امام خمینی(ره) و کرامت انسان
يکي از مباني اصلي در شناخت موجودي به نام انسان، وجود آيتمهاي شخصيتي بالفطره، در اين مخلوق است که از مهمترين آنها کرامت انساني است. بر اساس باورهاي ديني و مذهبي در تمامي اديان الهي، انسان به عنوان خليفةالله و محور خلقت جهان معرفي گرديده و بر اين اساس ارزش و جايگاه انسان در نظام هستي و تاثير گذاري آن در روند خلقت و ادامه سير تکاملي جهان به خوبي مشهود ميگردد.
بسياري از مکاتب بشري و يا ظاهرا ديني با انحراف از اصل آموزهها، انسان را موجودي بي اختيار، کم اثر، و مسلوب الاراده تصور ميکنند و اين روند گاهي آنچنان در بطن افکار و اعمال انسانها تاثير گذار ميشود که مستقيما بر نوع نگاه به تحولات سياسي و اجتماعي جوامع موثر بوده و منتج به تغيير جوامع انساني پويا، به مجموعههاي منفعل، ارزش گريز و بدون بنيانهاي واقعي فکري و فطري ميگردد.
حذف اين بخش از جنبه انساني معادل پايمال نمودن کرامت و ارزش واقعي انسان و پايين آمدن اين ارزش در حد جوامع حيواني ميگردد. در جايي که انسانها قدرت تاثير گذاري خود را از دست ميدهند و تنها به اشيايي تاثير پذير تبديل ميگردند قدرت تصميم گيري و اتکا به نفس خود را از دست داده و قادر به ارائه برنامه براي زندگي خود نخواهند بود.اين امر در بعد اجتماعي به فاجعه بزرگتري تبديل ميشود که همانا ايجاد جوامع وابسته و بدون پشتوانههاي ايدئولوژيکي و فکري از نتايج آن است.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران و مبناي فکري اين انقلاب که تشکيل جامعهاي بر مبناي آموزههاي اصيل و فطرت گراي انساني و ديني بود، موجب گرديد تا کرامت انساني به عنوان پرچم برافراشته در جلوي اين حرکت بار ديگر زنده کننده و ياد آورنده ارزشهاي توام والاي انساني و ديني و جايگاه اصلي انسان در زندگي دنيوي گردد.
امام خميني به عنوان بنيان گذار اين حرکت نگاه ويژهاي به حفظ کرامت انساني داشته و نه تنها بر اين امر از نگاه تئوري تاکيد مينمايند بلکه با گذر از اين مرحله آن را به مرحله اجرا رساندند.آنچه در زندگي امام مشاهده ميشود تنها بحث تئوريک در حوزه کرامت نيست بلکه گام نهادن در اجراي کرامت است.
ايشان به عنوان يک الگوي بارز، در زندگي خود در مسير کرامت گام برمي داشت و با وارد کردن آن به حوزه ارزشي شخصيت خود، سعي در متاثر نمودن جامعه کردند.
از ديدگاه امام يکي از عللي که کرامت از حوزه گفتاربه حوزه رفتار وارد نميشود قبول نداشتن منفعت اين امر است. بر خلاف بسياري ازمکتبها و دستورالعملها، نگاه امام به اين مقوله، نگرشي نو بر اجرايي نمودن کرامت انساني را دنبال ميکرد و اين اصل موجب ميگرديد که ايشان همواره بر نقش برجسته انسان در تحولات فردي و اجتماعي تاکيد نمايد.
ديدگاه اجرايي امام در خصوص حفظ کرامت انساني در ابعاد مختلف بشر قابل تعميم است و يکي از ابعاد اين نگاه کرامت محور انتخاب گرايانه بودن انسان و قابليت انتخاب و اختيار در زمينههاي مختلف زندگي است.
امام خميني در هيچ يک از مراحل رهبري خود حتي در پيچيده ترين مسائل سياسي، اقتصادي و حکومتي نگاه کرامت محور خود را ترک نميکند. و در تک تک اين مراحل از نقش انسانها در تعيين سرنوشت خود چشم پوشي نميکند تا آنجا که عنصر جمهوريت را عنصري جدا ناپذير از اين انقلاب دانسته و همواره بر ارزش والاي آن در پديد آمدن جامعه اسلامي تاکيد مينمايد.
امام خميني با تبيين مفهوم دموکراسي در جهان امروز که تحت نظر ابرقدرتهاست، با تاکيد بر مردمسالاري منشا گرفته از کرامت انساني، درک عميقي از مفهوم دموکراسي راکه همانا محتواي آن مردم سالاري و دينگرايي بود به جوامع بشري ارائه داد.
بر اساس اين ديدگاه امام نظرات قيم مابانه گروههاي متحجر را رد و اصل پذيرش حکومتها را بر انتخاب مردم ميدانند و بر همين اصل کسي که خود را خادم ميداند در هر منصب و در هر رده اجتماعي و سازماني که باشند، مردم را مخدوم خود ميداند و کريم ميشمارد.
امام خميني(ره) در اين رابطه ميفرمايد: همه مقامات جمهوري اسلامي مرهون فداکاري قشر ضعيف هستند. پيروزي انقلاب، تأسيس حکومت اسلامي، سازماندهي کشور و خنثي کردن توطئههاي دشمنان، مرهون ملت است. پايين شهريها ولي نعمت ما هستند، آنها را از زندانها بيرون آورده و به قدرت رسانيدهاند؛ اگر تا آخر عمر به آنها خدمت کنيم، نميتوانيم از عهده آنها برآييم، خدمت به گودنشينان و طبقات کم درآمد جامعه افتخار است.
ملتفت باشيد که الان به حکومت رسيديد، حاکم نيستيد، خدمتگزار هستيد. اسلام، حکومت به آن معنا ندارد؛ اسلام خدمتگزار دارد. شما خودتان را حاکم مردم ندانيد؛ شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانيد. اين ثوابش پيش خدا بيش از اين است که خودتان را حاکم بدانيد. حکومت همان خدمتگزار است.
با دميده شدن روح اين ديدگاه روشنگرايانه و اصيل در جامعه، معيارها و مصاديق تعيين سرنوشت و نوع نگاه حاکميت به مردم تغيير مينمايد و در صورت پياده سازي کامل آن به نحو احسنت، اجرايي شدن اين ديدگاه در کليه ارکان حکومتي و اجتماعي بسياري از نابسامانيهاي موجود درجامعه از بين رفته و مفهوم واقعي و والاي جامعه ديني تحقق مييابد.


