لورانت: اين آلمانيها را با كدام كارنامه استخدام كرديد؟
هر چند زمان حضورش در فوتبال ايراني خيلي كم بود، ولي بيلان كاري ورنر لورانت از تمام مربيان آلماني سالهاي دور و نزديك فوتبال ما بهتر بود و طي 5 مسابقه با سايپا در ليگ ششم موفق شد صاحب 3 برد و 2 مساوي شود و نارنجيپوشان را به عنوان تيم صدرنشين تحويل علي دايي بدهد.
به نوشته جام جم، اما شايد براي خيليها جاي تعجب باشد چرا اين مربي سرشناس آلماني كه سابقه بازيگري در اينتراخت فرانكفورت و مربيگري در تيمهاي مونيخ 1860 و فنرباغچه تركيه را هم دارد،ناگهان تيم موفق خود در ليگ ايران را رها كرد و نخواست به موفقيتهايش ادامه بدهد؟ دانستن پاسخ اين پرسش بزرگ و همچنين حضور او در تيمي از ليگ اسلواكي به نام دياسترادا (DAC) باعث شد سراغ اين مربي نامدار آلماني برويم و گفتگويي با او داشته باشيم.
دياسترادا از آن جهت براي ما ايرانيان حائز اهميت است كه 3 بازيكن سابق ليگ ايران يعني لئونارد و كوئيكه (استقلال و استيلآذين) مارتين آشيل آبنا (پگاه گيلان) و محمد پروين (پرسپوليس و استيلآذين) در ليگ جاري اسلواكي در اين تيم حضور داشته و دارند. هر چند كوئيكه پس از نيم فصل بازي در DAC راهي اينتراخت فرانكفورت شد تا در آنجا همبازي مهدي مهدويكيا شود. به هر حال اين دلايل به همراه گلزني محمد پروين در اولين بازي رسمي اروپايياش درDAC بهانهاي بود براي شروع گپ و گفت ما با ورنر لورانت مربي مشهور آلماني ...
از بازي اول دور برگشت ليگ اسلواكي شروع كنيم كه گويا براي ما ايرانيها هم داراي اهميت بوده است.
بله، شنبهشب در خانه ويون (FC Vion) شروع حساسي در دور برگشت داشتيم. حساس از آن جهت كه اگر دست خالي ميمانديم به رده چهارم سقوط ميكرديم، در حالي كه در اسلواكي تيمهاي دوم و سوم ليگ به جام يوفا ميرسند. خوشبختانه موفق شديم در دقايق پاياني با گل محمد پروين از روي نقطه پنالتي به نتيجه مساوي برسيم.
جالب است كه پنالتي حساس تيمتان را به يك جوان ايراني سپرديد.
اصلا چنين قصدي نداشتم. همين كه او را در اولين بازي رسمي تيم در دقيقه 50 به زمين فرستادم به سهم خودم خطر كردم، ولي انتظار داشتم با يك نمايش خوب نشان دهد كه اشتباه نكردهام. با گل دقيقه 47 ماكو از حريف عقب بوديم و تنش زيادي، هم ميان بازيكنان و هم در كل جريان بازي وجود داشت. روي پنالتي هم حريف اعتراض داشت و جنجالهاي ايجاد شده باعث شد پنالتي زن اصلي تيم ما آمادگي نداشتن خود براي زدن اين ضربه را اعلام كند.
و شما هم زدن پنالتي را به پروين محول كرديد؟
من نخواستم، چون اصلا كار عاقلانهاي نبود. بخصوص كه يك اخطار هم گرفته بود، ولي در حالي كه پنالتيزن تيم آمادگي نشان نداد محمد با اعتماد به نفس بالا درخواست كرد پنالتي را بزند. من هم اين خطر را قبول كردم و خوشحالم كه جواب داد، چون مطمئن هستم زدن گل در اولين بازي در يك كشور غريبه تا چه حد زيادي ميتواند به خودباوري بيشتر اين جوان ايراني كمك كند، فقط به او هشدار دادم و اميدوارم به اين زودي مغرور نشود.
