حالا بخند آقای ونگال
«آ.زد.آلکمار» سرانجام هفته پیش جام قهرمانی «اری دیویزیه»، لیگ برتر باشگاههای هلند، را بالا برد و البته با سبک خاص خودش که همان سکندری خوردن در گام آخر است.
به نوشته وطن امروز، «بیهوده باختن پیروزیهای حتمی» در سالهای اخیر عنوانی بوده است که به این باشگاه اطلاق میشده، پس در بازی خانگی هفته گذشته با «ویتس آرنهم» میانه جدولی در حالی که همه منتظر قطعیت یافتن قهرمانی «آلکمار» بودند، تعجبی نبود اگر آنها دوباره به اصل خود بازگردند و برنده شدن را از دست بدهند.
2 گل زودهنگام «آرنهم» نخستین شکست آلکمار طی هشت ماه اخیر را رقم زد. البته آژاکس نزدیکترین تعقیبکننده آلکمار شگفتیساز با وجود یک بازی بیشتر هنوز 10 امتیاز با آنها فاصله داشت و هواداران «آ.زد» هنوز احساس میکردند که زیر پایشان خالی نشده که همین هم شد و روز بعد «پیاسوی آیندهوون» که البته این روزها با صدر جدول فاصله زیادی دارد آژاکس را 2-6 خرد کرد تا در نتیجه مهمترین دستاورد فوتبالی «لوئیس ونگال» سرمربی بزرگ آلکمار- آنطور که خودش ادعا کرده- در فاصله سه هفته مانده به پایان فصل شکل بگیرد. پس از فصل فاجعهبار 8-2007 ، «آ.زد.آلکمار» در این فصل هم شروعی فاجعهبارتر داشت.
آنها در بازی نخست مغلوب «بردا» شدند و بعد در لاهه 3 بر صفر به تیم تازه صعود کرده «آدو» باختند. آن روز باور عمومی بر این بود که آلکمار دوباره روند باختن را شروع کرده است اما در اقدامی عجیب «لوئیس ونگال» در کنفرانس خبری پس از دومین شکست متوالی ادعا کرد تیمش بهرغم شکست سنگین بهترین فوتبالش را طی شش ماه اخیر انجام داده است.
با این حرف خیلیها پوزخند زدند و تلویزیون و روزنامهها هم این حرف ظاهرا احمقانه او را تا مدتی دست گرفتند. اما پس از ماهها فقط صدای قهقهه «لوئیس ونگال» بود که به گوش رسید. در واقع حالا او است که دیگران را با بردن عنوان قهرمانی با تیمی واقعا معمولی مضحکه کرده است.
ملاقات ونگال با رسانهها کماکان ماجرایی جالب و دنبالهدار است. در روزگار بازیگریاش او بهعنوان نماینده سندیکای بازیکنان هلند اعتبار خوبی برای خود دست و پا کرده بود. سخنرانیهای او در محافل مدیران فوتبال خیلیها را نسبت به این باور که فوتبالیستها الزاما موجوداتی کوتهفکر و آموزش ناپذیر هستند به شک میانداخت.
همچنین او به خاطر دیدگاههای نوینش نسبت به فوتبال در دهه 80 یک سوژه مصاحبه دوستداشتنی محسوب میشد اما در همان نخستین روزهایی که سرمربیگری آژاکس را به او سپردند ناگهان رابطهاش با رسانهها شکرآب شد.
در سپتامبر 1991 وقتی«لئوبین هاکر» به ناگهان آمستردام را به مقصد رئالمادرید ترک کرد هیات مدیره آژاکس تصمیم گرفت اعتمادش را به دستیار جوان «بین هاکر» معطوف سازد؛ یعنی مربی سابق تیم جوانانشان، «لوئیس ونگال». البته در باشگاه رکورددار قهرمانی فوتبال هلند، بازیکنان و قهرمانان سابق همواره برگ برنده را در دست داشتند ولی این موضوع برای هواداران و ارباب رسانه حل نشده بود.
سپس «دی تلگراف»، بزرگترین روزنامه هلندی و یکی از روزنامهنگاران ورزشی بنام آن «فریتس بارند» جنگی به راه انداختند تا «یوهان کرایف» را از بارسلونا به آژاکس برگردانند و به جای «ونگال» بنشانند.
