نازيآباد و جواديه دهها تيم ملي دارند
ورزش بيمار است. علائم و عوارض اين بيماري روز به روز مشهودتر ميشود. هر روز اين بيماري كهنه بيشتر و بيشتر بر جان ورزش اين مملكت رخنه كرده و او را فرسودهتر ميسازد و ورزش هرچه فرياد ميزند صدايش به گوش كسي نميرسد يا ميرسد، خودش را به نشنيدن ميزند و گاه درد ورزش آن قدر كهنه ميشود كه خود ورزش هم فراموش كرده كه اين يك بيماري است.
ورزش و بيماري با هم عجين شدهاند و كسي اين را نميبيند. برنامه محور نبودن، عدم استفاده از مديران متخصص، نتيجهگرايي و سليقه مداري همه و همه تيشههايي هستند كه به ريشه درخت پير و فرسوده ورزش وارد ميشوند؟ كي درخت ورزش از پاي ميافتد؟ همه ايستادهايم و افتادن اين درخت را ميبينيم. درخت ورزش به بار ننشسته، از پاي خواهد افتاد، مگر...
دكتر عليرضا اسدي را ميتوان پيشكسوت ورزش دانست او از 27 سالگي وارد فوتبال ميشود. در سالهاي 65 و 66 عضو تيم ملي مرحوم دهداري بوده است. در بدمينتون، شنا و شطرنج هم دستي دارد. سرپرستي تيم ملي اميد نيز در كارنامه اسدي ديده ميشود. اين پزشك ورزشكار نيز مانند بسياري ديگر از متخصصان حوزه ورزش عدم برنامه محوري و استفاده از نيروي غير متخصص را بزرگترين درد ورزش ميداند و معتقد است تا به اين مهم نرسيم، اوضاع ورزش همين خواهد بود. به راستي تا به كي ما بايد از درد ورزش بشنويم و براي درمانش نكوشيم؟ گوش ما كي به درد ورزش شنوا ميشود؟
اسدي در گفتوگو با يسنا تصريح كرد: براي نقد معضلات گريبانگير ورزش نبايد به دنبال معلولها گشت. بايد علت را پيدا كنيم. يك مدير وقتي وارد ورزش مي شود بايد يك برنامه كلان ارائه دهد. اين برنامه كلان بايد بين زواياي مختلف ورزشف نيروي انساني هزينه، امكانات و... هماهنگي ايجاد كند و بعد از چهار سال با ارزيابي خروجي اين برنامه ببينيم كه برنامه جامع بوده يا نه. ولي متاسفانه در ساختار ورزش، برنامه محوري وجود ندارد. اگر برنامه محور بوديم به اين نتايج نميرسيديم. با برنامه محور نبودن رفتارهاي انفعالي اتفاق خواهد افتاد و تغيير مدام در مديريت ورزش نيز از عواقب آن است.
اسدي گفت: توجه به نيروي انساني، سرمايهها و زير ساختها در ورزش بسيار اهميت دارد. ولي متاسفانه آنچه حالا ميبينيم بياهميتي به اين مقوله است. نيروي اصلي ورزش يا ورزشكاراند يا مربيان. مربيان بايد از دانشكدههاي تربيت بدني بيرون آمده و در راس قرار بگيرند اما، نخستين سوال كه ذهن ميرسد اين است كه چند درصد از اين تحصيل كردهها در راس امور قرار دارند. عملا هيچي! در اين شرايط واقعا ما چرا در دانشكدههاي تربيتبدني نيرو تربيت ميكنيم وقتي بازاري براي آنها وجود ندارد، اين هدر دادن انرژي جامعه است. حالا بالغ بر 1000 دكتراي تربيت بدني داريم كه اكثرا دارند در دانشگاهها تدريس ميكنند و چون از نيروي دانشگاهي استفاده نميشود، در واقع اين نيروها خروجي ندارند. دومين نيروي اساسي ورزش، ورزشكار است. اين نيروي ورزشي در مدارس خود را نشان ميدهد اما، هيچ برنامه منسجمي بين سازمان تربيت بدني و آموزش و پرورش وجود ندارد. ورزش در مدارس در اولويت نيست. وقتي نگاه مسوولين رده بالا و وزيران آموزش و پروش، علوم، بهداشت و درمان و رييس سازمان تربيت بدني به ورزش اينگونه است، چه انتظاري از ورزش داريد. اينكه در چند جلسه توافق نامه بنويسيم و اجرايي نشود كه مشكلات را برطرف نميكند.
