انگار نه انگار كه بمب شيميايي شوخي نداره!
يكي از بينندگان «تابناك» در پيامي نوشت:
انسانها وقتي داشتههاي خودرا حتي خيلي ماهرانه به ديگران عرضه ميكنند، باز هم نميتوانند آنچه را كه هستند نمايان كنند.
اما همين انسانها براي همين منظور وقتي كنار هم قرار ميگيرند، ديگرا ن با درك تفاوتها،آنها را آنطور كه هستند ميفهمند!
مخصوصا اينكه رقيب را ناخواسته وادار به تاييد كلماتشان كنند...!
بعد از سالهاي زيادي كه از جنگ ميگذره ديشب محسن رضايي منو به ياد روزهايي انداخت كه ديگه هيچوقت تكرار نميشه!
اون وقتا اين همه امكانات تفريحي ورفاهي نبود، اما خيلي سرمست و با روحيه بوديم، احساس ميكرديم خوشبخت ترين آدماي روي زمين ماييم!
جالبه!
با اينكه مرتب خبر از تقويت و تجهيز عراق براي مقابله با عملياتهاي پي در پي ايران را ميشنيديم، اما انگار نه انگار!
انگار نه انگار كه بمب شيميايي شوخي نداره!
انگار نه انگار كه تانكهاي t.72 به گلولههاي آرپي جي 7 لبخند ميزنند!
انگار نه انگار كه گلولههاي ضد هوايي هواپيماهاي ميراژ و قلقلك ميدن!
انگار نه انگار كه انفجار نارنجك حتي چرت عراقيهاي سنگر U شكل را پاره نميكنه!
مي گفتيم بابا همين كلاش خودمونو عشق است بزار خوش باشيم...
اون وقتا عمليات كه ميشد، اونايي كه تو عمليات نبودن، خيلي غبطه ميخوردن....
آدم چهره فرمانده هارو كه ميديد صفا ميكرد....
ديشب وقتي محسن رضايي صحبت ميكرد، احساس كردم بعد از جنگ تا به حال او نواينقدر با صلابت ومطمئن نديده بودم!
اصلا انگار آقا محسن زمان جنگ را ديدم!
مخصوصا قبل از عمليات وقتي سخنراني ميكرد، يه جورايي آدم فكر ميكرد قوي ترين نيروي نظامي دنياست! خلاصه يه روحيه عجيبي بهمون دست ميداد!
ديشب بعد از برنامه مناظره شبكه 3 به بچهها گفتم:
ايكاش اونهايي كه رفتند الان بودن ويه بار ديگه آقا محسن را ميديدن...!
اي كاش محسن رضايي هميشه آقا محسن بود...!
اي كاش همه بتونن آقا محسن را ببينن...!
اي كاش اون روزها بازهم تكرار بشه!
بعد رو به بچهها گفتم:
بچهها فكر ميكنيد، منظور آقا محسن از دولت سايه، شهيد همت، باكري، احمد كاظمي و بقيه بودن؟!
بعد يه جوري به من نگاه كردن كه انگار جو گير شده باشم....!
من چه ميدونم.....؟!
م ـ ي


