فارسي، زبان فرهنگي ايران منطقه اي و شبه قاره هند
اميد حلالي
کد خبر: ۴۶۰۹۰
| | 6122 بازدید
در تعريفي قراردادي از زبان مي شود گفت: «زبان زبان يک سيستم قراردادي منظم از آواها يا نشانههاي کلامي و نوشتاري بوده که توسط انسان هاي متعلق به يک گروه اجتماعي يا فرهنگي خاص براي نمايش و فهم ارتباطات و انديشهها به کار برده ميشود.»
اما آن گاه که «هيدگر» از زبان به عنوان «خانه هستي» نام مي برد ديگر بر اين اساس زبان نه تنها به عنوان سلسله اي از دال و مدلول ها و مجموعه گسترده اي از نحو و افعال و صفات و قيدها و واژگان بلکه به عنوان کليدي براي فهم جهان در عقل مدرن مطرح است.
زبان شناس ديگري مانند «چامسکي» نيز بر اين اعتقاد است که : «اصول و خصوصيات زبان در انسان ذاتي و به طور ارثي برنامهريزي شده اوست و محيط پيرامون کودک تنها نقش محرک را براي يادگيري زبان مادري ايفا ميکند.»
در حال حاضر در کل گستره گيتي حدود 6 هزار زبان را مي توان از يکديگر بازشناخت که بر اساس برآوردهاي زبان شناسان تا پايان قرن نيمي از آنان خاموش و نابود مي شوند يعني ديگر فاقد گويش ور خواهند شد. يکي از دلايل عمده اي که آهنگ نابودي زبان ها سير پرشتابي را بخود گرفته است مسلط و هژمونيک شدن يک زبان نسبت به زبان هاي ديگر در مناطق مشخص به عنوان رهاورد استعمار بود.
وجود استعمار کلاسيک تا قرن نوزدهم در قالب اسکان مهاجرت هاي گسترده به قاره آمريکا و استراليا که به براندازي فرهنگ هاي بومي منجر گرديد ـ تا پيش از ورود سفيدپوستان به امريکا 300 زبان وجود داشته است ـ و نيز اشغال، بهره کشي و تاراج دارايي هاي جوامع ضعيف آفريقايي و آسيايي توسط استعمارگراني بود که بازار آنان در بي هويتي جوامع هدف پر رونق تر مي شد.
صدور بيانيه معروف پاپ در سال 1493م (1271ه .ش)، كه به "فرمان تقسيم" مشهور گشت، در واقع مهر تأييد چپاول ساير ممالك توسط دو قدرت مطرح استعماري آن روز يعني اسپانيا و پرتغال و سرآغاز استعمار مستقيم بود. طبق اين بيانيه، تمام آمريكاي شمالي و قسمت عمدة آمريكاي جنوبي به اسپانيا، و مناطقي همچون هند، ژاپن، چين و ساير سرزمينهاي شرقي به انضمام افريقا به پرتغال اعطا گرديد و بعدها با افول قدرت اين دو ابرقدرت انگليس و فرانسه اين نقش ويژه هاي استعماري را برعهده گرفتند.
امروز هر چند دوره استعمار شوم به شکل کلاسيک به پايان رسيده اما با شکل گيري پديده «استعمار فرانو» و کنترل وسايل ارتباط جمعي مانند ماهواره و اينترنت توسط قدرت هاي برتر ، تمامي جوامع پيراموني و خرده فرهنگ ها در معرض انهدام و تلاشي فرهنگي از طريق از دست دادن «زبان بومي» هستند.
راهبرد غالب رسانه اي نظام سلطه رسيدن به مرحله «تک زبانگي» است و اصولن جهاني سازي و به تعبير دقيق تر «غربي سازي» از اين رهگذار انجام خواهد گرفت در حالي که 96 درصد از زبان هاي زنده دنيا هم اکنون فقط در بين 3 درصد انسان ها بکار برده مي شود.
در اين بين ميل به شهرنشيني و نيز پروژه هاي همسان سازي فرهنگي که توسط دولت ها اعمال مي گردد خود زمينه ساز شکل گيري اين بستر هستند به طوري که طبق تحقيقات جهاني صورت گرفته اکثر والدين به اين باور رسيده اند که صحبت کردن به زباني بومي براي کودکانشان يک ضعف اجتماعي محسوب مي شود و بسياري افراد مي بايست براي رساندن مقصود خود به زباني غير از زبان مادري تکلم کرده که در نهايت دچار «نابهنجاري زباني» شده و اين عارضه در صورت استمرار منجر به «نابهنجاري فرهنگي» خواهد شد و قربانيان اين عارضه به انزوا ، افزايش خشونت و يا خود تخريبي دچار خواهند شد.
فارسي زباني ديرپا و پرظرفيت ست که در کنار زبان هاي يوناني ، لاتين و سانسکريت به عنوان چهار زبان کلاسيک جهان شمرده مي شوند که براي زبان هاي کلاسيک مشخصه هاي ذيل را برشمرده اند: باستاني باشند، داراي ادبيات غني بوده و در آخرين هزاره از عمر خود تغييرات اندکي کرده باشند.
زبان «فارسي» به عنوان ميثاق مشترک همه ايرانيان درون فلات و نيز به عنوان زبان فرهنگي ايران منطقه اي و شبه قاره هند ـ تا پيش از استعمار انگليس و براندازي سلسله مسلمان و فارسي زبان گورکانيان و هم عصر با صفويان در سال 1857 ـ مطرح بوده و هست و در عين حال اين توانايي را داشته تا از ميان تهاجمات و تبادلات فراوان نظامي و فرهنگي هويت مستقل و يکه خود را حفظ نمايد و با استفاده از ظرفيت هاي وام گرفته شده و تاثير و تاثر مثبت با زبان عربي ـ به عنوان زبان دين ـ که يک نمونه آن شکل گيري شاهکارهاي ادبي و شعري به زبان فارسي و بر اساس اوزان عروضي ادبيات عرب است، پويايي و انعطاف خود را نشان دهد.
از طرفي فارسي داراي توانايي شگرفي براي استفاده از وام ـ واژه هايي فراوان است که در لهجه هاي بومي و زيرشاخه هاي محلي مناطق مختلف فلات ايران وجود دارند که به امکان در گوشه اي دنج از جغرافيا و در بين جمعيتي ولو محدود از گزند تنارعات و نسيان ها ايمن مانده باشد و بهره گيري زبان معيار فارسي از اين دست واژه ها مضاف بر ايجاد رابطه اي دوسويه با لهجه هاي زيرشاخه و خرده فرهنگ ها به جهت صيانت از آنها ايجاد مي نمايد باعث مي شود تا امداد خواستن از آنها در قالب وام ـ واژه به توانمندي بيشتر زبان رسمي منجر شده و از فقر لغوي زبان جلوگيري شود.
فارسي در حال حاضر در دو کشور ايران و تاجيکستان زبان رسمي ست و در افغانستان نيز به عنوان يکي از زبان هاي رسمي شمرده مي شود.
در ايران حدود 50 ميليون نفر، در افغانستان 20 ميليون نفر، در تاجيکستان 5 ميليون نفر، و در ازبکستان حدود 7 ميليون تن به فارسي سخن ميگويند اما به طور قطع پتانسيل زبان فارسي بسي بيشتر از 110 ميليون گويش خواهد بود و به عنوان عنصري اساسي و کليدي براي بازسازي و بازيابي حوزه تمدني هند و ايراني ارزيابي مي شود.
در دورنماي ايران منطقه اي، دو عنصر حياتي «شيعه» و «زبان فارسي» دو بالي خواهند بود که مي توان با اتکا به آنها به فراسوي اقتدار و احياي مجد و عظمت ايراني ـ اسلامي پرواز کرد و هنگامه اي تاريخي را به ياد آورد که امپراطوري ايراني صفوي (1111-880 ش ) در تمامي فلات گسترده ايران، گورکانيان در شبه قاره هند(1857-1526م ) و عثمانيان (1922- 1299م ) در منطقه مديترانه به عنوان سلسله هايي مسلمان تسلط داشتند.
نقل است که در آغاز يکي از نبردها شاه اسماعيل صفوي قطعه شعري را به زبان آذري براي پادشاه عثماني فرستاد که وي هم در پاسخ شعري را به فارسي پس مي فرستد که اين نکته فهم و تسلط به فارسي را حتا در درون متعصب ترين سلسله متخاصم با ايران آن دوران مي رساند.
ايران با اتکاء به مذهب پوياي شيعه اين قابليت را داراست که اقليت ها و اکثريت هاي بي سر و سازمان جوامع شيعي را در تمامي کشورهاي اسلامي علي الخصوص در هلال شيعي با الگوي موفق، امين و قابل اتکايي همچون حزب الله لبنان، سازمان دهد و نيز با بسط و گسترش زبان فارسي به شکل نرم افزاري در کنار سياست نگاه به شرق ـ علي الخصوص با جهت گيري به سمت شبه قاره هند ـ و با گسترش جغرافياي زباني فارسي به بازسازي حوزه تمدني و تاريخي هند و ايراني بپردازد زيرا که هند عليرغم وجود پتانسيل عمده تکنولوژيک و انساني ( با جمعيتي بالغ بر 1 ميليارد نفر ) همچنان تحت استعمار زباني بريتانياست و انگليسي در تمامي ارکان تجاري و توليدي آن سامان جا گرفته و اما مي توان با درک حساسيت ها و موقعيت امروزين، فارسي را به عنوان زبان فرهنگي اصيل و ريشه دار شبه قاره ديگربار مطرح و بازيابي نمود و به جايگاه پيش از استعمار زدگي هند برگرداند.
راستي که مگر ادبيات « سبک هندي» با آن شيوايي و شيريني و ابهام و لطف و طراوت در فلسفه و عرفان حاصل امتزاج زبان فارسي با ذهنيت شبه قاره نبود که به تعبير بيدل دهلوي:
بي اسم و صفت، دلت به خود محرم نيست
بي رنگ و بو، بهار جز مبهم نيست
عالم به وجود من و تو موجود است
گر موج و حباب نيست، دريا هم نيست
تلاش براي ورود ديگرباره فارسي به شبه قاره از آنجا فاقد ماهيتي استعماري ست که اساسا شبه قاره يکي از جايگاه هاي اصلي زبان فارسي بوده است و آن امتزاج خجسته فرهنگي و تمدني که يک بار در حوزه اي به وقوع پيوسته دليلي ندارد که ديگر بار اتفاق نيفتد و جامه عمل بر خود نپوشاند و مگر خواجه شيراز نسروده بود: « شکرشکن شوند همه طوطيان هند زين قند پارسي که به بنگاله مي رود » و چه پاسخ اين پرسش را که آيا حافظ امتزاجي فرخنده همچون سبک هندي و تجلي و فراگيري زبان فارسي را در شبه قاره قرن ها قبل روايت نموده بود؟ و آيا اين بيت هنوز قابل خواندن و تاويل است؟
پي نوشت:
مفهوم «استعمار فرانو» براي نخستين بار توسط مقام معظم رهبري عنوان گرديد و از مفاهيم جديد گفتمان سياسي حاكم بر نظام بينالملل است. ايشان فرمودند: "تلاش طبقة زرسالاران اقتدارطلب براي تسلط بر منابع حياتي و مالي جهان، آغازگر استعمارفرانو و كاملاً جديد است."
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۰
مقاله بسیار عالی بود. در این باره باید به زبانهای ایرانی نیز پرداخته شود. زبانهای کردی، اوستی و... که در خارج از مرزهای ایران نیز گویش می شوند زبانهای ایرانی هستند. اگر از زبانهای ایرانی سخن بگویید آنوقت شاید چیزی بیش از 150 میلیون ایرانی زبان در دنیا داشته باشیم. به امید اتحاد دوباره ایرانی زبانهای سراسر دنیا و به امید پیوند دوباره سرزمینهایی که در زمانی بخشی از خاک ایران بزرگ بودند.
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟




