آيا عصبانيت نوعي انرژي است؟
رفتار «وین رونی» و «کریستیانو رونالدو» دو تن از ستارگان منچستریونایتد در شکست برابر «فولام» در چارچوب لیگ برتر انگلیس به هیچوجه قابل توجیه نبود. این شکست، درست پس از شکست تحقیرآمیز آنها برابر لیورپول رقم میخورد و یونایتدیها نشان دادند تحمل بازی خوب حریف را ندارند.
به نوشته وطن امروز و به نقل از گاردین، در تمام مسابقهها، بازیکنان تیم بازنده احساس خوبی نسبت به بازیکنان حریف ندارند و این موضوع درباره ستارگان یونایتد نیز صدق میکند. این بحث ما را به یاد جمله معروف «وینس لومباردی» میاندازد: «به من یک بازنده خوب و خوشاخلاق نشان بدهید!»
برای درک رفتار زشت آنها نیازی نیست مفسر فوتبال باشید. به سادگی هر بینندهای میتوانست حرکت ناشایست آنها در برخورد با «جان اوشی»، همتیمیشان را درک کند. زمانی که اوشی پاس کمدقتی را به همتیمیهای خود داد، آنها واکنش خوبی نشان ندادند و با حرکت بدن خود، گویی میخواستند به کسانی که بازی را تماشا میکردند نشان دهند که آنها هیچگاه پاس اشتباهی ندادهاند.
«جان لیدن» در پایان یکی از تراکهای موسیقی خود فریاد میزند: «عصبانیت نوعی انرژی است!» این گفته بدون شک جمله خوبی نیست ولی به نظر میرسد برای رونی به نوعی تبدیل به عادت شده است. پرتاب توپ به سمت داور با چاشنی عصبانیت و ضربه زدن به پرچم کرنر نمیتواند صحنههای جالبی باشد. برای یک بازیکن در این سطح، انجام چنین حرکتهایی به نوعی مضحک است.
اگر رونی طی یک بازی تحت کنترل یک یا دو بازیکن حریف درآید و به نوعی بازی وی تخریب شود، آنگاه کارآیی وی تا حدی پایین میآید که او را به واکنش وادار میکند ولی شما هیچگاه نمیتوانید بگویید وی نمیتواند عصبانیتش را کنترل کند. بازیکنان بسیاری بودهاند که همیشه از آنها به عنوان بازیکنان پرخاشگر نام برده میشود. «پل اینس» بیشتر دوران فوتبال خود را در اوج عصبانیت سپری کرد که از این بابت همیشه مورد سرزنش قرار میگیرد.
«فیل تامپسون»، کاپیتان پیشین لیورپول که به عقیده بسیاری از کارشناسان خیلی زود به حاشیه رانده شد، یکی دیگر از بازیکنان پرخاشگر فوتبال بود. «گریم سونس» نیز در اوج دوران فوتبال خود، در اوج پرخاشگری خود نیز قرار داشت. او زمانی که به عنوان بازیکن-مربی در تیم رنجرز اسکاتلند فعالیت میکرد، به نوعی تندمزاجی خود را به دیگران نیز تزریق و گویی ابرهای سیاه و خلق تند خود را وارد زمین مسابقه میکرد.
«روی کین» بازیکن و کاپیتان پیشین منچستر یونایتد نیز یکی از عصبیترین بازیکنان تاریخ است. او پس از درگیری با «آلن شیرر» در بازی با نیوکاسل از زمین مسابقه اخراج شد و پس از بازی نیز اعلام کرد: «به جای اینکه او را هل بدهم، بیشتر دوست داشتم مشتی به صورت او بکوبم!» شیرر نیز با اتلاف وقت موجب تحریک کین شده بود و در ادامه نیز کین را پسربچهای خوانده بود که قرار است توپ مسابقه را در پایان بازی برایش امضا کند! همین موضوع رفتار نامناسب کین را در پی داشت. البته روی کین پیشینه تاریکی در زمینه درگیری با بازیکنان دارد.
زمانی که او پای «الف هالند» را در جریان بازی شکست، پس از مسابقه اعلام کرد: «فقط به قصد شکستن پای وی تکل زدم زیرا او در بازی قبل مرا مصدوم کرده بود و من نیز قصد تلافی داشتم!» کین در بسیاری از مواقع خود را کنترل میکرد زیرا کاپیتان تیم بود و باید دیگران را رهبری می کرد تا به سوی پیروزی گام بردارند ولی در عوض مواقعی که کنترل خود را از دست میداد هیچکس نمیتوانست جلوی او را بگیرد، اگرچه حرکات او به ضرر تیم باشد.
شهرت «دان روی» به دلیل تهمت زدن به منچستریها در فیلم «یونایتدهای لعنتی» تا حد بسیاری خدشهدار شد ولی او به عنوان سرمربی لیدز یونایتد فوقالعاده کار کرد. در سال 1961 او هدایت لیدز یونایتد را در حالی به عهده گرفت که «جکی چارلتون» همتیمی پیشین وی در آن تیم بازی میکرد. او از همان ابتدا شروع به ایراد گرفتن کرد و همه چیز را دارای اشکال دانست،از ناکارآمدی تیم مربیگری گرفته تا تاکتیکهای منسوخ.
شکایت دائمی از اینکه تیم فاقد انضباط است. تندخوییهای بیپایان او تمام اعضای باشگاه را به مرز جنون کشانده بود ولی روزی رو به جکی چارلتون گفت: «اگر روزی بتوانی عصبانیت خود را کنترل کنی، پیراهن تیم ملی را به تن خواهی کرد». درست چهار سال بعد چارلتون توسط «الف رمزی» به تیم ملی فراخوانده شد و در کنار برادرش، «بابی چارلتون»، توانست قهرمانی در جام جهانی را جشن بگیرد.
آنچه «روی» برای جکی چارلتون انجام داد، بسیار بزرگ بود. او به نوعی چارلتون را به اوج فوتبالش رساند. این موضوع میتواند برای تمام مربیان درس بزرگی باشد. حال مربیان وین رونی، چه در باشگاه و چه در تیم ملی، باید رونی را تحت کنترل درآورند.
رونی در ابتدای دوران فوتبالش بسیار پرخاشگر بود ولی در حال حاضر بسیار بهتر از آن زمان است ولی برای کنترل دائمی تندمزاجی خود، راه زیادی در پیش دارد. باید به او آموخت که داشتن کنترل روی اعصابش میتواند به سکوی پرتاب وی تبدیل شود تا از یک بازیکن خوب تبدیل به یک بازیکن بزرگ شود. این چیزی است که «الکس فرگوسن» و «فابیو کاپلو» بدان احتیاج دارند.


