه نويي 70 درصد مشابه يكديگر هستند. ابزار يك سرمربي مديريت فني قوي است. منصوريان نيز چنين ابزاري را به طور ذاتي دارد، اما بايد بيشتر كسب تجربه كند. او مي تواند پلههاي ترقي را به سرعت طي كند چون علاوه بر مشهور بودن يك چهره با اخلاق و محبوب است.
*تاكيد براي ادامه فعاليت پورحيدري در همدان
منصور پورحيدري نفر اول كادر فني پاس همدان است. پورحيدري با تيم پاس مذاكره كرده است و ابراز تمايل كرده است كه در تيم پاس بماند. ايشان در گذشته تمايل نداشتند در تيم ملي كار كنند با پيشنهاد من به تيم ملي به عنوان سرپرست انتخاب شدند. گزينه اول پورحيدري پاس است و بسيار اميدوار هستيم به حضور ايشان در اين تيم براي ما در اولويت قرار دارد.
*جذب ستارههاي جوان براي پاس همدان
بازيكناني نظير سعيد بيات و يدا... اكبري از استقلال، امير متوسل زاده و هادي رمضاني ازفجر سپاسي، همت عابدين نژاد از برق شيراز، روزبه شاه علي دوست از سايپا و 2 بازيكن جوان تيم ملي اميد ايران بنام هاي آرمن طهماسبيان از آرارات و حسين ميرزايي از سپاهان ديگر بازيكان جذب شده هستند. كاظم برجلو از سايپا و پويا سيد پناهي از مهركام فارس بازيكناني هستند كه احتمال جذبشان زياد است. حنيف عمران زاده نيز از نظر فوتبالي كارش با باشگاه حل شده است و بايد مشكلاتش را با استان حل كند.
*تلاش براي تثبيت مديريت پاس در برنامه 3 ساله
جايگاه باشگاه پاس همدان وقتي در تهران حضور داشت باشگاهي بسيار مجهز بود بعد از انتقال به همدان تمامي امكانات در تهران باقي ماند و تنها امتياز آن به همدان منتقل شد. مديريت پاس يك برنامه سه ساله براي تثبيت پاس طراحي كرد كه 2سال آن گذشته است و يك سالن باقي است و اميدوار هستيم در اين زمان باقيمانده براي تثبيت تيم در ميانه بالاي جدول ليگ حضور داشته باشيم.
*خداحافظي با سرمربي كرووات
حضور وينگو بگوويچ در تيم پاس بسيار موثر بود و باعث پيشرفت اين تيم شد. مديريت باشگاه از حضور اين مربي بسيار راضي بود، اما اين مربي معايبي داشت از جمله اينكه بسيار حرفهاي با بازيكنان برخورد ميكرد و باعث شده بود كه فاصله نيمكت ذخيرهها با بازيكنان اصلي تيم زياد شود كه در نهايت اين موضوع به تيم ضربه زد. هنر مديريتي سرمربي اين است كه تمامي بازيكنان را با انگيزه در اختيار تيم نگه دارد.