وي اظهار كرد: اگر در ورزش يك مثلث در نظر بگيريم كه سازمان تربيت بدني در راس برنامهريزي كند، آموزش و پرورش نيروها را تامين كند و شهرداريها، استانداريها و فرمانداريها امكانات را فراهم كنند و اين ارتباط به درستي اتفاق بيفتد به راحتي ميتوانيم جايگاه ورزش و نه تنها فوتبال را در آسيا ارتقا دهيم. ولي ما چون طرح جامعي نداريم نميتوانيم مشكلات را به خوبي تعريف كنيم به علتها پي نميبريم و دنبال معلولها هستيم.
وي با بيان اينكه طبق طرح جامع ورزش چهار ركن اساسي همگاني، قهرماني، حرفهايي و تربيتي دارد گفت: اين چهار ركن به طور مجزا كار ميكنند و ما هيچ نتيجهاي نميگيريم. ورزش همگاني و تربيتي در مدارس مقدمه ايي است براي ورزش قهرماني. ولي هيچ توجهي به اين مهم نميكنيم. ما اگر مي خواهيم ساختار ورزش اصلاح شود، بايد آدمهايي در ورزش داشته باشيم كه ورزش را بفهمند. كار اجرايي در ورزش بايد به افرادي سپرده شود كه اولا در علوم ورزش تا حد دكترا تحصيل كرده باشند و يا سالها در ورزش بوده و عنوان قهرماني داشته باشند و در كنارش اجرايي نيز كند و در سومين اولويت مدير ورزشي حداقل بايد سالها سوابق ورزشي و درسي در ورزش داشته باشد. در حال حاضر ما آدمهاي چند وجهي در ورزش داريم؛ اما، چرا از اين افراد استفاده نميكنيم. ورزش يك تريبون ارزشمند مردمي دارد و دولت نميخواهد اين تريبون را از دست دهد و بنابراين شخصيتهاي سياسي را در راس كار ميگذارد.
اسدي مشكل بزرگ كم رنگ بودن حضور متخصصين در راس ورزش را متوجه خود اين افراد دانست و به ايسنا گفت: بزرگترين گله من از جامعه دانشگاهي ورزش است. بزرگان ورزش ما هيچگاه داوطلب نبودند كه در راس ورزش قرار بگيرند واجازه ميدهند اشخاصي كه هيچ يك از مشخصات رياست ورزشي را ندارد در راس ورزش باشند. حاصل اين عدم اجماع بين متخصصين، انتخاب غير متخصصين در راس است و بنابراين به صورت انفعالي مدير انتخاب ميكنيم و 14 روزه هم تغيير ميدهيم. هزينه اين تغييرات را چه كسي بايد بدهد؟ مردم مديران يا اين مديران؟ بايد خود جامعه ورزش منسجم و يكپارچه شوند و يك پكيج چهار ساله، پنج ساله ارايه دهند و بعد از اجرايي شدن آن دفاع كنند. ما بايد كميتههاي مختلفي در ورزش داشته باشيم. چرا ورزشيها در يك انجمن چون انجمن فارغ التحصيلان دكتراي ورزش دور هم نمينشينند و حرفشان را يك دست نميكنند. حالا اگر يك مسوول اجرايي بخواهد صد نيروي متخصص را انتخاب كند چون اينها صنفي كار نميكنند، نميتواند بهترين نيروها را انتخاب كند.
اسدي افزود: ما باورمان نميشود كه ميتوانيم سكان ورزشي كشور را به راحتي مديريت كنيم. مگر مديران سياسي براي ورزش چه كار ميكنند. آنها 80 درصد سال اول را از مديران مختلف ورزشي برنامه ميگيرند. اگر قشر تحصيل كرده نميتواند مديريت كند چه كسي ميتواند؟
وي تاكيد كرد: هر كار بزرگي به هم فكري و تفكر گروهي نياز دارد. براي همگرايي بايد مخاطبين بتوانند همديگر را تحمل كرده و نظر متفاوت بشنوند. همه ما بايد بدانيم كه يك صنفيم و اين صنف بايد با همگرايي يك حرف را بزند.
اسدي در پاسخ به اين سوال كه آيا انجمن تربيت بدني ميتواند به عنوان يك صنف دانشگاهيان را به وحدت برساند، به ايسنا خاطرنشان كرد: آنها هم باورشان نميشود. همه تفكرشان اين است كه مقاله نوشته و مطالب علمي خارجي را ترجمه كنند و به خورد جامعه بدهند. باورشان نميشود كه اداره جامعه اصليترين مسووليت جامعه علمي ورزش است.