پس محمد اولين گام در راه رسيدن به هدفتان يعني جام يوفا را برداشت.
بله در سياستگذاري اول فصل رسيدن به جام يوفا هدف اصلي ما بوده كه در وضعيت فعلي براي رسيدن به آن براي در شرايط قابل قبولي هستيم؛ البته اصلا از قهرمان شدن بدمان نميآيد، ولي بايد واقعبين باشيم چون رسيدن به قهرماني در شرايط فعلي با توجه به مشكلات موجود روياپردازانه است.
مگر چه مشكلاتي داريد؟
باشگاه دياسترادا مثل بيشتر تيمهاي باشگاهي در اسلواكي از لحاظ مالي در وضعيت مطلوبي نيست و براي حل مشكلات مالي مجبوريم بهترينهايمان را بفروشيم؛ مثلا مالئوناردو كوئيكه را از ايران آورديم و كلي برايش زحمت كشيديم. حتي تبديل به گلزن اول ما شده بود كه مجبور شديم او را به اينتراخت فرانكفورت بدهيم. الان چند نفر ديگر از خوبهاي استرادا هم مشتري دارند، ولي دوست داريم وقتي به صورت اجباري بازيكن ميفروشيم، آنها را به تيمهايي بدهيم كه جاي پيشرفت داشته باشند، مثل كوئيكه كه به اينتراخت رفت، ولي در كنار آن به خاطر پول، بازيكن به هر تيمي نميدهيم.
يك مثال هم ميزنيد؟
بله. شما مارتين آشيل آبنا را ميشناسيد چون سال گذشته در ليگ ايران (پگاه گيلان) حضور داشت. در نيمفصل كه در دبي اردو داشتيم، فرانك پاگلزدورف كه سرمربي النصر بود، آشيل آبنا را خواست. پول خوبي هم ميدادند ولي معتقدم او نميتوانست در امارات پيشرفت كند و با انتقال موافقت نكردم.
در مدتي كه محمد پروين در تيم شما حضور دارد، او را چگونه ديدهايد؟
محمد جواني با قابليتهاي خوب فوتبالي است. در سرعت، تكنيك و شم گلزني خوب است، قدرت بدني متوسط دارد؛ ولي در هيچكدام از اين فاكتورها در حد عالي نيست و براي رسيدن به اين اندازه بايد خوب تمرين كند و به نصايح مربيان خود چه من يا مربيان ديگر به دقت گوش كند. تاكيد ميكنم او پتانسيل زيادي دارد تا خيلي بهتر از زمان فعلياش بشود.
حتما ميدانيد پدرش هم بازيكن بزرگي در تاريخ فوتبال ايران بوده است.
من زماني كه در ايران بودم، درخصوص علي پروين شنيده بودم و خوشحال شدم كه در ابتداي حضور محمد در استرادا از نزديك پدرش را در اردوي دبي ديدم. پروين يكي از معروفترين فوتباليستهاي ايران و آسياست و بايد حواستان به او باشد. من فوتبال علي پروين را نديدهام؛ اما وقتي همه ميگويند فوتبال او خيلي خيلي بهتر از محمد بوده، ميفهمم چه فوتباليست پرقدرت و پرقابليتي بوده است. اميدوارم محمد محكمتر بازي كند و حرفهايتر شود. اگر او عاشق فوتبال باشد و حرفهاي عمل كند، ميتواند خيلي پيشرفت كند و به تيم ملي دعوت شود.
مگر نميدانيد او در تيم ملي بازي كرده است؟
ميدانم ولي در شرايطي كه تقريبا يك تيم كامل از مليپوشان اصلي شما حضور نداشتند. اگر محمد در شرايط فعلي و براي مرحله مقدماتي جام جهاني يا جام ملتها بتواند به تيم ملي دعوت شود، نشانه خوبي براي پيشرفتش است.
