پیشینه توطئه های باکو علیه تمامیت ارضی ایران
ایاز تبریزی
کد خبر: ۴۵۱۱۴
| | 22992 بازدید
پیشگفتار
همه پرسي اصلاح قانون اساسي در 28 اسفند 1387 خورشیدی توسط حکومت مستقر در باکو برگزار شد .
در اين همه پرسي مردم در مقابل دو انتخاب قرار داشتند: تاييد و يا مخالفت با اصلاح بند29 قانون اساسي اين جمهوری.بر اساس قوانین موجود رای بیش از پنجاه درصدی مردم می تواند ریاست جمهوری خاندان علیف را تا آخر عمر تضمین نماید.
مهمترين تغيير در نظر گرفته در قانون جدید مربوط به لغو محدوديت در حضور يك فرد در پست رياست جمهوري بيش از دو بار است. اين تغيير عملا امكان آن را براي "الهام علي اف "، فراهم مي سازد تا ریيس جمهوري مادام العمر ایران شمالی شود.
این تغییر و تحولات در جوار مرز های شمالی ایران به همراه افزایش تحرکات زیر زمینی گروه های زیرزمینی تجزیه طلب پان ترکیست و حمایت های همه جانبه دولت باکووکشور های خارج منطقه از جمله اسراییل زنگ خطر را برای ایرانیان به صدا در آورده که لزوم هوشیاری بیش از پیش دولتمردان ایرانی و واکنش های مناسب در این راستا را اجتناب ناپذیر می نماید.
سخنان تحريكآميز، تجزيهطلبانه و ضدايراني چندی پیش «الهام علياف»، درباره ضرورت تجزيه ايران و بشارت به پان ترک های خيانتپيشه مبنی بر این که در آينده نزديك، با اتحاد كشورهاي تركزبان همسايه [منظور،با تجزیه ايران] رويدادهاي بزرگي در منطقه رخ خواهد داد، شاهدی است بر این مدعا.
با بررسی رویدادهای پس از جدایی 17 شهر قفقاز از ایران در می یابیم که منطقه اران و شروان تاریخی به نادرست و به عمد به جمهوری آذربایجان تغییر نام داده شده است تا زمینه جدایی آذر بایجان واقعی از ایران در راستای اهداف استعماری تحقق یابد. لذا شایسته است با مروری برتاریخ تجزیه ایران شمالی ، به نقد اقدامات تجزیه طلبان ضد ایرانی بپردازیم.
پيشينه تاریخی مقاومت ایرانیان در برابر جدايي اران و شروان از مام میهن
منطقه شمال ارس و شرق ايروان در تاريخ كهن چند هزار ساله ايرانزمين، همواره با نامهاي اران و شروان و يا آلبانياي قفقاز به عنوان بخشي از ايران شناخته شده، این در حالي است كه در همه متون کهن
بین المللی از جمله نقشه های یونان باستان و حتی اسلامی منطقه آذربايجان واقعي در همان محدوده استان های اردبيل، آذربايجان شرقي و غربي و نه منطقه ای که هم اکنون با نام جمهوری اذربایجان خوانده می شود معرفی شده است.
اران و شروان از هنگام جدا شدن از خاك ايران توسط روسها پس از قرارداد شوم گلستان در1813 همواره به عنوان منطقه ايرانينشين تا هنگامه تغييرات نظام سلطنتي تزاري به کمونیستی حكومتي شوروي (PERSIDESKY) در بيش از صد سال با اين نام شناخته ميشده است.
لازم به ذکر است كه در قرارداد شوم «تركمانچاي» که در سال 1828 ميلادي و پس از جنگ دوم ایران و روس به امضا رسید، منطقه ايروان كه بعدها به نام جمهوري ارمنستان شناخته شد و منطقه نخجوان كه بين ايران و ارمنستان واقع است نيز از ايران جدا و به قلمرو روسيه تزاري اضافه شد.
در سال های پس از از جدایی، ایرانیان میهن پرست در مناطق اشغال شده به مقاومت خود در برابر روس ها ادامه دادند. در بین حکمرانان قفقاز ، بیش از همه، جوادخان حاکم گنجه وفاداری خود را به ایران نشان داد و ان قدر در برابر روس ها ایستادگی کرد که در پایان جان پاک خویش را نثار مام میهن، ایران نمود. جوادخان از تیره زیادلو یا زیاداوغلوی ایل قاجار بود که از زمان صفویه در این شهر سمت بیگلربیگی داشتند.
بر اساس نوشته دکتر محمدامین ریاحی "زیاد اوغلو، تیرهای از ایل قاجار، و به تعبیر اسکندربیگ منشی، از امرا و صوفیان و صوفیزادگان سلسله صفویه بودند و نزدیک به سیصد سال از اوایل صفویه تا استیلای روسها به گنجه، سمت بیگلربیگی قراباغ را که مرکز آن گنجه بود داشتند.
آخرین فرد این خاندان، جوادخان پسر شاهوردیخان بود که در حمله سیسیانف [فرمانده روسی] به گنجه، پس از مدتی جنگ دلاورانه به همراه یک پسر خود دراول شوال 1219 هجری قمری کشته شد و روسها سه روز شهر را قتل عام کردند و این کشت و کشتار برای ترساندن سایر امراء و خوانین قفقاز بود که در آینده در مقابل هجوم روسها از خود مقاومتی نشان ندهند که به سرنوشت اهالی گنجه گرفتار خواهند شد. با این حادثه گنجه از دست ایران رفت. پیکر پاک جوادخان را همراه با عدهای از یارانش، در مسجد جمعه گنجه به خاک سپردند.
اعتمادالسلطنه، در زمینه مسجد جامع شهر اشغال شده گنجه اطلاعات جالبی به دست میدهد. وی مینویسد:
«این مسجد از بناهای شاهعباس اول است در سال 1015 بنا نموده ...معمار این مسجد شیخ بهائی علیهالرحمه میباشد و از روی کمال علم و استادی، طوری حیاط و دیوار مسجد را ساختهاند که در وقت ظهر، سایه به یک اندازه معینی از دیوار به زمین میافتد که فیالحقیقه از روی همان سایه نصفالنهار را تشخیص میدهند.
گویند روسها که به سبک معمول در اروپا دستة ساعت خود را از نصفالنهار قرار میدهند، در دوران پس از اشغال به این مسجد آمده، از روی سایه دیوار، ساعت خود را کوک میکنند و اعتمادی کامل به صحت این فقره دارند. خلاصه اگر در این مسئله آخر تردیدی باشد، در بانی مسجد هیچ تردید نیست. زیرا که خود شیخ بهائی علیهالرحمه تفصیل بنای مسجد را در سنگی مرتسم نموده ، بعد ظاهراً ... خراب کردهاند.
زیرا که معین است مسجد و منبر را قشون ... منهدم ساخته و مدتی هم به حالت خرابی باقی بوده تا در سال 1209{هجری قمری} در عهد سلطنت ... آقامحمدشاه قاجار... جوادخان زیاداوغلو قاجار بیگلربیگی و صاحب اختیار الگاء گنجه و قراباغ، مسجد و منبر را مرمت و تعمیر نموده است و تاریخ این مرمت و اسم تعمیر کننده در منبر این مسجد که چوب و منبت است مترسم میباشد.
خانواده جوادخان که پس از کشته شدن وی در زندان بودند، بعدهابه همراه چند تن از خانهای قزلباش آزاد میشوند. در آغاز جنگ دوم روس و ایران (1243 ـ 1241 هـ ق) یکی از پسرهای جوادخان به نام اغورلوخان که روسها به واسطه کمی سن، او را در سال 1218 هـ ق نکشته بودند و در این هنگام بزرگ شده بود، با روسها جنگیده غالب آمد و در گنجه تسلط و استقلال یافت، ولی تمام این عملیات، از طرف او و سپاه اسیران، موقتی بود ، زیرا روسها چندی بعد آمده ، گنجه را دوباره متصرف شدند و پس از اشغال گنجه از طرف روسها ، طایفه زیاد اوغلو به زیادخانوف تغییر نام داده شدند. اغورلوخان پسر جوادخان و بازماندگان او به ایران آمدند و در خوی ساکن شدند که سرلشکر صادق کوپال از رجال مشهور آذربایجان در عصر مشروطیت ظاهراً از همین خاندان بود.
از دیگر سرداران ایران دوست اراضی اشغالی ایران شمالی می توان از حسینقلی خان حاکم بادکوبه (که به باکو تغییر نام داده شد)یاد کرد. مهدی بامداد مینویسد:
«حسینقلی خان حاکم بادکوبه از حکام وطنخواه و جدی ایران بوده و چون {دولت}ایران از سال 1218 هـ ق در جبهههای مختلف نواحی قفقاز سرگرم جنگ با روسیه بود، نتوانست یاری شایستهای نسبت به او به عمل آورد و او را از تعرضات روسها مصون و محفوظ بدارد، لکن خود او تا جایی که برایش امکان داشت در مقابل روسها ایستادگی کرد.
در سال 1220 هـ ق که سیسیانوف سردار روس که در نواحی مختلف قفقاز داخل در جنگ با ایران بود، برای این که ایرانیان را در جبهههای گوناگون سرگرم جنگ و ناتوان کند. چند فروند کشتی جنگی با عدهای افسر و سرباز به گیلان فرستاد و بندر انزلی را گرفتند. لکن بعد روسها در مقابل مبارزه دلیرانه گیلانیان با دادن تلفاتی چند درکشتیهای خود نشسته، به سمت بادکوبه رهسپار شدند. حسینقلیخان حاکم بادکوبه برای این که مبادا روسها پس از بازگشت خود از گیلان به بادکوبه آمده و صدمات و خساراتی به شهر و اهالی آنجا وارد آورند، از دولت مرکزی استمداد کرد.
فتحعلیشاه هم عسکرخان افشار ارومی را با جمعی به یاری او فرستاد. اتفاقاً پیشبینی حسینقلیخان خیلی درست و بجا بود، زیرا هنگامی که روسها به نزدیکی بادکوبه رسیدند، خواستند که به آن شهر دستاندازی کنند. عسکرخان و حسینقلیخان سخت با روسها جنگیدند و در این هنگام، حکام و خوانین دیگر قفقاز از قبیل شیخعلیخان قبه، نوحبیگ پسر سرخایخانلزگی و غیره با لشکریان خود به کمک حسینقلی خان آمدند و این بار سرکرده روس را منهزم کرده و او را از این حدود خارج ساختند.
سیسیانوف سردار اعزامی روسیه به قفقاز در مدت اقامت خود با اکثر خوانین و امرای قفقازیه که زیر نظر ایران بودند به مرور به عناوین گوناگون مراوده پیدا کرده و آنانرا بر علیه ایران تشویق و تسلیح میکرد. از جمله خوانین و حکام، حسینقلیخان بادکوبهای بود که با او نیز بنای مراوده و مماشات را گذاشت.
حسینقلیخان به ظاهر با او سازش کرد. لکن در باطن جداً با اعمال او مخالف و دشمن خونی او بود. یکی از روزها، سیسیانوف طالب ملاقات وی گردید و او هم پذیرفته و ملاقات بین دو طرف در نزدیک قلعه بادکوبه صورت گرفت. در این هنگام، ابراهیم خان پسرعموی حسینقلیخان نیز که در آن مجلس حضور داشت... او را کشتو حسین قلی خان پس از کشتن سیسیانوف، سر و دست او را بریده به تهران نزد شاه فرستاد...
و سرانجام پس از این که بادکوبه که به تصرف روسیه در آمده بود حسینقلی خان با اهل و عیال و بستگان خود از ، در سال 1221 هـ ق به ایران آمد و مورد محبت و تفقد ایرانیان واقع شد و در تبریز ساکن گردید.
پیامد های تغییر نام اران و شروان تاریخی به نام ساختگی "جمهوری اذربایجان"
در فاصله سقوط نظام امپراتوري روسيه و استقرار نظام جديد كمونيستي، و به ویژه با وعده لنین مبنی بر الغای قرار دادهای استعماری دوره تزاری (از جمله قرار دادهای گلستان و ترکمان چای) نخستین فرصت تاریخی براي بازگشت ایران شمالی به میهن عزیز ما فراهم آمد، ولي در غفلت سران بيكفايت قاجار براي بازپسگيري اين منطقه، اين ميدان، عرصه تاخت و تاز امپراتوری عثماني قرار گرفت و گروهي از انديشمندان و آزاديخواهان قفقازي، با حمايت و پشتيباني قدرتهاي منطقهاي، حكومتي با نام جمهوري آذربايجان در منطقه اران و شروان تاريخي راهاندازي كردند.
نامگذاري يكباره اين منطقه به نام يكي از بزرگترين و مهمترين ولايات ايران از همان آغاز شايبه توطئه چشمداشت به سرزمينهاي ايراني را براي انديشمندان ايراني به همراه داشت به گونهاي كه بلافاصله با واكنشهاي تند همراه با نگراني بزرگاني ميهندوست چون ملكالشعراي بهار و علامه دهخدا روبهرو شد.
اين بزرگان ایران دوست، در حالي كه دولتمردان آن روز ايران در خواب غفلت بودند، با هوشیاری و با آینده نگری صحیح در مقالههاي متعددي در روزنامههاي معروف آن عصر ایران همچون ((رعد»، «نوبهار» و «ايران» در فاصله سالهاي 1296 تا 1298 خورشيدي یاد آور می شدند که مصادره نام يكي از ولايات ايران{آذر بایجان} در آن سوي مرز و به منطقه ای که از نام دیگری در طول تاریخ بر خوردار بوده، در آينده تماميت ارضي آذربايجان واقعي به مرکزیت تبریز را در معرض تهديد جدي قرار خواهد داد و تاریخ برای ما اثبات کرد که این گونه نيز شد.
با تشكيل حزب فاشیستی پانتركيست با نام «كميته مساوات» در باكو، فعاليتهاي ضدايراني دولت باكو با حمايت دولت عثماني شكل جديدي به خود گرفت. با اين حال، سران اين حزب كه در آغاز فعالیت های خودبه دنبال يافتن جايگاهي منطقهاي بودند، با عوامفريبي كوشيدند نگراني ايرانيان را براي اطلاق نام جمهوري آذربايجان به اران و شروان تاریخی بيمورد نشان دهند.
اينگونه بود كه محمدامين رسولزاده، از سران كميته مساوات، در پاسخ به اعتراض ايرانيان در 90 سال پيش نوشته است: «... از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصور كنيم چنين گمان كردهاند كه از گرفتن نام آذربايجان كه اسم يك ولايت ايران است، به مسماي آن [منظور آذربايجان واقعي در ايران] نيز ما چشم داريم ... دعوي مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات ميكنيم ... » (روزنامه ايران، شماره439) ـ تاريخ 26 ثور( اردیبهشت) 1298 خورشيدي
رخدادهاي بعدي اما اين را نشان داد كه رهبران ضدايراني باكو از اين تغيير نام، تنها و تنها هدف توسعهطلبانه و جدايي آذربايجان واقعي از ایران را با نام جعلي و ساختگی آذربايجان جنوبي در سر ميپروراندهاند و درواقع به رغم ادعاهاي رسولزاده، پیش بینی های امثال دهخدا و ملک الشعرای بهار درست از آب در آمدو تاریخ اثبات کرد که آن ها:
((بالفعل اثبات كردند))كه با جعل نام آذربايجان به ((مسماي)) آن{یعنی معنی و مفهوم تغییر نام آذر بایجان} نیز چشم داشتهاند.
