لزوم پرسش از موسوي و ديگر كانديداها
احسان عبده تبريزي
کد خبر: ۴۳۹۸۶
| | 5847 بازدید
اندک توجهي که به يادداشت قبلي اينجانب شد، مشوق من در ادامه نوشتن است. لازم است تصريح کنم که مطالب نوشته شده در اينجا و در يادداشت قبلي و ـ اگر خدا بخواهد ـ نوشتههاي آينده، تنها نظريات شخصي بنده است و شخص ديگري مسئول آن نيست. با تشکر از تابناکيان که امکان طرح اين مباحث را براي من فراهم کردند. بعد از انتشار يادداشت اينجانب، بسياري از افراد غريبه و آشنا اظهار کردند که «موسوي به اين سؤالات جواب داده» و مرا به مجموعه سخنرانيها، بيانيهها و به ويژه به کنفرانس مطبوعاتي هفته گذشته ايشان حواله دادند. بعضي از دوستان و نزديکان من نيز به لزوم فراموشنکردن اولويت اصلي و عدمتضعيف موسوي و اصلاحطلبان اشاره کردند. از اين رو بايد توضيح دهم که چرا مداقه و پرسوجو درباره موسوي و ساير نامزدان، رفتاري عقلاني و حتي الزامي است.
ابتدا بايد اشاره کنم که فعاليت انتخاباتي ميرحسين موسوي، سيري صعودي و مثبت داشته، هر چند که شروع آن گيرا نبوده است. در شرايطي که بعد از ماهها انتظار، خاتمي حضور خود در انتخابات را اعلام کرده بود، نحوه و زمان ورود موسوي صورت خوشي نداشت. بيانيه اعلام نامزدي ايشان نيز نميتوانست اصلاحطلباني همچون حزب مشارکت را راضي کند. اما بعد از آن، فعاليتهاي انتخاباتي موسوي شکلي فراگير و خلاق به خود گرفت. سخنان موسوي ـ به ويژه در کنفرانس 17 فروردين ـ ذهني عملگرا، آگاه و دورانديش را به تصوير ميکشد؛ صحبتها و بحثهاي ايشان و طرح موضوعات ريشهاي و مهمي ـ همچون قانونگريزي، عدمشفافيت اطلاعاتي، تلويزيون خصوصي، حقوق شهروندي، جمعآوري گشت ارشاد، لزوم اعتماد به جوانان و خياليبودن مافياي نفتي نيز مايه اميدواري امثال من است و جنبوجوشي در محافل سياسي، دانشجوِيي و روشنفکري به نفع مهندس موسوي برانگيخته است. بايد منتظر شد و ديد که آيا اين جنبوجوش شکل فراگير اجتماعي به خود خواهد گرفت يا خير؟
در چنين شرايطي، رأي اينجانب نيز به آقاي موسوي است، اما اين رأي ناشي از اطمينان قاطع به تواناييها و برنامه ايشان نيست بلکه ضرورتي لاعلاج است که از الزامات سياسي و عدموجود انتخابي ديگر سرچشمه ميگيرد. ادامه وضعيت کنوني بر دستگاه مديريت کلان و انتخاب مجدد آقاي احمدينژاد براي کشور فاجعهبار خواهد بود. پاياندادن به اين وضع آشفته، اولويتي است که نبايد قرباني نظرات شخصي و احساسات شود. اما آگاهي از چنين اولويتي نبايد مانع از طرح پرسش انتقادي از ميرحسين و ساير نامزدها شود. اول آن که به قول خود آقاي موسوي، اين حق مااست و نامزدان نبايد انتظار محبت ويژهاي از ما داشته باشند و دوم آن که برخلاف نظر برخي، سياستهاي ميرحسين هنوز شفاف نيست. اشاره کردم که سخنان هفته پيش آقاي موسوي را بسيار پسنديدم، اما سخنرانيهاي آقاي خاتمي ـدر طول مبارزات انتخاباتي سال 76 و دوره اول رياستجمهوريـ برايم بسيار مهيجتر بود، ولي در نهايت مانع از شکست اصلاحات و سرخوردگي من و امثال من نشد. مشکلي که وجود دارد به طور خاص مربوط به ميرحسين نيست، بلکه ضعفي ريشهاي در سياست و فعاليت سياسي در ايران است. همگان ميدانند که در ايران احزاب سياسي به معناي مدرن آن وجود ندارند. اين کاستي، معضلات و گرفتاريهاي خاص خود را به همراه داشته و يکي از آنها به شيوه مبارزات و تبليغات انتخاباتي مربوط ميشود که به شکل ناعادلانهاي به ضرر رأيدهندگان و به نفع منتخبان است، (در اينجا از دوست خود آريا برزن محمدي تشکر ميکنم که با تيزبيني به تبيين اين مسئله پرداخت و من در اينجا تنها آن نظر را بسط ميدهم.)
در انتخابات، به ويژه انتخابات رياست جمهوري، شخصيت و ميزان جاذبه يا همان کاريزماي نامزدان تأثير مهمي در قضاوت رأيدهندگان دارد. اين خصيصه تقريباً جهانياست، اما برنامههاي نامزدان به همان اندازه در نتيجه انتخابات مؤثر است. در حالي که در ايران شخصيت نامزدان به محور اساسي مسئله تبديل شده و مبارزات انتخاباتي را به شعارهاي کلي و غيرقابل پيگيري محدود کرده است. آقاي خاتمي با کاريزماي شخصي و شعارهاي «مردمسالاري، جامعه مدني و قانونگرايي» سوار بر موج دوم خرداد به کاخ رياستجمهوري رفت و آقاي احمدينژاد با رفتار رجائيوار و شعارهاي عوامپسندانهاي همچون «بردن نفت بر سر سفره مردم» به پيروزي رسيد. در ايران نامزدان انتخاباتي تنها به تکرار اين شعارها و در بهترين شرايط به ارايه رئوس کلي طرحهاي خود ميپردازند اما برنامهاي درباره نحوه اجراي اين شعارها ارائه نميدهند. در اين ميان آنچه در تبليغات انتخاباتي ايشان ديده نميشود، سندي است که در الفباي سياسي به «مانيفست انتخاباتي» موسوم است. اين سند، برنامهاي جامع و ملموس است که در آن نامزدان، اجراي دقيق سياستهاي مشخصي را التزام داده و وعدههاي انتخاباتي خود را روشن و قابلاندازهگيري ميکنند.
فقدان چنين رويهاي در ايران به حاکمشدن کليگويي و شعارهاي زيبايي ميانجامد که راه را براي فرار از پاسخگويي و عدم مسئوليتپذيري مسئولان هموار ميکند. در بهترين شرايط بر سر مفهوم و قرائت شعارهاي انتخاباتي اختلاف و سوءتفاهم رخ ميدهد، همانطور که در دوره خاتمي بر سر مفهوم «جامعه مدني» اتفاق افتاد. در بدترين شرايط، برگزيدگان مدتي بعد از انتخاب منکر شعار اصلي خود ميشوند! همانطور که جناب احمدينژاد استفاده از شعار «بردن نفت بر سر سفره مردم» را انکار کردند. مباحث و رنوس کلي مطالب ارائهشده توسط آقاي موسوي نيز تا به حال از اين قاعده مستثني نبوده و در برخي موارد کاملاً مبهم است. بحث درباره «لزوم نگاه نو به بخش خصوصي» از جمله اين موارد است؛ فراموش نکنيم که رئيسجمهور کنوني هم داراي نگاه خاصي به بخش خصوصياست و در اين اواخر اظهار کردند که «اقتصاد خصوصي بايد اقتصادي مردمي باشد» !؟ چنين اظهارات مبهمي به ادامه وضعيت فعلي خواهد انجاميد که دولت به جاي واگذاري بنگاههاي تحت قيموميت خود، آنها را از دستي دولتي گرفته و به دست شبهدولتي ديگري ميدهد. سخنان ميرحسين درباره تنشزدايي در سياست خارجي و اين که «بايد ديد لحن متفاوت اوباما چه تغييرات عملي در سياستهاي آمريکا خواهد داشت» نيز تکرار همان روشي است که از زمان رياستجمهوري هاشمي رفسنجاني بر ديپلماسي ايران حاکم بوده است. تکرار حرفهاي هميشگي و ارائه ندادن رويکرد و برنامه به عدم وجود استراتژي تعبير خواهد شد.
البته آقاي موسوي در مورد برنامه فوري و کوتاهمدت اقتصادي خود به ارائه جزئيات دقيق پرداختهاند؛ بازنگري بودجه سال جاري، کنترل تورم، بازسازي دستگاههاي مديريتي و چارهانديشي درباره کسري بودجه خطرناک امسال در دستور کار فوري دولت آينده است. متأسفانه حداقل بين 3 تا 6 ماه اول دولت آينده صرف رفعورجوع مسائل پايهاي خواهد شد که بديهيبودن آنها تنها بر جناب احمدينژاد و مشاوران و طرفداران ايشان پوشيده است. گرفتاري هم در اين است که ما هنوز بر سر پايهها ماندهايم؛ قانونگرايي پايه است! بودجهنويسي پايه است! برنامهريزي پايه است! اين در حالي است که مشکلات زيربنايياي که سالها آنها را نديده انگاشتيم کمکم گريبانمان را ميگيرند و به همين جهت امسال كه «سال اصلاح الگوي مصرف» است، در آن و آقاي موسوي به درستي از اداره صحيح «منابع کمياب» سخن ميگويند. از اين رو با قاطعيت ميتوان گفت که انتخابات بعدي حساسترين انتخاب ملت در 20 سال گذشته است؛ با قاطعيت ميتوان گفت که از بعد از پايان جنگ با چنين حجم عظيمي از خطرات و مشکلات سياسي و اقتصادي و نابسامانيهاي اجتماعي روبهرو نبودهايم. انتخابات آتي ميتواند نخستين گام ما جهت رفع اين معضلات باشد، اما اولين قدم در حل عارضه، پذيرش و طرح صادقانه آن است والا به فرموده خواجه عبدالله:
عمر بر باد کردم و برتن خود بيداد کردم، گفتي و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
در چنين شرايطي بايد از آقاي موسوي و ساير نامزدان خواهان ارايه برنامه دقيق شويم و از ايشان بخواهيم که قرائت خود از شعارهايي همچون «بازگشت به اصول» و «نگاه نو به بخش خصوصي» را بازگويند. اينجانب نيز ديگر در اينباره بيتابي نکرده و منتظر برنامههاي ايشان در دو ماه آينده ميمانم. اميدوارم که آقاي موسوي در اين فاصله با ارائه برنامههاي خود و يا با اقداماتي عملي به پرسشهاي امثال بنده پاسخ داده و آغازگر بدعت فرخندهاي در تاريخ سياسي ايران باشند.
به اميد چنين روزي
احسان عبده تبريزي
دانشجوي دکتراي تاريخ و مطالعات خاورميانه، دانشگاه دورهام
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
بعضی شعار های انتخاباتی خیلی کلی بنظر می رسند و برداشتهای سلیقه ای زیادی می توان داشت.مثلا" من تولید کننده از شعار "نگاه نو به بخش خصوصی" چه برداشت میکنم؟
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟






