5 تصوير خيالي در 14ماهي كه بر فوتبال گذشت
اي كاش فوتبال هم مثل سينما فلاشبك داشت. اي كاش كار فوتبال ما هميشه گير «حماسهسازي» نبود و اي كاش ميليونها چشم به يك توپ و ساقهاي بازيكنان تيم ملي نبود.
به نوشته دنیای اقتصاد، آن وقت شايد حالا حداقل به اندازه تيم كوچك و بيادعاي بوسني، در آستانه حضور در جام جهاني بوديم. آن هم با سرمربيگري ميروسلاوبلاژويچ، معرف حضور كه هست؟ همان پيرمرد دوستداشتي كه از ايران فرارياش داديم.
14 ماه پيش
فدراسيون فوتبال ايران كاملا مستقل است و علي كفاشيان اختيار تام دارد. او لازم نيست تا به توصيه مقامات بالاتر گزينه مورد نظرش را براي سرمربيگري تيم ملي عوض كند و در عين مخالفت همه رسانهها و كارشناسان دايي را به عنوان سرمربي انتخاب كند.
فدراسيون فوتبال از گزينه سرمربيگري تيم ملي فوتبال، برنامه مدوني دريافت كرده و براي بازيهاي مقدماتي جام جهاني برنامهريزي ميكند: بازيهاي تداركاتي مناسب، جلسات همانديشي با مربيان ليگ برتر و...
10 ماه پيش
علي دايي ميداند كه اسطوره فوتبال ايران است و اين را هم ميداند كه اسطوره ماندن سخت است. او اين را درك كرده كه براي موفقيت به برانگيختن همدلي عمومي و جلب افكار عمومي و رسانهها نياز دارد. پس شمشير را از رو نميبندد و با نمايندگان رسانهها درشتي نميكند. ميفهمد كه هر بازيكن بزرگي لزوما مربي بزرگي نخواهد شد و انتقادات را ميپذيرد.
6 ماه پيش
فدراسيون فوتبال بعد از انتخاب سرمربي تيم ملي، همه چيز را به حال خودش رها نكردهاست. مديران فوتبال در قبال انتخاب اعضاي كادر فني حساسند و حساسيتهاي جامعه فوتبال را در نظر ميگيرند. آنها با پذيرش حكم مقامات بالاتر خود را نزد سرمربي تيمملي بياعتبار نكردهاند و بر اجراي دقيق و مناسب برنامههاي تيم ملي نظارت دارند. آنها چشم و گوش بسته تعطيلي ليگ و درخواستهاي غيرمنطقي سرمربي تيم ملي را نميپذيرند.
سه ماه پيش
مربيان وطني كه همواره مربيان خارجي را طرد ميكردهاند، براي موفقيت دايي تلاش ميكنند و او را خار چشم خود نميدانند. آنها اطلاعات دقيق و كاملي از وضعيت بازيكنان در اختيار سرمربي تيم ملي قرار ميدهند و تجارب خود را در اختيار او ميگذارند.
قلعهنويي از مخاطرات اولين تجربه حضور روي نيمكت داغ تيم ملي به او ميگويد و افشين قطبي كه ميخواهد همهجوره به تيم ملي كمك كند، آناليز تيمهاي آسيايي را در اختيار دايي ميگذارد.
8 فروردين 88
مديران ورزشي آن قدر شجاعت دارند كه يك بار هم شده در هنگام شكستها ظاهر شوند. آنها آسانترين راه ممكن را انتخاب نميكنند و به جاي انقلاب، دنبال راه اصلاح ميگردند. آنها سهم خود را در شكست ميپذيرند و به توجيه رو نميآورند. چون يادشان نرفته كه با چه اصراري علي دايي را بر اين منصب نشاندهاند.
باز هم امروز
راستي آيا اين اي كاشها، روزي به واقعيت ميپيوندد و خواب نظاممند شدن فوتبال و مديريت كارشناسان خبره و آگاه بر آن تعبير ميشود؟ انتخاب سرمربي تيم ملي اولين نشانه براي پاسخ به اين سوال است كه اميدواريم بر سردردهاي ما اضافه نكند.