تشکیل جمهوری خود خوانده آذربایجان در آن سوی ارس و تشدید تهدید علیه تمامیت ارضی ایران در آذربایجان واقعی
نسل جدید ملت ایران باید به این نکته واقف باشد که توطئه سران باکو برعلیه تمامیت ارضی ایران، ریشة دیرینهای دارد و دیگر اینکه علیرغم فروپاشی نظام شوروی در مرز های شمالی ایران این سیاستها همچنان پیگیری میشود و فقط و فقط اجراکنندههای این سیاست تغییر یافتهاند..
پس از جا انداختن نام جعلی جمهوری آذربایجان در ان سوی مرز های ایران درسال های پس از 1918 میلادی،در مرحله بعدی تبیین و تبلیغ تئوری تجاوز کارانه و توسعه طلبانه «آذربایجان واحد» از سوی دشمنان ایران زمین مورد توجه جدی و سرمایه گذاری قدرت های بیگانه قرار گرفت.
آنها با اجرای این طرح اهداف داخلی و خارجی متعددی را دنبال میکردند که عبارت بودند از:
1- جایگزین کردن احساسات ضد ایرانی به جای احساسات ضد روسی در بین مردم مناطق جدا شده از ایران و به ویژه مسلمانان قفقاز. کمونیستها (روسها و کارگزاران آنها در جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) به شیوههای مختلف از جمله جعل و تحریف گسترده تاریخ، این فکر ساختگی را تبلیغ میکردند که طی قراردادهای گلستان و ترکمان چای «آذربایجان واحد!» بین تزارها و فارسها تقسیم شد و برای بهرهگیری و برخورداری مردم آذربایجان [واقعی در ایران] از مزایای زندگی کمونیستی و اشتراکی، باید آذربایجان ایران به آذربایجان شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) ملحق شود!
2- اجرای بخشی از استرتژی کلان روس ها جهت فراهم کردن زمینه نزدیک تر شدن قدم به قدم به آب های گرم خلیج فارس با تصرف و جدا سازی آذربایجان واقعی از خاک ایران.
3- ایجاد تغییرات فرهنگی در قفقاز و ایران شمالی به سود فرهنگ روس و بر ضد فرهنگ اسلامی و ایرانی . مانند مبارزه با زبان و واژگان فارسی ، نابودی مدارس دینی و پیشگیری شدید از ترویج معارف اسلامی و تربیت دین شناسان، تغییر الفبا و بیگانه کردن نسل جدید مسلمانان قفقاز از تاریخ و پیشینة فرهنگی و دینی ایرانی و اسلامی خود و هویت سازی دروغین برای آنان.
4- ایجاد گسست فرهنگی میان ایران و قفقاز و به خصوص میان ایران و مسلمانان آذری جدا شده از ایران که علی رغم جدایی جغرافیایی، از لحاظ مذهب، زبان، فرهنگ و پیشینة ادبی وتاریخی جزیی از ملت ایران محسوب میشدند و شاعران بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شیروانی از میان آن ها برخاسته است. نکته قابل تأسف این که در سایة تغییر الفبا و سیاستهای جدایی فرهنگی اعمال شده از سوی روس ها، امروز مردم ایران شمالی حتی توانایی روخوانی اشعار این بزرگان را که به زبان فارسی است ندارند!
5- مشغول کردن مقامات و مسوولان ایرانی به رفع خطر تجزیة مجدد ایران و به انفعال کشاندن آنان در قبال سرنوشت مردم ایران شمالی و باز پس گیری سر زمین های جدا شده از ایران.
6- استفاده از اندیشة «آذربایجان واحد!» والبته تجزیة ایران به عنوان اهرم فشار برای اخذ امتیازهای اقتصادی و سیاسی از ایران به ویژه در دوران جنگ سرد و رژیم پهلوی که حکومت ایران متکی به آمریکا بود.
سند زیر، یکی از صدها سند تاریخی مربوط به فعالیت های انجام شده توسط ضد ایرانیان آن سوی ارس برای تشکیل به اصطلاح آذربایجان واحد است که در کتاب«اسناد روابط ایران و شوروی در دورة رضاشاه / 1304 ـ 1318 هـ. ش» توسط سازمان اسناد ملی ایران به سال 1374 چاپ شده است.
این سند گزارش کنسولگری ایران در ایروان به اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجة ایران است که در تاریخ 14 آذر 1305 هجری خورشیدی نوشته شده و در صفحات 12 و 13 کتاب ، متن این سند بدین قرار است: اداره دویم سیاسی، سواد راپرت قنسولگری ایروان، 14 آذر 1305{ خورشیدی}، نمرة 1810
«از قرار اطلاع خصوصی که به این قنسولگری رسیده، چندی است در آذربایجان قفقاز کمیتهای تشکیل شده که مرام آنها یکی نمودن آذربایجان ایران با آذربایجان قفقاز است. به عبارت اخری کمیتة مزبور در تحت این عنوان که چون اهالی آذربایجان ایران و قفقاز هر دو از طایفة مغول [؟!] بوده، قومیت و ملیت آنها یکی است و به کلی از ملت فارس مجزا میباشند. لذا میبایستی این دو قسمت باهم متحد گشته، یک حکومت جمهوری شوروی تشکیل دهند و برای نیل به این مقصود هم کمیتة مزبور مشغول عملیات شده، در هر یک از حکومتهای متحده قفقازیه مثل تفلیس، ارمنستان، نخجوان و غیره شعبه تشکیل داده، همه وقت مبلغین نیز با وجه به تبریز اعزام میدارند.
چندی قبل هم شخصی مرسوم به کریم کریم اف را با یک نفر زن یهودیه و مقداری وجه برای تبلیغ به تبریز اعزام داشته بودند که مشارالیه چندین کرت به تبریز رفته و مراجعت کرده است. نظر به اهمیت موضوع حسب الوظیفه مراتب را به عرض رسانده، ...»
به هر روی توطئه های انجام شده در اذر بایجان واقعی که سال ها پیش تر از این با نامگذاري غیر واقعی و ضد تاریخی" جمهوری آذربایجان" برای سرزمین های اران و شروان تاریخی بستر سازی شده بود،در سال 1945میلادی(1324 خورشیدی) حتي به اشغال و جدايي يك ساله آذربايجان واقعي به مرکزیت تبریز از ايران منجر شد که با همت ميهندوستان ايراني، این قايله تجزيهطلبان با شکست رو به رو شد.
در جريان غائله آذربايجان در ايران (1325 ـ 1324 ش) که به جدایی آذربایجان واقعی از ایران انجامید، ميرتيمور يعقوب اف، وزير امنيت آذربايجان شوروي ( ایران شمالی ) به دستور ميرجعفر باقروف، دبير كل حزب كمونيست آذربايجان شوروي، از عوامل تعيينكننده حركت « فرقه دمكرات آذربايجان» در ايران بود و با سران «فرقه دموکرات آذربایجان» (پيشهوري، دانشيان، پادگان، كاويان، جهانشاهلو و ...) تماس مستقيم داشت.
او در جريان تصفيههاي زمان خروشچف از مسووليتهاي دولتي و حزبي بركنار و مدير يكي از تعاونيهاي دولتي كشاورزي (ساوخوز) در شهر گنجه (كيروف آباد دورة شوروي) شد.
از دیگر نام های مشهور ان سوی ارس می توان به حيدرعلي اوف ،پدر الهام علیف که بعد ها رییس حکومت باکو شد اشاره کرد که در طول سال های 1987 ـ 1965 در پستهاي معاونت و رياست كا . گ . ب و سپس دبيركلي حزب كمونيست آذربايجان شوروي و بعدها در مقام عضويت پوليت بوروي حزب كمونيست و معاون اول نخستوزير اتحاد شوروي نقش اساسي و تعيينكننده در تنظيم و هدايت عمليات اطلاعاتي و جاسوسي شوروي و به ویژه فعالیت های تجزیه طلبانه در ايران داشت که با شكست توطئههاي براندازي و جاسوسي حزب توده در ايران، علياوف نيز موقعيت سابق خود را از دست داد.
دومين فرصت تاريخي بازپسگيري سرزمينهاي آن سوي ارس به مام ميهن، در آستانه فروپاشي شوروي سابق در ژانويه 1991 بود كه متأسفانه این بار هم ايرانيان از اين فرصت تاريخي استفاده نكردند؛ واقعه معروف 31 دسامبر 1990 و سرازیر شدن مسلمانان آذری از آن سوی ارس به سوی مرزهای ایران ، تبلور آرزوی تاریخی مردم مظلوم ایران شمالی بود . ایرانی تبار های های آن سوی ارس گروه گروه در کنار مرزهای ایران وکرانه ارس تجمع کرده و با شعار های الله اکبر ، لا اله الا الله همبستگی خود را با ایرانی ها ابراز داشتند . صدها تن از عاشقان ایران بی واهمه خود را به امواج سرد ارس می زدند تا بوسه بر خاک ایران بزنند و با برادران دینی خود در این سوی ارس هم آغوش شوند.
اکنون که بعد از گذشت سال ها آن واقعه عظیم را به یاد می آوریم ، به راستی بر این که ایرانیان نتوانستند طرح و تدبیری بیاندیشند تا زمینه را برای پیوستن دوباره ایران شمالی به میهن ایران مهیا کنند حسرت میخوریم. البته نباید از این نکته غافل شد که ایران آن روزها تازه از جنگ فارغ شده بود و با توجه به این که عمده توان کشور سرگرم سازندگی مملکت شده بود در هنگام ان واقعه و فرصت تاریخی ایرانیان موفق نشدند ابتکار عمل را دست گیرند و بستر لازم را برای پیوستن مردم ایران شمالی به سرزمین اصلی خود ایران فراهم کنند.
جالب است بدانیم که حیدر علیف ریس جمهور پیشین دولت باکوو پدر الهام علیف در آن مقطع تاریخی از خلا اعمال قدرت ایران نهایت سوء استفاده را نمود و در حرکتی فرصت طلبا نه و گمراه کننده به منظور تحریف این خیزش ایرانگرایی مردم مظلوم ایران شمالی ، روز 31 دسامبر را به عنوان روز همبستگی آذری های جهان اعلام کرد !!!
پس از ان بود که آمریکا ، اسراییل و انگلستان با کمک های همه جانبه و تقویت جریان پان ترکیسم به سر دمداری رییس جمهوری شووینیست و ضد ایرانی وقت دولت باکو به نام ابو الفضل ایلچی بیگ ، سعی و کوشش فراوانی کردند که نه تنها خیزش اسلامگرایی و وحدت با ایران را در ایران شمالی تضعیف نمایند بلکه مزدوران پان ترکیست خود را علیه ایران واسلام به گسترش فعالیت وادارند ...
این گونه بود که در خلا وجود ایران در ان سوی ارس دولت باکو با پشتیبانی کشور هایی چون تركيه، آمريكا و اسرایيل و پشتيباني لابيهاي صهيونيستي آمريكايي فشارها و تهديدهاي گوناگون خود را عليه تماميت ارضي ايران در ساالهاي اخير گسترش داده اند.
در زیر بخشي از تحركات خصمانه سال های اخیر دولتباكو را با هم مرور می کنیم:
1-تجهیز و پشتيباني همهجانبه گروههاي تجزيهطلب آذري با پوشش گروه های هویت طلب و حمايت رسانههاي همگاني باكو، شبكههاي تلويزيوني، راديويي و ماهوارهاي
.
2-تحركات خصمانه در مرزهاي دو كشور، از جمله نصب و راهاندازي دوربينهاي ديد در شب ـ نصب رادارهاي جاسوسي و رزمايشهاي متعدد نظامي.
3-تجاوز به محدوده آبهاي ايران و حوزههاي نفتي ايراني درياي مازندران از جمله حوزه البرز و تغيير نام اين حوزه به (( آلو)).
4-در پيش گرفتن موضع خصمانه دايمي نسبت به حقوق تاريخي و خدشهناپذير ايران در درياي مازندران به ويژه سهم ملي 50 درصد ايرا نیان از اين دريا.
5-رفتارهاي هيجاني و كينه جویانه و دامن زدن به دشمني با سایر ايرانيان با تلقين و تبلیغ وجود هويت جداگانه و غيرايراني به آذريهاي ايراني، از جمله شاهنامه سوزی و توهین به بزرگان علم و ادبی فارسی
6- مصادره چهرههاي تاريخي و فرهنگي ايران زمين از جمله بابك خرمدين، شهريار، نظامي گنجوي، خاقاني شرواني، مولوي و حتی شهریار نه به عنوان مشاهير فارسی زبان ایرانی بلکه به عنوان مشاهیر ترک!!!.
7-تحت فشار قرار دادن كميسيون دايمي سازمان ملل متحد و جمع پارلمان اروپا در راستاي ناميدن ملت آذربايجان به عنوان ملت تجزيه شده به منظور آماده كردن بستر مناسب براي اجراي برنامههاي شوم صهيونيستي تجزيه شمال غرب ايران در راستای اجراي طرح خاورميانه بزرگ آمريكا.
این اقدامات خصمانه در حالی صورت گرفته که ايران به عنوان یک کشور اسلامی و ولي نعمت و مام ميهن سرزمينهاي آن سوي ارس تاكنون اقدامات مثبت بيشماري را در حمايت از مسلمانان آن منطقه داشته است كه از ان جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
1ـ پناه دادن به هزاران پناهجوي آذري در جنگ قرهباغ.
2- فرستادن سوخت رايگان و تأمين برق و گاز رايگان به جمهوري نخجوان كه هيچ مرز مشتركي با جمهوري آذربايجان ندارد و تنها ارتباط آن از راه ايران امكانپذير است.
3- در اختيار گذاردن راههاي مواصلاتي ايران براي انتقال كالا و مواد غذايي از باكو به نخجوان
این حسن نیت ایران تاکنون نه تنها واكنش مثبتي از دولت باکو را در پی نداشته بلكه همواره با حرمتشكني و گستاخي مقامات جمهوري آذربايجان و عوامل نفوذي آن ها علیه ایران و شهر وندان ایرانی همراه بوده است..
پیشینه عقیدتی عوامل اجرایی دشمنان ایران در آذربایجان
پیشینه فعالیت های هویت طلبان پان ترکیست نشان می دهد که آنان با نگاهی متحجرانه، نژادی و توتم پرستانه ،گرگ خاکستری (بوز گورد) را به عنوان سمبل اعتقادی خود معرفی می نمایند و در اندیشه های ترکمنان پیش از اسلام و مغولان آ ن سوی جیحون عقب گرد کرده اند.
براساس باورهای آلتایی-مغولی، توتم گرگ خاکستری روح محافظ شخص تورک بوده و چنین عقاید وباورهای مشرکانه که همگی ریشه در سنت های عقب افتاده ی،قبیله ای سرزمین های ماورای قفقاز دارد . بنابر این ایدئولوژی پان ترکیسم با اصول یکتاپرستی نیز تضاد آشکار دارد و بر اساس مبانی اسلام تفکری باطل تلقی می شود.
