بازخواني انديشه شهيد مطهري پيرامون عصمت پيامبران
اشاره: از جمله مباحث مهم و محوري که در بحث نبوت مطرح ميشود، بحث پيرامون عصمت پيامبران صلوات الله عليهم اجمعين است. سخنان يکي از نوانديشان ديني در باب انتظار ما از پيامبران و به ويژه بحث در خصوص عصمت پيامبر گرامي اسلام، بهانهاي شد تا در اين نوشتار به بازخواني و بازانديشي عصمت پيامبران بپردازيم؛ با تأکيد بر اين نکته که تکيه اين نوشتار بر انديشه استاد شهيد، مرتضي مطهري است.
چنانکه در طليعه هر بحثي، مرسوم است که به فهم مشترکي از موضوع و واژگان کليدي آن بحث، دست مييازند، ما نيز در اين نوشتار، ابتدا به مراد از عصمت؛ از لحاظ لغوي و اصطلاحي ميپردازيم. چنان که گفته شده است، عصمت در لغت، به معاني متعددي به کار رفته است که ميتوان از جمله آنها را دفعکردن، نگاه داشتن، و وسيله نگاهداري عنوان کرد كه به تعبير دقيقتر ميتوان همه معاني به کار رفته در باب عصمت را در واژههاي بازداشتن، منع و جلوگيري خلاصه نمود.
اين لفظ (عصمت) با مشتقات خود، سيزده مرتبه در قرآن استعمال شده و از لحاظ ريشه و منشأ لغوي، در قرآن نيز به همان معاني پيش گفته به كار گرفته شده است كه براي نمونه ميتوان به آيات 67 سوره مائده، 32 سوره يوسف(ع) و 43 سوره هود(ع) اشاره کرد. اما در رابطه با معناي اصطلاحي واژه عصمت نيز ميتوان گفت که عصمت، عبارت است از: مصونيت گروهي از بندگان صالح خدا از گناه و اشتباه. منشأ اين مصونيت ـ چنان که متکلمين بدان اشاره کردهاند ـ لطف، توفيق، و تفضّلي از طرف خداوند نسبت به معصوم(ع) است كه باعث ميشود تا او از روي اختيار، و در عينِ قدرت بر انجام گناه، مرتكب معصيت و خطا نگردد.
در حقيقت، علّتِ عصمتِ پيامبران، ملكه اي نفساني که از جنس تقوا، عدالت، و يا علم راسخي است که در روح و جان آنها موجود است. بنابراين، ميتوان گفت که عصمت، ويژگي اي است که انسان را از انجام گناه و ارتکاب خطا و اشتباه باز ميدارد. اما در خصوص عصمت انبيا، متکلمان اسلامي بر برخورداري پيامبران از عصمت، اتفاق نظر دارند؛ هر چند در تعيين حدود و ثغور آن اختلافاتي وجود دارد. اما چنان که خواهد آمد، متکلمان شيعه به عصمت مطلق براي پيامبران معتقد هستند.
حال پيش از آغاز بحث، طرح اين مقدمه، لازم مينمايد که مسأله عصمت انبيا از جمله مسائل مهم كلامي به شمار ميرود كه در اغلب کتابهاي كلامي بدان اشاره شده است؛ چنان که متكلمان، در ارتباط با عصمت انبيا، دلايل عقلي و نقلي متعددي ذكر كردهاند که ما در اين جا با توجه به منابع کلامي موجود به برخي از اين دلايل و همچنين نظرات استاد شهيد مرتضي مطهري ميپردازيم.
متکلمان شيعه به عصمت مطلق پيامبران اعتقاد دارند. آنها صدور گناه، خواه کبيره و خواه صغيره، در تمام عمر پيامبران(قبل از بعثت و پس از آن) را ممتنع ميدانند و بر اين مدعاي خودشان، ادله عقلي و نقلي اقامه کردهاند.
در خصوص دليل عقلي در ارتباط با لزوم عصمت انبيا (ع) از ارتكاب گناهان ميتوان گفت که يکي از اين ادله عقلي را خواجه نصيرالدين طوسي در اين عبارت بيان کرده است: «و يجب في النبي العصمه ليحصل الوثوقُ فيحصلَ الغرض؛ پيامبر بايد معصوم باشد تا مورد وثوق و اعتماد باشد و در نتيجه، غرض نبوت حاصل شود.»
