صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

اشك‌هاي جلال، قنوت بلال

کد خبر: ۴۷۱۸۳
| |
2917 بازدید

1-اشك‌هاي جلال يادت هست؟ ناگهان سيل آمد و گونه‌اش را خيس كرد. چشم‌هايش مهتابي شد. يادش آمد محبوبه‌اش مرده است. «دارايي»، در نظر او نازنين‌ترين تيم جهان بود. كجا بروم كه «آقا محب» داشته باشد؟ كدام مرد دلپذير، بوي عزت او را مي‌دهد. وقتي دارايي منحل شد. دل بچه‌ها خون شد. «به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را؟»

به نوشته دنیای فوتبال، جلال تازه ازدواج كرده بود. دارايي تازه منحل شده بود. ترك‌هاي همسايه‌ دنبال ستاره مي‌گشتند. چشم‌شان جلال و پرويز را گرفته بود. شاه گفته بود نمي‌گذارم ستاره‌هايمان به كشورهاي ديگر بروند. عصر «لژيون‌» ها هنوز ايراني‌ها را به اقتضائات دهكده جهاني فوتبال واقف نكرده بود. انگار ستاره، مي‌خواست برود براي رختشويي يا مرده‌سوزي در كشور همسايه!

تيمسار گفت: جلال و پرويز نبايد بروند تركيه. ستاره‌ها رفتند دفتر رهنوردي. يك چك 120 هزار توماني براي جلال و يك چك 105 هزاري براي پرويز آماده بود. توي كشوي ميز رهنوردي بود. قرار شد نروند تركيه. قرار شد بروند تاج. آبي‌ها ستاره باران مي‌شدند. وقتي كه رهنوردي دو تا برگه عضويت در باشگاه تاج را از كشوي ميز المپيكي‌اش درآورد تا به امضاي جلال و پرويز برساند يك‌دفعه جلال به گريه افتاد. هيچ‌وقت فكر نمي‌كرد تاجي شود. هيچ‌وقت فكر نمي‌كرد دارايي بميرد.

هيچ‌وقت فكر نمي‌كرد از «آقا محب» جدا شود. زمانه را ببين. امروز ستاره‌هاي حقير براي عضويت در باشگاه سرخابي‌ها مي‌ميرند و به هر ذلتي تن مي‌دهند اما جلال داشت مي‌گريست. نه چك 120 هزار توماني دلش را به شعله‌اي مهمان كرد و نه حقوق دو هزار توماني كه مي‌شد با آن هر ماه يك آلونك خريد. شاه هنوز نمي‌دانست فوتبال، ابزاري مدرن براي پروژه جهاني‌سازي است. فكر مي‌كرد «افت» دارد ستاره‌هايش بروند توي «شكر‌اسپورت» بجنگند. وقتي جلال قرارداد باشگاه آبي را امضا مي‌كرد چشم‌هايش پر بود. پس دارايي نازنين من چه؟ پس آرمان‌شهر من كو؟

هنوز كه هنوز است- پس از 42 سال- وقتي دارايي‌چي‌ها، سه‌شنبه‌هاي اول هر ماه جمع مي‌شوند ياد آن روزها آتش مي‌زند به جان پيرمردها. «آقا محب» كجايي؟

2-گفت شرم مي‌كند از اينكه قيافه «جيغيل» بعضي از مربيان را مي‌بيند از بس كه در جواني‌شان «جواني» نكرده‌اند حالا در چلچلي ياد ژيگول بازي افتاده‌اند. پيرمرد سينه چاك فوتبال، روزي كه مربي ملي را در شلوار تنگ جين ديده بود حالش از فوتبال به هم خورده بود. مي‌گفت اين است لباس مربي ملي؟ مي‌گفت اين است حيثيت معلم؟ كه سرش را پر از ژل كند و به نمايش نمادهاي زنانگي پناه ببرد؟ مي‌گفت او كدام درس زندگي را مي‌تواند به شاگردانش ياد دهد؟ مي‌گفت معلوم است كه شاگرد زير دست اين مربي، بايد برود زير ابرو بگيرد.

پيرمرد مي‌گفت و مي‌گفت و مي‌گفت. ياد محمد آقا بياتي افتاده بود كه توي آمريكا بيمار است. داشت برايش دعا مي‌كرد. غصه‌اش گرفته بود از ناخوش احوالي‌هاي مربي قديمي‌ تيم‌ملي. شنيده بود 15 روز ممنوع‌الملاقات شده. دست‌هايش را قنوت كرده بود. مي‌گفت يادت هست بازي «ايران- كره»؟ اوايل دهه پنجاه؟ مي‌گفتم آره. مي‌گفت يادت هست وسط بازي علي پروين مصدوم شد. مي‌گفتم آره. مي‌گفت يادت هست آقاي بياتي رفت بالاي سرش؟ مي‌گفتم «ها. خوب يادمه.» مي‌گفت ممد آقا تا رسيد بالاي سرش. وسط يك بازي آن همه حساس و حياتي،

به جاي اينكه بپرسد علي چي شده، به جاي اينكه بپرسد پايت شكست؟ به جاي اينكه بپرسد مي‌تواني بازي كني؟ به جاي اينكه وضعيت پايش را بپرسد يك دفعه عصباني شد. همه هاج و واج ماندند. ممد آقا چي شده؟ چرا جوش آوردي؟ ممد آقا به جاي اينكه پاي شاگردش را ببيند چشمش به‌صورت علي خورد. جوش آورد. توي آن هنگامه، گير داد به علي كه چرا صورتت را اصلاح نكرده‌اي! علي جان چرا صورتت را اصلاح نكردي؟ قهرمان بايد تميز باشد علي آقا. چرا دو روز است صورتت را اصلاح نكرده‌اي؟

همه هاج و واج مانده بودند. علي قاطي كرده بود. نمي‌دانست غصه پايش را بخورد كه چلاق شده بود يا به مربي‌اش جواب دهد.

پيرمرد ياد ممد آقا بياتي افتاده است. دو دستش را قنوت كرده به سمت آسمان و مي‌گويد خدايا ممد آقا را به ما برگردان. به حق اذان بلال، ممدآقا را به زندگي برگردان.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