این گونه است که حتی عبداله گل رئیس جمهور ترکیه علیرغم گرایشات اسلامی ، همنوا با اهداف اغوزی و ترکی سازی در سفر به ترکمنستان منویات نژادپرستانه وارثان خلیفه های عثمانی را این گونه اعلام می دارد:
"ترکمنستان سرزمین پدری ماست، نژاد،زبان و دین ما یکیست و ملت واحدی هستیم که در دولت های متعدد زندگی می کنیم . "
آنچه که می توان از اندیشه های الحا دی پان ترکیست ها دریافت،تقدس سه"پارادایم"و محوراصلی است :
الف – سرزمین "مقدس"= ترکستان یا توران بزرگ
ب – زبان "مقدس"= ترکی
ج - نژاد واحد و"مقدس"= ترکی
بنابراین اید ئولوژی پان ترکیسم با توجه به مولفه های آشکار آن در تضاد با اسلام و یکتاپرستی قرار دارد و جالب است که پانترکیست ها با تشکیک در حدیث معتبر حضرت رسول اکرم(ص) که در آن با اشاره به سلمان فارسی بر دست یابی پارسیان به دانش ، ولو در ستاره ثریا تاکید کرده را، ساخته و پرداخته شوینیزم(نژاد پرستی) فارس می دانند!!.
این استنباط غلط دشمنان حضرت رسول، در حالی صورت می گیرد که منظورحضرت رسول(ص) قوم باستانی پارس نبوده،بلکه مردمان سرزمین پارس یا پرشیا (ایران زمین) بوده که تا عصر ساسانیان به عنوان یک امپرا توری جهانی اقوام مختلف را در بر می گرفته است.
بنابر این این تحریف آشکار جز فریب اذهان ساده جوانان متعصب قوم گرا چه می تواند باشد ؟
نگاهی به ادعاهای بی پایه دشمنان ایران زمین در باره اصل های 15 و 19 قانون اساسی
اساسا ساختاری که پانترکیست ها حهت تجزیه ایران زمین بنا کرده اند بر ستون های نژادی و گسترش احساس تنفر از ایرانیت و آریایی بودن می باشد و لذا از دید گاه آن ها،تخریب هر کدام از این ستون ها به منزله خرابی کل ساختار و نابودی کامل آن است.
پانترکیست های افراطی(بوزگوردی)که با دیدگاهی کاملا غیر علمی و صرفا احساسی و نژاد پرستانه عمل می کنند،براساس تعالیم دشمنان ایرانی در آن سوی مرزها با رویکرد و هدفی نژاد پرستانه در مقیاس کلان،دستیابی به سرزمین واحد برای ترک های عالم و تشکیل به اصطلاح "توران بزرگ" و در مقیاس محلی و منطقه ای به طورعلنی، جدا کردن شمال غرب ایران را با ابداع نام آذر بایجان جنوبی مطالبه می کنند و در حقیقت تجزیه ایران را در سر داشته و دنبال می نمایند.
از سوی دیگرپانترکیست هانی که به ظاهر صرفا رویکردی فرهنگی به بیگا نه ( دولت های مستقر در باکو و آنکارا)دارند ، با بهانه های واهی و حرمت شکنی علیه سایر اقوام ایرانی از جمله کرد های غیور و هم میهنان ارمنی از این که بیش از دو سوم استان آذر بایجان غربی کرد نشین است ابراز گلایه می کنند!! اینان همواره با مورد اتهام قرار دادن کرد ها و ارامنه در آذربایجان غربی ، خواهان ترکی شدن کل منطقه آذربایجان غربی و شرقی می باشند!
یکی از تبلیغات گسترده ای که پانترکان بر آن پای می فشارند ،چه آن ها که بنا به ملاحظات محافظه کارانه، خود را هویت طلب معرفی می نمایند و چه آن هایی که شعار هویت طلبی را پلی می دانند برای دست یابی به رویا و آرزوی آخرشان که همانا تجزیه ایران است ،اعتراض به عدم اجرای اصول۱۵ و۱۹قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشد.
در حالی که می دانیم هدف اصلی هویت طلبان از بازگویی اصل۱۵و۱۹قانون اساسی،به واقع چیزی به جز هدف نهایی دیگر پان ترکان یعنی ایجاد یک سرزمین واحد با زبان رسمی ترکی که جمهوری خود خوانده آذر بایجان را با خاک ترکیه هم مرز نماید نیست ، طوری نمایش می دهند که گویی در این اصول قانون اساسی جمهوری آذر بایجان درج شده که اساسا آذری هاباید یک زبان دیگری داشته باشند ونهایتا باید پان ترکیسم پیشه کنند.!!
پانترکیست ها ادعا می نماید با استناد به اصل 19 قانون اساسی از نظررنگ، نژاد وزبان مورد تبعیض قراردارند در حالی که یک بار مطالعه این اصول ، نا درست بودن ادعای اینان را به اثبات می رساند.
اصل15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید:
- زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است.
ودر اصل ۱۹ نیز آمده است:
- مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد،زبان ومانند این ها سبب امتیاز نخواهد بود.
پس مشاهده می گردد که:
1- زبان مشترک و خط رسمی مردم ایران مطابق اصل ۱۵، فارسی می باشد که پانترکیست ها اساسا بدان معتقد نیستند .همانگونه که می دانیم بعضا خط را هم تغییر داده و از الفبای لاتین روسی همان گونه که در جمهوری آذربایجان (ارّان-ایران شمالی)به کارمی رود بهره می گیرند.
2 - زبان های غیر فارسی بر اساس این اصل قانون اساسی "محلی و قومی"شمرده شده و نه زبان ملی.
3 ـ آیا آذری ها در آذربایجان و دیگر نقاط کشور ،تنها و تنها با یک زبان و آن هم با یک لهجه مشخص صحبت میکنند. مثلا تکلیف گویش های تاتی و تکلیف کردها و ارامنه ارومیه و تبریزچه می شود ؟کردهای کرمانجی درخراسان ویا ترک های قشقایی استان فارس با لهجه خود چه کنند؟
پرسش عمده دیگر این است که کدامیک از لهجه های ترکی آذری برگزیده و بر تر از دیگری است؟می دانیم لهجه ترکی آذری در تبریز با لهجه اردبیلی یا ارومیه ای متفاوت است.آذری های ساکن تهران چه کنند ؟ آذری زبان های مازندران،گیلان و خراسان یا کردهای تهرانی ،مازندرانی یا خراسانی چه باید بکنند ؟
بنابراین تعصب منطقه ای زبانی مثلا در آذربایجان غربی به عنوان مهم ترین استان چند قومی و چند زبانی کشور منجر به کشمکش و تنگنا های زیادی خواهد شد و به طور کلی آموزش و پرورش زبان مادری، در سرزمین های چند قومی-چند لهجه ای و چند زبانی ،امری ناممکن و ناشدنی است که بدین روی برای دولت ایجاب می نماید که زبان رسمی ملی فارسی را با جدیت در این منا طق توسعه دهد.
با وجود این لازم به ذکر است که بر خلاف ادعاهای تجزیه طلبان به اصطلاح هویت طلب، هم اکنون در ایران"مطبوعات و رسانه های گروهی" متعددی به زبان های قومی و خصوصا آذری وجود داشته و منعی برای آنان وجود ندارد و بر اساس همین امر بوده که این افراد اندیشه های خود را ازادانه منتشر مینمایند.
این در حالی است که باید به پان ترکیست ها گوشزد کرد که در دولت باکو به عنوان تغذیه کننده مالی و معنوی آن ها تالشی های فارسی زبان حتی اجازه سخن گفتن و نشر کتاب و شعر و... به زبان تالشی ندارند. در حالیکه در ایران اصلا چنین محدودیت هایی برای آذری زبان ها و دیگران وجود ندارد.
4 - مفاد اصل۱۹به صراحت بیان می دارد که ،اقوام ایرانی را به صورت ملت مستقل نگاه نمی کند بلکه آنان را قوم و قبیله می داند و نه ملیت جداگانه .بنابراین اگر هویت طلبان پان ترکیست اصل ۱۹قانون اساسی را ملاک خویش قرار داده اند ، مطابق این اصل ملیت جداگانه برای آذری های ترک زبان درست نمی باشد.
از طرفی کدام شواهد نشان میدهد آذری ها نسبت به دیگر ملل تحت تبعیض قرار داشته یا دارند. درحالی که اکثر دولتمردان دوره های مختلف تاریخی ایران بعضا آذری بوده اند و در نظام های حکومتی کشور نقش همیشگی داشته وبسیاری از وزیران پیش و پس از انقلاب آذری بوده اند،آذری ها همواره در بازار تهران نقش موثر دارند، شهریار بزرگترین شاعر پارسی گوی نوغزل سرای معاصر آذری بوده وانکار نمی توان کرد که حضور و تاثیر گذاری آذری ها در قشر های مختلف جامعه ایرانی به مراتب از تاثیر گذاری برخی دیگر چون مازندرانی ها،گیلکی ها،کردها، بوشهری هاو لرها بیشتر و ملموس تر بوده است.
بنابر این ادعا های مو جود در باره این تبعیض را هیچ اشارتی نیست و زبان فارسی نیز همان گونه که بدان اشاره شد، اصولا ربطی به قوم خاصی نداشته و ارتباطی با مردم استان فارس و شیراز ندارد که فارس ها را به خاطر زبان فارسی مقصر تبعیض بدانیم.
جایگاه منطقه فارسی زبان تالش –مغان در آن سوی ارس
تالشهای ایران شمالی در دهه های اخیر تحت فشارها و محدودیتهای شدیدی از سوی رژیم باکو قرار گرفتهاند، تالشهای شمال ارس که جمعیت آن ها بین یک تا یک و نیم میلیون نفر میباشد، از اقوام اصیل ایرانی هستند و در ایران نیز بیشتر در غرب گیلان و شمال استان اردبیل و دشت مغان زندگی می کنند. زبان تالشی از گروه زبان های ایرانی و شباهت بسیاری به زبان فارسی داشته و با آن هم خانواده است.
شهر لنکران مرکز منطقة تالشنشین آن سوی ارس است. تالشها، پس از انعقاد عهدنامههای سیاه گلستان و ترکمانچای و به خصوص در دوره حاکمیت کمونیسم، تحت فشارها و آزارهای دایمی قرار داشتهاند. پس از فروپاشی کمونیسم و حاکمیت رژیم پانترکیستی و ضداسلامی بر ایران شمالی، فشارها و آزارها بر تالشها افزونتر شد.
رژیم باکو به طور رسمی ایدة ضد اسلامی پانترکیسم و پانآذریسم را تبلیغ و ترویج میکرد و به تالشها به دیدة «قوم بیگانه» نگاه میکرد. بر اثر ستمهای تاریخی و تشدید این ستمها پس از فروپاشی شوروی، تالشها بپاخاسته و با رهبری «ژنرال علیاکرام همتاف» حکومت مستقل «جمهوری تالش ـ مغان» را به مرکزیت لنکران تشکیل دادند.
این حکومت از سوی ارتش باکو مورد حمله قرار گرفت و رهبر آن که قهرمانانه مقاومت کرده بود، دستگیر و زندانی شد. مدت زندان وی 12 سال به طول انجامید و درنهایت با کوششهای سیاسی تالشها از زندان آزاد شد، در حالی که بر اثر 12 سال زندان وتحمل شکنجهها درمعرض مرگ قرار داشت. رژیم باکو تابعیت شهروندی را سلب کرد و رهبر تالشها مجبور شد از کشور خارج شده و فعالیتهای خود را برای احقاق حقوق ابتدایی تالشها در خارج ادامه دهد.
رژیم باکو که به صورت رسمی «پان آذریسم و سکولاریسم» را به عنوان ایدئولوژی ملی! (دولتی) اعلام کرده و از معرفی اسلام به عنوان دین رسمی در قانون اساسی خودداری ورزیده است، همواره از سوی تالشها که مسلمانانی عملگرا هستند، نگران میباشد و به همین جهت طی سال های گذشته، اقدامات متعددی برای تضعیف تفکر دینی و ایجاد فاصله میان دین و تالشها در منطقة تالشنشین انجام داده است. به دلیل همجواری تالش ـ مغان با ایران، آمریکا و اسراییل نیز علاقة به خصوصی به این مناطق نشان میدهند.
هیأت های آمریکایی و اسراییلی یکی پس از دیگری به این مناطق گسیل میشوند و با ایجاد مراکز مختلف ، تفکر ضد اسلامی را در میان تالشها تبلیغ میکنند. درمناطق تالشنشین، آمریکاییها و اسراییلیها با پوششهایی نظیر راهسازی، کشاورزی، فعالیتهای بشردوستانه و ... حضور دارند. آمریکاییها هر سال تعدادی از دانشجویان و دانشآموزان تالش را گزینش کرده و آنها را تحت آموزش قرار میدهند. همچنین گروه های وهابی نیز که از سوی شیوخ مرتجع عرب حمایت میشوند، اخیراً فعالیتهایی را در منطقة تالش ـ مغان آغاز کردهاند. اما همة این اقدامات نتوانسته است در رویکرد عمومی تالشها تأثیر بگذارد.
رژیم باکو تالشها را به عنوان قومی ایرانی و خطرناک تلقی میکند و انواع محدودیتها را در حق آنها روا میدارد. منطقة تالش ـ مغان جزو مناطق بسیار عقب ماندة ایران شمالی میباشد و اکثر روستاها و بخشهای این مناطق از خدمات برق، گاز، راه، آب آشامیدنی بهداشتی محروم هستند. پس از فروپاشی و با گذشت 18 سال از تشکیل دولت باکو، در این مناطق هیچ توسعه قابل توجهی صورت نگرفته است. رژیم باکو با انجام این گونه اقدامات، کوشش دارد تا تالشها مجبور شوند به مناطق دیگر ایرانشمالی و باکو مهاجرت کنند.
تالشها در ساختار دولتی رژیم باکو نیز جایگاهی ندارند و هیچ یک از وزیران و مقامات ارشد و حتی مدیران میانی در دستگاه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، نظامی و اجتماعی از قوم تالش نمیباشند. علاوه بر این ، انتشار مطبوعات و کتاب به زبان تالشی ممنوع است. تکلم به زبان تالشی در رادیو و تلویزیون نیز ممنوع میباشد و هیچ برنامهای به این زبان پخش نمیشود.
رژیم باکو که در حمایت از تجزیه طلبان ایرانی پیدرپی از دموکراسی و آزادی مطبوعات و بیان دم میزندتنها به نشریات ضد اسلامی در باکو اجازه انتشار می دهد تا درباره پیامبر اسلام، اهل بیت(ع)، مراجع تقلید و تشیع مقالات اهانتآمیز منتشر کنند.در حالی که در قبال مسلمانان مظلوم تالشی برخورد دوگانه ای را تدارک دیده است.
اخیراً نخبگان تالش برای نخستین بار پس از سقوط «جمهوری تالش ـ مغان» اقدام به انتشار نشریهای به نام «تالشی صدو» (صدای تالش) کردند. شماره نخست (صدای تالش) به سردبیری «نوروز محمداف» منتشر شد. در این نشریه از درج مطالب سیاسی و انتقادی پرهیز شده و تنها اخبار و مطالب ادبی به زبان تالشی درج شده بود.