در لیگ هم نتایج بر ضد ونگال بود ولی او بهخاطر پیشروی لیگ قهرمانان اروپا و سرانجام قهرمانی در آن حفظ شد. تازه آن موقع بود که ونگال برای نخستینبار نفسی راحت کشید و احساس امنیت شغلی کرد اما این به معنای پایان ستیز او با رسانهها نبود.
نخست ریشه مشکل در آنجا بود که او به روزنامهنگاران اعتماد نداشت. دوم اینکه اعتقاد داشت اکثر آنها وقتی پای تاکتیکهای فوتبال به میان میآید آدمهای کودنی هستند. او نمیتوانست دریابد که چرا صفحات ورزشی روزنامهها هرگز با ایدههای تاکتیکی عمیق نظیر تعامل ابداعیاش میان دفاع چپ و هافبک دفاعی به منظور پوشش دادن مهاجم حریف در تمام نقاط پر نمیشود.
حرفهای سطحی که موجب می شود تا ونگال به مرز جنون برسد. حتی در سال 2000 مرد هلندی، مطبوعات اسپانیایی را متهم کرد موجب براندازی او از نیمکت بارسلونا شدهاند و آن وداع مشهورش را به اسپانیولی سر داد:
«!Amigos de la prensa. Ya me voy ،Felicidados»
«دوستان رسانهای! من دارم میرم، تبریک!»
او افزود: «کاتالونیا جای خوبی برای زندگی است ولی نه برای کار. من در مدت شش سال با آژاکس افتخاراتی کسب کردم که بارسا در مدت 100 سال به دست آورده است».
و وقتی یکی از خبرنگاران به انتقاد از او ادامه داد «ونگال» دستهایش را با اعتراف به این قضیه که مطبوعات محلی کاتالان فقط یک هدف دارند بالا برد. آن هدف از نگاه او اخراج خودش از بارسا بود.
هنوز هم کلیپ محبوب «ونگال، همیشه منفی، هرگز مثبت» روی یوتیوب موجود است و مایه الهام برخی هنرمندان موسیقی رپ شده است.
اینبار بهعنوان سرمربی تیم ملی هلند، ونگال چنین استنباطی داشت که یکی از نمایندگان فدراسیون فوتبال هلند کمی گوشمالی نیاز دارد و با وجود این و به رغم نتایج ناخوشایند او را 14 ماه بدون هیچ تذکری حفظ کردند. اما جالبترین بخش دوران ملی او بلافاصله پس از برکناریاش بود که او با حالتی مالیخولیایی طی یک برنامه زنده یک ساعته سعی کرد رودررو با ملت هلند توضیح دهد که از نگاه او کجای کار مشکل دارد و این وقتی بود که مردم بهخاطر از دست دادن جام جهانی 2002 میخواستند چشمهایش را در بیاورند.
وقتی در سال 2004 او بهعنوان مدیرفنی به آژاکس بازگشت انگار حالت مالیخولیاییاش حادتر شده بود چون عشقش نسبت به باشگاه محبوبش را در قالب شعری سرود و البته بهخاطر اختلافنظر با هیات مدیره آژاکس بر سر هدفگذاریهای آینده باشگاه یک سال بیشتر دوام نیاوردکه شاید جدایی او به معنای پایان تاریخ مصرف آن شعر عاشقانه هم بود.
سال 2005 او به «آ.زد.آلکمار» بازگشت تا روند موفقیتآمیزش بهعنوان یک سرمربی فوتبال را از سر بگیرد ولی فصل گذشته وقتی تیمش تا یک قدمی سقوط رفت، دوباره چهره پارانویایی آقای ونگال به سوژه کنفرانسهای خبری بدل شد.
کار به جایی رسید که بسیاری از خبرنگاران با سوالهای احمقانه او را تمسخر میکردند یا به جای سوال پرسیدن از واژههایی استفاده می کردند که میدانستند ونگال را به واکنش واخواهد داشت و آنوقت چنین اظهارنظرهای جالبی را برای صفحات روزنامهشان شکار میکردند: «روزنامهنگاران فکر میکنند به خوبی من فوتبال میفهمند ولی اینطور نیست».