صحبت به تيم ايران رسيد. شنيدهايد كه هموطن شما (روته مولر) در ايران دستيار علي دايي شده است؟
بله ميدانم. روته مولر در فدراسيون فوتبال آلمان خوب كار ميكرد، ولي شناخت بيشتري از او ندارم. احتمالا بايد نيروي آموزشي خوبي باشد و فوتبال را خوب بفهمد كه كمك خوبي براي دايي باشد. شما بايد برويد و ببينيد روته مولر يا هر كس ديگري كه استخدام ميكنيد، سابقه سرمربيگري چه تيمهايي را داشتهاند. البته در تيم ملي ايران دايي رئيس است، نه مولر! من دوست دارم ايران به جام جهاني برود. ايران اين لياقت را دارد و مطمئن هستم ايران را در جام جهاني ميبينم. من با دايي درباره بازيهاي تيم ملي و مقدماتي جام جهاني صحبت كردهام. رفتن ايران به جام جهاني براي دايي خيلي مهم است و قول ميدهم در صورت حمايت ميتواند ايران را به آفريقاي جنوبي برساند. من به خاطر ايران و دايي حتي حاضر هستم خودم آستينها را بالا بزنم و كمك كنم.
ولي گويا گفته بوديد ديگر به ايران برنميگرديد و با فوتبال ايران قهر هستيد؟
حتي يك نفر هم جرات نميكند اين حرف را بزند. چون من از اين اخلاقها ندارم. من ايرانيها را دوست دارم، چطور من با فوتبال ايراني قهر هستم كه مديرعامل باشگاهم ايراني است و در يك سال اخير 3 بازيكن از ليگ ايران (آشيل آبنا، كوئيكه و پروين) را به دياسترادا آوردهام.
پس چرا پيشنهاد سرمربيگري پرسپوليس را رد كرديد؟
كدام پيشنهاد؟ شنيدم گفتهاند كه من بايد رضايتنامه بگيرم و پول زيادي هم بايد بابت آن بپردازم، ولي من با ( DACدياسترادا) مشكلي براي رضايتنامه ندارم و كسي هم براي پرسپوليس صحبت جدي با من نكرد. در ايران كه بودم ديدم پرسپوليس چه تيم بزرگي است چه بازيكناني دارد و چقدر هم طرفدار دارد. اين تيم هميشه پتانسيل قهرماني دارد و بدون تعارف ميگويم كه سرمربيگري تيمي چون پرسپوليس با طرفداران ميليونياش براي هر كسي مهم است و هر مربي نامداري را به تفكر و وسوسه مياندازد.
برگرديم زماني كه در فوتبال ايران مشهورتر شديد. چه شد به سايپا آمديد؟
خيلي ساده. سايپا پيشنهاد كرد من فكرهايم را كردم و بدون مشكل خاصي قرارداد بستم. ميدانستم ايران فوتباليستهاي خوب و بااستعدادي دارد. من چند بازيكن ايراني را كه در بوندسليگا توپ ميزدند، ميشناختم و با اطلاعاتي كه از باشگاه سايپا گرفتم، با اين تيم قرارداد بستم.
اما اين همكاري دوام چنداني نداشت و شما خيلي زود سايپا را ترك كرديد.
مسوولان باشگاه سايپا پس از عقد قرارداد به بعضي تعهداتشان عمل نكردند و همين باعث شد اين باشگاه را ترك كنم. جدا از نبود برخي امكاناتي كه وعده داده بودند و همچنين كنسل شدن اردوي تركيه، بدون هماهنگي با من مسعود شجاعي را هم فروختند. مسعود يكي از بهترين ياران تيم من بود، ولي ناگهان وقتي سرتمرين رفتم ديدم او را فروختهاند. مسوولان سايپا در ابتدا قول چند بازيكن براي تقويت تيم را داده بودند، ولي نميدانم چه شد كه حتي شجاعي را بدون هماهنگي با من فروختند. در اين شرايط توقع داشتيد چكار كنم. ديگر بازيكنان روي من حساب نميكردند و با ديدن آن وضعيت از خود ميپرسيدند من چگونه آدمي هستم كه ديسيپلين ندارم و هر كاري بدون اجازهام انجام ميشود؟
داستان چمنزني شما در زمين تمرين سايپا چه بود؟
من از اين چيزها ناراحت نشدم. ميدانستم وضعيت سايپا چيست و امكاناتش در چه حدي است. من اهل كار هستم و براي بهتر شدن شرايط تيم هركاري ميكنم.