به دنبال انتشار این نشریه، در حالی که مقامات باکو همواره مدعی هستند که اقوام ساکن در ایران شمالی از آزادی برخوردار هستند و میتوانند نشریه و کتاب منتشر کنند، رژیم باکو دستگیری گستردة نخبگان و فعالان فرهنگی تالش را آغاز کرد و «نوروزمحمداف» (سردبیر صدای تالش) از نخبگان و چهرههای فرهنگی شاخص تالشها که از شهرت علمی در ایران، روسیه و مراکز تحقیقی جهان برخوردار است، دستگیر و زندانی شدو برخی دیگر از نخبگان و فعالان فرهنگی تالش نیز که درانتشار نخستین شماره به معنای صدای تالش همکاری داشتند، نیز دستگیر و زندانی شدند.
مقامات رژیم باکو از اعلام اتهام دستگیرشدگان خودداری میکنند، اما تالشها و افکار عمومی میداند که تنها جرم دستگیرشدگان این است که تالشی هستند و جرات کردهاند برای نخستین بار طی چهارده سال اخیر و در دورة حکومت علیافها نشریهای به زبان تالشی (فارسی) منتشر کنند.
در حقیقت میتوان گفت که رژیم باکو، تالش ها را در محاصرة اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قرار داده و گام به گام و به تدریج پروژة نسلکشی تالشها را اجرا میکند. این نسلکشی سفید (بدون خونریزی) به گونهای طراحی شده است که میتوان پیشبینی کرد پس از پنجاه سال دیگر اثری از قوم تالش در ایران شمالی باقی نماند و نسلکشی تالشیها با موفقیت پایان یابد.
زبان فارسی، پیوند دهنده اقوام ایرانی
بی تردید زبان پارسی به عنوان یکی از ریشه دار ترین زبان های شناخته شده دنیا از آغاز استقرار تمدن ایران زمین اقوام مختلف کرد،لر،آذری،گیلکی،مازندرانی،سیستانی،بختیاری،کرمانی،عرب،بلوچ،خراسانی و.. را در داخل و اقوام بزرگ تاجیک،سغدی،خوارزمی، تالشی،کشمیری،بحرینی،اوستیایی و... را در خارج مرز های فعلی ایران در پهنه تمدن و فرهنگ پرشکوه ایران بزرگ گرد هم آورده است.
مردم ایران بر اساس یک مدارای تاریخی، هیچ گاه نگاهی نژادی به موضوع زبان رسمی و ملی کشور نداشته اند. آن ها با زبان ها ی محلی خود نیز می توانستند تکلم کنند، ولی زبان غیر نژادی فارسی را به عنوان زبان مشترک برگزیدند.چرا که اصولا میهن دوستی ایرانی نه تنها هیچ گاه معطوف به نژادپرستی نبوده و نخواهد بود، بلکه مولفه های کهن مذهبی و انسان دوستانه آن مطابق با منشور جهانی حقوق بشرکورش، مبتنی بر احترام به اقوام و ملل دیگرو حتی تامین اجتماعی همگان بوده است.
این گونه است که از میان گویش های مختلف این سر زمین این تنها و تنها زبان فارسی بوده که در طول قرن ها و حتی در سلسله های متعدد حکومتی ترک زبان تاریخ ایران به عنوان زبان ملی و رسمی کشور شناخته شده است.
بنا بر این بر خلاف تبلیغات ضد ایرانیان ترک گرا، فارس یک نژاد نیست و زبان فارسی نیز تنها متعلق به مردم استان فارس ایران نبوده و نخواهد بود بلکه زبان مشترک همه مردم ایران و ازهمه اقوام مختلف است که در کنار یکدیگرملت بزرگ ایرا ن را شکل داده اند بنا بر این ابداع واژه پان فارسیسم یعنی تعلق نژادی به فارس ها بسیار بی معنا و غیر علمی است که تنها جهت سر پوش نهادن به اقدامات غیر اخلاقی و غیر انسانی جدایی خواهان پان ترکیست قابل ارز یابی است.
هم اکنون نیز زبان فارسی به عنوان پیوند دهنده همه اقوام ایرانی و مهم ترین عامل وحدت ملی می باید بیش از پیش مورد حمایت مسوو لان و رسانه های همگانی قرار گیرد چرا که نوک پیکتن تجزیه طلبان ضد ایرانی محو و نابودی این زبان را هدف گرفته است چرا که با تضعیف این زبان یکی از عوامل مهم هویت و یکپارچگی ملی ایرانیان در معرض تهدید واقع خواهد شد.
پايان سخن اين که:
1- با آنچه که رفت گوشه اي از تصوير سياهي که پان ترکيست هاي تجزيه طلب براي پاره پاره کردن ايران عزيز تدارک ديده اند هويدا شد و اين که اين اقدامات ريشه در استراتژي هاي بلند مدت باکو و آنکارا دارد. بي ترديد تا زماني که ايدة ضداسلامي «پان ترکيسم و پان آذريسم» به عنوان ايدئولوژي دولتي از سوي رژيم باکو ترويج ميشود و از سوي ديگر، ادامه حکومت موروثي استبدادي خاندان عليف در قالب اين شعارها به غارت منابع کشور و چپاول ثروت هاي عمومي مشغول است، طبيعي است که تقابل ميان مردم ايران شمالي (اعم از آذري، تالشي، لزگي، آوار،ارمني و ...) با رژيم استبدادي مرکزي باکو ادامه يابد. و در اين ميان تالشها و تات ها بيش از هر قوم ديگري در ايران شمالي تحت ستم قرار دارند. زيرا آن ها به زبان فارسي (تالشي) حرف ميزنند.
2- بر اساس اصول 15 و 19 قانون اساسي جمهوري اسلامي بر خلاف تبليغات تجزيه گرايان به اصطلاح هويت طلب زبان فارسي به عنوان پيوند دهنده همه اقوام ايراني يکي از عوامل اصلي يکپارچگي ملي تلقي مي شود که در حفظ و صيانت آن همه اقوام ايراني بايد کوشا باشند.
وضعيت کشور هاي همسايه در برابر ايران جايگاه مترقي کشور ما را در اين زمينه به خوبي نشان مي دهد. به طور مثال بايد ديد وضعيت کردها با جمعيت 30 ميليوني در کشور ترکيه چگونه است آيا آن ها مي توانند آزادانه به زبان کردي سخن گويند؟ مطبوعات ترکيه مي توانند به کردي مطلب بنويسند وتحصيل خود را به زبان کردي فرا گيرند؟آيا اصولا کسي مي تواند آزادانه اعلام نمايد که کرد است؟ و در مثال ديگر در بحرين با بيش از 80 در صد جمعيت فارسي زبان اوضاع چگونه است؟ آيا آنان نيز مي توانند آزادانه زبان فارسي را در مطبوعات و راديو تلوزيون به کار گيرند و به زبان فارسي تحصيل نمايند؟
3- قريب دويست سال است که 17 شهر قفقاز که ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان امروزي) نيز بخشي از آن است ، از ايران جدا شده است . از همان زمان جدايي ، حرکت ايران گرايانه ان مردم در ادبيات و شعر شاعران آنسو و اين سوي ارس انعکاس داشته است . علاوه بر اين پيوند هاي تاريخي ، ديني ، فرهنگي و قومي مردم آن سامان به ايران بوده است و از اين رو ست پيوسته در دوران تزار ها و کمونيست ها ، روس ها کوشيده اند تاريخ ، دين و فرهنگ مردم مسلمان ايراني در شمال ارس را تحريف کرده و از تاريخ ، فرهنگ و دين ايراني ها جداکنند.
اين حرکت در ادبيات و آثار نخبگان آذري ايراني نيز انعکاس داشته است . چنانکه در اشعار مرحوم استاد شهريار نيز ابيات فراواني در توصيف قفقاز و باکو ، پيوستن آذري هاي جدا شده به ايران ،و درباره دعوت از مردم غيور قفقاز براي قيام عليه کفر و استبداد وجود دارد . متاسفانه اين حرکت فقط در ادبيات و کتاب هاي تحقيقي و تاريخي بازتاب و بروز داشته و به صورت يک حرکت عملي و اجتماعي فرصت ظهور نيافته است.
4- آذري هاي ايراني که از ميان آنها مردان بزرگي مانند شيخ محمد خياباني، ثقه¬الاسلام، ستارخان، شهيد باکري و … برخاسته و تا پاي جان از اسلام و تماميت ارضي ايران و آزادي آن دفاع کرده¬اند، مي¬توانند ايراني تباران آن سوي ارس را که تا 186 سال پيش شهروندان ايران بودند، از چنگال ستمگران رها کنند.
اگر چه دولت باکو رقم واقعي جمعيت فارس زبان ها ي ايران شمالي را مخفي نگاه مي دارد ، اما براندا شفر ، پژوهشگر امريکايي ، تعداد تاتها را حدود سيصد هزار تن تخمين مي زند که مورد تبعيض رسمي قرار دارند.به نوشته وي تعداد تالشها حدود يک ميليون و سيصد هزار تن مي باشد که در مناطق آستارا ، لنکران ، ساليان ،يارديملي ، لئريک و...سکونت دارند . تعداد لزگي ها نيز بيش از هشتصد هزار تن مي باشد که در قسمت هاي شمالي ايران شمالي سکونت دارند.
طبق اعلام رسمي دولت باکو ، امروز تعداد ارامنه ساکن در باکو و ديگر شهرها حدود سي هزار نفر مي باشد.همچنين پانصدهزار نفر روس و از اقوام ديگر مانند کردها در ايران شمالي زندگي مي کنند . با بررسي اين نکا ت ، و اگر اعلام رسمي مقامات باکو داير بر هشت ميليون نفر بودن جمعيت ايران شمالي را صحيح تلقي کنيم ، روشن مي شود که امروز تعداد جمعيت آذري زبان ساکن در ايران شمالي از سه ميليون و پانصد هزار نفر فرا تر نمي رود. بنا بر اين با توجه به اين که تالشها نيز مانند ديگر اقوام ايران شمالي هويت ايراني و پيوندي تاريخي با ايران دارند، به نظر ميرسد، حمايت معنوي و فرهنگي از تالشهاي مظلوم ايران شمالي وظيفه فرد فرد ما ايرانيهاست.
5 - نكته قابل توجه اينكه، جمهوري آذربايجان كه با كمتر از هشت ميليون نفر جمعيتي(بر اساس امار دولتي) که از اين بين تنها سه و نيم ميليون نفر آذري و بقيه تالشي،لزگي،ارمني،کرد،روس و...مي باشند به مراتب كمتر از چند ده ميليون جمعيت آذريهاي ايران جمعيت دارند بنابراين بهتر است به جاي ادعاهاي واهي، به حل مشكلات داخلي خود با اقوام متعدد غيرآذريزبان بپردازد .
از ديگر سو آنان که داعيه تجزيه ايران عزيز را در سر مي پرورانند بهتر است چارهاي براي منطقه ناگورنو قرهباغ بينديشد .زيرا ان ها كه طي بيش از 16 سال نتوانسته اند بيش از يک پنجم خاک کشورشان را که در اختياركشورتنها يك و نيم ميليون نفري ارمنستان است باز پس گيرند نبايد لاف هاي بزر گ تر از توانشان را بيان نمايند.
6- نکته قابل توجه براي ميهن دوستان ايراني اين که دولت باکو يکي از عوامل اصلي فشار به ايرانيان جهت تقليل حق 50درصدي و تحميل سهم 11 درصد براي ايران در درياي مازندران مي باشد چرا که آن ها خط موهوم و غير رسمي آستارا – حسينقلي (در جنوب غرب ترکمنستان) را مبناي فشار بر ايران در قبول سهم 11 درصدي اين در يا اعلام مي کنند، خطي که در آغلز دهه 1970 ميلادي نه به عنوان خط مرزي بلکه تنها براي تعيين مسير عبور پرواز هاي ايران و شوروي(سابق) مشخص شده بود،بنابراين باز گشت تالش-مغان و ساير مناطق ايران شمالي به مام ميهن ،که با توجه به انقضاي قراردادهاي ننگين گلستان و ترکمانچاي با همت ما امري شدني است، مي تواند در احقاق حق مسلم 50درصدي ايرانيان از درياي مازندران نيز بسيار تعيين کنندهو تاثير گذار باشد.
7- مگر نه اين است که اکثريت آذري هاي جهان ايراني هستند و در ايران زندگي مي کنند ؟ البته کساني چون حيدر عليف و افرادي که شعار همبستگي آذري هاي جهان را مي دهند، بارها اعتراف کرده اند که اکثريت آذري هاي جهان ايراني هستند ، با اين اعترافات ، در يک فرآيند دمکراتيک و خردمندانه، مسلم است که هر کس و هر آذري که در خارج از مرزهاي اين شعار همبستگي آذري ها را مي دهد، بايد به ايران بپيوندد تا با اکثريت آذري ها در قالب حاکميت ايران به همبستگي برسد. و همبستگي آذري هاي جهان، از جمله آذري هاي آن سوي ارس بدون پيوستن به ايران که کانون اکثريت آذري هاست تحقق نمي يابد.
متأسفانه بايد به اين حقيقت اعتراف کرد که ما ايرانيان که اکثريت آذري هاي جهان را در بر داريم تاکنون اقدامي چشمگير براي ارتباط بيشتر و جذب اقليت ناچيز چند ميليون نفري آذري هم جوار ايران انجام نداده ايم و بستر لازم را براي پيوستگي آن ها به ايران فراهم نکرده¬ايم. يقينا همت ميليون ها آذري ايراني با پشتوانه حمايت ميليون ها مسلمان ايراني ديگر اعم از کرد،لر، مازندراني، عرب، فارس و … مي توانند نهضت فراگير فکري و فرهنگي براي بازگشت مناطق اشغال شده ايران شمالي تبديل کنند.
همه پرسي اصلاح قانون اساسي در 28 اسفند 1387 خورشیدی توسط حکومت مستقر در باکو برگزار شد .
در اين همه پرسي مردم در مقابل دو انتخاب قرار داشتند: تاييد و يا مخالفت با اصلاح بند29 قانون اساسي اين جمهوری.بر اساس قوانین موجود رای بیش از پنجاه درصدی مردم می تواند ریاست جمهوری خاندان علیف را تا آخر عمر تضمین نماید.
مهمترين تغيير در نظر گرفته در قانون جدید مربوط به لغو محدوديت در حضور يك فرد در پست رياست جمهوري بيش از دو بار است. اين تغيير عملا امكان آن را براي "الهام علي اف "، فراهم مي سازد تا ریيس جمهوري مادام العمر ایران شمالی شود.
این تغییر و تحولات در جوار مرز های شمالی ایران به همراه افزایش تحرکات زیر زمینی گروه های زیرزمینی تجزیه طلب پان ترکیست و حمایت های همه جانبه دولت باکووکشور های خارج منطقه از جمله اسراییل زنگ خطر را برای ایرانیان به صدا در آورده که لزوم هوشیاری بیش از پیش دولتمردان ایرانی و واکنش های مناسب در این راستا را اجتناب ناپذیر می نماید.
سخنان تحريكآميز، تجزيهطلبانه و ضدايراني چندی پیش «الهام علياف»، درباره ضرورت تجزيه ايران و بشارت به پان ترک های خيانتپيشه مبنی بر این که در آينده نزديك، با اتحاد كشورهاي تركزبان همسايه [منظور،با تجزیه ايران] رويدادهاي بزرگي در منطقه رخ خواهد داد، شاهدی است بر این مدعا.
با بررسی رویدادهای پس از جدایی 17 شهر قفقاز از ایران در می یابیم که منطقه اران و شروان تاریخی به نادرست و به عمد به جمهوری آذربایجان تغییر نام داده شده است تا زمینه جدایی آذر بایجان واقعی از ایران در راستای اهداف استعماری تحقق یابد. لذا شایسته است با مروری برتاریخ تجزیه ایران شمالی ، به نقد اقدامات تجزیه طلبان ضد ایرانی بپردازیم.
پيشينه تاریخی مقاومت ایرانیان در برابر جدايي اران و شروان از مام میهن
منطقه شمال ارس و شرق ايروان در تاريخ كهن چند هزار ساله ايرانزمين، همواره با نامهاي اران و شروان و يا آلبانياي قفقاز به عنوان بخشي از ايران شناخته شده، این در حالي است كه در همه متون کهن
بین المللی از جمله نقشه های یونان باستان و حتی اسلامی منطقه آذربايجان واقعي در همان محدوده استان های اردبيل، آذربايجان شرقي و غربي و نه منطقه ای که هم اکنون با نام جمهوری اذربایجان خوانده می شود معرفی شده است.
اران و شروان از هنگام جدا شدن از خاك ايران توسط روسها پس از قرارداد شوم گلستان در1813 همواره به عنوان منطقه ايرانينشين تا هنگامه تغييرات نظام سلطنتي تزاري به کمونیستی حكومتي شوروي (PERSIDESKY) در بيش از صد سال با اين نام شناخته ميشده است.
لازم به ذکر است كه در قرارداد شوم «تركمانچاي» که در سال 1828 ميلادي و پس از جنگ دوم ایران و روس به امضا رسید، منطقه ايروان كه بعدها به نام جمهوري ارمنستان شناخته شد و منطقه نخجوان كه بين ايران و ارمنستان واقع است نيز از ايران جدا و به قلمرو روسيه تزاري اضافه شد.
در سال های پس از از جدایی، ایرانیان میهن پرست در مناطق اشغال شده به مقاومت خود در برابر روس ها ادامه دادند. در بین حکمرانان قفقاز ، بیش از همه، جوادخان حاکم گنجه وفاداری خود را به ایران نشان داد و ان قدر در برابر روس ها ایستادگی کرد که در پایان جان پاک خویش را نثار مام میهن، ایران نمود. جوادخان از تیره زیادلو یا زیاداوغلوی ایل قاجار بود که از زمان صفویه در این شهر سمت بیگلربیگی داشتند.
بر اساس نوشته دکتر محمدامین ریاحی "زیاد اوغلو، تیرهای از ایل قاجار، و به تعبیر اسکندربیگ منشی، از امرا و صوفیان و صوفیزادگان سلسله صفویه بودند و نزدیک به سیصد سال از اوایل صفویه تا استیلای روسها به گنجه، سمت بیگلربیگی قراباغ را که مرکز آن گنجه بود داشتند.
آخرین فرد این خاندان، جوادخان پسر شاهوردیخان بود که در حمله سیسیانف [فرمانده روسی] به گنجه، پس از مدتی جنگ دلاورانه به همراه یک پسر خود دراول شوال 1219 هجری قمری کشته شد و روسها سه روز شهر را قتل عام کردند و این کشت و کشتار برای ترساندن سایر امراء و خوانین قفقاز بود که در آینده در مقابل هجوم روسها از خود مقاومتی نشان ندهند که به سرنوشت اهالی گنجه گرفتار خواهند شد. با این حادثه گنجه از دست ایران رفت. پیکر پاک جوادخان را همراه با عدهای از یارانش، در مسجد جمعه گنجه به خاک سپردند.
اعتمادالسلطنه، در زمینه مسجد جامع شهر اشغال شده گنجه اطلاعات جالبی به دست میدهد. وی مینویسد:
«این مسجد از بناهای شاهعباس اول است در سال 1015 بنا نموده ...معمار این مسجد شیخ بهائی علیهالرحمه میباشد و از روی کمال علم و استادی، طوری حیاط و دیوار مسجد را ساختهاند که در وقت ظهر، سایه به یک اندازه معینی از دیوار به زمین میافتد که فیالحقیقه از روی همان سایه نصفالنهار را تشخیص میدهند.
گویند روسها که به سبک معمول در اروپا دستة ساعت خود را از نصفالنهار قرار میدهند، در دوران پس از اشغال به این مسجد آمده، از روی سایه دیوار، ساعت خود را کوک میکنند و اعتمادی کامل به صحت این فقره دارند. خلاصه اگر در این مسئله آخر تردیدی باشد، در بانی مسجد هیچ تردید نیست. زیرا که خود شیخ بهائی علیهالرحمه تفصیل بنای مسجد را در سنگی مرتسم نموده ، بعد ظاهراً ... خراب کردهاند.
زیرا که معین است مسجد و منبر را قشون ... منهدم ساخته و مدتی هم به حالت خرابی باقی بوده تا در سال 1209{هجری قمری} در عهد سلطنت ... آقامحمدشاه قاجار... جوادخان زیاداوغلو قاجار بیگلربیگی و صاحب اختیار الگاء گنجه و قراباغ، مسجد و منبر را مرمت و تعمیر نموده است و تاریخ این مرمت و اسم تعمیر کننده در منبر این مسجد که چوب و منبت است مترسم میباشد.
خانواده جوادخان که پس از کشته شدن وی در زندان بودند، بعدهابه همراه چند تن از خانهای قزلباش آزاد میشوند. در آغاز جنگ دوم روس و ایران (1243 ـ 1241 هـ ق) یکی از پسرهای جوادخان به نام اغورلوخان که روسها به واسطه کمی سن، او را در سال 1218 هـ ق نکشته بودند و در این هنگام بزرگ شده بود، با روسها جنگیده غالب آمد و در گنجه تسلط و استقلال یافت، ولی تمام این عملیات، از طرف او و سپاه اسیران، موقتی بود ، زیرا روسها چندی بعد آمده ، گنجه را دوباره متصرف شدند و پس از اشغال گنجه از طرف روسها ، طایفه زیاد اوغلو به زیادخانوف تغییر نام داده شدند. اغورلوخان پسر جوادخان و بازماندگان او به ایران آمدند و در خوی ساکن شدند که سرلشکر صادق کوپال از رجال مشهور آذربایجان در عصر مشروطیت ظاهراً از همین خاندان بود.
از دیگر سرداران ایران دوست اراضی اشغالی ایران شمالی می توان از حسینقلی خان حاکم بادکوبه (که به باکو تغییر نام داده شد)یاد کرد. مهدی بامداد مینویسد:
«حسینقلی خان حاکم بادکوبه از حکام وطنخواه و جدی ایران بوده و چون {دولت}ایران از سال 1218 هـ ق در جبهههای مختلف نواحی قفقاز سرگرم جنگ با روسیه بود، نتوانست یاری شایستهای نسبت به او به عمل آورد و او را از تعرضات روسها مصون و محفوظ بدارد، لکن خود او تا جایی که برایش امکان داشت در مقابل روسها ایستادگی کرد.
در سال 1220 هـ ق که سیسیانوف سردار روس که در نواحی مختلف قفقاز داخل در جنگ با ایران بود، برای این که ایرانیان را در جبهههای گوناگون سرگرم جنگ و ناتوان کند. چند فروند کشتی جنگی با عدهای افسر و سرباز به گیلان فرستاد و بندر انزلی را گرفتند. لکن بعد روسها در مقابل مبارزه دلیرانه گیلانیان با دادن تلفاتی چند درکشتیهای خود نشسته، به سمت بادکوبه رهسپار شدند. حسینقلیخان حاکم بادکوبه برای این که مبادا روسها پس از بازگشت خود از گیلان به بادکوبه آمده و صدمات و خساراتی به شهر و اهالی آنجا وارد آورند، از دولت مرکزی استمداد کرد.
فتحعلیشاه هم عسکرخان افشار ارومی را با جمعی به یاری او فرستاد. اتفاقاً پیشبینی حسینقلیخان خیلی درست و بجا بود، زیرا هنگامی که روسها به نزدیکی بادکوبه رسیدند، خواستند که به آن شهر دستاندازی کنند. عسکرخان و حسینقلیخان سخت با روسها جنگیدند و در این هنگام، حکام و خوانین دیگر قفقاز از قبیل شیخعلیخان قبه، نوحبیگ پسر سرخایخانلزگی و غیره با لشکریان خود به کمک حسینقلی خان آمدند و این بار سرکرده روس را منهزم کرده و او را از این حدود خارج ساختند.
سیسیانوف سردار اعزامی روسیه به قفقاز در مدت اقامت خود با اکثر خوانین و امرای قفقازیه که زیر نظر ایران بودند به مرور به عناوین گوناگون مراوده پیدا کرده و آنانرا بر علیه ایران تشویق و تسلیح میکرد. از جمله خوانین و حکام، حسینقلیخان بادکوبهای بود که با او نیز بنای مراوده و مماشات را گذاشت.
حسینقلیخان به ظاهر با او سازش کرد. لکن در باطن جداً با اعمال او مخالف و دشمن خونی او بود. یکی از روزها، سیسیانوف طالب ملاقات وی گردید و او هم پذیرفته و ملاقات بین دو طرف در نزدیک قلعه بادکوبه صورت گرفت. در این هنگام، ابراهیم خان پسرعموی حسینقلیخان نیز که در آن مجلس حضور داشت... او را کشتو حسین قلی خان پس از کشتن سیسیانوف، سر و دست او را بریده به تهران نزد شاه فرستاد...
و سرانجام پس از این که بادکوبه که به تصرف روسیه در آمده بود حسینقلی خان با اهل و عیال و بستگان خود از ، در سال 1221 هـ ق به ایران آمد و مورد محبت و تفقد ایرانیان واقع شد و در تبریز ساکن گردید.
پیامد های تغییر نام اران و شروان تاریخی به نام ساختگی "جمهوری اذربایجان"
در فاصله سقوط نظام امپراتوري روسيه و استقرار نظام جديد كمونيستي، و به ویژه با وعده لنین مبنی بر الغای قرار دادهای استعماری دوره تزاری (از جمله قرار دادهای گلستان و ترکمان چای) نخستین فرصت تاریخی براي بازگشت ایران شمالی به میهن عزیز ما فراهم آمد، ولي در غفلت سران بيكفايت قاجار براي بازپسگيري اين منطقه، اين ميدان، عرصه تاخت و تاز امپراتوری عثماني قرار گرفت و گروهي از انديشمندان و آزاديخواهان قفقازي، با حمايت و پشتيباني قدرتهاي منطقهاي، حكومتي با نام جمهوري آذربايجان در منطقه اران و شروان تاريخي راهاندازي كردند.
نامگذاري يكباره اين منطقه به نام يكي از بزرگترين و مهمترين ولايات ايران از همان آغاز شايبه توطئه چشمداشت به سرزمينهاي ايراني را براي انديشمندان ايراني به همراه داشت به گونهاي كه بلافاصله با واكنشهاي تند همراه با نگراني بزرگاني ميهندوست چون ملكالشعراي بهار و علامه دهخدا روبهرو شد.
اين بزرگان ایران دوست، در حالي كه دولتمردان آن روز ايران در خواب غفلت بودند، با هوشیاری و با آینده نگری صحیح در مقالههاي متعددي در روزنامههاي معروف آن عصر ایران همچون ((رعد»، «نوبهار» و «ايران» در فاصله سالهاي 1296 تا 1298 خورشيدي یاد آور می شدند که مصادره نام يكي از ولايات ايران{آذر بایجان} در آن سوي مرز و به منطقه ای که از نام دیگری در طول تاریخ بر خوردار بوده، در آينده تماميت ارضي آذربايجان واقعي به مرکزیت تبریز را در معرض تهديد جدي قرار خواهد داد و تاریخ برای ما اثبات کرد که این گونه نيز شد.
با تشكيل حزب فاشیستی پانتركيست با نام «كميته مساوات» در باكو، فعاليتهاي ضدايراني دولت باكو با حمايت دولت عثماني شكل جديدي به خود گرفت. با اين حال، سران اين حزب كه در آغاز فعالیت های خودبه دنبال يافتن جايگاهي منطقهاي بودند، با عوامفريبي كوشيدند نگراني ايرانيان را براي اطلاق نام جمهوري آذربايجان به اران و شروان تاریخی بيمورد نشان دهند.
اينگونه بود كه محمدامين رسولزاده، از سران كميته مساوات، در پاسخ به اعتراض ايرانيان در 90 سال پيش نوشته است: «... از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصور كنيم چنين گمان كردهاند كه از گرفتن نام آذربايجان كه اسم يك ولايت ايران است، به مسماي آن [منظور آذربايجان واقعي در ايران] نيز ما چشم داريم ... دعوي مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات ميكنيم ... » (روزنامه ايران، شماره439) ـ تاريخ 26 ثور( اردیبهشت) 1298 خورشيدي
رخدادهاي بعدي اما اين را نشان داد كه رهبران ضدايراني باكو از اين تغيير نام، تنها و تنها هدف توسعهطلبانه و جدايي آذربايجان واقعي از ایران را با نام جعلي و ساختگی آذربايجان جنوبي در سر ميپروراندهاند و درواقع به رغم ادعاهاي رسولزاده، پیش بینی های امثال دهخدا و ملک الشعرای بهار درست از آب در آمدو تاریخ اثبات کرد که آن ها:
((بالفعل اثبات كردند))كه با جعل نام آذربايجان به ((مسماي)) آن{یعنی معنی و مفهوم تغییر نام آذر بایجان} نیز چشم داشتهاند.
تشکیل جمهوری خود خوانده آذربایجان در آن سوی ارس و تشدید تهدید علیه تمامیت ارضی ایران در آذربایجان واقعی
نسل جدید ملت ایران باید به این نکته واقف باشد که توطئه سران باکو برعلیه تمامیت ارضی ایران، ریشة دیرینهای دارد و دیگر اینکه علیرغم فروپاشی نظام شوروی در مرز های شمالی ایران این سیاستها همچنان پیگیری میشود و فقط و فقط اجراکنندههای این سیاست تغییر یافتهاند..
پس از جا انداختن نام جعلی جمهوری آذربایجان در ان سوی مرز های ایران درسال های پس از 1918 میلادی،در مرحله بعدی تبیین و تبلیغ تئوری تجاوز کارانه و توسعه طلبانه «آذربایجان واحد» از سوی دشمنان ایران زمین مورد توجه جدی و سرمایه گذاری قدرت های بیگانه قرار گرفت.
آنها با اجرای این طرح اهداف داخلی و خارجی متعددی را دنبال میکردند که عبارت بودند از:
1- جایگزین کردن احساسات ضد ایرانی به جای احساسات ضد روسی در بین مردم مناطق جدا شده از ایران و به ویژه مسلمانان قفقاز. کمونیستها (روسها و کارگزاران آنها در جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) به شیوههای مختلف از جمله جعل و تحریف گسترده تاریخ، این فکر ساختگی را تبلیغ میکردند که طی قراردادهای گلستان و ترکمان چای «آذربایجان واحد!» بین تزارها و فارسها تقسیم شد و برای بهرهگیری و برخورداری مردم آذربایجان [واقعی در ایران] از مزایای زندگی کمونیستی و اشتراکی، باید آذربایجان ایران به آذربایجان شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) ملحق شود!
