فرهنگسازي يا خفقان فرهنگي؟
مجيد ميرزايي، از بينندگان «تابناك»، در مطلبي چنين نوشته است:
آنچه در صدور مجوز براي کتب مرتبط با حوزه ادبيات و به ويژه کتب ادبيات داستاني، همواره براي وزرات فرهنگ و ارشاد ايران مهم بوده، مقابله با الفاظ و مضامين ِ به زعم ايشان، غيراخلاقي است. صرف نظر از ورود به بحث اخلاق که از جنبه مورد نظر اين گفتار تابعي از شرايط مکان و زمان است، اين سياست نظارتي تا چه ميزان در راستاي هدف شناخته شده هنر در مفهوم عام و ادبيات داستاني در معناي خاص آن است؟
وظيفه داستان نويس در مرتبه نخست، خلق فضا، مکان و شخصيتهاي واقعي در راستاي اتحاد هدف مورد نظر است. بي شک، فرجام طراحي اين سه مشخصه بدون توجه و وسواس به پارامترهايي که در عينيت و واقعيت ابعاد انساني و جامعهاي آن نقش دارند، هر چه باشد، داستان نيست.
شخصيتها بايد بتوانند در قالب زمان و مکان به عنوان افراد زنده اجتماع قابليتهاي فردي و جمعي و ويژگيهاي محيطي و زماني خويش را دارا باشند؛ بنابراين، اگر بر اين اساس بپذيريم که عناصر هر جامعه متشکل از طيف وسيعي از افراد با منشها، شخصيتها، کردارها و رفتارهاي پذيرفته و ناپذيرفته عرفي و اخلاقياند، بايد ابزار و اختيار متناسب خلق چنين شخصيتها و فضاها و مکانها را براي داستاننويس قايل شويم. استفاده از هر اهرم فشار براي تحميل خواستهاي بحق يا بناحق قدرت حاکم به داستان نويس براي حذف پاره اي از خصوصيات موجود و واقعي شخصيتهاي داستاني ـ و لو شامل ويژگيهاي ضد ارزشي جامعه هم باشد ـ سبب ايجاد شخصيتهاي تصنعي، بي روح و غير واقعي شده و سرانجام منجر به افول هنر موجود داستان نويسي و سرخوردگي نويسندگان ادبيات داستاني جامعه ميشود.
بررسي کيفي ادبيات داستاني در جوامع واجد اين اهرم فشار، همواره نشاندهنده نزول و افول تاريخي هنر داستان نويسي و ظهور انحرافات هنري و کاهش سطح کيفي آن بوده است.
اساسيترين وظيفه داستاننويس نه فرهنگسازي اصطلاحات و کلمات و کاناليزه کردن ارزشهاي شناخته شده و عرفهاي موجود درست يا نادرست جامعه است که وظيفه داستاننويس در درجه نخست، خلق فضاهاي واقعي و باور شدني با شخصيتهاي زنده و ملموس، با توجه به جزييترين مشخصههاي فردي و جمعي و رواني آنهاست تا بتواند در اين چهارچوب فني، به خلق جهانبيني و ايديولوژي خاصه داستان دست يابد.
در جامعهاي که الفاظ ناسزا و مشتقات آن، از فرهنگ گويشي طبقات گوناگون اجتماعي شده است، انتظار حذف هر گونه کلمه و لفظِ از اين دست در گفتارهاي شخصيتهاي داستاني است و سرانجام در راستاي تضعيف فن داستان نويسي هدفمند ميشود.
اگر با اعمال سياستهاي تحميلي براي انتخاب واژه، راهي براي اصلاح فرهنگ الفاظ محاورهاي وجود داشت؛ قطعا با اعمال نظارتهاي سنگين وزارت فرهنگ و ارشاد ايران در اين سي سال گذشته، اينک در زمينه پرهيز از الفاظ توهينآميز در ادبيات محاوره ـ و نه ادبيات رسمي و رسانهاي که خود تحت نظارت سنگين است ـ پيشرفتهاي فرهنگي چشمگيري به دست آمده بود؛ ارتقا و رشد فرهنگِ به کارگيري الفاظ در جامعه، از هر راهي که قابل احراز باشد، مطمئنا از اين روش قابل دستيابي نيست.


