کمک واعظ به بازگشت قلعه نويي
پس از انتصاب رسمي صمد مرفاوي به عنوان سرمربي استقلال، شايد هيچکس به اندازه امير قلعه نويي خوشحال نبود. همو که در يکي از مهمترين اظهارنظرهاي چند هفته اخير خود گفته بود: دوباره بايد استقلال ته جدولي را تحويل بگيرم.
به نوشته قدس؛ در اين ادعاي قلعه نويي، هيچ نشاني از استعاره نيست. اتفاقاً او خيلي روشن و واضح گفته که هيچکس غير از خودش نمي تواند استقلال را جمع کند و اين تيم را به قهرماني برساند.
در طول چند هفته جنگ سرد و جدال رسانه اي واعظ آشتياني و امير قلعه نويي شايد اين مهمترين اظهار نظر سرمربي تازه سپاهان بود؛ مردي که با دو جمله کوتاه، علاقه اش را به بازگشت دوباره به استقلال اعلام کرده و آشکارا در انتظار سقوط استقلال در فصل آينده است.
2 -چرا قلعه نويي از انتخاب مرفاوي خوشحال است؟ پيش از طرح اين پرسش، لازم است پرسش ديگري مطرح شود، چرا واعظ صمد را انتخاب کرد؟ مگر نه اينکه براي کمرنگ کردن سايه امير، بايد يکي بزرگتر از او سرمربي استقلال مي شد؟ مرفاوي بزرگتر و قوي تر از قلعه نويي است؟ براي پاسخ به اين پرسش آخر، نيازي به مرور آمار و ارقام و تحليل پيچيده وجود ندارد. در واقع مي توان خيلي زود پاسخ اين پرسش را با يک «نه» بزرگ داد، اما براي اينکه حکم صادر شده، تخت و بي اساس به نظر نرسد، به نکته سوم اشاره مي کنم.
3 - مربيگري پيش از هرچيز شامل دو شاخصه کلي است؛ توان کوچينگ، قدرت مديريت. فوتبال ايران از آنجا که رشد متناسب نداشته و حتي در اين چند سال پس رفت فني هم پيدا کرده، توليد مربياني مي کند که بيشتر گرايش به مديريت هيأتي دارند تا مربيگري بر مبناي مسائل فني. همين جزئيات است که باعث مي شود قهرمان ليگ ايران، مربي اي مثل امير قلعه نويي داشته باشد. پس ما اين را مي دانيم که هر مربي اي در هر جاي دنيا بايد حداقل يکي از دو شاخصه کلي مربيگري را در سطح خوبي داشته باشد تا به موفقيت نزديک شود. البته در اروپا داشتن يکي از دو شاخصه کافي نيست.
خب عبدالصمد مرفاوي در کدام شاخصه کلي مربيگري قوي است؟ اگر در طراحي تمرين و کوچينگ جريان بازي قدرت داشت، در هيبت دستيار مجيد جلالي در استقلال اهواز، خودش را نشان مي داد، نه اينکه جلالي پس از چند ماه همکاري با صمد اعلام کند او مربي خوبي نيست و به کارش نمي آيد.
داستان رفتن مرفاوي به استقلال اهواز و دستياري جلالي خودش يک کمدي تاريخي در فوتبال ايران است چه اينکه يک سال پيش از اين وصلت، مرفاوي سرمربي استقلال بود و تا چند هفته مانده به پايان ليگ، شانس اول قهرماني بود. پس وقتي يک نفر پس از تجربه سرمربيگري استقلال حاضر مي شود برود به تيمي متوسط و دستيار يک سرمربي ديگر شود، به وضوح به ضعف خود اعتراف کرده؛ اعترافي با يک جمله اين چنيني: «من در حد سرمربيگري استقلال نبودم.» در زمينه مديريت هم وضعيت مرفاوي روشن است. او نه يک کاراکتر سمپاتيک مثل قطبي يا حجازي دارد و نه توان مديريت سنتي مثل قلعه نويي در وجود و رفتارش ديده مي شود.
وجه غالب کاراکتر مرفاوي، «خنثي» بودن اوست.يعني او نه مثل قلعه نويي با ادبيات سطح پايين مي تواند گليمش را از آب بيرون بکشد و نه مثل نمونه هاي شاخص مربيگري، از قدرت تحليل مسائل و ايستادن مقابل فشار رسانه ها برخوردار است.
4 - ما در ايران مربي استاندارد نداريم که حالا بياييم و مرفاوي را با خاک يکسان کنيم، اما مسأله ساده براي مديرعامل استقلال اين است که براي گذر از «قلعه نوئيسم» بايد آدمي و مربي اي با برش و پرستيژ و توان فني بهتري جذب مي کرد، نه اينکه دشمن شادکن شود. صمد مرفاوي همان مردي است که زمان سرمربيگري استقلال هيچ رنگ و استيل خاصي به تيمش نبخشيد و پس از جدايي از استقلال، در اقدامي تاريخي دستيار مجيد جلالي شد و بعد دستيار ناصر حجازي.
چه جالب که يک سال بعد مرفاوي دوباره کنار قلعه نويي نشست تا در عرض سه سال، يک دور کامل بزند و 360 درجه بچرخد و در جاي اول بنشيند. خب اين همان کاري است که واعظ آشتياني با انتخاب مرفاوي انجام داده؛ يک دور 360 درجه اي و بازگرداندن استقلال به جايي که قبلاً بود.
راستي جذب يک مربي خوب خارجي کار خيلي سختي بود؟ صمد مرفاوي خوشحال است و خوشحال تر از او، مردي است که طلوع و غروب آفتاب رادر اصفهان تماشا مي کند و منتظر روزي است که استقلال را دوباره در ميانه هاي جدول تحويل بگيرد.