حتي به هم خوردن اردوي تركيه براي من چندان مهم نبود و ميتوانستم سايپا را در همان شرايط قهرمان كنم، نتايجم هم خيلي خوب بود، ولي ماجراي شجاعي و بياحترامي مسوولان سايپا برايم خيلي گران تمام شد. عضو مجموعه سايپا بودم و حتي مثل كارگرها چمن كوتاه ميكردم، ولي قرار نبود كسي از اين موضوع سوءاستفاده كند. ميتوانستيم با هم صحبت كنيم و تصميم بگيريم، ولي آنها اهل اين كارها نبودند.
البته ارزش كار شما انكارناپذير است. خيليها ميگويند دايي با تيمي كه شما در طول 4 ماه آماده كرديد، قهرمان شد و سايپا آن قهرماني را مديون شماست؟
من براي سايپا خيلي چيزها را پايهريزي كردم و در قهرماني اين تيم نقش داشتم، ولي دايي زحمت زيادي كشيد و در پايان سايپا با او قهرمان شد.
وقتي اين تيم فاتح ليگ شد خيلي زود با دايي تماس گرفتم و قهرماني سايپا را به او تبريك گفتم، چون واقعا از اين بابت خوشحال شدم.
ولي در جايي گفته بوديد سايپاييها دايي را نميخواستند و شما او را در تيم نگه داشتيد، چطور مسوولان باشگاه هدايت تيم را پس از شما به فردي دادند كه او را نميخواستند؟
آنموقع كه مسوولان سايپا دايي را نميخواستند به اين دليل بود كه ميگفتند سنش بالاست و تيم را به هم ميريزد و ميخواستند اين كار به دست من انجام شود كه من مخالفت كردم، چون دايي براي فوتبال ايران خيلي زحمت كشيده بود و اين طرز برخورد با او را قبول نداشتم ولي اگر صادق باشيم بدون تعارف بعد از رفتن من بهترين گزينه دايي بود چون با شرايطي كه براي من اتفاق افتاد، يك مربي خوب خارجي در كوران بازيها به سايپا نميآمد و دايي نزديكترين و بهترين گزينه بود. او را همه ميشناختند و باتجربهاش توانست سايپا را قهرمان كند.
پيرليت بارسكي هموطن مشهور شما هم نتوانست عملكرد خوبي در سايپا داشته باشد؟
اين براي خود من يك معماست كه اصلا چرا ليت بارسكي را به سايپا آوردند؟ مسوولان جديد سايپا پيش از او با خود من تماس گرفتند تا به اين تيم برگردم كه من قبول نكردم، بعد سراغ سيدكا رفتند كه ولفگانگ هم در مورد سايپا از من پرسيد و بعد از صحبتهاي من جواب منفي داد، بعد سراغ ليت بارسكي رفته و او را آوردند و نتيجهاش را ديدند!
چرا هيچ يك از مربيان آلماني در ايران موفق نبودند؟
راجع به برخي اصلا نميخواهم صحبت كنم، ولي اين داستان را در ايران هم شنيده بودم. اگرچه مربياني كه به قول شما ناموفق بودهاند، كجا موفق بودند كه شما آنها را استخدام كرديد؟ مثلا رولند كخ كجا سرمربي بوده؟ او هميشه پشت سر كريستف دام بوده و بايد پرسيد چرا شما آدمهايي مثل كخ، اشميت، گده، كوردس،زوبل و ... را استخدام كردهايد؟
شروع كار ورنر لورانت در ايران مصادف بود با ادامه حضور آريهان، شما بهتر بوديد ياهان؟
من خودم را با سايپا نشان دادم. تيم زمان من و بعد هم دايي بهتر و موفقتر بود و توانست قهرمان شود، ولي با اينكه سايپا در حال حاضر تقويت هم شده، نتايجش مشخص است. اگر در همان شرايط من مربي پرسپوليس ميشدم بهتر از هان كار ميكردم! (خنده) البته قشنگي فوتبال به همين چيزهاست و اين شوخيها آدمها را به هم نزديك ميكند.
