سياست ورزي، غريزي يا عقلاني
اسكندر صالحي
کد خبر: ۴۳۰۷۷
| | 6314 بازدید
نخست ـ در سه کليد واژهاي بحث تأمل کنيم و تکليف خود را با آنها معلوم سازيم. غريزه، آن چيزي است که در همه جانداران، از جمله انسان، هست براي تمشيت ابتدايي زيست. بي شک اگر غريزه، اين نيروي پيچيده و هنوز نا شناخته، نبود وجود هيچ موجودي بر اين کره خاکي تداوم نمييافت. اين غريزه است که موجودات را در چرخه حيات راه ميبرد. اما عقل. عقل آن چيزي است که آدمي گمان ميکند بيشتر از سايرين دارد. تعريف عقل از غريزه مشکل تر است، چرا که اين از آن پيچيدهتر مينمايد، پس بهتر است به تعريفش خطر نکنيم. اما سياست. سياست تدبيري است که آدمي براي چيزهاي بيشتر و مهمتر از اصل زيستن ميکند.(راهبري اصل زيستن آدمي را گفتيم غريزه او بر عهده دارد.) در درازناي تاريخ و با گذشت زمان، آدميزادگان به لوازم زندگي جمعي بيش از پيش تن داده و سر سپردهاند و از اين رو روز به روز نقش سياست در زندگي ايشان پررنگتر شده است و شايد بشود.
دوم ـ اينک بايد به سراغ مدعاي اين نوشته برويم و پرده از چهره اش بر داريم. برخي از کساني که در زندگي جمعي آدميان مسئوليت تدبير امور جمعي، يعني سياست، را بر عهده ميگيرند گاه به جاي رجوع به عقل به غريزه وا مينهند امور را. آدمي اگر گرهي را که در زندگي شخصي خود به دست عقل بايد باز کند به دندان غريزه بسپارد نهايت يا دندان خودش لطمه خواهد ديد يا به طناب آسيب وارد ميآيد يا....اما کار جمعي و جمعيتي و ملتي و.... را به غريزه وا نهادن آسيبها ولطماتي دارد که اغلب جبران ناپذير و همواره نا بخشودني است.اين ميشود مدعاي اين نوشته.
اينک نخست برخي از آثار و لوازم سياست ورزي غريزي را بر ميشماريم. به نظر ميرسد در نتيجه وا نهادن امر سياست به غريزه:
- تصميمات با اتکا به احساسات آني گرفته ميشود
- اهداف آني و کوتاه مدت در نظر گرفته ميشود
- محاسبه مقدمات، زمينهها و نتايج آثار کمترين نقش را تصميمگيرها دارد
- برنامه بلند مدت نه ضرورتي مييابد ونه تدوين ميشود
- در نتيجه موارد فوق، ميان اعمال تصميمگيريها سازگاري وجود ندارد و اعمال و تصميمگيريها فرد در مواردي همديگر را نقض ميکنند.
آنچه ذکر شد دقيقا در تقابل و تضاد با رفتار عقلاني است، يعني رفتار متکي به آن توانايياي است که آدمي مدعي است فقط و فقط در اختيار او است:
آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه فال به نام من ديوانه زدند
طرفه آنکه حافظ معتقد است اگر فرزند آدم هم ديوانه نبود، قبول عقل نميکرد. بگذريم. دقيقا به خلاف رفتار غريزي در سرزمين سياست، رفتار عقلاني همراه است با:
- محاسبه مقدمات لوازم نتايج
- تعيين اهداف کوتاه مدت و بلند مدت
- سازگاري تصميم گيريها واعمال و تاثير گذاري مثبت آنها بر يکديگر
سوم ـ اين هم گفتني است از آنجا که وا نهادن امور به غريزه، مساوي است با نينديشيدن و بهره نگرفتن از انديشه ديگران، در نتيجه، آنچه بيش از هر چيزي ديده ميشود تقليد و تکرار کور کورانه عمل گذشتگان است. به وقت استفاده از خرد خويش و خرد جمعي هم ممکن است گاهي تبعيت از گذشتگان لازم بيايد، اما اين تبعيت با محاسبات جديد و در بعضي موارد به سبب اجتهادي و خلاقانه بودن با تغييراتي همراه است.
در تکرار کور کورانه اما خبري از اجتهاد و نو آوري و محاسبه در کار نيست و عمل گذشتگان تکرار ميشود صر فا به سبب عادت. حتي در غريزه هم لحاظ کردن اجمالي زمان و مکان شرط استمرار حيات است چه برسد به وادي خرد که محاسبه زمان و مکان و بازانديشي شرايط، جزئي اساسي از تدبير امور است.
به طور خلاصه، در سياست ورزي غريزي خبري از انديشه و انديشيدن نيست و بسياري از امور اتفاق ميافتد چون قبلا اتفاق افتاده است، بدون اين که چرايي اين اتفاق افتادنهاي سابق دانسته شود. در اينجا از دانستن يا تلاش براي بدست آوردن علل واسباب خبري نيست. و بدين سبب فرد نه از خرد خود سود ميجويد و نه نيازي ميبيند از عقل و خرد ديگران خبري بگيرد و بهرهاي ببرد.
در نتيجه سياست ورزي عقلاني، فرد به ضرورت اتکا به جمع و خرد جمعي آگاه است و نيک ميداند که عمل جمعي در صورتي سازنده و مفيد است که داراي سازمان باشد. توجه به رفتار سازمان يافته به ايجاد نهادهايي ميانجامد که ضرورت زمان و تجربه گاه منجر به ارتقاي ظرفيت و يا بازسازي و دگرگون سازي آنها ميشود . سياست پيشه خردمند اما هرگز اصل سازمان و رفتار سازماني را انکار نميکند تکردي پيشه نميسازد همواره خود را نيازمند تواناييهاي ديگران ميداند چرا که:
- تواناييهاي خود را محدود ميداند
- حدود تصميم سازي و تصميم گيريهاي کلان سياسي را فراتر از توان خود مييابد
- ميداند که ديگران هم داراي تواناييهاي هستند که او ندارد اما بدانها نيازمند است
- و ميداند که خود شخصا نميتواند با همه صاحبان تخصص در تماس باشد، پس باز هم ميرسيم به نهاد، به سازمان، يعني به جايي که تخصصها براي هدفي خاص يکديگر را تکميل ميکنند
آري در برابرهر سياستمداري دو راه وجود دارد : راهي که از غريزه ميگذرد و راهي که بر منهج عقل بايدش پيمود.
اينک نخست برخي از آثار و لوازم سياست ورزي غريزي را بر ميشماريم. به نظر ميرسد در نتيجه وا نهادن امر سياست به غريزه:
- تصميمات با اتکا به احساسات آني گرفته ميشود
- اهداف آني و کوتاه مدت در نظر گرفته ميشود
- محاسبه مقدمات، زمينهها و نتايج آثار کمترين نقش را تصميمگيرها دارد
- برنامه بلند مدت نه ضرورتي مييابد ونه تدوين ميشود
- در نتيجه موارد فوق، ميان اعمال تصميمگيريها سازگاري وجود ندارد و اعمال و تصميمگيريها فرد در مواردي همديگر را نقض ميکنند.
آنچه ذکر شد دقيقا در تقابل و تضاد با رفتار عقلاني است، يعني رفتار متکي به آن توانايياي است که آدمي مدعي است فقط و فقط در اختيار او است:
آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه فال به نام من ديوانه زدند
طرفه آنکه حافظ معتقد است اگر فرزند آدم هم ديوانه نبود، قبول عقل نميکرد. بگذريم. دقيقا به خلاف رفتار غريزي در سرزمين سياست، رفتار عقلاني همراه است با:
- محاسبه مقدمات لوازم نتايج
- تعيين اهداف کوتاه مدت و بلند مدت
- سازگاري تصميم گيريها واعمال و تاثير گذاري مثبت آنها بر يکديگر
سوم ـ اين هم گفتني است از آنجا که وا نهادن امور به غريزه، مساوي است با نينديشيدن و بهره نگرفتن از انديشه ديگران، در نتيجه، آنچه بيش از هر چيزي ديده ميشود تقليد و تکرار کور کورانه عمل گذشتگان است. به وقت استفاده از خرد خويش و خرد جمعي هم ممکن است گاهي تبعيت از گذشتگان لازم بيايد، اما اين تبعيت با محاسبات جديد و در بعضي موارد به سبب اجتهادي و خلاقانه بودن با تغييراتي همراه است.
در تکرار کور کورانه اما خبري از اجتهاد و نو آوري و محاسبه در کار نيست و عمل گذشتگان تکرار ميشود صر فا به سبب عادت. حتي در غريزه هم لحاظ کردن اجمالي زمان و مکان شرط استمرار حيات است چه برسد به وادي خرد که محاسبه زمان و مکان و بازانديشي شرايط، جزئي اساسي از تدبير امور است.
به طور خلاصه، در سياست ورزي غريزي خبري از انديشه و انديشيدن نيست و بسياري از امور اتفاق ميافتد چون قبلا اتفاق افتاده است، بدون اين که چرايي اين اتفاق افتادنهاي سابق دانسته شود. در اينجا از دانستن يا تلاش براي بدست آوردن علل واسباب خبري نيست. و بدين سبب فرد نه از خرد خود سود ميجويد و نه نيازي ميبيند از عقل و خرد ديگران خبري بگيرد و بهرهاي ببرد.
در نتيجه سياست ورزي عقلاني، فرد به ضرورت اتکا به جمع و خرد جمعي آگاه است و نيک ميداند که عمل جمعي در صورتي سازنده و مفيد است که داراي سازمان باشد. توجه به رفتار سازمان يافته به ايجاد نهادهايي ميانجامد که ضرورت زمان و تجربه گاه منجر به ارتقاي ظرفيت و يا بازسازي و دگرگون سازي آنها ميشود . سياست پيشه خردمند اما هرگز اصل سازمان و رفتار سازماني را انکار نميکند تکردي پيشه نميسازد همواره خود را نيازمند تواناييهاي ديگران ميداند چرا که:
- تواناييهاي خود را محدود ميداند
- حدود تصميم سازي و تصميم گيريهاي کلان سياسي را فراتر از توان خود مييابد
- ميداند که ديگران هم داراي تواناييهاي هستند که او ندارد اما بدانها نيازمند است
- و ميداند که خود شخصا نميتواند با همه صاحبان تخصص در تماس باشد، پس باز هم ميرسيم به نهاد، به سازمان، يعني به جايي که تخصصها براي هدفي خاص يکديگر را تکميل ميکنند
آري در برابرهر سياستمداري دو راه وجود دارد : راهي که از غريزه ميگذرد و راهي که بر منهج عقل بايدش پيمود.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