وي بر برنامه محوري تاكيد كرد و گفت: مدير بايد برنامه چهار ساله بدهد اگر خروجي خوب بود اين مديريت تداوم يابد وگرنه مدير را عوض كنند. حالا ما مدير را اشتباه انتخاب ميكنيم و اين مدير يك تيم انتخاب ميكند و وقتي تيم نتيجه نگرفت مدير ميماند و تيم را عوض ميكنند. ولي وقتي پيروزي كسب كرديم ميگوييم اين مديريت خوب بود كه ما را به پيروزي رساند. در ليگ امسال 43 مربي عوض شدند. دليل اين امر عدم مديريت صحيح است. بدون تعارف ميگويم، مديران سياسي در راس تيمهاي ورزشي به هيچ وجه كارايي ندارند. چون از محيط ورزشي، ورزشكار حرفهايي، ورزشكار آماتور، نرم افزارها و سخت افزارهاي ورزشي، رفتارهاي ورزشي و... شناخت ندارند. اينها علم است و مديران غير متخصص از علم ورزش آگاهي ندارند.
وي تاكيد كرد: مديران ما نتيجهگرا هستند نه برنامه محور. در برنامه گرايي زمان نهفته است. كار بايد در قالب برنامه صورت گيرد. برنامه مبتني بر زمان است اگر به اين مهم توجه كنيم، براساس خروجي و عملكرد به اين نتيجه ميرسيم كه آيا مديرمي تواند به كار خود ادامه دهد يا نه.
اسدي در ارتباط با مقاصد اقتصادي ورزش تاكيد كرد: در اين موضع نيز چون برنامهاي صحيح وجود ندارد، در ظاهر امر نام ليگ را بر روي بازيهاي خود گذاشته و ورزشكاران پولهاي حرفهاي ميگيرند اما، مديريت ما دولتي است. آيا با مديريت دولتي ميتوان كار حرفهاي را هدايت كرد. ما ابزار حرفهاي در باشگاه نداريم. در قرارداد يك بازيكن 400 ميليون تومان پول ميگيرد اما، هيچ تعريفي براي اين مبلغ ندارد. هيچ وظيفهاي در قبال دريافت اين هزينهي هنگفت براي ورزشكار در قرارداد نوشته نشده است. بازيكن بايد بازي كند حالا اگر شش ماه گفت كمردرد دارم و بازي نكرد، همهي پول را خواهد گرفت. اين در حالي است كه يك بازيكن اميد با دريافت 19 ميليون تومان مجبور ميشود تمام بازيها را فيكس باشد. مديريت دولتي هم نميتواند جوابگو باشد. تمام دنيا قراردادها سيال است يعني 400 ميليون تومان حاصل 34 بازي 90 دقيقهاي در ليگ است. تمام اخطارها، كارتهاي قرمز و زردي كه كادر فني قبول ندارد ورزشكار براي بهتر شدن نتيجهي تيم گرفته، در مبلغ قرارداد تاثيرگذار است. اما، بازيكنان ما اگر نخواستند بازي كنند روي نيمكت مينشينند، هر روز مصاحبه ميكنند، بازيها را خراب ميكنند و تيم را به حاشيه ميكشند و اين زمينهي فساد را ايجاد خواهد كرد در اين شرايط نه مدير ميتواند تيم را جمع كند و نه مربي. ما در اين زمينه قانون درستي نداريم.
وي افزود: چرا يك بازيكن كه يك جلسه از زمين بيرون است، عليه مدير، سرمربي و مربي مصاحبه ميكند. كجاي دنيا اينگونه است؟ هنوز روابط بين مدير، مربي و بازيكن تعريف نشده است. هيچ دستورالعملي براي بازيكن نداريم. وقتي بازيكن وظايف خود را نميداند، چگونه توقع داريم كه به حرف ما گوش دهد؟
اسدي در ادامه به بحث فرهنگ ورزشي اشاره كرد و گفت: ما به عنوان يك كشور اسلامي چه برنامهاي براي ليدرها داريم؟ اين ليدرها از كجا انتخاب ميشوند؟ چه سابقهاي دارند؟ اين شعارهايي كه در استاديومها داده ميشود، عاملش كيست؟ آيا سخت است كه اين عوامل را شناسايي كنيم؟ وقتي با فردي چون مايليكهن كه سالها به ورزش كشور خدمت كرده، به عنوان يك انسان اين چنين برخورد ميكنند، جامعهي ورزشي، سازمان تربيت بدني و خبرنگارها در مقابل او چه وظيفهاي دارند؟ در كجاي دنيا اين قدر تماشاچي به راحتي حيثيت يك ورزشكار، مربي و خبرنگار را زير سوال ميبرد؟ چرا بايد به علي دايي كه افتخار ملي ايران است به اين راحتي ناسزا بگويند؟ اگر مدير سالم و قوي باشد، كنترل اين چيزها چندان هم سخت نيست. چرا باشگاه پرسپوليس اين قدر حاشيه دارد؟ وقتي انتخاب مديران دولتي است و مبناي صحيحي نداريم، اوضاع از اين بهتر نخواهد شد.
