صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

در راه رسيدن به دوست

نگاهي به زندگي آيت الله شاه آبادي
کد خبر: ۴۵۲۶۳
| |
4293 بازدید
در سال ۱۳۰۹ شمسي، در اوج اختناق سنگين و شيطاني رضاخان، در بيت بزرگمردي كه به جرات مي توان گفت كه از استوانه هاي عرفان و فقاهت و سياست بود و در دامان مادري كه در اوجي از علم و معرفت و كمال و مهرباني قرار داشت، فرزندي چشم به جهان گشود كه نام او را مهدي گذاردند.

● در راه رسيدن به دوست

بي ترديد، شخصيت مجاهد شريف و خدمتگزار مخلص، آيت الله حاج شيخ مهدي شاه آبادي در زمان حيات خود آن چنان كه شايسته اوست بر مردم شناخته شده نبود و هنوز هم بسياري از زواياي زندگي، عقيده، مبارزات، مجاهدات و خصائل اخلاقي او براي بسياري از مردم ما و حتي براي آنها كه از نعمت آشنايي با حضرتش برخوردار بودند، پنهان مانده است، لكن آنچه ما بر خود وظيفه و تكليف دانستيم، به لحاظ حق بزرگي كه بر ما به عنوان آينه داران جامعه دارد ، اين است كه در حد مقدورات بكوشيم تا گوشه هايي هر چند محدود از زندگاني پربار او را به مردم معرفي كرده و راه و رسم و آرمان او را هر چه زنده تر و فروزان تر نماييم. آنچه پيش روي شماست، كوششي است كه با هدف مذكور تهيه شده است.

● ولادت و دوران تحصيل

در سال ۱۳۰۹ شمسي، در اوج اختناق سنگين و شيطاني رضاخان، در بيت بزرگمردي كه به جرات مي توان گفت كه از استوانه هاي عرفان و فقاهت و سياست بود و در دامان مادري كه در اوجي از علم و معرفت و كمال و مهرباني قرار داشت، فرزندي چشم به جهان گشود كه نام او را مهدي گذاردند.

در چنين خانواده اي كه گرماي عرفان و جهاد موج مي زد، مهدي چيزي جز زمزمه عشق و شهادت نمي شنيد و جز فداكاري در راه اسلام و اعتلاي كلمةالله چيزي نمي آموخت.

مهدي پس از حدود چهار سال، به همراه والد مكرم خود، آيت الله العظمي ميرزا محمدعلي شاه آبادي(ره) كه در آن زمان در شهر مقدس قم رحل اقامت افكنده بود، به تهران آمد. آنگاه به مكتب خانه امامزاده يحيي سپرده شد و در طول دو سال، يعني تا ۶ سالگي به فراگيري مقدماتي قرآن مشغول گرديد.

سپس در ۶ سالگي به همراه دو برادر ديگرش كه به دبستان توفيق مي رفتند، به آن مدرسه رفته و تا ۱۲ سالگي، دوره دبستان را پشت سر نهاد. در دوره دبستان، علاوه بر خواندن درس هاي مدرسه، در منزل پيش پاي پدر جلوس مي كرد و صرف و نحوه و ديگر مقدمات ادبيات عرب را از پدر بزرگوارش فرا مي گرفت. سپس در سال ۱۳۲۳ شمسي در ۱۴ سالگي براي ادامه تحصيل علوم ديني به مدرسه مروي رفت. ۱۸ ساله بود كه در حضور والد ارجمندش و به دست يكي از سادات محترم، به لباس مقدس روحانيت ملبس گرديد.

بيش از يك سال از تلبس او به اين لباس شريف نگذشته بود كه در سوم آذر سال ۱۳۲۸ شمسي مطابق با سوم صفر ۱۳۶۹ قمري، پدر بزرگوارش به عالم بقاء رحلت كرد.

قريب دو سال از وفات پدر گذشته بود كه جهت ادامه تحصيل علوم اسلامي به مهد علم و تقوي ـ قم ـ عزيمت كرد. سپس در سال ۱۳۳۱ به منظور گذراندن دوره دبيرستان، موقتا به تهران بازگشت و به خاطر هوش و استعداد سرشاري كه داشت، دوره دبيرستان را در طول ۱۴ ماه اقامت در تهران با موفقيت پشت سر گذارد.

در همين دوران بود كه ايران در تب و تاب نهضت آيت الله كاشاني بود. شيخ شهيد پس از كودتاي ننگين ۲۸ مرداد، يعني در شهريور ،۱۳۳۲ براي اولين بار دستگير و زنداني مي شود، ولي پس از مدت كوتاهي آزاد مي گردد. سپس در مهر ماه ۱۳۳۲ دوباره راهي قم شده و تحصيل علوم حوزه را با جديت ادامه مي دهد.

در سال ۱۳۳۴ يعني در سن ۲۵ سالگي، سطوح عالي حوزه را به اتمام رسانيده و در دروس خارج فقه و اصول امام راحل(ره) و مرحوم آيت الله العظمي بروجردي و آيت الله العظمي گلپايگاني و آيت الله العظمي اراكي حاضر مي شود.
از خود ايشان نقل شده است: با مختصر غذايي در ماه مبارك رمضان افطار مي كردم و به مطالعه مي نشستم و هنوز جابه جا نشده بودم كه صدا مي زدند و مي گفتند دير شده و نزديك اذان صبح است. به سرعت چيزي مي خوردم و به نماز مشغول مي شدم. باز مي گفتند: در طي چند سال متمادي در ايام تحصيل اتفاق نيفتاد كه در شبانه روز، بيش از چهار ساعت بخوابم.

مرحوم آيت الله سيدمحمدباقر موسوي همداني ـ مترجم تفسير شريف الميزان ـ در اين رابطه مي گويد: به اتفاق، دروس را مي خوانديم و من بعضي از دروس جديد را نيز از ايشان فرا مي گرفتم. از جمله رياضيات و فيزيك و زبان انگليسي سال آخر دبيرستان را نزد ايشان خواندم. ايشان از دقت نظر و استعداد خوبي برخوردار بودند و لذا گاهي به دوستانش كه اظهار سنگيني دروس دبيرستان را مي نمودند، مي گفتند كه اين درس ها براي يك طلبه، در حكم كلاس اول ابتدايي است و اگر خسته مي شديم، ما را به استقامت و پشتكار تشويق مي كردند.

زماني كه فرزند ايشان به تشويق پدر، تصميم مي گيرد كه دوره ۶ ساله دبيرستان را به صورت جهشي و در يك سال بگذراند، ايشان تمامي دروس تخصصي رياضي نظام هاي قديم دبيرستان(اعم از جبر، ترسيمي و رقومي، حساب استدلالي، هندسه و مخروطات، مثلثات و هندسه فضايي) و نيز دروس فيزيك، مكانيك، شيمي و زبان انگليسي را شخصا به فرزند خود ياد مي دهد.

● ازدواج و تشكيل خانواده

شهيد شاه آبادي در سال ،۱۳۳۶ در سن ۲۷ سالگي تصميم به ازدواج مي گيرد و با بيت مرحوم آيت الله العظمي ميرزاي شيرازي بزرگ كه خانواده علم و فضيلت و مبارزه جهاد است، وصلت مي نمايد. وي در همان سال، مادر محترمه خود كه او نيز اهل فضل و ادب بوده و در آن زمان حدود ۷۸ سال داشت را به نزد خود آورده و بدين گونه زندگي مشترك شهيد شاه آبادي و همسر بزرگوارش در كنار مادر آغاز مي شود و از مادر تا پايان عمر او نگهداري كرده و به خدمتگزاري اش ادامه مي دهد.