راهنمايي بشر به سوي حقايق و وظايفي كه خداوند متعال براي انسانها تعيين کرده، هدف اصلي از بعثت انبياست و در واقع، آنها نمايندگان الهي در ميان انسانها هستند كه بايد ساير افراد بشر را به راه راست و مستقيم هدايت كنند. در اين صورت، اگر اين نمايندگان و سفيران الهي، پاي بند به دستورات خداوند تبارک و تعالي نباشند و خود برخلاف محتواي رسالتشان عمل نمايند، مردم، رفتار آنها را متناقض با گفتارشان تلقي کرده و ديگر به گفتارشان هم اعتماد نميكنند و در نتيجه، هدف از بعثت انبيا، آن گونه که خداوند در نظر داشته، محقق نخواهد شد.
بنابراين، حكمت و لطف الهي، اقتضاي اين را دارد كه پيامبران، افرادي پاك و معصوم از گناه باشند و حتي كار ناشايستي از روي سهو و نسيان هم از ايشان سر نزند. چنان که استاد فرزانه، شهيد مرتضي مطهري در اين خصوص ميفرمايند: از جمله مختصات پيامبران، عصمت است. عصمت، يعني مصونيت از گناه و اشتباه ، يعني پيامبران نه تحت تأثير هواهاي نفساني قرار ميگيرند و مرتكب گناه ميشوند و نه در كار خود دچار خطا و اشتباه ميشوند. بركناري آنها از گناه و از اشتباه، حد اعلاي قابليت اعتماد را به آنها ميدهد.
چنانکه شهيد مطهري در ادامه، بيان ميکنند، مصونيت از اشتباه، مولود نوع بينش پيامبران است. اشتباه، همواره از آن جا رخ ميدهد كه انسان به وسيله يك حس دروني يا بيروني، با واقعيتي ارتباط پيدا ميكند و يك سلسله صورتهاي ذهني از آنها در ذهن خود فراهم ميسازد و با قوه عقل خود، آن صورتها را تجزيه و تركيب ميكند و انواع تصرفات در آنها مينمايد، آن گاه در تطبيق صورتهاي ذهني به واقعيت هاي خارجي و در ترتيب آن صورتها گاه خطا و اشتباه رخ ميدهد، اما آنجا كه انسان، مستقيماً با واقعيتهاي عيني به وسيله يك حس خاص مواجه است و ادراك واقعيت، عين اتصال با واقعيت است، نه صورتي ذهني از اتصال با واقعيت؛ ديگر خطا و اشتباه، معنا ندارد.
پيامبران الهي از درون خود با واقعيت هستي، ارتباط و اتصال دارند. در متن واقعيت، اشتباه فرض نميشود. براي مثال، اگر ما صد دانه تسبيح را در ظرفي بريزيم و باز صد دانه ديگر را، و اين عمل را صد بار تكرار كنيم، ممكن است ذهن ما اشتباه كند و خيال كند اين عمل، نود و نه بار و يا صد و يك بار تكرار شده است، اما محال است كه خود واقعيت اشتباه كند و با اين كه عمل بالا صد مرتبه تكرار شده است، مجموع دانهها كمتر يا بيشتر بشود. انسانهايي كه از نظر آگاهيها در متن جريان واقعيت قرار ميگيرند و با بن هستي و ريشه وجود و جريانها متصل و يكي ميشوند، ديگر از هر گونه اشتباه، مصون و معصوم خواهند بود.
دومين دليل عقلي که ميتوان بر عصمت انبيا عليهم السلام، اقامه کرد، اين است كه اينان علاوه بر اين كه موظفند محتواي وحي و رسالت خود را به مردم ابلاغ نمايند و راه مستقيم را به آنها نشان دهند، همچنين وظيفه دارند كه به تزكيه و تربيت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرين مرحله كمال انساني برسانند. به عبارت ديگر، پيامبران، علاوه بر وظيفه تعليم و راهنمايي، وظيفه تربيت و راهبري را نيز بر عهده دارند كه چنين مقامي، شايسته كساني است كه خودشان به عاليترين مدارج كمال انساني رسيده باشند و داراي كاملترين ملكات نفساني؛ همچون ملكه عصمت باشند.
