آمریکا به دنبال یادگیری شیوه مبارزه حزبالله
با وجود اينكه دو سال از جنگ ژوئن سال 2006 بین اسراییل و لبنان مىگذرد؛ ولى پیامدهای این جنگ هنوز ادامه دارد. در اين مورد اختلافنظر شديدى در مورد نتايج تحليلها و كارشناسىهاى انجام گرفته در مورد جنگ مذكور بين مقامات وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) وجود دارد.
نتايج اين كارشناسىها و تجزيه و تحليلهاى نظامى ممكن است تغييرات شگرفی را در سيستم، شيوهها و سبكهایى كه ارتش آمريكا در جنگهاى آينده قرار است از آن پيروى كند، خواهد گذاشت. اين تصميم به هيچ وجه نمىتواند تصميم سادهاى باشد و مطمئنا ژنرالهاى ارتش آمريكا را به چالش مىكشد.
تحليلگران نظامى آمريكائى در اينجا اعتراف كردهاند كه جنگ لبنان، نتايج فاجعهآميزى براى ارتش اسرائيل داشته و به محض اینکه درگيریها در لبنان متوقف شد، افسران ارتش فورا هشدار دادند كه شيوهها و سبكهایى كه در اين درگيرى كوتاه، خونين و نسبتا كلاسيك سى و سه روزه روى داد، ممكن است در آينده شيوههایى كه دشمنان ايالات متحده از آن پيروى خواهند كرد را ترسيم نمايد.
پنتاگون نيز از همان زمان تا كنون دهها تيم كارشناسى ويژه نظامى، امنيتى و تكنولوژيكى را براى انجام ديدارها و مصاحبههایى با افسران اسرائيلى كه در اين جنگ با افراد حزبالله رودر رو جنگيدند، اعزام نمود و به دنبال آن لشكرهاى نيروى زمينى و نيروى دريايى آمريكا تعدادى مانور آموزشى جنگى با مليونها دلار هزينه را به اجرا درآوردند تا راههایى كه ممكن است ارتش آمريكا در رويارويى با دشمنان مشابه به كار ببرد را امتحان كنند.
«فرانك هافمن» يكى از كارشناسان «آزمايشگاه جنگ دريايى» در كوانتيكو مىگويد: «طى اين دوسال آزمايشهاى متعددى برگذار شده كه همه آنها به شگردهاى نظامى حزبالله در جنگ اخير باز مىگردد».
اين اهتمام افراطى به اين جنگ قطعا بدون سبب منطقى نيست. ارتش آمريكا اصرار دارد عملكرد خود را در جنگهایى مانند عراق و افغانستان كه جنگهایى غير كلاسيک هستند، بهتر کند. در مقابل ژنرالهاى ديگرى بر اين باور هستند كه تغيير سيستم نظامى ارتش آمريكا و شيوهها و شگردهاى آن باعث مىشود اين ارتش در مقابل ارتشهاى كلاسيك آسيبپذيرتر شود.
در حقيقت كارشناسان نظامى آمريكا از شيوههایى كه افراد حزبالله در آن از موشكهاى پيشرفته ضد زره عليه كاروان تانكهاى نفوذ ناپذير «مركاوا»ی اسرائيل استفاده كردهاند، به شدت شگفتزده شدهاند.
برخلاف شيوههاى جنگ خيابانى و پارتيزانى كه حزبالله و ساير گروههاى مسلح در عراق و افغانستان از آن استفاده مىكنند و بر گريز و فرار و بر حمله و اختفا استوار است، اين بار مبارزان حزبالله، دفاع ثابتى را در زمينههاى مورد تهاجم از خود نشان دادند تا جایى كه 12 ساعت در برخى درگيریها به حمله خود ادامه دادند و اين امر در حالى بود كه در گير و دار جنگ و در فراز و نشيب درگيریها به شنود تماسها و مخابرات دشمن هم مىپرداختند و از آن نيز استفاده میكردند. علاوه بر اين توانستند ناو جنگى اسرائيل را با موشك كروز مورد هدف قرار دهند.
پژوهشكده تحقيقات نظامى ارتش آمريكا در پژوهشهاى سال گذشته خود، به اين نتيجه رسيده بود كه حزبالله از سال 2000 تا سال 2006 سيستم نظامى خود را از جنگ نامنظم به سيستم نيروهاى تقريبا كلاسيک تغيير داده است. گزارش علمى ديگرى نيز به ارتش آمريكا هشدار داد كه آموزشهاى نظامى افراد حزبالله، بخصوص در استفاده از موشكهاى ضد زره و در شليك موشكهاى ديگر، خيلى عالى بوده است. اين گزارش ابراز تعجب كرد كه اين مبارزان چقدر به نقاط ضعف نيروى زرهى اسرائيل آشنا بودند.
اميد است رابرت گيتس وزیر دفاع آمریکا به زودى موضع تعيين كننده خود را در اين بحث دامنگير تبيين كند. بخصوص با توجه به اينكه پنتاگون تصميم گرفته بودجه ساخت تجهیزات كلاسيك نظامى را به نفع برنامههاى اطلاعاتى و كنترل و برنامههایى براى تعقيب مبارزان كاهش دهد.
در صورتى كه اين تغييرات در بودجه نظامى اعمال شود، مىتوان به اين نتيجه رسيد كه جناح طرفدار جنگهاى نامنظم بر گروه هوادار جنگهاى كلاسيك پیروز شده است. از مهمترين شخصيتهاى طرفدار گرايش ارتش آمريكا به سمت جنگهاى نامنظم مىتوان از «ديويد پترايوس» ياد كرد.
همچنين ضرورت دارد در اينجا يادآورى كنيم كه استراتژى جديد اوباما در توجه به افغانستان كه بر مبناى ايجاد محيط امن براى ساكنان محلى كه بتوانند پايبند حكومت مركزى خود باشند و همچنین آسيب رساندن به نقاط امن گروههاى تروريستى، استوار است؛ با اين تغيير و تحولات همخوانى دارد.
مقامات نظامى آمريكا اكنون با اين پارادوكس روبرو هستند كه آيا مىتوانند نيروى نظامى را تاسيس كنند كه در جنگهاى نامنظم نيز از پس نيروهاى مقاومت بر آيد؟ قبلا جورج كايسى كه فرمانده سابق ارتش آمريكا در عراق بود نيز خواستار اين شده بود كه ارتش آمريكا بايد هم توانائى مقابله با نيروهاى مقاومت را داشته باشد و هم بايد توانائى مقابله با ارتشهاى كلاسيك را داشته باشد و در عين حال بتواند در بازسازى سياسى كشورها نيز پويا عمل كند؛ ولى كارشناسان نظامى و غير نظامى ايجاد اين سيستم تركيبى را در ارتشها دشوار مىدانند.
سؤال ديگرى كه مقامات نظامى آمريكا با آن روبرو هستند اين است كه اگر قرار است تجارب صحيحى از جنگ اسرائيل عليه لبنان در سال 2006 گرفته شود، چرا بايد اين تحقيقات فقط در مورد درگيریهاى جنوب باشد و شامل نقش سياسى حزبالله در جامعه لبنان و كمكهاى انسانى كه حزبالله به مردم داده و تلاشهاى آنها براى بازسازى مناطق آسيب ديده نباشد؟ «اندرو اكسوم» افسر سابق ارتش آمريكا میگوید: «حتى اگر عملكرد نظامى ارتش اسرائيل عالى باشد، ولى در طولانى مدت نمىتواند پيروز معركه بود».
منبع: واشنگتن پست