وي افزود: چرا وقتي يك مربي اخراج شد به راحتي از تيم ديگري سردرميآورد؟ جز اين است كه در ورزش زدوبند داريم! ما بايد در ورزش مديران را برمبناي برنامههايي كه ميدهند، انتخاب كنيم نه بر مبناي ارتباط و پول. در تيمهاي ملي هم وضع به همين صورت است. رييس فدراسيون فوتبال چگونه انتخاب ميشود؟
اسدي اظهار كرد: از تمام مسوولان گلهمندم. اينها وقتي از كار كنار ميروند، به جاي اينكه نقاط ضعف و قوت مديريت خود را در چهار، پنج سال گذشته دربياورند و براي همه بنويسند و راهكار ارايه دهند، فقط مينشينند و براي خبرنگاران درد ودل ميكنند. اين كارها رهاوردي ندارد.
وي به مشكلات موجود در بحث آموزشي هم اشاره كرد و گفت: خروجي بخش آموزش ورزش كشور كجا خودش را نشان ميدهد؟ به عنوان يك كارنامهي تربيتي ما چند داور بينالمللي داريم؟ متاسفم كه بگويم تعدادشان از مالزي و قطر هم كمتر است. اينها چه چيزي را نشان ميدهد؟ ما در آموزش مشكل داريم. فقط مدرك گرايي ميكنيم و به خروجيها نگاه نميكنيم.
اسدي توجه بيش از اندازه به فوتبال را به ضرر ورزش دانست و گفت: موافق نيستم كه يك رشته تا اين حد بزرگ شود. وقتي با محدوديت امكانات يك رشته را بزرگ ميكنيم، بقيه رشتهها تحت الشعاع اين رشته قرار ميگيرد. هر چند من مدافع سرسخت فوتبالم اما، اين تفكر را قبول ندارم.
اسدي به توجه بيش از حد به تيم ملي بزرگسالان فوتبال اشاره كرد و گفت: هيچ بهايي به تيمهاي اميد و نونهالان نميدهيم. انگار كه نه آيندهي ورزش دست اينهاست. تمام امكانات را براي بزرگسالان قرار دادهايم آن گاه اين خروجي را از تيم بزرگسالان ميبينيم! روز آخر با دعا و سلام و صلوات منتظريم ببينيم تيم بالا ميرود يا نه. بزرگترين معضل ورزشي مديريت كشور عدم انتخاب علمي يك مدير قوي براي ورزش است. اصليترين وظيفهي رييس فدراسيون فوتبال انتخاب سرمربي تيم ملي است. همهي تبعات را هم او بايد بپذيرد. حالا شايع شده در كشور هر اتفاقي كه ميافتد، يكي ميآيد و ميگويد من مسووليت اين كار را ميپذيرم. در دنيا اين جمله يعني استعفا و معذرتخواهي از مردم. يعني من لياقت نداشتم. اما، حالا مديران اين را شجاعت ميدانند كه بگويند مسووليت شكست را پذيرفتهاند اما، اصرار دارند و لابي ميكنند براي ماندن.
وي با ابراز تاسف از وضعيت كنوني تيم ملي فوتبال گفت: برويد نازيآباد و جواديه دهها تيم ملي در آنجا خوابيده است. واقعا قيمت بازيكنان ما 300-400 ميليون تومان نيست. اين مديريت دولتي و دلالي است كه قيمتها را صد برابر كرده است. در اين شرايط ديگر بازيكن مرغوب انتخاب نميشود. چرا فدراسيون فوتبال تاكنون به فكر سازمان دادن به پول دريافتي بازيكنان نبوده است؟ ما در ايران حتي يك اطلاعات جامع و كامل از بازيكنان كه در دست همه باشد، نداريم. همه بايد بدانند كه اين بازيكن چقدر سابقه دارد، صدمه ديده يا نه، توانمنديهايش در چه حد است، در اين شرايط مدير ميداند كه آيا او لياقت دريافت اين همه پول را دارد يا خير. ما شجاعت مديريتي نداريم؛ چون آدمهايي كه در راساند كوچك هستند و حاضر نيستند كه خودشان را فداي سيستم كنند. اگر مدير خودش را فدا كند و به جاي آن جامعهي ورزش سالم شود، آن گاه به آن ميگوييم مدير فداكار ولي شما حتي اگر يك مدير فداكار در ورزش پيدا كرديد، آن را به ما نشان دهيد. مديريت پهلواني اصليترين هنر مديران ورزش است، همگرايي، تشكيل صنف و ... از ديگر وظايف اصحاب تحصيل كرده ورزش است
وي سرپرست تيم ملي را نيز زير سوال برده و گفت: سرپرست تيم ملي بايد تمام توانمنديهاي ورزشي را داشته باشد اما، حالا يك نفر را سرپرست ميكنند كه حتي فوتبال بازي نكرده است. بعد ميخواهيم اين فرد تمام تنشها را خنثي كند و مشكلي براي دايي پيش نيايد. كسي به اين چيزها توجه نميكند. اينها معلولاند.
وي حضور دو شغلهها در ورزش را مناسب ندانست و گفت: دلايلي چون برقراري ارتباطات سياسي، منابع مالي و سياسي و... هيچگاه نميتواند علت مناسبي براي حضور دو شغلهها در ورزش باشد. چرا كه اين هيچ گاه آورد شخصي خود فرد نيست و متعلق به دولت است. من كه وزير صنايعام نبايد بودجهي اين وزارتخانه را به يك تيم اختصاص دهم يا مثلا يك فرماندار در حوزهي فرمانداري اجازه ندارد در رديف بودجهي خود خرج نكند و آن را بدهد به ورزش. اگر كسي ميخواهد پولي براي ورزش خرج كند بايد از جيب خودش باشد نه از جيب دولت. متاسفم كه 300 -500 مدير ورزشي دو شغله داريم.
اين كارشناس ورزش در پاسخ به اين سوال كه آيا در شرايط كنوني هيچ راهكاري براي بهبود اوضاع ورزش وجود ندارد، گفت: اين فضا درست شدني است به شرط آنكه افراد به صورت منطقي و برحسب برنامههاي ارايه شده انتخاب شوند و در ورزش زدوبند نباشد. بايد افراد را هم برمبناي توانمنديهايشان انتخاب كرده و اگر در مدت معين نتيجه نگرفتند، آن را بركنار كنيم. در درجهي دوم افراد علمي بايد خودشان سكان اجرايي ورزش كشور را بدست بگيرند. چرا مديران ما كالاهاي ارزان و بياهميت ارايه ميدهند؟ آيا ما آدم علمي در ورزش نداريم كه افراد غير علمي در راس كار قرار دارند. حالا در برنامههاي تلويزيون ميبينيم كه حتي يك نفر كه ديپلم ندارد، دربارهي تغيير ساختار ورزش از دولتي به خصوصي صحبت ميكند در حالي كه اين همه دكترا در ورزش است.
اسدي با بيان اينكه وقتي علميها فضا را خالي كنند آدمهايي كه لياقت ندارند در راس كار قرار ميگيرند، اظهار كرد: وظيفهي ما به عنوان يك مسلمان با شجاعت اين است كه به عنوان يك واجب كفايي وارد مديريت ورزش شويم. ما به عنوان يك ايراني در مقابل خونهايي كه براي كشورمان ريخته شده، مسووليم. همهي ما بايد با اعتماد به نفس، توكل به خدا، برنامهريزي و جمع كردن افراد كارآمد دور هم و كنار گذاشتن رودربايستي، سياسي كار نكردن، با مردم صادق بودن، تك شغله بودن و... در جهت پيشبرد ورزش گام برداريم.
اسدي در پايان گفت: براي حل مشكلات ورزش اولا قبل از هر چيز بايد يك طرح كلي براي ورزش بنويسيم و در آن تعيين كنيم تا قبل از ارايهي برنامه هيچ كس هيچ سمتي در ورزش نگيرد. دوم مدير ورزشي بعد از آنكه برنامه داشت، همكاران خود را با شرح وظايف انتخاب كرده و كار را به محض رسيدن شروع كند، سوم براي اينكه ورزش حرفهاي و قهرماني داشته باشيم در سطح فدراسيونها و باشگاهها به قوانين مدوني نياز داريم. گزينش نيروها در سازمان تربيت بدني و فدراسيونها و باشگاهها بايد يك روال علمي داشته باشد.