2- اجرای بخشی از استرتژی کلان روس ها جهت فراهم کردن زمینه نزدیک تر شدن قدم به قدم به آب های گرم خلیج فارس با تصرف و جدا سازی آذربایجان واقعی از خاک ایران.
3- ایجاد تغییرات فرهنگی در قفقاز و ایران شمالی به سود فرهنگ روس و بر ضد فرهنگ اسلامی و ایرانی . مانند مبارزه با زبان و واژگان فارسی ، نابودی مدارس دینی و پیشگیری شدید از ترویج معارف اسلامی و تربیت دین شناسان، تغییر الفبا و بیگانه کردن نسل جدید مسلمانان قفقاز از تاریخ و پیشینة فرهنگی و دینی ایرانی و اسلامی خود و هویت سازی دروغین برای آنان.
4- ایجاد گسست فرهنگی میان ایران و قفقاز و به خصوص میان ایران و مسلمانان آذری جدا شده از ایران که علی رغم جدایی جغرافیایی، از لحاظ مذهب، زبان، فرهنگ و پیشینة ادبی وتاریخی جزیی از ملت ایران محسوب میشدند و شاعران بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شیروانی از میان آن ها برخاسته است. نکته قابل تأسف این که در سایة تغییر الفبا و سیاستهای جدایی فرهنگی اعمال شده از سوی روس ها، امروز مردم ایران شمالی حتی توانایی روخوانی اشعار این بزرگان را که به زبان فارسی است ندارند!
5- مشغول کردن مقامات و مسوولان ایرانی به رفع خطر تجزیة مجدد ایران و به انفعال کشاندن آنان در قبال سرنوشت مردم ایران شمالی و باز پس گیری سر زمین های جدا شده از ایران.
6- استفاده از اندیشة «آذربایجان واحد!» والبته تجزیة ایران به عنوان اهرم فشار برای اخذ امتیازهای اقتصادی و سیاسی از ایران به ویژه در دوران جنگ سرد و رژیم پهلوی که حکومت ایران متکی به آمریکا بود.
سند زیر، یکی از صدها سند تاریخی مربوط به فعالیت های انجام شده توسط ضد ایرانیان آن سوی ارس برای تشکیل به اصطلاح آذربایجان واحد است که در کتاب«اسناد روابط ایران و شوروی در دورة رضاشاه / 1304 ـ 1318 هـ. ش» توسط سازمان اسناد ملی ایران به سال 1374 چاپ شده است.
این سند گزارش کنسولگری ایران در ایروان به اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجة ایران است که در تاریخ 14 آذر 1305 هجری خورشیدی نوشته شده و در صفحات 12 و 13 کتاب ، متن این سند بدین قرار است: اداره دویم سیاسی، سواد راپرت قنسولگری ایروان، 14 آذر 1305{ خورشیدی}، نمرة 1810
«از قرار اطلاع خصوصی که به این قنسولگری رسیده، چندی است در آذربایجان قفقاز کمیتهای تشکیل شده که مرام آنها یکی نمودن آذربایجان ایران با آذربایجان قفقاز است. به عبارت اخری کمیتة مزبور در تحت این عنوان که چون اهالی آذربایجان ایران و قفقاز هر دو از طایفة مغول [؟!] بوده، قومیت و ملیت آنها یکی است و به کلی از ملت فارس مجزا میباشند. لذا میبایستی این دو قسمت باهم متحد گشته، یک حکومت جمهوری شوروی تشکیل دهند و برای نیل به این مقصود هم کمیتة مزبور مشغول عملیات شده، در هر یک از حکومتهای متحده قفقازیه مثل تفلیس، ارمنستان، نخجوان و غیره شعبه تشکیل داده، همه وقت مبلغین نیز با وجه به تبریز اعزام میدارند.
چندی قبل هم شخصی مرسوم به کریم کریم اف را با یک نفر زن یهودیه و مقداری وجه برای تبلیغ به تبریز اعزام داشته بودند که مشارالیه چندین کرت به تبریز رفته و مراجعت کرده است. نظر به اهمیت موضوع حسب الوظیفه مراتب را به عرض رسانده، ...»
به هر روی توطئه های انجام شده در اذر بایجان واقعی که سال ها پیش تر از این با نامگذاري غیر واقعی و ضد تاریخی" جمهوری آذربایجان" برای سرزمین های اران و شروان تاریخی بستر سازی شده بود،در سال 1945میلادی(1324 خورشیدی) حتي به اشغال و جدايي يك ساله آذربايجان واقعي به مرکزیت تبریز از ايران منجر شد که با همت ميهندوستان ايراني، این قايله تجزيهطلبان با شکست رو به رو شد.
در جريان غائله آذربايجان در ايران (1325 ـ 1324 ش) که به جدایی آذربایجان واقعی از ایران انجامید، ميرتيمور يعقوب اف، وزير امنيت آذربايجان شوروي ( ایران شمالی ) به دستور ميرجعفر باقروف، دبير كل حزب كمونيست آذربايجان شوروي، از عوامل تعيينكننده حركت « فرقه دمكرات آذربايجان» در ايران بود و با سران «فرقه دموکرات آذربایجان» (پيشهوري، دانشيان، پادگان، كاويان، جهانشاهلو و ...) تماس مستقيم داشت.
او در جريان تصفيههاي زمان خروشچف از مسووليتهاي دولتي و حزبي بركنار و مدير يكي از تعاونيهاي دولتي كشاورزي (ساوخوز) در شهر گنجه (كيروف آباد دورة شوروي) شد.
از دیگر نام های مشهور ان سوی ارس می توان به حيدرعلي اوف ،پدر الهام علیف که بعد ها رییس حکومت باکو شد اشاره کرد که در طول سال های 1987 ـ 1965 در پستهاي معاونت و رياست كا . گ . ب و سپس دبيركلي حزب كمونيست آذربايجان شوروي و بعدها در مقام عضويت پوليت بوروي حزب كمونيست و معاون اول نخستوزير اتحاد شوروي نقش اساسي و تعيينكننده در تنظيم و هدايت عمليات اطلاعاتي و جاسوسي شوروي و به ویژه فعالیت های تجزیه طلبانه در ايران داشت که با شكست توطئههاي براندازي و جاسوسي حزب توده در ايران، علياوف نيز موقعيت سابق خود را از دست داد.
دومين فرصت تاريخي بازپسگيري سرزمينهاي آن سوي ارس به مام ميهن، در آستانه فروپاشي شوروي سابق در ژانويه 1991 بود كه متأسفانه این بار هم ايرانيان از اين فرصت تاريخي استفاده نكردند؛ واقعه معروف 31 دسامبر 1990 و سرازیر شدن مسلمانان آذری از آن سوی ارس به سوی مرزهای ایران ، تبلور آرزوی تاریخی مردم مظلوم ایران شمالی بود . ایرانی تبار های های آن سوی ارس گروه گروه در کنار مرزهای ایران وکرانه ارس تجمع کرده و با شعار های الله اکبر ، لا اله الا الله همبستگی خود را با ایرانی ها ابراز داشتند . صدها تن از عاشقان ایران بی واهمه خود را به امواج سرد ارس می زدند تا بوسه بر خاک ایران بزنند و با برادران دینی خود در این سوی ارس هم آغوش شوند.
اکنون که بعد از گذشت سال ها آن واقعه عظیم را به یاد می آوریم ، به راستی بر این که ایرانیان نتوانستند طرح و تدبیری بیاندیشند تا زمینه را برای پیوستن دوباره ایران شمالی به میهن ایران مهیا کنند حسرت میخوریم. البته نباید از این نکته غافل شد که ایران آن روزها تازه از جنگ فارغ شده بود و با توجه به این که عمده توان کشور سرگرم سازندگی مملکت شده بود در هنگام ان واقعه و فرصت تاریخی ایرانیان موفق نشدند ابتکار عمل را دست گیرند و بستر لازم را برای پیوستن مردم ایران شمالی به سرزمین اصلی خود ایران فراهم کنند.
جالب است بدانیم که حیدر علیف ریس جمهور پیشین دولت باکوو پدر الهام علیف در آن مقطع تاریخی از خلا اعمال قدرت ایران نهایت سوء استفاده را نمود و در حرکتی فرصت طلبا نه و گمراه کننده به منظور تحریف این خیزش ایرانگرایی مردم مظلوم ایران شمالی ، روز 31 دسامبر را به عنوان روز همبستگی آذری های جهان اعلام کرد !!!
پس از ان بود که آمریکا ، اسراییل و انگلستان با کمک های همه جانبه و تقویت جریان پان ترکیسم به سر دمداری رییس جمهوری شووینیست و ضد ایرانی وقت دولت باکو به نام ابو الفضل ایلچی بیگ ، سعی و کوشش فراوانی کردند که نه تنها خیزش اسلامگرایی و وحدت با ایران را در ایران شمالی تضعیف نمایند بلکه مزدوران پان ترکیست خود را علیه ایران واسلام به گسترش فعالیت وادارند ...
این گونه بود که در خلا وجود ایران در ان سوی ارس دولت باکو با پشتیبانی کشور هایی چون تركيه، آمريكا و اسرایيل و پشتيباني لابيهاي صهيونيستي آمريكايي فشارها و تهديدهاي گوناگون خود را عليه تماميت ارضي ايران در ساالهاي اخير گسترش داده اند.
در زیر بخشي از تحركات خصمانه سال های اخیر دولتباكو را با هم مرور می کنیم:
1-تجهیز و پشتيباني همهجانبه گروههاي تجزيهطلب آذري با پوشش گروه های هویت طلب و حمايت رسانههاي همگاني باكو، شبكههاي تلويزيوني، راديويي و ماهوارهاي
.
2-تحركات خصمانه در مرزهاي دو كشور، از جمله نصب و راهاندازي دوربينهاي ديد در شب ـ نصب رادارهاي جاسوسي و رزمايشهاي متعدد نظامي.
3-تجاوز به محدوده آبهاي ايران و حوزههاي نفتي ايراني درياي مازندران از جمله حوزه البرز و تغيير نام اين حوزه به (( آلو)).
4-در پيش گرفتن موضع خصمانه دايمي نسبت به حقوق تاريخي و خدشهناپذير ايران در درياي مازندران به ويژه سهم ملي 50 درصد ايرا نیان از اين دريا.
5-رفتارهاي هيجاني و كينه جویانه و دامن زدن به دشمني با سایر ايرانيان با تلقين و تبلیغ وجود هويت جداگانه و غيرايراني به آذريهاي ايراني، از جمله شاهنامه سوزی و توهین به بزرگان علم و ادبی فارسی
6- مصادره چهرههاي تاريخي و فرهنگي ايران زمين از جمله بابك خرمدين، شهريار، نظامي گنجوي، خاقاني شرواني، مولوي و حتی شهریار نه به عنوان مشاهير فارسی زبان ایرانی بلکه به عنوان مشاهیر ترک!!!.
7-تحت فشار قرار دادن كميسيون دايمي سازمان ملل متحد و جمع پارلمان اروپا در راستاي ناميدن ملت آذربايجان به عنوان ملت تجزيه شده به منظور آماده كردن بستر مناسب براي اجراي برنامههاي شوم صهيونيستي تجزيه شمال غرب ايران در راستای اجراي طرح خاورميانه بزرگ آمريكا.
این اقدامات خصمانه در حالی صورت گرفته که ايران به عنوان یک کشور اسلامی و ولي نعمت و مام ميهن سرزمينهاي آن سوي ارس تاكنون اقدامات مثبت بيشماري را در حمايت از مسلمانان آن منطقه داشته است كه از ان جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
1ـ پناه دادن به هزاران پناهجوي آذري در جنگ قرهباغ.
2- فرستادن سوخت رايگان و تأمين برق و گاز رايگان به جمهوري نخجوان كه هيچ مرز مشتركي با جمهوري آذربايجان ندارد و تنها ارتباط آن از راه ايران امكانپذير است.
3- در اختيار گذاردن راههاي مواصلاتي ايران براي انتقال كالا و مواد غذايي از باكو به نخجوان
این حسن نیت ایران تاکنون نه تنها واكنش مثبتي از دولت باکو را در پی نداشته بلكه همواره با حرمتشكني و گستاخي مقامات جمهوري آذربايجان و عوامل نفوذي آن ها علیه ایران و شهر وندان ایرانی همراه بوده است..
پیشینه عقیدتی عوامل اجرایی دشمنان ایران در آذربایجان
پیشینه فعالیت های هویت طلبان پان ترکیست نشان می دهد که آنان با نگاهی متحجرانه، نژادی و توتم پرستانه ،گرگ خاکستری (بوز گورد) را به عنوان سمبل اعتقادی خود معرفی می نمایند و در اندیشه های ترکمنان پیش از اسلام و مغولان آ ن سوی جیحون عقب گرد کرده اند.
براساس باورهای آلتایی-مغولی، توتم گرگ خاکستری روح محافظ شخص تورک بوده و چنین عقاید وباورهای مشرکانه که همگی ریشه در سنت های عقب افتاده ی،قبیله ای سرزمین های ماورای قفقاز دارد . بنابر این ایدئولوژی پان ترکیسم با اصول یکتاپرستی نیز تضاد آشکار دارد و بر اساس مبانی اسلام تفکری باطل تلقی می شود.
این گونه است که حتی عبداله گل رئیس جمهور ترکیه علیرغم گرایشات اسلامی ، همنوا با اهداف اغوزی و ترکی سازی در سفر به ترکمنستان منویات نژادپرستانه وارثان خلیفه های عثمانی را این گونه اعلام می دارد:
"ترکمنستان سرزمین پدری ماست، نژاد،زبان و دین ما یکیست و ملت واحدی هستیم که در دولت های متعدد زندگی می کنیم . "
آنچه که می توان از اندیشه های الحا دی پان ترکیست ها دریافت،تقدس سه"پارادایم"و محوراصلی است :
الف – سرزمین "مقدس"= ترکستان یا توران بزرگ
ب – زبان "مقدس"= ترکی
ج - نژاد واحد و"مقدس"= ترکی
بنابراین اید ئولوژی پان ترکیسم با توجه به مولفه های آشکار آن در تضاد با اسلام و یکتاپرستی قرار دارد و جالب است که پانترکیست ها با تشکیک در حدیث معتبر حضرت رسول اکرم(ص) که در آن با اشاره به سلمان فارسی بر دست یابی پارسیان به دانش ، ولو در ستاره ثریا تاکید کرده را، ساخته و پرداخته شوینیزم(نژاد پرستی) فارس می دانند!!.
این استنباط غلط دشمنان حضرت رسول، در حالی صورت می گیرد که منظورحضرت رسول(ص) قوم باستانی پارس نبوده،بلکه مردمان سرزمین پارس یا پرشیا (ایران زمین) بوده که تا عصر ساسانیان به عنوان یک امپرا توری جهانی اقوام مختلف را در بر می گرفته است.
بنابر این این تحریف آشکار جز فریب اذهان ساده جوانان متعصب قوم گرا چه می تواند باشد ؟
نگاهی به ادعاهای بی پایه دشمنان ایران زمین در باره اصل های 15 و 19 قانون اساسی
اساسا ساختاری که پانترکیست ها حهت تجزیه ایران زمین بنا کرده اند بر ستون های نژادی و گسترش احساس تنفر از ایرانیت و آریایی بودن می باشد و لذا از دید گاه آن ها،تخریب هر کدام از این ستون ها به منزله خرابی کل ساختار و نابودی کامل آن است.