لازم به ذكر است كه والده مكرمه ايشان در تاريخ ۲۹ فروردين ۱۳۵۸ در سن ۱۰۰ سالگي بدرود حيات گفت و از وي اشعاري عرفاني و اخلاقي به زبان هاي فارسي و عربي برجاي مانده است. همسر شهيد شاه آبادي مي گويد: پدرم نسبت به ازدواج من وسواس خاصي داشتند، ولي به محض اين كه صحبت از خانواده مرحوم آيت الله شاه آبادي بزرگ شد، بدون كمترين وسواس و ترديدي راضي به ازدواج ما شدند.

● تبليغ زعامت و رهبري حضرت امام

شروع مبارزات ديني و سياسي اجتماعي اين شهيد عزيز را بايد از زمان نهضت ملي ايران و مبارزات مجاهد بزرگ اسلام، آيت الله كاشاني جست وجو كرد.

اوج گيري مبارزات و مجاهدات اين شهيد عزيز را بايد از زماني دانست كه امام خميني (ره) به مبارزه با رژيم منحوس پهلوي برخاست. از اين ميان آيت آلله مهدي شاه آبادي كه انديشه مبارزه را ساليان دراز، با الهام از پدر بزرگوار خويش در عمق جان خود پرورده بود، در اين زمان، صداي آشنايي را مي شنيد كه گويي پژواك صداي عزت آفرين و غرور انگيز پدر خويش عليه رضاخان قلدر است.

بدين سان، شهيد عزيز، شاه آبادي با امام خميني (ره) در همان زمان، عهد و پيمان گرانمايه اي بست و علاقه اين فرزند رسول الله را با جان خويش درآميخت.

از آن پس، با الهام از رهبر بزرگوار اسلام و با شيفتگي و پشتكار خاصي، مبارزات ديني خويش را تداوم بخشيد. ايشان به ويژه نقش اصلي خويش را شناساندن مقام والاي مرجع تقليد و رهبر شيعيان ـ امام خميني ـ به توده هاي ملت مسلمان مي دانست.

بدين سان ايشان هر چند يك بار، چه در دوران طلبگي و چه پس از آن به رغم فعاليت هاي زياد و مستمر خويش، همراه خانواده خويش و براي تبليغ دين و نشر احكام و به ويژه شناساندن مقام والاي حضرت امام (ره)، به دوردست ها كوچ مي كردند و مردم آن سامان را ارشاد مي فرمود.

تقريبا تمامي تابستان ها و ايام ماه مبارك رمضان و ايام محرم و صفر كه دروس حوزه هاي علميه تعطيل هستند را در اين راه سپري مي كرد و به بسياري از شهرها و روستاهاي كشور، بار سفر مي بست.

همسر شهيد مي گويد: بچه ها را برمي داشتيم و به دنبال آقا به روستاها مي رفتيم. با توجه به تبليغات رژيم عليه روحانيت، ايشان جاهايي را انتخاب مي كرد كه سختي بيشتر و نياز شديدتر داشته باشد و نوعا از نظر شرايط زندگي مشكل تر باشد. به هنگام ورود ما به بعضي از روستاها با عدم استقبال روستاييان مواجه مي شديم. گاهي مي شد كه در اثر تبليغات سوءرژيم، افراد روستا به حدي با ما مخالفت مي كردند كه حتي از فروش نان به ما ابا داشتند و لذا ايشان همراه خودشان، نان خشك و پنير به روستا مي آوردند.

 اما ايشان در همين روستاها با شوق و علاقه فراواني به هدايت و ارشاد مردم مي كوشيدند و به ويژه توجه بيشتر ايشان بر روي نوجوانان و جوانان اين روستاها بود و با برنامه هاي درسي، تفريحي، ورزشي و تربيتي خاصي كه مورد توجه آنان باشد، در علاقمند ساختن آنان به اسلام تلاش مي كردند. ايشان آنقدر در جذب مردم حوصله و پشتكار به خرج مي دادند تا مردم را آگاه سازند و قلوب پاك و بي آلايش آنان را مملو از عشق به اسلام و قرآن نمايند.

