آموزش خروج از توهم برای مخالفان توافق هستهای در آمریکا
در آخرین روزهای شهریور ماه، شصت روز مهلت سنای آمریکا برای بررسی توافق هستهای با ایران به پایان میرسد. جمعی از مخالفان توافق هستهای مدعی هستند، در صورت رد توافق از سوی کنگره آمریکا، امکان حصول توافقی بهتر با ایران وجود دارد. استفن والت از بزرگترین اندیشمندان حال حاضر روابط بینالملل، در مقالهای در این باره، چگونگی شناسایی ادعاهای متوهمانه در سیاست خارجی را آموزش داده است.
به گزارش «تابناک»، در این مقاله که در فارین پالیسی منتشر شده، آمده است: سیاست خارجی مسألهای جدی است، به این دلیل که اشتباه در آن عواقبی واقعی دارد. وقتی کشورها سیاست خارجی خود را با خیرهسری و ناکارآمدی پیش میبرند، انسانها جان خود را از دست میدهند و یا کشور نسبت به آن چه باید باشند به فقر کشیده میشوند. در وضعیتهای حادتر، کشورهایی که سیاست خارجی را خود را بد مدیریت کنند، ممکن است به انزوا کشیده شوند و یا حتی اینکه به اشغال نیروهای خارجی درآیند. کمتر پیش میآید که کسی از چنین تجربهای خشنود شود.
به همین دلیل است اگر کسانی که مسئول سیاست خارجی هستند، دچار افکار خیالی و موهوم شوند، باید بسیار شگفتزده شویم. آن چیزی که از آن به افکار متوهمانه نام برده میشود، به معنای تحلیل مسائل و نسخهنویسی بر مبنای فرضیات غیرواقعی، روابط اتفاقی نامعلوم بین متغیرها، مشابهتسازی نادرست، تصمیمگیری بر مبنای شواهد بیارزش و خوشبینی سادهلوحانه است؛ افرادی که در سیاست خارجی این گونه رفتار میکنند، مانند شخصیتهای کارتونهای قدیمی هستند که روی تخته سیاهی راه حل یک مسأله پیچیده را نوشتهاند ولی در جایی از این راه حل نوشته شده که در این جا یک معجزه اتفاق میافتد.
یک مثال بسیار خوب از این افکار خیالی و متوهمانه، افسانهای است که این روزها درباره «توافقی بهتر» با ایران شکل گرفته است. به رغم شواهد فراوانی که علیه این خیال وجود دارد، مخالفان توافق هستهای ایران و 5+1 اصرار دارند تحریمهای بیشتر، تهدید بیشتر مبنی بر استفاده از زور، یک حمله سایبری دیگر و در صورت نیاز انداختن چند بمب روی ایران، این کشور را قانع خواهد کرد که پرچم تسلیم را در برابر آمریکا بالا ببرد و هر چه در پانزده سال گذشته گفته شده است بپذیرد. یک مثال از این افکار خیالی، نوشته اخیر دیوید بروک در نیویورک تایمز است که مدعی شده توافق با ایران، چیزی شبیه شکست در جنگ ویتنام است و تحریمهای بیشتر و احتمالا جنگ به یک پیروزی قاطع برای آمریکا منجر خواهد شد.
اصلا به این فکر نکنید که با افزایش تحریمهای آمریکا، ایران سانتریفیوژهای خود را از صفر به 19هزار دستگاه رساند. به این فکر نکنید که حمایت واقعی از تحریمهای بیشتر وجود ندارد و تحریمهای یکجانبه جدید آمریکا، فشار چندان بیشتری به ایران وارد نخواهد کرد. به این فکر نکنید که حمله نظامی برنامه هستهای ایران را از بین نخواهد برد و تنها به انگیزه ایران برای ساخت بمب خواهد افزود. به این فکر نکنید که توافق به دست امده هر چهار مسیر احتمالی ساخت بمب توسط ایران را برای یک دهه بسته است و به این هم فکر نکنید که افسانه «توافق بهتر» اولین قانون دیپلماسی را نادیده میگیرد: برای رسیدن به یک توافق پایدار، هر دو طرف توافق باید چیزی کسب کرده باشند.
مخالفان توافق با ایران به جای تحلیل جدی، فقط این توهم را دارند که چیزی مثل یک عصای جادویی وجود دارد که به شکلی سحرآمیز به یک توافق بهتر منجر خواهد شد. به همین دلیل است که آنها نمیتوانند توضیح دهند این «توافق بهتر» مورد ادعای آنها چگونه به دست میآید.