پانترکیست های افراطی(بوزگوردی)که با دیدگاهی کاملا غیر علمی و صرفا احساسی و نژاد پرستانه عمل می کنند،براساس تعالیم دشمنان ایرانی در آن سوی مرزها با رویکرد و هدفی نژاد پرستانه در مقیاس کلان،دستیابی به سرزمین واحد برای ترک های عالم و تشکیل به اصطلاح "توران بزرگ" و در مقیاس محلی و منطقه ای به طورعلنی، جدا کردن شمال غرب ایران را با ابداع نام آذر بایجان جنوبی مطالبه می کنند و در حقیقت تجزیه ایران را در سر داشته و دنبال می نمایند.
از سوی دیگرپانترکیست هانی که به ظاهر صرفا رویکردی فرهنگی به بیگا نه ( دولت های مستقر در باکو و آنکارا)دارند ، با بهانه های واهی و حرمت شکنی علیه سایر اقوام ایرانی از جمله کرد های غیور و هم میهنان ارمنی از این که بیش از دو سوم استان آذر بایجان غربی کرد نشین است ابراز گلایه می کنند!! اینان همواره با مورد اتهام قرار دادن کرد ها و ارامنه در آذربایجان غربی ، خواهان ترکی شدن کل منطقه آذربایجان غربی و شرقی می باشند!
یکی از تبلیغات گسترده ای که پانترکان بر آن پای می فشارند ،چه آن ها که بنا به ملاحظات محافظه کارانه، خود را هویت طلب معرفی می نمایند و چه آن هایی که شعار هویت طلبی را پلی می دانند برای دست یابی به رویا و آرزوی آخرشان که همانا تجزیه ایران است ،اعتراض به عدم اجرای اصول۱۵ و۱۹قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشد.
در حالی که می دانیم هدف اصلی هویت طلبان از بازگویی اصل۱۵و۱۹قانون اساسی،به واقع چیزی به جز هدف نهایی دیگر پان ترکان یعنی ایجاد یک سرزمین واحد با زبان رسمی ترکی که جمهوری خود خوانده آذر بایجان را با خاک ترکیه هم مرز نماید نیست ، طوری نمایش می دهند که گویی در این اصول قانون اساسی جمهوری آذر بایجان درج شده که اساسا آذری هاباید یک زبان دیگری داشته باشند ونهایتا باید پان ترکیسم پیشه کنند.!!
پانترکیست ها ادعا می نماید با استناد به اصل 19 قانون اساسی از نظررنگ، نژاد وزبان مورد تبعیض قراردارند در حالی که یک بار مطالعه این اصول ، نا درست بودن ادعای اینان را به اثبات می رساند.
اصل15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید:
- زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است.
ودر اصل ۱۹ نیز آمده است:
- مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد،زبان ومانند این ها سبب امتیاز نخواهد بود.
پس مشاهده می گردد که:
1- زبان مشترک و خط رسمی مردم ایران مطابق اصل ۱۵، فارسی می باشد که پانترکیست ها اساسا بدان معتقد نیستند .همانگونه که می دانیم بعضا خط را هم تغییر داده و از الفبای لاتین روسی همان گونه که در جمهوری آذربایجان (ارّان-ایران شمالی)به کارمی رود بهره می گیرند.
2 - زبان های غیر فارسی بر اساس این اصل قانون اساسی "محلی و قومی"شمرده شده و نه زبان ملی.
3 ـ آیا آذری ها در آذربایجان و دیگر نقاط کشور ،تنها و تنها با یک زبان و آن هم با یک لهجه مشخص صحبت میکنند. مثلا تکلیف گویش های تاتی و تکلیف کردها و ارامنه ارومیه و تبریزچه می شود ؟کردهای کرمانجی درخراسان ویا ترک های قشقایی استان فارس با لهجه خود چه کنند؟
پرسش عمده دیگر این است که کدامیک از لهجه های ترکی آذری برگزیده و بر تر از دیگری است؟می دانیم لهجه ترکی آذری در تبریز با لهجه اردبیلی یا ارومیه ای متفاوت است.آذری های ساکن تهران چه کنند ؟ آذری زبان های مازندران،گیلان و خراسان یا کردهای تهرانی ،مازندرانی یا خراسانی چه باید بکنند ؟
بنابراین تعصب منطقه ای زبانی مثلا در آذربایجان غربی به عنوان مهم ترین استان چند قومی و چند زبانی کشور منجر به کشمکش و تنگنا های زیادی خواهد شد و به طور کلی آموزش و پرورش زبان مادری، در سرزمین های چند قومی-چند لهجه ای و چند زبانی ،امری ناممکن و ناشدنی است که بدین روی برای دولت ایجاب می نماید که زبان رسمی ملی فارسی را با جدیت در این منا طق توسعه دهد.
با وجود این لازم به ذکر است که بر خلاف ادعاهای تجزیه طلبان به اصطلاح هویت طلب، هم اکنون در ایران"مطبوعات و رسانه های گروهی" متعددی به زبان های قومی و خصوصا آذری وجود داشته و منعی برای آنان وجود ندارد و بر اساس همین امر بوده که این افراد اندیشه های خود را ازادانه منتشر مینمایند.
این در حالی است که باید به پان ترکیست ها گوشزد کرد که در دولت باکو به عنوان تغذیه کننده مالی و معنوی آن ها تالشی های فارسی زبان حتی اجازه سخن گفتن و نشر کتاب و شعر و... به زبان تالشی ندارند. در حالیکه در ایران اصلا چنین محدودیت هایی برای آذری زبان ها و دیگران وجود ندارد.
4 - مفاد اصل۱۹به صراحت بیان می دارد که ،اقوام ایرانی را به صورت ملت مستقل نگاه نمی کند بلکه آنان را قوم و قبیله می داند و نه ملیت جداگانه .بنابراین اگر هویت طلبان پان ترکیست اصل ۱۹قانون اساسی را ملاک خویش قرار داده اند ، مطابق این اصل ملیت جداگانه برای آذری های ترک زبان درست نمی باشد.
از طرفی کدام شواهد نشان میدهد آذری ها نسبت به دیگر ملل تحت تبعیض قرار داشته یا دارند. درحالی که اکثر دولتمردان دوره های مختلف تاریخی ایران بعضا آذری بوده اند و در نظام های حکومتی کشور نقش همیشگی داشته وبسیاری از وزیران پیش و پس از انقلاب آذری بوده اند،آذری ها همواره در بازار تهران نقش موثر دارند، شهریار بزرگترین شاعر پارسی گوی نوغزل سرای معاصر آذری بوده وانکار نمی توان کرد که حضور و تاثیر گذاری آذری ها در قشر های مختلف جامعه ایرانی به مراتب از تاثیر گذاری برخی دیگر چون مازندرانی ها،گیلکی ها،کردها، بوشهری هاو لرها بیشتر و ملموس تر بوده است.
بنابر این ادعا های مو جود در باره این تبعیض را هیچ اشارتی نیست و زبان فارسی نیز همان گونه که بدان اشاره شد، اصولا ربطی به قوم خاصی نداشته و ارتباطی با مردم استان فارس و شیراز ندارد که فارس ها را به خاطر زبان فارسی مقصر تبعیض بدانیم.
جایگاه منطقه فارسی زبان تالش –مغان در آن سوی ارس
تالشهای ایران شمالی در دهه های اخیر تحت فشارها و محدودیتهای شدیدی از سوی رژیم باکو قرار گرفتهاند، تالشهای شمال ارس که جمعیت آن ها بین یک تا یک و نیم میلیون نفر میباشد، از اقوام اصیل ایرانی هستند و در ایران نیز بیشتر در غرب گیلان و شمال استان اردبیل و دشت مغان زندگی می کنند. زبان تالشی از گروه زبان های ایرانی و شباهت بسیاری به زبان فارسی داشته و با آن هم خانواده است.
شهر لنکران مرکز منطقة تالشنشین آن سوی ارس است. تالشها، پس از انعقاد عهدنامههای سیاه گلستان و ترکمانچای و به خصوص در دوره حاکمیت کمونیسم، تحت فشارها و آزارهای دایمی قرار داشتهاند. پس از فروپاشی کمونیسم و حاکمیت رژیم پانترکیستی و ضداسلامی بر ایران شمالی، فشارها و آزارها بر تالشها افزونتر شد.
رژیم باکو به طور رسمی ایدة ضد اسلامی پانترکیسم و پانآذریسم را تبلیغ و ترویج میکرد و به تالشها به دیدة «قوم بیگانه» نگاه میکرد. بر اثر ستمهای تاریخی و تشدید این ستمها پس از فروپاشی شوروی، تالشها بپاخاسته و با رهبری «ژنرال علیاکرام همتاف» حکومت مستقل «جمهوری تالش ـ مغان» را به مرکزیت لنکران تشکیل دادند.
این حکومت از سوی ارتش باکو مورد حمله قرار گرفت و رهبر آن که قهرمانانه مقاومت کرده بود، دستگیر و زندانی شد. مدت زندان وی 12 سال به طول انجامید و درنهایت با کوششهای سیاسی تالشها از زندان آزاد شد، در حالی که بر اثر 12 سال زندان وتحمل شکنجهها درمعرض مرگ قرار داشت. رژیم باکو تابعیت شهروندی را سلب کرد و رهبر تالشها مجبور شد از کشور خارج شده و فعالیتهای خود را برای احقاق حقوق ابتدایی تالشها در خارج ادامه دهد.
رژیم باکو که به صورت رسمی «پان آذریسم و سکولاریسم» را به عنوان ایدئولوژی ملی! (دولتی) اعلام کرده و از معرفی اسلام به عنوان دین رسمی در قانون اساسی خودداری ورزیده است، همواره از سوی تالشها که مسلمانانی عملگرا هستند، نگران میباشد و به همین جهت طی سال های گذشته، اقدامات متعددی برای تضعیف تفکر دینی و ایجاد فاصله میان دین و تالشها در منطقة تالشنشین انجام داده است. به دلیل همجواری تالش ـ مغان با ایران، آمریکا و اسراییل نیز علاقة به خصوصی به این مناطق نشان میدهند.
هیأت های آمریکایی و اسراییلی یکی پس از دیگری به این مناطق گسیل میشوند و با ایجاد مراکز مختلف ، تفکر ضد اسلامی را در میان تالشها تبلیغ میکنند. درمناطق تالشنشین، آمریکاییها و اسراییلیها با پوششهایی نظیر راهسازی، کشاورزی، فعالیتهای بشردوستانه و ... حضور دارند. آمریکاییها هر سال تعدادی از دانشجویان و دانشآموزان تالش را گزینش کرده و آنها را تحت آموزش قرار میدهند. همچنین گروه های وهابی نیز که از سوی شیوخ مرتجع عرب حمایت میشوند، اخیراً فعالیتهایی را در منطقة تالش ـ مغان آغاز کردهاند. اما همة این اقدامات نتوانسته است در رویکرد عمومی تالشها تأثیر بگذارد.
رژیم باکو تالشها را به عنوان قومی ایرانی و خطرناک تلقی میکند و انواع محدودیتها را در حق آنها روا میدارد. منطقة تالش ـ مغان جزو مناطق بسیار عقب ماندة ایران شمالی میباشد و اکثر روستاها و بخشهای این مناطق از خدمات برق، گاز، راه، آب آشامیدنی بهداشتی محروم هستند. پس از فروپاشی و با گذشت 18 سال از تشکیل دولت باکو، در این مناطق هیچ توسعه قابل توجهی صورت نگرفته است. رژیم باکو با انجام این گونه اقدامات، کوشش دارد تا تالشها مجبور شوند به مناطق دیگر ایرانشمالی و باکو مهاجرت کنند.
تالشها در ساختار دولتی رژیم باکو نیز جایگاهی ندارند و هیچ یک از وزیران و مقامات ارشد و حتی مدیران میانی در دستگاه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، نظامی و اجتماعی از قوم تالش نمیباشند. علاوه بر این ، انتشار مطبوعات و کتاب به زبان تالشی ممنوع است. تکلم به زبان تالشی در رادیو و تلویزیون نیز ممنوع میباشد و هیچ برنامهای به این زبان پخش نمیشود.
رژیم باکو که در حمایت از تجزیه طلبان ایرانی پیدرپی از دموکراسی و آزادی مطبوعات و بیان دم میزندتنها به نشریات ضد اسلامی در باکو اجازه انتشار می دهد تا درباره پیامبر اسلام، اهل بیت(ع)، مراجع تقلید و تشیع مقالات اهانتآمیز منتشر کنند.در حالی که در قبال مسلمانان مظلوم تالشی برخورد دوگانه ای را تدارک دیده است.
اخیراً نخبگان تالش برای نخستین بار پس از سقوط «جمهوری تالش ـ مغان» اقدام به انتشار نشریهای به نام «تالشی صدو» (صدای تالش) کردند. شماره نخست (صدای تالش) به سردبیری «نوروز محمداف» منتشر شد. در این نشریه از درج مطالب سیاسی و انتقادی پرهیز شده و تنها اخبار و مطالب ادبی به زبان تالشی درج شده بود.
به دنبال انتشار این نشریه، در حالی که مقامات باکو همواره مدعی هستند که اقوام ساکن در ایران شمالی از آزادی برخوردار هستند و میتوانند نشریه و کتاب منتشر کنند، رژیم باکو دستگیری گستردة نخبگان و فعالان فرهنگی تالش را آغاز کرد و «نوروزمحمداف» (سردبیر صدای تالش) از نخبگان و چهرههای فرهنگی شاخص تالشها که از شهرت علمی در ایران، روسیه و مراکز تحقیقی جهان برخوردار است، دستگیر و زندانی شدو برخی دیگر از نخبگان و فعالان فرهنگی تالش نیز که درانتشار نخستین شماره به معنای صدای تالش همکاری داشتند، نیز دستگیر و زندانی شدند.
مقامات رژیم باکو از اعلام اتهام دستگیرشدگان خودداری میکنند، اما تالشها و افکار عمومی میداند که تنها جرم دستگیرشدگان این است که تالشی هستند و جرات کردهاند برای نخستین بار طی چهارده سال اخیر و در دورة حکومت علیافها نشریهای به زبان تالشی (فارسی) منتشر کنند.
در حقیقت میتوان گفت که رژیم باکو، تالش ها را در محاصرة اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قرار داده و گام به گام و به تدریج پروژة نسلکشی تالشها را اجرا میکند. این نسلکشی سفید (بدون خونریزی) به گونهای طراحی شده است که میتوان پیشبینی کرد پس از پنجاه سال دیگر اثری از قوم تالش در ایران شمالی باقی نماند و نسلکشی تالشیها با موفقیت پایان یابد.
زبان فارسی، پیوند دهنده اقوام ایرانی
بی تردید زبان پارسی به عنوان یکی از ریشه دار ترین زبان های شناخته شده دنیا از آغاز استقرار تمدن ایران زمین اقوام مختلف کرد،لر،آذری،گیلکی،مازندرانی،سیستانی،بختیاری،کرمانی،عرب،بلوچ،خراسانی و.. را در داخل و اقوام بزرگ تاجیک،سغدی،خوارزمی، تالشی،کشمیری،بحرینی،اوستیایی و... را در خارج مرز های فعلی ایران در پهنه تمدن و فرهنگ پرشکوه ایران بزرگ گرد هم آورده است.
