پشیمانی مرد همسرکش 10 سال پس از جنایت
مرد بدبین که از 10 سال پیش بخاطر قتل همسرش در زندان است در آخرین دفاع از خود تنها شعر خواند. 3 دختر و پسر کوچک خانواده اصرار دارند پدرشان قصاص شود.
به گزارش ایران، دوم خرداد ماه سال 83 مردی 50 ساله با چهرهای پریشان پای در کلانتری 24 مرکزی کرج گذاشت و پرده از راز جنایت خانوادگی برداشت. «بهمن» به مأموران گفت: دقایقی پیش داخل خانه با همسرم به نام «شهلا» درگیر شده و با ضربات چاقو او را داخل حمام به قتل رساندهام.
با این اعترافات تیمی از مأموران همراه با مرد همسرکش به قتلگاه پای گذاشته و با صحنه هولناکی روبه رو شدند.
دختر جوان که اشک میریخت در کنار جسد غرق خون مادر نشسته و با دیدن مأموران گفت: از مدرسه به خانه برگشتم و هرچه زنگ خانه را به صدا درآوردم کسی پاسخگو نبود تا اینکه پدرم با چهرهای عصبانی از خانه خارج شد و من توانستم وارد ساختمان شوم. نگران بودم و به کمک همسایهها توانستیم در خانه را باز کنیم و زمانی که به سمت حمام رفتیم جسد خونآلود مادرم را
پیش روی خودم دیدم.
بازجوییهای پلیسی از عامل این جنایت آغاز شد. «بهمن» گفت: به همسرم بدبین بودم و آن روز از وی خواستم تا با هم صحبت کنیم که شهلا بیتفاوت به حرفهایم به حمام رفت. من نیز که در اوج عصبانیت به او شک داشتم از آشپزخانه چاقویی برداشته و به سمت حمام رفته و در همان جا ضرباتی به او زدم.
14 دی ماه سال 84 جلسه رسیدگی به این پرونده در شعبه 21 دادگاه کیفری استان تهران برقرار شد و «بهمن» به قصـــاص نفس – اعدام – محکوم شد، اما قضات دیوان خواستار بررسی سلامت روحی و روانی این مرد شدند.
در این مرحله کمیسیون پنج نفره پزشکی قانونی تشکیل شد و با وجود گذشت 9 سال از جنایت، سلامت روانی عامل جنایت مورد تأیید قرار گرفت.
در دادگاه:
روز گذشته – 30 شهریور ماه – جلسه رسیدگی به پرونده این مرد همسرکش در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد ، ابتدا 3 دختر و پسر کوچک خانواده خواستار قصاص پدرشان شدند ولی پسر بزرگ خانواده که روزهای نخست با دیگر اعضای خانوادهاش همنظر بود رضایت و بخشش پدرش را از ریاست دادگاه خواستار شد.
پسر بزرگ خانواده به قاضی پرونده گفت: پدرم پس از 10 سال زندان پشیمان است و از اعضای خانوادهام نیز میخواهم که او را ببخشند.
سپس «بهمن» برای دفاع در جایگاه قرار گرفت و گفت: قبول دارم که همسرم را کشتهام ولی پشیمان هستم.
وی در پایان حرفهایش از رئیس دادگاه اجازه گرفت که چند بیت شعر بخواند که مضمون آن تنهایی، بخشش و کمک خواستن از خدا بود.
بنابر این گزارش، قاضی عزیزمحمدی و 4 قاضی مستشار پس از اظهارات متهم و خانواده وی وارد شور شده و بهمن را به قصاص نفس – اعدام – محکوم کردند.
٩ سال طول كشيده سلامت روانيش مشخص بشه؟اين ٩ سال آزاد بوده يا از بيتالمال مفت ميخورده و توي زندان خوش ميگذرونده؟ آقا چرا اينقدر الكي اينكارها رو لفت ميدين؟ راستش فكر ميكنم اگه به وقتش اينجور زندانيا رو اعدام كنين، مجبور نميشين بخاطر كمبود جا دزدا و اراذل سابقهدار رو آزاد كنين
البته منظورم اصلاً دفاع از قاتل نیست، قصاص حق است و هرکسی نباید به خودش اجازه بدهد در مورد جان دیگری تصمیم بگیرد و او را به قتل برساند
درسته كه زندون جاي خوشي نيس، ولي واسه كسي كه حقش اعدام بوده، مفت خوردن و خوابيدن، بدون برعهده داشتن مسئوليتي - مثل اجاره خونه و خرج تحصيل بچهها و تربيت اونها و هزاران مسئوليت طاقتفرساي ديگه - هرچند كه متضمن محدوديتهايي - مثل ساعت هواخوري و رنگ لباس و حتي ناديده گرفته شدن حريم خصوصي - هم باشه، كمتر از بهشت نيس. لابد بهش خوش ميگذره كه اومده شعر تحويل ميده
بعدشم، منظور اصلي من اينه: چرا جامعه بايد هزينهي زنده موندن بيش از حد كسي رو بده كه با ناديده گرفتن حق حيات ديگري، خودش رو در موقعيت اعدام قرار داده؟ با زنده موندن اون، علاوه بر هزينههاي معمول (خرج خورد و خوراك و حقوق نگهبان و مدير و آشپز و بهداري و ...) هزينهاي به جامعه تحميل ميشه اونم پر شدن بيدليل زندانها هست كه بايد در جهت محدود كردن خلافكارهاي ديگه مورد استفاده قرار بگيره. بالاخره، ظرفيت زندانها كه نامحدود نيس.
مطمئنم نيازي به توضيح اضافه نيس، شايد بخشي از همين توضيح هم اضافه بود، ببخش
تا اونجایی که من فکر می کنم، اگه یکی از اولیای دم رضایت بده نمیتونن قاتل رو اعدام کنن . . .
دادگاه بر چه اساسی قصاص درخواست کرده؟