اصلا تعجبآور نیست که مخالفان توافق بر همین ابزارهای خیالی تکیه کنند؛ این روش کار معمول آنهاست. همان گونه که اوباما رئیسجمهور آمریکا در سخنرانی پنجم اوت خود در دانشگاه آمریکن به درستی اظهار داشت، مخالفان توافق با ایران دقیقا همان افرادی است که برنامه حمله به عراق را به پیش بردند. در واقع این داستانهای ساختگی درباره سلاحهای کشتار جمعی صدام و یا ادعای رابطه صدام و القاعده نبود که جنگ در عراق را به راه انداخت، بلکه ریشه حمله به عراق در این توهم بود که با حمله به عراق، منطقه خاورمیانه به دریایی از دموکراسیهای طرفدار آمریکا تبدیل خواهد شد. این طرز فکر، متوهمانهترین فکرهای ممکن بود، زیرا به همه دانش موجود درباره چگونگی ایجاد دموکراسی در یک کشور بیتوجهی میکرد و هیچ توجهی به شرایط کشور عراق هم نداشت. آنها با این تصور که قدرت نظامی عصایی جادویی است که هر کاری از آن برمیآید، خیال میکردند که حمله نظامی به عراق با هزینهای کم و یا بدون هیچ هزینهای به نتیجهای رویایی منجر خواهد شد. مخالفان توافق با ایران هم، همین گونه فکر میکنند.
آمریکاییها در این خیالپردازی تنها نیستند. اروپاییها هم وقتی در دهه 90 میلادی یورو را ایجاد کردند، این واقعیت را نادیده گرفتند که شرایط ایجاد یک اتحادیه ارزی وجود نداشت. آنها فکر میکردند که ایجاد یورو، باعث خواهد شد که یونان مانند آلمان به یک کشور صنعتی تبدیل شود و یا اینکه آلمانیها بتوانند مانند یونانیها ولخرجی کنند.
آمریکاییها میتوانند خوشحال باشند که برخی از رقبای آنها نیز از این ضعف رنج میبرند. مائو نمونه خوبی از این مشکل بود و مردم چین از حماقتهایی مانند انقلاب فرهنگی و «جهش بزرگ به پیش» وی آسیبهای زیادی دیدند. گورباچف هم فکر میکرد که با سیاستهای گلاسنوست و پروستریکای وی همه مشکلات انباشته شوروی حل خواهد شد. سیاستمداران امریکایی هم توهمات خود را داشتهاند. خوششانسی آنها این است که آسیبهای سیاستهایی مانند مککارتیسم و تئوری دومینویی کمتر بوده است.
امروز هم رهبران داعش واقعا فکر میکنند که نسخه خشن ادعایی آنها از اسلام همراه با همه سربریدنها و تجاوزهای آن عالمگیر خواهد شد و به فتح اروپا و فراتر از آن هم خواهد رسید. قطعا این توهمات مصائبی را به وجود خواهد آورد، ولی در نهایت اینها توهماتی است که به واقعیت نخواهد رسید.

مسأله مهم این است که این توهمات را چگونه باید شناسایی کرد؟ پیش از این افرادی در این باره توضیح دادهاند. من هم در اینجا تلاش خودم را خواهم کرد.
نخست اینکه وقتی یک سیاستمدار یا مقامات ارشد به شما پیشنهاد میکند از سیاستی حمایت کنید که پیش از این در جایی به کار گرفته نشده و مدعی است به کارگیری آن آسان است، شاخکهای شما باید حساس شود. گاهی سیاستهای ابتکاری ایجاد میشوند و تاریخ همیشه تکراری نیست. دولتها گاهی سیاستهای بیسابقهای را در پیش میگیرند که به نتایج واقعا خوبی منجر میشود، ولی وقتی کسی ادعا میکند، سیاستهای جدیدی طراحی کرده که به نتایجی خیلی خوب منجر خواهد شد، باید بسیار دقت کنید.
دوم آنکه وقتی کسی مدعی است، برای یک مسأله بسیار پیچیده، راه حلی دارد، ولی این راه حل را توضیح نمیدهد، بدانید که این وضعیت نشانهای از این است که آنها واقعا برنامهای برای حل این مسأله پیچیده ندارند. برای مثال وقتی دونالد ترومپ نامزد جمهوریخواه ریاستجمهوری آمریکا مدعی میشود که راه حلی با موفقیت قطعی برای مقابله با داعش دارد ولی از جزئیات آن چیزی نمیگوید بدانید که یا وی در حال دروغ گفتن است یا این که خیال میکند جادوگری است که میتواند کارهایی بکند که دولت آمریکا با همه اطلاعاتش از انجام آن ناتوان است ولی وی که در مورد سیاست امنیت ملی، داعش و خاورمیانه چیزی نمیداند قادر به انجام آن است.
سوم اینکه خیال و توهم در سیاست خارجی، اغلب با فرضیات خوشبینانه همراه است. برای اجرایی شدن معجزات مورد نظر افراد متوهم، باید این فرض هم در نظر گرفته شود که همه چیز طبق برنامه پیش خواهد رفت، دشمنان شما دقیقا همان گونه رفتار میکنند که شما انتظارش را دارید، مسائل و عواقب پیشبینی نشده پیش نخواهد آمد و حوادث همیشه مطابق میل شما پیش خواهد رفت.
چهارمین نشانه افکار توهمی این است که به شما وعده داده میشود که این معجزه ادعایی هزینه چندانی هم ندارد. (سود حاصله از حمله به عراق، هزینههای آن را جبران خواهد کرد و سربازان قبل از کریسمس به خانه بازخواهند گشت!) طرفداران مداخله نظامی آمریکا در خارج، اغلب از همین حیله استفاده میکنند و تنها از فرازهای خیالی برنامه خود سخن میگویند و از نشیبهای آن و خطرات احتمالی چیزی نمیگویند. ما همه یاد گرفتهایم وقتی کسی وعده چیزی بدون هزینه را میدهد دقت و احتیاط کنیم. توجه به این درس در سیاست خارجی مهمتر است.
در نهایت اینکه طرفدار خیال و توهم در سیاست خارجی وانمود میکنند که دنیا بر لبه یک چاقو قرار دارد و وارد کردن کمی نیرو به نتایج یا عواقبی بزرگ منجر خواهد شد. بر این اساس، کاهشی کوچک در هزینههای نظامی و یا حضور نظامی در خارج، همه دشمنان ما را تشجیع خواهد کرد، روحیه همه متحدان ما را از بین خواهد برد و به سرعت به زنجیرهای از عواقب شوم منجر خواهد شد که آمریکا را در موضع ضعف قرار خواهد داد. در مقابل، افزایش کوچکی در هزینههای نظامی و یا یک عملیات موفق نظامی، باعث ترس و اضطراب رقبای ما خواهد شد، نگرانی همه متحدان ما را از بین خواهد برد، اعتماد به امریکا را بازخواهد گرداند، بازدارندگی را احیا و صلح پایدار را برای چندین نسل تضمین خواهد کرد. یا اینکه حداقل تا بحران بعدی همه این اتفاقات خوب در جریان خواهد بود و در بحران بعدی هم یک بار دیگر میشود به این ابزار جادویی متوسل شد.
مردم خیالات شیرین را دوست دارند، به همین خاطر است که ارباب حلقهها، هری پاتر و بازی تاج و تخت این قدر محبوب هستند. در این فیلم و سریالهای تخیلی، قدرتهای جادویی نقش محوری دارد، ولی در دنیای واقعی هیچ عصای سحرآمیز، حلقه، افسون و یا اژدهایی وجود ندارد، تنها مسائلی پیچیده و بازیگرانی فراوان با منافعی در هم تنیده وجود دارد که بعضی از آنها هم قدرت تأثیرگذاری بر شرایط را دارند. در دنیای پیچیده و پرمسأله سیاست خارجی و روابط بینالملل، کشورها در صورت چند نسل کار سخت، تحلیل دقیق، تصمیمات هوشمندانه و مقداری هم خوششانسی میتوانند به رفاه، نفوذ و موفقیت در سیاست خارجی برسند. برای رسیدن به این لوازم، کشورهای موفق نهادهایی سیاسی ایجاد میکنند که بتوانند اختلافات بین خود را حل کنند، از اشتباهاتشان درس بگیرند و به واقعیت توجه داشته باشند. اگر اجازه داده شود که تصمیمات ملی بر مبنای توهمات غیرواقعی گرفته شود، ان گاه کشورها به مشکل خواهند خورد و حتی کشوری به اندازه امریکا هم هزینههایی گزاف خواهد پرداخت.
در دنیای پیچیده و پرمسأله سیاست خارجی و روابط بینالملل، کشورها در صورت چند نسل کار سخت، تحلیل دقیق، تصمیمات هوشمندانه و مقداری هم خوششانسی میتوانند به رفاه، نفوذ و موفقیت در سیاست خارجی برسند.




