نگاه شما: یک شهر و یک محله و اینهمه سرقت!
یکی از مخاطبان «تابناک» در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشت:
شاید تمامی افراد جامعه با مسئله سرقت به صورت مستقیم و غیرمستقیم مواجه شده باشند و جدا از اینکه این افراد به مال ربوده شده خود دست یافته باشند یا خیر ولی نحوه برخورد پلیس با مالباخته از جمله موضوعاتی است که توجه بسیار مسئولین امر را طلب می کند.
بنده متاسفانه از تاریخ 27.7.92 که منزلمان مورد سرقت قرارگرفته تاکنون با معضل سرقت و البته مشکلات دیگری از جمله برخورد نامناسب ماموران نیروی انتظامی و عدم رسیدگی به این پرونده مواجه شده ام.
لذا از آنجایی که معتقد هستم اگر این موارد به اطلاع مسئولان بالادستی نیروی انتظامی رسانده شود مطمئنا مورد توجه و کمک آنها قرار خواهد گرفت در صدد برآمدم تا بیان این موضوع مشکلات خاص خود و عده ای از ساکنین محله خود را به سمع مسئولان ارشد حفاظت از امنیت و آسایش جامعه برسانم.
مدتی است در شهرستان ملایر سرقتهای مکرر از سوی سارقین انجام می گیرد که این سرقتها بیشتر دریک خیابان و جالب اینکه در یک کوچه و در ساعات روز رخ می دهد .
در تاریخ 27.7.92 منزل ما که در خیابان سعدی کوچه رهبر واقع شده است مورد سرقت قرار گرفت.پس از اطلاع از این حادثه سریعا با 110 تماس گرفتم.هنگامی که ماموران حضور یافتند در معرض یک سوال همیشگی و تکراری قرار گرفتم.«به چه کسی شک دارید؟»
فردا هنگام مراجعه به کلانتری 12 پاسداران جدا از مشکل سرقت با مشل جدیدی مواجه شدم.نحوه بیان این سرقت به مامورینی که گویا انچنان که من دغدغه داشتم نگران نبودند و گویا این مسئله از بس که تکرار شده است برای آنها به یک موضوع طبیعی بدل شده است که هنگام مواجهه با آن چندان رغبتی به پاسخگویی ندارند.
به هر مصیبتی بود پرونده در این کلانتری تشکیل شد.پرونده ای که خودم مجبور شدم به علت بی حوصلگی مامور مربوطه بسیاری از کارهای آن را که البته جز وظایف ذاتی آقای مامور است از جمله تنظیم شکایت نامه و شرح ماوقع را خودم انجان دهم.
البته در همان روز هم پرونده ای هم در پلیس آگاهی شهرستان تشکیل دادم که تاکنون هربار مراجعه کرده ام بیان داشته اند پرونده ناقص است.اما در آخرین مراجعه من اتفاق جالبی رخ داد.
مامور پرونده ما اعلام کرد برخی مدارک پرونده گم شده است پس مجددا باید آنها را تکمیل کنید.
اما موضوعاتی همچون برخورد نامناسب ماموران،کم کاری در اعزام اکیپ انگشت نگاری ،گم شدن مدارک پرونده،وقوع چندین باره سرقت از منازل در یک محل در ساعات روز ،اخم رویی ماموران در برابر گشاده رویی مالباخته و موضوعاتی از این دست علاوه بر اینکه توجه بیشتر مسئولین نظارتی را طلب می کند ،باید مورد بررسی قرار گیرد تا از تکرار آن جلوگیری شود.
ضبط 206 منو سر کوچه با فاصله 200 متر از کلانتری فرجام بردند فقط امدند یک فرم دادند و رفتند همین.
تازه گفت خودتو اذیت نکن پی گیری فایده ای نداره!
1- پس از تماس من با پلیس 110 ، حدود 45 دقیقه طول کشید تا مأمورین به در محل حاضر شوند و این در حالی است که محل وقوع حادثه با نزدیکترین کلانتری بیش از یکی دو خیابان فاصله نداشت.
2-مأمورین پس از مراجعه به محل و مشاهدهی صحنه جرم اذعان داشتند که باید ساعت 9 صبح به بخش انگشت نگاری مراجعه کنم اما بنده غافل از اینکه باید ابتدا گزارشی از صحنهی جرم توسط آنها تهیه شود (از بی اطلاعی من سوء استفاده کردند).
3-ساعت یکربع به 9 صبح بنده با خودرو (البته با رعایت موارد مربوط به از بین نبردن اثر انگشت سارقین) در محل کلانتری رشید تهرانپارس حاضر شدم.که دو نکته اتفاق افتاد. اولا جوانی که مسئول اینکار بود با اخم و تخم با اینجانب روبرو شده ثانیا با بد اخلاقی گفت گزارش صحنهات کو؟
4-من که تازه فهمیده بودم گزارش صحنه لازم است جستجو برای یافتن مأموری که در صحنه حاضر شده بود را آغاز کردم غافل از اینکه مأمور مذکور (که متأسفانه نامش را به خاطر ندارم) ساعت هفت و نیم صبح همان روز شیفتش تمام شده است. من تازه متوجه شدم که داستان از چه قرار است.
5-به ناچار سراع فرماندهی کلانتری را گرفتم که البته ایشان نیز (بسیار بد اخلاق و بی تفاوت بودند) بعد از اینکه موضوع را بد فهمید و فکر میکرد که خودورو سرقت شده است و بنده توضیح دادم که خودرو سرقت نشده و مورد دستبرد قرار گرفته است با لحن بسیار بدی از من سوال کرد که مازندرانی هستی؟ انگار که مازندرانیها غریبه باشند و مرتکب زنا شده باشند. (البته اینجانب مازندرانی نیستم ولی به هر حال هموطن ما که هستند)
6- پس از مراجعات و پاسگاری اینجانب به اتاقهای متعدد سرانجام به بنده گفته شد در محل مراجعات منتظر گروهبانی که نامش خاطرم نیست بمانم. پس از چند دقیقه گروهبان موصوف با یکی از همکارانش آمد و من که منتظر او بودم جلو رفتم و گفتم آقای .... من منتظر شما هستم . ایشان گفتند که چند دقیقه بنشین تا کاری که دارم انجام دهم و برگزدم.
7- حدود 45 دقیقه نشستم و فقط زیر پایم علف سبز نشد اما وقتی سراغ آقای ... را گرفتم همکارانشان گفتند که به مأموریتی اعزام شده است و من تازه فهمیدم چه شده.
8- تصمیم گرفتم مثل آینهی دق اینقدر جلوی دیگر افسران در بخش مراجعات بنشینم که بالاخره یکی به خشم بیاید و بپرسد مرگت چیست که نشستهای؟
9- دقایق سپری میشد اما دریغ از یک توجه یا سوال؟ ناگهان برادرم که اتفاقی با منزل تماس گرفته بود و از ماجرا با خبر شده بود پیدا شد. تا رسید دستم را کشید و گفت بیا که از نیروی انتظامی بخاری در این خصوص برخاسته نمیشود.
و این بود ماجرا ... .
و باور کنید که تابحال در صفحات اینترنتی اینقدر تایپ نکرده بودم.
با همسايه ها هماهنگ كنيد و همگي دوربين هاي نا محسوسي در كوچه بگذاريد، در تهران همه اين كار را كرده اند.