 رفتار روستاييان در روزهاي آخر اقامت ما با روزهاي ورودمان، تفاوتي توصيف ناپذير داشت. مردم با اصرار و التماس مي خواستند از مراجعت ايشان جلوگيري كنند و با گريه در جلو ماشين جمع مي شدند و از آقا مي خواستند كه مجددا در يك فرصت ديگر به آن روستا بيايند، ولي ايشان به جاي اين كه در رمضان و يا محرم آ ينده، به همان ده برگردند و از اين روستاي آماده و جذب شده استفاده كنند، اين محل را به يك روحاني جديد مي سپردند و خودشان به يك روستاي ديگر مي رفتند و باز از ابتدا ….

يك بار وقتي فرمانده پاسگاه ژاندارمري روستاي كيلان در نزديك آبسرد دماوند، در شب عاشورا ايشان را از منبر به پايين مي كشيد و به پاسگاه مي برد، در بازجويي از وي سوال مي كند كه چرا در عين تذكرات مكرر به شما، در سخنراني هاي خود از اول شخص مملكت! ذكري به ميان نياورده و او را دعا نكرده ايد؟ ايشان با فريادي بلند و در جمع تعدادي از افراد پاسگاه و مردم روستا مي گويد كه من نان امام زمان را نمي خورم كه حليم مشدي عباس را هم بزنم، و جالب تر آن است كه چون همسر فرمانده اين پاسگاه مطلع مي شود كه همسرش، روحاني روستا را در شب عاشورا از منبر پايين كشيده است، مدت ها با شوهرش قطع رابطه مي كند!

● مراجعت به تهران و امامت مسجد اعظم رستم آباد

جسارت و بي پروايي شهيد شاه آبادي در برخورد با طاغوت از آن شهيد عزيز، چهره اي مقاوم و سازش ناپذير و درخشان ترسيم كرده بود. در اين سال ها ابعاد مبارزات ايشان، بروز و ظهور و وسعت بيشتري مي يابد و لذا لازم مي بينند كه از پايگاه قم به تهران هجرت كرده، در مركز ايران حضور بارزتري در برخورد با مسايل سياسي داشته باشند.

 لذا در سال ۱۳۵۰ پس از حدود ۲۱ سال اقامت در قم به تهران مي آيد و چهره در چهره شاه مي اندازد و رودرو، خلاق تر و فعال تر با مساله شاه و رژيم طاغوت برخورد مي كند. پس از مدتي، اهالي روستاي رستم آباد شميران از ايشان دعوت مي نمايند تا با قبول امامت مسجد، اين مسجد و محل را به پايگاهي جهت رشد نيروهاي انقلابي بدل سازند.

گرچه براي شهيد شاه آبادي، مساجد فعال تر و بزرگ تر و نزديك تري آماده بود، ولي ايشان با توجه به نياز افراد منطقه و جذب جوانان و نيروهاي متعهد آن محل و تشكل آنان در قالب جلسات مذهبي، مسووليت مسجد را قبول مي نمايند و با تلاشي خستگي ناپذير و زحمتي شبانه روزي، آن مسجد را به پايگاهي براي انقلابيون بدل كرده، اعلاميه ها و نوارهاي امام را كه از نجف مي رسيد، تكثير مي كنند و به نقاط مختلف كشور ارسال مي نمايند.

شهيد شاه آبادي جهت تجديد بناي مسجد، شب ها بعد از نماز مغرب و عشا، آستين بالا مي زد و كار مي كرد و در طول كار موعظه مي نمود.

آقاي دكتر علي اكبر ولايتي در مورد كيفيت ورود ايشان به مسجد رستم آباد و فعاليت هاي ايشان چنين مي گويد: آيت الله شاه آبادي به سال ۱۳۵۱ به عنوان امام جماعت به مسجد رستم آباد تشريف آوردند. چند ماه قبل از آن كه ايشان بيايند، مرحوم شيخ محمدتقي رستم آبادي نوه مرحوم حاج آخوند رستم آبادي كه سال ها امام جماعت مسجد رستم آباد بودند فوت كردند و بعد از فوت ايشان، ما يك عده از جوان هاي آن زمان رستم آباد به دنبال اين بوديم كه جانشين مرحوم رستم آبادي كسي باشد كه اهل مبارزه باشد.

 بر اين اساس آقايان جماراني و كروبي توصيه كردند كه اگر از حاج آقا مهدي شاه آبادي خواهش كنيم كه اينجا تشريف بياورند، در شكل گيري مبارزات اين منطقه بسيار مفيد خواهد بود. در آن زمان رستم آباد دو دسته كاملا متمايز بودند. يك عده آنهايي كه طرفدار رژيم حا كم بودند و يك دسته آنهايي كه مخالف رژيم بودند و ما همه نگراني مان اين بود كه نكند دسته مقابل از فرصت پيش آمده استفاده بكنند و يك فردي را آنجا بياورند كه يا آدم بي تفاوتي باشد و يا طرفدار رژيم.

شهيد شاه آبادي كه به رستم آباد آمدند يك تحولي در آنجا ايجاد كردند و از طرفي به طور طبيعي، دسته مقابل يعني طرفدار رژيم شروع به سم پاشي عليه ايشان كردند و متقابلا اين طرف هم از شهيد شاه آبادي حمايت مي كردند كه با توجه به شهادت ايشان و خلوص معدودي از جوانان و افراد مسن معتقد به اسلام و مبارزه و راه حضرت امام، به تدريج دسته مقابل ضعيف شدند.

آقاي دكتر ولايتي مي افزايد: شهيد شاه آبادي، تازه ترين اعلاميه ها و نوارهاي سخنراني امام (ره) را مي آوردند و در آنجا تكثير و توزيع مي كردند. ايشان كتابخانه اي هم در آن مسجد درست كرده بودند كه كتاب هاي انقلابي و اسلامي در آنجا وجود داشت و به افراد انقلابي در آنجا مسووليت داده بودند.

 همچنين توسط ايشان روحانيون مبارز و انقلابي به عنوان امام جماعت مساجد آن مناطق انتخاب مي شدند تا جمع روحانيت مبارز شميران تقويت شود و خلاصه، مسجد رستم آباد با توجه به حضور آقاي شاه آبادي در آنجا، يكي از پايگاه هاي انقلاب بود و هميشه در تظاهرات، تعداد بسياري از مردم آن منطقه شركت مي كردند و ايشان به همراه روحانيون مبارز شميران، كارهاي مبارزاتي را سامان مي دادند و نقش ايشان، بسيار زياد و موثر بود.

● مبارزه در تهران

پس از بازگشت به تهران در سال ۱۳۵۰مبارزات بي امان ايشان عليه رژيم منحط پهلوي وسعت و شدت بيشتري مي يابد.

شهيد بزرگوار شاه آبادي با درك صحيح اهداف والاي مقام معظم رهبري و بينش كامل نسبت به شرايط ويژه كشور، آگاهي بخشيدن به طلاب جوان و جوانان پرشور مسلمان را در سرلوحه كارهاي مبارزاتي و اسلامي خويش قرار داد. فعاليت شبانه روزي و مخلصانه اين شهيد بزرگوار باعث مي گرديد كه جوانان متعهد و پرشور فراواني، گرداگرد ايشان جمع شده و از انفاس قدسي و معنوي ايشان توشه اندوخته و هر لحظه در مبارزه خويش عليه فرعون زمان، راسخ تر گردند.

 اينك به طور اجمال به بيان تاريخچه كوتاهي از اين مبارزات و زندان ها و تبعيدها مي پردازيم:
حمايت انقلابيون؛ از سال ۱۳۵۰ به بعد: ايشان، بعضي از جوانان باتقوي و مسلماني كه قصد زيات امام (ره) و يا آموزش نظامي در خارج از كشور را داشتند و يا به هر نحو در امور مبارزاتي فعاليت مي كردند، از جهت مالي در حد توان خويش مساعدت مي نمودند و يا امكانات مورد نياز را در اختيارشان قرار مي دادند.

▪ اولين زندان؛ تير ماه :۱۳۵۲ رژيم شاه در اين سال ايشان را به عنوان يك روحاني برجسته و فعال و مبارز، شناسايي كرده و به ايشان بسيار حساس مي شود و اين امر در نهايت، منجر به حداقل ۵ بار زندان و يك بار تبعيد ايشان مي گردد كه اينها به جز بازداشت هاي مكرر و متعدد است كه به صورت كوتاه براي اين روحاني مبارز پيش آمده است.

سرانجام عوامل رژيم در ۴/۴/۱۳۵۲ ايشان را به دليل فعاليت هاي مخفي عليه رژيم سفاك پهلوي دستگير مي نمايند.
اين شهيد عزيز با استقامت و صبر زايدالوصفي، شكنجه ها را تحمل كرده و ماه ها فشار و سختي را به جان خريد و بالاخره در دادگاه نظامي رژيم به ۴ ماه زندان محكوم شد و در آبان همان سال آزاد شد.

▪ زندان دوم؛ سال :۱۳۵۳ ايشان در اثر تداوم مبارزه و ادامه فعاليت ها، مجددا در سال ۱۳۵۳ دستگير شده و پس از ۲۰ روز آزاد مي شود.

▪ زندان سوم؛ سال :۱۳۵۴ به دنبال همكاري خليل فقيه دزفولي با ساواك، يك بار ديگر رژيم شاه به منزل اين عالم يورش برده و يك دستگاه ماشين پلي كپي و مقدار قابل توجهي اعلاميه و كتاب و نوار از منزل ايشان به دست مي آورد و شهيد شاه آبادي را دستگير مي نمايد و او را به شكنجه گاه مي برد. اما شيخ شهيد، گستاخ تر و مقاوم تر از هميشه با موضعي غرور آميز و شجاعانه در مقابل شكنجه گران مي ايستد و فرياد مي زند كه اگر من اعلاميه هاي امام را نخوانم پس چه كسي بخواند؟ بالاخره رژيم شاه ايشان را پس از ۲ ماه آزاد مي نمايد.

تبعيد؛ سال۱۳۵۵ ساواك كه از جلوگيري گسترش فعاليت هاي شهيد شاه آبادي مايوس مي گردد، وي را به بانه كه از شهرهاي سني نشين كشور بوده و در دورترين نقطه از استان كردستان تبعيد مي كند. رژيم شاه به اين اميد بسته بود كه اختلاف مذهبي آن شهيد با مردم بانه، بتواند براي ايشان يك نوع شكنجه روحي بوده و علاوه بر آن امكان هرگونه مبارزاتي را نيز از ايشان سلب كند، لكن ايشان در بانه با زحمات شبانه روزي و روش هاي خداپسندانه حركت كرده و نه تنها از هرگونه اختلاف و تفرقه پرهيز نمودند،بلكه با شركت پيوسته و مستمر در مساجد برادران اهل تسنن و مصاحبت با مردم كوچه و بازار، به بيان علت تبعيد خود پرداخته و ماهيت خائنانه رژيم شاه را افشا مي نمايند.

آقاي ملامحمد مدرسي كه از علماي بانه است مي گويد: شايد بتوانم به جرات ادعا كنم كه آيت الله شاه آبادي در مدت تبعيد خود هيچ يك از نمازهاي يوميه خود را در منزل نخواند، بلكه در همه جماعات شركت مي نمود و حتي در يك يا چند مسجد خاص هم نماز نمي خواند، بلكه سعي مي كرد كه در همه ۱۴ مسجدي كه در اين شهر بود به نوبت شركت كند.

مجموعه فعاليت هاي اين بزرگ مرد باعث گرديد كه رژيم از ترس شورش بيشتر كردهاي آن منطقه، به تبعيد ايشان خاتمه داده و ايشان را پس از حدود ۶ ماه آزاد نمايد.

▪ زندان چهارم؛ خرداد :۱۳۵۷ به دنبال آن كه يكي از گروه هاي مسلمان و انقلابي به شهيد بزرگوار مراجعه مي نمايد تا هدايت و ارشاد آنان را در زمينه هاي اخلاقي و مبارزاتي برعهده گيرد، پس از تعقيب و مراقبت هاي چندين ماهه ساواك و بالاخره كشف آن گروه اسلامي، رژيم منحوس شاه، شهيد بزرگوار را در ۳۰ خرداد ماه ۱۳۵۷ به همراه حدود ۷۰ نفر ديگر دستگير مي كند. اين بار دستگيري ايشان از ويژگي خاصي برخوردار بود.

ايشان از لحظه ورود به كميته ضد خرابكاري با صلابت و اقتدار منحصر به فردي با دژخيمان ساواك برخورد كردند و تمامي قدرت شيطاني رژيم را كه در دستگاه مخوف زندان خلاصه مي شد به مسخره مي گرفتند و بازجوهايي را كه مي خواستند از ايشان سوال كنند با لحن آمرانه و غرورآميزي تحقير مي كردند. از خود ايشان نقل شده است كه مرتبا به مامورين مي گفتند: بايد تمامي اعلاميه ها و كتاب ها و نوارهايي را كه از منزل دزديده ايد، برگردانيد.

▪ زندان پنجم؛ آبان :۱۳۵۷ بلافاصله پس از آزاد شدن از زندان قبلي در آبان ،۱۳۵۷ در شرايطي كه حدود ۳ ماه از برقراري حكومت نظامي در تهران و قتل عام ۱۷ شهريور گذشته بود به طور علني و صريح، مبارزات خود عليه رژيم را ادامه داد. به همين دليل پس از ۱۲ روز مجددا دستگير گرديده و در زندان باغشاه محبوس شد. ايشان در تاريخ سوم بهمن ۱۳۵۷ يعني درست چند روز قبل از ورود امام امت به ايران، از زندان آزاد مي شود.

▪ تحصن در دانشگاه تهران؛ بهمن :۱۳۵۷ طاغوت فرار كرد و شاه آبادي براي آخرين بار با اوج گيري قيام امت اسلامي در سوم بهمن ۱۳۵۷ همراه با جمع كثيري از زندانيان آزاد شد. در همان روزهاي آزادي ايشان، پيام سرورآفرين امام امت مبني بر مراجعت به ميهن اسلامي صادر شد كه با جلوگيري دولت غيرقانوني بختيار و مسدود شدن فرودگاه هاي كشور ، علما و روحانيون ايران و از جمله شهيد شاه آبادي، تحصن خود را در دانشگاه تهران آغاز كردند و سرانجام، امام (ره) اين قلب تپنده ملت، در روز ۱۲ بهمن ۵۷ قدم به خاك گلگون كشور گذاشت.

▪ استقبال از امام؛ بهمن :۱۳۵۷ نقش شيخ شهيد ما در كميته استقبال امام و اداره بيت ايشان در تهران، بسيار حساس و قابل توجه بود. در اين ميان، شهيد شاه آبادي از جمله معدود افرادي بود كه در ارتباط خاص با حضرت امام و در جمع افرادي چون شهيد مطهري و شهيد بهشتي و آيت الله خامنه اي و آيت الله هاشمي رفسنجاني قرار داشت.

ماموريت ابلاغ پيام امام؛ بهمن: ۱۳۵۷ در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ و در لحظات حساسي كه امام خميني، فرمان تاريخي لغو حكومت نظامي را صادر فرمودند، شهيد شاه آبادي و شهيد مطهري، اولين افرادي بودند كه اين پيام را از امام دريافت نموده و ماموريت ابلاغ اين پيام را به تمامي مراكز و اماكن برعهده گرفتند. آن شهيد به هنگام شروع درگيري ها در ۲۱ بهمن، از همان ابتدا در خلع سلاح كلانتري ها و پادگان ها و انتقال اسلحه و مهمات آنها به نقاط امن، فعالانه كوشا بوده و لحظه اي از پا نايستاد.

● خدمات و مسووليت هاي پس از پيروزي انقلاب

۱) خدمت در كميته انقلاب اسلامي
۲) خدمت در سنگر هدايت و ارشاد
۳) ائتلاف بزرگ خدمت بزرگ
(منظور انتخابات اسفند ۱۳۵۸ است كه احزاب و گروه هاي اسلامي هر يك كانديداهايي را معرفي مي كردند و جامعه روحانيت مبارز تهران به نمايندگي تام الاختيار ايشان را برمي گزينند و پس از ماجراهايي از سوي جريان متمايل به بني صدر و … به كوشش شهيد شاه آبادي از طرف جامعه روحانيت مبارز تهران و حضرت آيت الله خامنه اي از طرف حزب جمهوري اسلامي و چند گروه ديگر طي جلسه اي(ائتلاف بزرگ منعقد مي گردد كه اثرات بسياري در روند پيشرفت انقلاب مي گذارد)
۴) نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي
۵) نمايندگي امام در رابطه با بنياد مستضعفان
۶) همكاري با اوقاف و امور خيريه
۷) مسجد رستم آباد محل اقامه نماز جماعت ايشان تبديل به مكاني براي حل مشكلات مردم مي شود
۸) نماينده دور دوم مجلس شوراي اسلامي

شهيد شاه آبادي كه اصرار زيادي به حضور در جبهه ها داشت، مرتبا با به دست آمدن كوچكترين فرصتي، روي به سوي جبهه مي گذاشت. تعطيلي هاي مجلس را حاضر نبود به استراحت بگذراند و حتي اگر يك فرصت دو روزه هم مي يافت در جبهه ها حضور پيدا مي كرد و آن دو روز را در كنار رزمندگان جبهه ها سپري مي نمود.بالاخره در يكي از همين دفعات كه جهت سركشي و ديدار با رزمندگان به جبهه ها رفته بود، خداوند تبارك و تعالي به وعده خود عمل كرد و او را به درجه رفيع شهادت مفتخر فرمود. طوبي له.

منبع: نويد شاهد
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۱۰ - ۱۳۸۸/۰۲/۰۷
خاطرات بسیاری از ایشان دارم که یک مورد را عرض میکنم. شهید بزرگوار حجت الاسلام والمسلمین محلاتی در مراسم یادبود شهید شاه آبادی به نکته ای اشاره نمودند که نشان از اخلاص بالای این شهید عزیز دارد. شهید محلاتی با اشاره به انتخاب شهید شاه آبادی در دوره دوم مجلس شورای اسلامی فرمودند: ایشان ( شهید شاه آبادی) بعد از آنکه از انتخاب خود بعنوان نماینده مجلس دور دوم مطلع شدند به من گفتند که فلانی من وضعم خراب است( منظور از نظر ایمانی) چون وقتی فهمیدم که رای آورده ام خوشحال شدم و از این بابت خیلی ناراحت هستم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۱۱ - ۱۳۸۸/۰۲/۰۷
دوستی که گفتند خاطراتی از شهید شاه آبادی در اختیار دارند، بهتر است که این خاطره ها را به ستاد بزرگداشت ایشان برسانند:shahabadi.ir
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۰ - ۱۳۸۸/۰۲/۰۹
حیف از این ادمها که دیگه مثلشون پیدا نمیشه
ناشناس
|
-
|
۰۱:۱۸ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۰
کجایند مردان بی ادعا ؟ .....
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