به هر حال ما با هلنديها يك شوخي معروف ورزشي داريم.
منظورتان كدام شوخي است؟
شما ميدانيد چرا گوش هلنديها بزرگ است؟ آنها وقتي بچه هستند، پدر و مادرها گوششان را گرفته و از زمين بلندشان ميكنند و با نشان دادن مرز با آلمان ميگويند: «خوب نگاه كنيد، آن طرف تيم قهرمان جهان را ميبينيد».(خنده)
پيش دوستان هلنديتان هم اين حرفها را ميزنيد؟
شك نكنيد كه تمام اين حرفها را پيش آريهان، كرويف و... هم گفتهام تا بدانند چرا گوشهايشان دراز است. به قول بكنبائر كه هميشه ميگويد:
برگرديم به فوتبال ايران، پس شما دلخوري از دايي بابت جانشيني خودتان نداريد؟
اگر قرار باشد، هر مربي از دست جانشين خود دلخور باشد كه الان همه مربيان دنيا بايد با هم قهر باشند! اصلا چنين چيزي نيست و من رابطه بسيار خوبي با دايي دارم.
تا وقتي سرمربي سايپا بودم، با وجود تمام صحبتهايي كه در مورد دايي ميشد، او با تمام قوا تمرين ميكرد و وقتي هم كه به ميدان ميرفت با جان و دل بازي ميكرد.
هر وقت هم روي نيمكت مينشست، مشكلساز نميشد و راحت اين موضوع را قبول ميكرد. دايي پسر خوبي است كه گفتم بعد از رفتن هم با او در تماس بوده و هستم، هر چند بتازگي با او صحبتي نكردهام، ولي ارتباطم با او قطع نيست و اميدوارم ايران را با او در جامجهاني 2010 ببينم.
اگر بخواهيد براي پيشرفت فوتبال ايراني نسخهاي تجويز كنيد، چه مينويسيد؟
فوتبال مجموعهاي از اجزاي مرتبط است كه دقيقا مثل يك ماشين عمل ميكند. همه عوامل دخيل در فوتبال بايد كار خود را خوب انجام دهند تا فوتبال يك كشور پيشرفت كند. شما نياز به مديريتهاي قوي و صدالبته باشگاههاي خصوصي داريد تا مديراني كه دلشان به حال پولشان ميسوزد، بهترين تصميمها را بگيرند. از طرف ديگر دانش مربيان شما بايد در كنار توان جسماني بازيكنانتان افزايش پيدا كند؛ چون سطح دوندگي ايرانيها نسبت به بازيكنان اروپايي خيلي پايين است. رمز موفقيت سايپا در سال قهرمانياش اين بود كه يك برنامه بدنسازي مناسب را طي 2 ماه و نيم اجرا كرديم و بازيكنان اين تيم گرچه با استانداردهاي اروپايي فاصله داشتند، ولي بهتر و بيشتر از تمام تيمهاي ايراني ميدويدند و به همين سبب موفق شدند به قهرماني دست پيدا كنند.
و سوال آخر اينكه چرا در ايران ارتباط خوبي با رسانهها برقرار نكرديد؟
يك سري چيزها را خودم ديدم و بعضي مسائل را هم بازيكنان برايم تعريف كردند. بچهها ميگفتند برخي خبرنگاران از آنها پول خواستهاند تا برايشان خوب بنويسند.
من آدمي منطقي هستم و اگر انتقاد سالم باشد، ميپذيريم. ولي بعضي خبرنگاران اول رفاقت ميكنند و بعد خنجر ميزنند. وقتي چنين تجربهاي وجود داشت، بهتر ديدم با خبرنگاران ارتباطي نداشته باشم. در آلمان چنين مسائلي وجود ندارد و به همين سبب است كه فوتبال آلمان حاشيههاي بسيار كمتري دارد تا مربيان بتوانند در آرامش به كار خود بپردازند.


