تغيير شاخصهاي ارزيابي يا تعويض مديران دانشگاهي؟!
از سي سال گذشته تاكنون، برخي اهداف انقلاب اسلامي در بعضي حوزهها تحقق يافته، ولي بخشهاي ديگر هنوز نارساييهاي زيادي دارد؛ كه علت اصلي آن، تأكيد بر اشخاص در مناصب به جاي برنامهريزي متناسب با اهداف نظام جمهوري اسلامي ايران است.
در سالهاي اوليه بهدليل مشكلات و مسائل ناشي از دگرگونيهاي ساختاري انقلاب و جنگ تحميلي پيروي از الگوهاي بيگانه بويژه در اقتصاد و سياست شايد طبيعي بنظر ميرسيد؛ ولي پس از استقرار نظام اسلامي و تعريف ساختارهاي جديد انتظار مي رفت با برنامهريزيهاي منظم و بلندمدت، تدريجاً شاخص و الگوي اسلامي توليد شود؛ به گونهاي كه نه تنها در سطح ملّي، كارآمدي داشته باشد، بلكه در سطح بينالمللي نيز بتواند جايگزين الگوها و شاخصهاي عادي رايج شود. به علاوه مفاهيم جديدي با زيربناي انساني و برمبناي عدالت توليد شده، به دنيا معرفي گردد.
سئوال اصلي در اين رابطه متوجه دو مجمع علمي يعني حوزه و دانشگاه مي باشد كه ارتباط اين دو نهاد به ضرورت انقلاب فرهنگي، اولين بار توسط رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني «رحمه الله عليه» طرح گرديد. از دلايل اصلي فرمان تأسيس ستاد انقلاب فرهنگي نيز تدوين پايههاي فرهنگ با مباني اسلامي و انقلابي بود كه درچارچوب وظايف حوزه و دانشگاه تعريف شد.
لازم به ذكر است كه منظور از تدوين، بازنويسي قوانين و قواعد ديني در كنار آييننامهها و قوانين رايج جهاني نبود بلكه ميبايست الگويي با مباني ديني براي اداره نظام اسلامي ايران در همه شئون بويژه فرهنگ توليد گردد. امّا پس از طي سالها نه تنها چنين الگويي ايجاد نشد، بلكه كماكان تقليد از نظامهاي بيگانه و انفعال نسبت به فرهنگ غربي روزبهروز افزايش يافت، بگونهاي كه امروزه هيچ شاخص و الگويي نه تنها در امور فرهنگي بلكه در امور ارزشي و حتي در صنعت و تكنولوژي غير از مدل ارزيابي غربي در ايران رواج ندارد.
از جمله اموري رسمي و متداول در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي، نحوة ارزيابي و موفقيت و پيشرفت اعضاي هيأت علمي است كه كمتر كشور ديگري اينگونه عمل ميكند.
وقتي در نظام آموزش عالي، توليد انبوه مدرك تحصيلي اصل قرار گرفته ولي به موازات آن و با همان ميزان مقدورات انساني و نرمافزاري افزايش نيابد، آمار فارغ التحصيلان افزايش مييابد و اين امر مسلماً محتواي درسي ضعيفتر شده و تنها به دليل عدم توليد علم و نداشتن زمان و بودجه كافي براي پژوهش و تكيه صرف بر آموزش نظري در حوزه هاي علمي بخصوص در علوم انساني موجب شدت گرفتن تقليد از منابع غربي شده و ارزيابي نيز برهمان اساس، بسيار سطحي مي شود.
لذا سادهترين و سريعترين ملاك براي ارزيابي كمي اساتيد و هيأت علمي چاپ مقاله در مجلات علمي ـ پژوهشي يا ISI مي شود. البته بارها و بارها تقلبي بودن بعضي مقالات و يا پرداخت مبالغي براي چاپ در اين نشريات اثبات شده است. به علاوه علمي بودن و اعتبار بعضي از اين نشريات نيز خود قابل ترديد است. در حاليكه امروز در كشورهاي پيشرفته كساني هستند كه جوائز بينالمللي يا تخصصي دريافت داشته ولي لزوماً داراي مقالات متعدد چاپ شده در اينگونه مجلات خاص نيستند.
علت ديگر ناموفق بودن برنامههاي بلندمدت، دوگانگي در سرفصلهاي نظري و اجرايي و يا انتزاع نظريات ديني و تئوريك با مباحث كاربردي و اجرائي است. جدا بودن به اين معنا كه هر يك از ايندو با مبناي خود، سعي در ارائه راهحل مشكلات دارند، و تا زماني كه اتصال حقيقي بين اين دو واقع نشود و با يك مبناي مشترك الگويي كاربردي و عملي ارائه ندهند، كماكان در موضوعات علمي و اجرائي ناچار به پيروي از ديگران خواهيم بود. لذا برنامهاي موفق است كه بتواند در عينيت مسير «شدن» را تا رسيدن به وضعيت مطلوب به شكلي روشن و واضح نشان دهد.
متأسفانه پس از انقلاب اسلامي به ويژه در دهه اخير، هميشه تغيير مديران آنهم در دانشگاهها و مراكز پژوهشي به مراتب سادهتر از برنامهريزيهاي دقيق بر مبناي دين بوده؛ چرا كه فكر ميكنند هر فرد خود ميتواند برنامه مرتبط را توليد كند، درست بر عكس نظامهاي غربي كه برنامه ريزيهاي علمي و دانشگاهي را بگونه اي تنظيم مي كنند كه اگر بر فرض تغيير افراد، اصول پژوهشي، تربيتي، آموزشي و طراحي سيستم كمترين لطمه را ببيند. در حاليكه در ايران با تغيير مداوم رؤساي دانشگاهها و مديران فرهنگي سيستمهاي آموزشي و برنامههاي آموزشي و پژوهشي دانشگاهي و سيستمهاي ارزشيابي به سليقه فردي مدير مرتب عوض ميشود.
تعويض دكتر مهدي گلشني، رياست پژوهشگاه علوم انساني ـ كه از افراد باسابقه در جامعه علمي ايران ميباشد ـ از جمله حركاتي است كه توجيه منطقي ندارد. پژوهشگاهي که با 15 سال رياست دكترگلشني، نه تنها توليدات علمي متعدد در رشتههاي مختلف علوم انساني داشته، بلكه با همت ايشان گروههاي جديدي در راستاي نظام اسلامي تأسيس شده كه توليدات فكري و مبنايي در جهت ارتقاء سطح علمي ـ فرهنگي جامعه داشتهاند.