مردم ایران بر اساس یک مدارای تاریخی، هیچ گاه نگاهی نژادی به موضوع زبان رسمی و ملی کشور نداشته اند. آن ها با زبان ها ی محلی خود نیز می توانستند تکلم کنند، ولی زبان غیر نژادی فارسی را به عنوان زبان مشترک برگزیدند.چرا که اصولا میهن دوستی ایرانی نه تنها هیچ گاه معطوف به نژادپرستی نبوده و نخواهد بود، بلکه مولفه های کهن مذهبی و انسان دوستانه آن مطابق با منشور جهانی حقوق بشرکورش، مبتنی بر احترام به اقوام و ملل دیگرو حتی تامین اجتماعی همگان بوده است.
این گونه است که از میان گویش های مختلف این سر زمین این تنها و تنها زبان فارسی بوده که در طول قرن ها و حتی در سلسله های متعدد حکومتی ترک زبان تاریخ ایران به عنوان زبان ملی و رسمی کشور شناخته شده است.
بنا بر این بر خلاف تبلیغات ضد ایرانیان ترک گرا، فارس یک نژاد نیست و زبان فارسی نیز تنها متعلق به مردم استان فارس ایران نبوده و نخواهد بود بلکه زبان مشترک همه مردم ایران و ازهمه اقوام مختلف است که در کنار یکدیگرملت بزرگ ایرا ن را شکل داده اند بنا بر این ابداع واژه پان فارسیسم یعنی تعلق نژادی به فارس ها بسیار بی معنا و غیر علمی است که تنها جهت سر پوش نهادن به اقدامات غیر اخلاقی و غیر انسانی جدایی خواهان پان ترکیست قابل ارز یابی است.
هم اکنون نیز زبان فارسی به عنوان پیوند دهنده همه اقوام ایرانی و مهم ترین عامل وحدت ملی می باید بیش از پیش مورد حمایت مسوو لان و رسانه های همگانی قرار گیرد چرا که نوک پیکتن تجزیه طلبان ضد ایرانی محو و نابودی این زبان را هدف گرفته است چرا که با تضعیف این زبان یکی از عوامل مهم هویت و یکپارچگی ملی ایرانیان در معرض تهدید واقع خواهد شد.
پايان سخن اين که:
1- با آنچه که رفت گوشه اي از تصوير سياهي که پان ترکيست هاي تجزيه طلب براي پاره پاره کردن ايران عزيز تدارک ديده اند هويدا شد و اين که اين اقدامات ريشه در استراتژي هاي بلند مدت باکو و آنکارا دارد. بي ترديد تا زماني که ايدة ضداسلامي «پان ترکيسم و پان آذريسم» به عنوان ايدئولوژي دولتي از سوي رژيم باکو ترويج ميشود و از سوي ديگر، ادامه حکومت موروثي استبدادي خاندان عليف در قالب اين شعارها به غارت منابع کشور و چپاول ثروت هاي عمومي مشغول است، طبيعي است که تقابل ميان مردم ايران شمالي (اعم از آذري، تالشي، لزگي، آوار،ارمني و ...) با رژيم استبدادي مرکزي باکو ادامه يابد. و در اين ميان تالشها و تات ها بيش از هر قوم ديگري در ايران شمالي تحت ستم قرار دارند. زيرا آن ها به زبان فارسي (تالشي) حرف ميزنند.
2- بر اساس اصول 15 و 19 قانون اساسي جمهوري اسلامي بر خلاف تبليغات تجزيه گرايان به اصطلاح هويت طلب زبان فارسي به عنوان پيوند دهنده همه اقوام ايراني يکي از عوامل اصلي يکپارچگي ملي تلقي مي شود که در حفظ و صيانت آن همه اقوام ايراني بايد کوشا باشند.
وضعيت کشور هاي همسايه در برابر ايران جايگاه مترقي کشور ما را در اين زمينه به خوبي نشان مي دهد. به طور مثال بايد ديد وضعيت کردها با جمعيت 30 ميليوني در کشور ترکيه چگونه است آيا آن ها مي توانند آزادانه به زبان کردي سخن گويند؟ مطبوعات ترکيه مي توانند به کردي مطلب بنويسند وتحصيل خود را به زبان کردي فرا گيرند؟آيا اصولا کسي مي تواند آزادانه اعلام نمايد که کرد است؟ و در مثال ديگر در بحرين با بيش از 80 در صد جمعيت فارسي زبان اوضاع چگونه است؟ آيا آنان نيز مي توانند آزادانه زبان فارسي را در مطبوعات و راديو تلوزيون به کار گيرند و به زبان فارسي تحصيل نمايند؟
3- قريب دويست سال است که 17 شهر قفقاز که ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان امروزي) نيز بخشي از آن است ، از ايران جدا شده است . از همان زمان جدايي ، حرکت ايران گرايانه ان مردم در ادبيات و شعر شاعران آنسو و اين سوي ارس انعکاس داشته است . علاوه بر اين پيوند هاي تاريخي ، ديني ، فرهنگي و قومي مردم آن سامان به ايران بوده است و از اين رو ست پيوسته در دوران تزار ها و کمونيست ها ، روس ها کوشيده اند تاريخ ، دين و فرهنگ مردم مسلمان ايراني در شمال ارس را تحريف کرده و از تاريخ ، فرهنگ و دين ايراني ها جداکنند.
اين حرکت در ادبيات و آثار نخبگان آذري ايراني نيز انعکاس داشته است . چنانکه در اشعار مرحوم استاد شهريار نيز ابيات فراواني در توصيف قفقاز و باکو ، پيوستن آذري هاي جدا شده به ايران ،و درباره دعوت از مردم غيور قفقاز براي قيام عليه کفر و استبداد وجود دارد . متاسفانه اين حرکت فقط در ادبيات و کتاب هاي تحقيقي و تاريخي بازتاب و بروز داشته و به صورت يک حرکت عملي و اجتماعي فرصت ظهور نيافته است.
4- آذري هاي ايراني که از ميان آنها مردان بزرگي مانند شيخ محمد خياباني، ثقه¬الاسلام، ستارخان، شهيد باکري و … برخاسته و تا پاي جان از اسلام و تماميت ارضي ايران و آزادي آن دفاع کرده¬اند، مي¬توانند ايراني تباران آن سوي ارس را که تا 186 سال پيش شهروندان ايران بودند، از چنگال ستمگران رها کنند.
اگر چه دولت باکو رقم واقعي جمعيت فارس زبان ها ي ايران شمالي را مخفي نگاه مي دارد ، اما براندا شفر ، پژوهشگر امريکايي ، تعداد تاتها را حدود سيصد هزار تن تخمين مي زند که مورد تبعيض رسمي قرار دارند.به نوشته وي تعداد تالشها حدود يک ميليون و سيصد هزار تن مي باشد که در مناطق آستارا ، لنکران ، ساليان ،يارديملي ، لئريک و...سکونت دارند . تعداد لزگي ها نيز بيش از هشتصد هزار تن مي باشد که در قسمت هاي شمالي ايران شمالي سکونت دارند.
طبق اعلام رسمي دولت باکو ، امروز تعداد ارامنه ساکن در باکو و ديگر شهرها حدود سي هزار نفر مي باشد.همچنين پانصدهزار نفر روس و از اقوام ديگر مانند کردها در ايران شمالي زندگي مي کنند . با بررسي اين نکا ت ، و اگر اعلام رسمي مقامات باکو داير بر هشت ميليون نفر بودن جمعيت ايران شمالي را صحيح تلقي کنيم ، روشن مي شود که امروز تعداد جمعيت آذري زبان ساکن در ايران شمالي از سه ميليون و پانصد هزار نفر فرا تر نمي رود. بنا بر اين با توجه به اين که تالشها نيز مانند ديگر اقوام ايران شمالي هويت ايراني و پيوندي تاريخي با ايران دارند، به نظر ميرسد، حمايت معنوي و فرهنگي از تالشهاي مظلوم ايران شمالي وظيفه فرد فرد ما ايرانيهاست.
5 - نكته قابل توجه اينكه، جمهوري آذربايجان كه با كمتر از هشت ميليون نفر جمعيتي(بر اساس امار دولتي) که از اين بين تنها سه و نيم ميليون نفر آذري و بقيه تالشي،لزگي،ارمني،کرد،روس و...مي باشند به مراتب كمتر از چند ده ميليون جمعيت آذريهاي ايران جمعيت دارند بنابراين بهتر است به جاي ادعاهاي واهي، به حل مشكلات داخلي خود با اقوام متعدد غيرآذريزبان بپردازد .
از ديگر سو آنان که داعيه تجزيه ايران عزيز را در سر مي پرورانند بهتر است چارهاي براي منطقه ناگورنو قرهباغ بينديشد .زيرا ان ها كه طي بيش از 16 سال نتوانسته اند بيش از يک پنجم خاک کشورشان را که در اختياركشورتنها يك و نيم ميليون نفري ارمنستان است باز پس گيرند نبايد لاف هاي بزر گ تر از توانشان را بيان نمايند.
6- نکته قابل توجه براي ميهن دوستان ايراني اين که دولت باکو يکي از عوامل اصلي فشار به ايرانيان جهت تقليل حق 50درصدي و تحميل سهم 11 درصد براي ايران در درياي مازندران مي باشد چرا که آن ها خط موهوم و غير رسمي آستارا – حسينقلي (در جنوب غرب ترکمنستان) را مبناي فشار بر ايران در قبول سهم 11 درصدي اين در يا اعلام مي کنند، خطي که در آغلز دهه 1970 ميلادي نه به عنوان خط مرزي بلکه تنها براي تعيين مسير عبور پرواز هاي ايران و شوروي(سابق) مشخص شده بود،بنابراين باز گشت تالش-مغان و ساير مناطق ايران شمالي به مام ميهن ،که با توجه به انقضاي قراردادهاي ننگين گلستان و ترکمانچاي با همت ما امري شدني است، مي تواند در احقاق حق مسلم 50درصدي ايرانيان از درياي مازندران نيز بسيار تعيين کنندهو تاثير گذار باشد.
7- مگر نه اين است که اکثريت آذري هاي جهان ايراني هستند و در ايران زندگي مي کنند ؟ البته کساني چون حيدر عليف و افرادي که شعار همبستگي آذري هاي جهان را مي دهند، بارها اعتراف کرده اند که اکثريت آذري هاي جهان ايراني هستند ، با اين اعترافات ، در يک فرآيند دمکراتيک و خردمندانه، مسلم است که هر کس و هر آذري که در خارج از مرزهاي اين شعار همبستگي آذري ها را مي دهد، بايد به ايران بپيوندد تا با اکثريت آذري ها در قالب حاکميت ايران به همبستگي برسد. و همبستگي آذري هاي جهان، از جمله آذري هاي آن سوي ارس بدون پيوستن به ايران که کانون اکثريت آذري هاست تحقق نمي يابد.
متأسفانه بايد به اين حقيقت اعتراف کرد که ما ايرانيان که اکثريت آذري هاي جهان را در بر داريم تاکنون اقدامي چشمگير براي ارتباط بيشتر و جذب اقليت ناچيز چند ميليون نفري آذري هم جوار ايران انجام نداده ايم و بستر لازم را براي پيوستگي آن ها به ايران فراهم نکرده¬ايم. يقينا همت ميليون ها آذري ايراني با پشتوانه حمايت ميليون ها مسلمان ايراني ديگر اعم از کرد،لر، مازندراني، عرب، فارس و … مي توانند نهضت فراگير فکري و فرهنگي براي بازگشت مناطق اشغال شده ايران شمالي تبديل کنند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۶۲
انتشار یافته: ۰
از نوشته های شما به جز کینه بر قوم شریف ترک چیزی ندیدم.بهتر است دیدگاهنان را تغییر دهید.دو سوم آذربایجان غربی کرد شد.همه ترک های اذر بایجان در اجرای اصول قانون پان شدند.مگر چه ایرادی دارد در کنار زبان فارسی در مدارس زبان مادریمان جای داشته باشد.آذری؟آذری....خدا لعنت کند رضا شاه را.و ما مگر تا حالا گفته ایم تهران الان بیش از 50 درصد مهاجر ترک دارد؟که جناب آذری آذری می کنی؟ برو تاریخ بخون.در ضمن ما مگر به کسی پشتو گفتیم که ترس وجودتون رو گرفته؟ما ایرانی هستیم.ترک هستیم.و افکار مثل شماهایی رو که خیالات اونا رو در بر گرفته می شناسیم.دوست عزیز علت اینکه بعضی ها از حروف لاتین در نوشتار استفاده می کنند نه به خاطر این است که فارسی یا اینکه لهجه 32 از زبان عربی را قبول ندارند بیشتر به خاطر این است که خیلی از آوا ها با لغات فارسی درست ادا نمی شود .در ضمن افسوس از شما که هنوز نفهمیده اید که آذربایجان غربی به دلایل مرزی و مهاجرت های مختلف اقوام از فرهنگهای مختلف را در خود جای داده و نمی شود با مهاجرت یک منطقه را به اسم کسی دیگر باز نویسی کرد .مثل اسراییل و قوم یهود .البته برای ما ترکها در جوار هم و طن زیستن اهمیت جبیشتری دارد.ولی قبول کنیم که همین ترکها که امثال شما از آن هراسانید برای وطن ایران کارهای بزرگی انجام دادند. ولی امثال مثل شما همین زبان مادری را هم برای ما زیاد می بینید. و در ضمن ما مگر گفتیم هم وطنان مهاجرت کنندکه حالا باید غم آنها را هم بخوریم؟مگر شما هنوز نمیدانید هر کسی وقتی به جایی میرود باید زبان آن منطقه را بیاموزد؟واقعا در نوشته هایتان تناقض بسیار دیدم.بهتر است به جای این مسایل از وحدت افکار سخن برانید نه اینکه لهجه ترکی در تبریز با اردبیل فرق میکند. این حرف 30 میلیون ترک آذری را به خنده وا میدارد. من خودم فارس هستم و زبان ترکی را از همسرم آموختم. و حالا که زبان اکثریت ایرانیان را یاد گرفتم و احاطه به دو زبان دارم را افتخاری برای خود می دانم.به شما هم توصیه میکنم کمی بیشتر مطالعه فرمایید. مثلا یک نفر ازجنوبی ترین شهر آذربایجان را با خود به آستارا ببرید مثلا شاهین دژ. به بینید چطور سخن می گویند.آن وقت است که می فهمید اشتباه میکنید.ترکهای آذربایجان شاید در لهجه کمی متفاوت باشند ولی در زبان خود دارای چنان اتحاد گفتاری هستند که من هم در شگفتم.ولی با این همه وجود در مدارس می بینم چه اجحافی به این گنجینه زبان ترکی می شود.باشد که روزی با دست خویش موجب آزار ترکهای ایران نشویم .که عجب مردمان شریفی هستند. و نمی شود گناه چند وطن فروش و تجزیه طلب و کسانی که قضیه را وارونه کرده و ذهنیت ها را تغییر می دهند (مانند شما)به پای همه نوشت.با این همه مشکلات اجتماعی و اقتصادی.....به امید روزی که دید وسیعی به مسایل داشته باشید.
1:احمدبن واضع یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356، ص بلعمی، تاریخنامه طبری، تصحیح و تحشیه محمد روشن، ج 1، تهران، نشر نو، 1368، ص 529
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟





