آگهيهاي صداوسيما به چه قيمت؟
در داستانهاي قديمي آمده که مردي به اهالي محله خود گفت: محله بالا آش ميدن. مردم با شنيدن سخن او، دسته دسته و گروه گروه به محله بالا رفتند و صف کشيدند. پس از چندي مرد با خود گفت: نکنه واقعا محله بالا آش ميدن؟ و نگران و دوان دوان به محله بالا رفت و توي صف ايستاد!
حالا حکايت اين مرد، حکايت صداوسيماي خودمان است. اين صداوسيما کاري کرده که کمکم باورمان ميشود زندگي دور از تجمل، کار و کاسبي بيشيله پيله، سادهزيستي، دست همت به کمر زدن، دوري از چشم و همچشمي و کرور کرور سنتهاي قديمي، يعني همين چيزهايي که از خروسخوان سحر تا نصف دل شب از جعبه جادويي به نام تلويزيون ميبينيم و ميشنويم.
بگذريم از اينکه برخي سريالهاي وارداتي و البته وطني و خبرهاي رنگارنگ چگونه و چه شکلي باورهاي ما را به سنتها و داشتههاي تاريخي و ملي کمرنگ ميکند، اما آنچه در وانفساي عصر ارتباطات، آتش اين ماجرا را سوزانتر کرده، موضوع آگهيهاي بازرگاني است که اين روزها سخت در هر سوراخ سمبه برنامههاي تلويزيوني و نيز راديويي ديده و شنيده ميشود.
زبانم لال، اين آگهيها به گونهاي است که آدمي احساس ميکند از خيلي چيزها عقب مانده، سنتها دست و پاگير شدهاند، مدينه فاضله جور ديگري است و چيزي که اين روزها به درد زندگي ميخورد، همين شيوه زندگي مدرني است که در برخي آگهيها به خوردمان ميدهند.
حالا ديگر در برنامه درسهايي از آگهيهاي بازرگاني بايد ياد بگيريم که زندگي خوب، يعني يک زوج 22 يا 23 ساله سوار بر خودروي آخرين مدل خارجي با پسانداز آنچناني در يکي از بانکها به همراه آپارتماني دوبلکس و احتمالا مساحتي بالاي دويست متر با لوازم لوکس منزل و برنامهاي براي مسافرتهاي دورهاي به اروپا و ... .
و يا آنکه زندگي خوب يعني داشتن مادربزرگي که براي پسر، عروس و دو نوه خود با استفاده از فلان اجاق گاز، همزمان و در يک چشم بر هم زدن پيتزا، فسنجان و مرغ بريان درست ميکند. بنا بر آنچه از آگهيهاي صداوسيما ياد ميگيريم، حالا ديگر عمويادگار، خرس قصههاي کودکي ما، در خانهاي به سبک ششلولبندهاي تگزاس و روي مبل و کاناپه زندگي ميکند و به جاي رفتن به غار از وسايل گرمايي جديد استفاده ميکند.
در اين آگهيها، بانکها سپردهها را به عنوان قرضالحسنه از مردم دريافت ميکنند، اما با دادن وام به مردم، از آنها بهره ميگيرند. همين آگهيها به ما ميگويند که کارخانههاي خودروسازي در مناسبتهاي مذهبي به نام ائمه مظلوم، کشتي کشتي خودرو با مارکهاي گوناگون به مردم ميفروشند ... و برو تا آخر ماجرا.
البته بنده به عنوان کسي که از دور، دستي بر آتش علوم ارتباطات دارم، نميخواهم منکر تبليغات و تأثير شايان آن در توسعه اقتصادي شوم؛ حاشا و کلا، اما توسعه اقتصادي و به ويژه تبليغات، راهي دارد و چاهي که يکي از اين راهها، توجه به وضعيت فرهنگي و زندگي جامعه و به ويژه ميزان هزينههاي مادي و معنوي است که هزينه آن ميشود.
حال پرسش اينجاست؛ اکنون که کانال اصلي تبليغات تلويزيوني تنها از جامجم ميگذرد، بايد چه هزينهاي را براي پيمودن مسير توسعه، آن هم در بخش رسانه بپردازيم؟ آيا اين راه بايد به بهاي کمرنگ شدن ارزشهاي فرهنگي و ملي ما در ازاي درآمدزايي براي صداوسيما گذرانده شود؟
برخي مسئولان صداوسيما در پاسخ اين پرسش ميگويند، آگهي منبع درآمدي براي اين سازمان است، اما آيا اين درآمد (گيريم دويست، نه سيصد، نه چهارصد ميليارد تومان باشد) بايد به بهاي ناديده گرفتن تأکيدات پياپي مسئولان و دلسوزان، مبني بر سادهزيستي و گريز از تجملگرايي باشد؟
آنچه مسئولان کشور بر لزوم پرهيز از تجملگرايي و حفظ آيينها و سنن ايراني بر آن تأکيد دارند، موضوعي است که کمتر نشانهاي از اهتمام به آن در برخي آگهيهاي صداوسيما ديده ميشود.
حال که هيچ رقيب رسانهاي براي صداوسيما در کشور وجود ندارد، بهتر است مسئولان اين سازمان براي جلوگيري از حرکت کرمگونهاي که آرام آرام برخي چيزهاي خوب را هدف قرار ميدهد، چارهانديشي کنند. کنترل، نظارت و هدايت در امر توليد و پخش آگهيهاي بازرگاني، راهي است که علاوه بر حفظ درآمدزايي، راههاي تخريب پشتوانههاي فرهنگي و ملي و هنجارهاي خوب را خواهد بست.
درآمدزايي در صداوسيما راههاي مناسبتري به جز آگهيهاي فرهنگ بر باد ده، دارد که مسئولان رسانه بايد دستکم به اندازه يک ميانبرنامه، به آن توجه کنند.
از قضا سركنگبين صفرا فزود روغن بادام خشكي مي نمود




