مراقب آن شبح لعنتي باش حاجي!
1 - محمد مايليكهن يك شاهكار به تمام معناست. جسارت «بينظير» او - حتي حاضر به تقليل اين صفت به «كمنظير» هم نيستيم - در رونمايي از آلودگيها و بيماريهاي فوتبال ايران بياندازه ستودني است.
به نوشته گل، روي خط ورزش از نگاه دو ميآيد، بلافاصله بابت بينظميهاي موجود به مدير و مجري برنامه حمله ميكند، مستقيما از سعيد مظفريزاده به دليل آنچه لفاظياش ميخواند انتقاد ميكند و يك تنه به مصاف هزاران تماشاگر فحاش و هتاك ميرود. مشابه اين نمونه را در فوتبال ايران سراغ داريد؟!
2 - اين محمد مايليكهن، بيكم و كاست، همان منتقد دو آتشه و شجاعي است كه انتظارش را داريم. او خط قرمزهايش را جايي بسيار دورتر از آنچه عرف احتياط آلود فوتبال ايران اقتضا ميكند ترسيم كرده و كمترين هراسي از عاقبت سرخ زبانياش به دل راه نميدهد.
اين فقط محمد مايليكهن است كه ميتواند كارمند سازمان تربيتبدني باشد و از رييس همين سازمان انتقاد كند يا به برنامه نود برود و توي كار مديران ورزشي صدا و سيما بگذارد!
هر جامعهاي - بهويژه فوتبال محتضر و مافيازده ايران - براي پيشرفت و ترقي محتاج حضور فعالانه سنسورهايي است كه حساسيت بالاي خود را در قبال مشاهده كجرويها حفظ كرده باشند و بدون مصلحتانديشيهاي رايج، گاه و بيگاه مبادرت به فاش كردن زواياي پنهان اين زشتيها بكنند.
مايليكهن يكي از همين مردان است و تا اينجاي كار، با او كوچكترين مشكلي نداريم. عيب بزرگ اما، وقتي پيدا ميشود كه جلوي اسم محمد مايليكهن، يك نقطه ويرگول ميگذارند و در توضيح سمتش مينويسند: سرمربي تيمملي فوتبال!
3 - شرايط امروز تيمملي، شرايط منحصر به فرد و خاصي است. آنچه اكنون بيش از هر عنصر ديگري به فرياد تيم در آستانه حذف ايران ميرسد، پيدا شدن عزم و وفاق ملي است. فوتبال ما در شرايط فعلي بيشتر از هافبك خلاق و مهاجم تمامكننده، به تماشاگر عاشق و هوادار شيفته نياز دارد.
در چنين اوضاعي، آيا تقابل نفر اول اين تيم با حجم زيادي از عناصر فوتبال ايران - اعم از مسوولان و تماشاگران - منجر به موفقيت خواهد شد؟ مايليكهن ميتوانست، ميتواند و بايد زبان گوياي جامعه انتقادي در تقابل با سياهيها باشد، اما اين در شرايطي است كه او مسوول اداره امور تيمي درمانده و مستاصل كه تنها سه مسابقه تا مرگ و زندگي فاصله دارد، نباشد!
4 - شايد ايراد از فدراسيون فوتبال باشد كه از چاله صراحت لهجه آزاردهنده دايي، به چاه فاشگوييهاي ويرانگر حاجي مايلي فرو افتاد. با اين حال قطعا اشكال بزرگتر از كساني است كه تا همين چند ماه پيش، بنا به مصالح، منافع و تدابير خود همه تريبونها را براي مايليكهن به حالت تعطيل درآورده بودند و حتي رخصت يك تذكر 30 ثانيهاي را نيز به وي نميدادند.
آن روزها شايد كسي فكر سينه حاجي را نميكرد كه دردهايي تلمبار شده در آن، در جستوجوي يك «منفذ» بيقراري ميكردند. حالا مايليكهن فرصت ابراز عقايدش را يافته و هيچ به اين فكر نميكند كه ناسلامتي، او «از براي وصل كردن آمده» بود!
5 - بگو حاجي، حرفهايت را بزن، در پوشش تشويش اذهان عمومي، تنوير افكار كن، اما حداقل فعلا آنقدر تند نرو كه هنوز به پيونگيانگ نرسيده، آن شبح سياه لعنتي زمينگيرت كند!