کماکان فکر میکرد قربانی توطئهای شده است که نمیخواهد اجازه دهد «آ.زد.آلکمار» مثلث قدرت سنتی فوتبال هلند (آژاکس، فاینورد، آیندهوون) را تحتالشعاع قرار دهد.
برای همین وقتی دشمن قدیمیاش «فریتس بارند» به این نکته اشاره کرده که درباره سرنوشت فصل از قبل تصمیمگیری میشود، خون ونگال جوش آورد و او در پاسخ پیشبینی کرد تصمیمگیریهای آینده بر ضد تیمش خواهد بود. بهعلاوه او دوباره بارند را در فهرست سیاهش قرار داد.
رسانهها نهتنها خود را مخاطب حملات سرسخت او مییافتند که حتی همکارانش هم در امان نبودند.
وقتی رون یانس، سرمربی خرونینخن به حرف آمد که تیمش پس از آن همه موقعیت گل مقابل آلکمار مستحق رسیدن به گل بوده است، ونگال جواب داد که تیم حریف در واقع فقط یک شوت به چارچوب آنها زده است و بعد به تمسخر یانس پرداخت: «بعید میدانم او همان مسابقهای را دیده باشد که من دیدهام». در رویارویی بعدیشان یانس از ونگال به خاطر تحقیر همتایانش در ملأعام انتقاد کرد و متعاقب آن سندیکای مربیان به ونگال هشدار داد که او را از این تشکیلات کنار خواهد گذاشت و طنز ماجرا این بود که خود ونگال سندیکای مربیان را پایه گذاشته بود. خودمحوری او در مواجهه با افکار عمومی به مذاق کسی خوش نمیآمد و «کله گنده» ونگال به ندرت کسی را مجاب میکرد، بویژه در کشوري مثل هلند که اکثریت خیلی سریع در یک موضوع خاص به اجماع میرسند. بدبختانه هلندی پرنخوت درنمییافت که مطبوعات موذی در حال دستانداختنش هستند و هنوز با تصور اینکه قصد تخریب شخصیتش را دارند مثل یک زنبور در پاسخ جوکهای آنها وزوز میکرد. کاملا روشن بود که در روزهای رکود رسانههای هلند، سوژهای جالب چون ونگال برای مجلات و برنامههای تلویزیونی پربیننده حکم هدیهای آسمانی را داشت. حتی از دروغ مصلحتی ونگال مبنی بر کمبود وقت، آن هم زمانی که سمت مشاور فانباستن در تیم ملی هلند را ترک میکرد، مثل یک جوک استقبال شد.
بعد هم قلم را زمین گذاشت و از مقالهنوشتن در مجله «مربیان حرفهای» امتناع کرد اما روزنامهها بر این هم چشم بستند. ونگال دیگر بهندرت چیزی میگفت اما باز هم اظهار نظرهای ایدهآلیستیاش راجع به ورزش مایه تمسخر مطبوعات میشد و همین مصاحبه کردن با او را ناخوشایند میساخت.
اما با همه این مضحکهها، مربی 57 ساله در فوتبال پردغل امروز سمبل صداقت بود. با اینکه ژورنالیستها حتی از تصویر او بهعنوان کاریکاتور استفاده میکردند او کماکان ایدههایش را با آنها در میان میگذاشت و در واقع همین ژورنالیستها تنها جریانی بودند که دیدگاههای جالب او درباره فوتبال را به جامعه منتقل میکردند.
درست یک سال پیش در چنین مواقعی با شکست آلکمار در گام آخر مضحکه ونگال به اوج رسید، حالا اما زمان انتقام فرا رسیده. آقای ونگال پس از آنکه یکشنبه گذشته قهرمانی آلکمار را با هوادارانش در میدان «واگ» این شهر جشن گرفت امشب در بازگشت به ورزشگاه آرنای آمستردام، بهترین لباسهایش را میپوشد و لبخندی فاتحانه بر چهره مینشاند و به آژاکس که جام را باخته و حالا برای دوم ماندن تقلا میکند میخندد، همینطور به خبرنگاران و همه منتقدانش.