علاوه بر اين، اساساً نقش رفتار مربي در تربيت ديگران، مهمتر از نقش گفتار اوست و كسي كه از نظر رفتار، نقايص و كمبودهايي داشته باشد، گفتارش نيز تأثير مطلوب را بر مخاطب خود نميگذارد. بنابراين، ميتوان از اين دليل عقلي بر لزوم عصمت پيامبران، اين گونه نتيجهگيري کرد که هنگامي هدف الهي از بعثت پيامبران به عنوان مربيان جامعه، به گونه كامل تحقق مييابد كه ايشان از هرگونه لغزشي در گفتار و كردار، مصون باشند.
شهيد مطهري در باب مصونيت از گناه در رابطه با پيامبران، تعبير لطيفي دارد. ايشان، قائل به اين است که انسان، يك موجود مختار است و كارهاي خود را بر اساس منافع و مضار و مصالح و مفاسدي كه تشخيص ميدهد، انتخاب ميكند؛ از اين رو تشخيص، نقش مهمي در اختيار و انتخاب كارها دارد. محال است كه انسان، چيزي را كه بر حسب تشخيص او مفيد هيچ گونه فايدهاي نيست و از طرف ديگر، زيان و ضرر دارد، انتخاب كند.
مثلاً انسان عاقل علاقهمند به حيات، دانسته خود را از كوه پرت نميكند و يا زهر كشنده را نمينوشد. افراد مردم از نظر ايمان و توجه به آثار گناهان، متفاوت هستند، به هر اندازه كه ايمانشان قويتر و توجه شان به آثار گناهان، شديدتر باشد، اجتنابشان از گناه، بيشتر و ارتكاب آن كمتر ميشود. اگر درجه ايمان به حد شهود و عيان برسد؛ به حدي كه آدمي، حالت خود را در حين ارتكاب گناه، حالت شخصي ببيند كه ميخواهد خود را از كوه پرت كند و يا زهر كشندهاي را بنوشد، در اين جا احتمال اختيار گناه به صفر ميرسد، يعني هرگز به طرف گناه نميرود. چنين حالتي را عصمت از گناه ميناميم. پس عصمت از گناه، ناشي از كمال ايمان و شدت تقواست.
ضرورتي ندارد كه براي اين كه انسان به حد مصونيت و معصوميت از گناه برسد، يك نيروي خارجي، به صورت جبري، او را از گناه باز دارد و يا شخص معصوم به حسب سرشت و ساختمان، مسلوب القدرت باشد. اگر انسان، قدرت بر گناه نداشته باشد و يا يك قوهاي جبري، همواره جلوگير او از گناه باشد، گناه نكردن او برايش كمالي شمرده نميشود؛ زيرا او مانند انساني است كه در يك زندان، حبس شده و قادر به خلافكاري نيست. خلافكاري نكردن چنين انساني را به حساب درستي و امانت او نميتوان گذاشت.
بنابراين، در خاتمه بحث از دلايل عقلي پيرامون عصمت پيامبران ميتوان گفت اگر پيامبري در دريافت يا ابلاغ وحي، مرتکب خطا شود، وثاقت و اعتبار خويش را در ساير موارد از دست ميدهد؛ چرا که از آن پس، مردم در هر چه که او به عنوان وحي عرضه ميکند، احتمال خطا خواهند داد و با اين احتمال، ديگر نميتوان بر سخنان و تعاليم او اعتماد ورزيد. در نتيجه، حجّت بر مردم، تمام نميشود و غرض از بعثت حاصل نميگردد.
حال به دلايل نقلي که در کتب کلامي بر لزوم بعثت انبيا اشاره شده است، ميپردازيم.
اولاً بايد گفت که قرآن كريم، گروهي از انسانها را مخلص(خالص شده براي خدا) ناميده است كه حتي ابليس هم طمعي در گمراه كردن ايشان نداشته و ندارد و در آن جا كه ابليس، سوگند ياد كرده است كه همه فرزندان آدم (ع) را گمراه كند، مخلصين را استثنا كرده است؛ چنان كه در آيات 82 و 83 سوره ص ميگويد: «قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين.»
و بيشك، طمع نداشتن ابليس در گمراهي ايشان به سبب مصونيتي است كه از گمراهي و آلودگي دارند و گرنه دشمني وي شامل ايشان هم ميشود و در صورتي كه امكان ميداشت، هرگز دست از گمراه كردن اينان نيز برنميداشت. بنابراين، عنوان مخلص، مساوي با معصوم خواهد بود. و هر چند دليلي بر اختصاص اين صفت به انبيا نداريم، اما بدون ترديد، شامل ايشان نيز ميشود؛ چنان كه قرآن كريم، تعدادي از انبيا را از مخلصين شمرده و از جمله در آيات 45 و 46 سوره ص ميفرمايد: «و اذكر عبدنا ابراهيم و اسحق و يعقوب اولي الايدي و الابصار ؛ انا اخلصناهم بخالصه ذكري الدار.» و در آيه 51 سوره مريم ميفرمايد: «و اذكر في الكتاب موسي انه كان مخلصاً و كان رسولا ً نبياً» و نيز علت مصونيت حضرت يوسف(ع) را كه در سختترين شرايط لغزش قرار گرفته بود، مخلص بودن وي دانسته و در آيه 24 سوره يوسف ميفرمايد: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشا انه من عبادنا المخلصين.»
اما دليل دوم نقلي که بر لزوم عصمت پيامبران، از سوي متکلمين آمده است، اين که در قرآن كريم، اطاعت پيامبران را به طور مطلق، لازم دانسته و از جمله در آيه 63 سوره نساء ميفرمايد: «و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله.» و اطاعت مطلق از ايشان در صورتي صحيح است كه در راستاي اطاعت خدا باشد و پيروي از آنان منافاتي با اطاعت از خداوند متعال نداشته باشد وگرنه، امر به اطاعت مطلق از خداي متعال و اطاعت مطلق از كساني كه در معرض خطا و انحراف باشند، موجب تناقض خواهد بود.
و در نهايت، اين که قرآن كريم، مناصب الهي را به كساني اختصاص داده كه آلوده به ظلم و ستم نباشند و در پاسخ حضرت ابراهيم(ع) كه منصب امامت را براي فرزندانش درخواست كرده بود، ميفرمايد: «لا ينال عهدي الظالمين.» و آشکار است كه هر گناهي، حداقل، ظلم به نفس ميباشد و هر گنهكاري در عرف قرآن، ظالم ناميده ميشود؛ در نتيجه، پيامبران، يعني صاحبان منصب الهي نبوت و رسالت نيز منزه از هرگونه ظلم و گناهي خواهند بود.
همچنين از آيات و روايات متعدد ديگري نيز ميتوان عصمت انبياء عليهم السلام را ثابت کرد که در اين مجال، نميگنجد. نيز برخي از بزرگان همچون آيت الله مصباح يزدي نيز ادلهاي را بر عصمت پيامبران بيان کردهاند که فهرست وار بدانها اشاره ميکنيم:
1. اگر گناهي از پيامبران سر ميزد، استحقاق نکوهش آنان در زندگي فعلي دنيوي و مجازات اخروي آنان، بيشتر از گناهکاران امت بود و اين امر، باطل است؛ پس صدور گناه از پيامبران، غير ممکن است.
2. اگر گناهي از آنان سر زند، جزء کسانياند که گواهي آنان پذيرفته نيست؛ زيرا خداوند در آيه 6 سوره حجرات ميفرمايد، اي کساني که ايمان آورده ايد، اگر فاسقي نزد شما خبري آورد، تحقيق کنيد.
3. اگر گناهي از آنان سر بزند، بيترديد، تنبيه آنان واجب است، اما تنبيه پيامبران نميتواند درست باشد؛ زيرا خداوند در آيه 143 سوره بقره ميفرمايد: کساني که خدا و پيامبرش را آزار ميدهند، خداوند در دنيا و آخرت، آنان را نفرين ميکند.
4. اگر گناهي از پيامبر اسلام سر زند، ما در دو وضعيت قرار ميگيريم: يا اين که مأمور به پيروي هستيم که آن، پيروي از فسق و گناه است و يا اين که مأمور به پيروي نيستيم که به دليل آيه 32 سوره آل عمران که ميفرمايد بگو اگر خداوند را دوست ميداريد؛ پس من را پيروي کنيد، آنهم باطل ميشود.
5. اگر گناه از پيامبر سر زند، لازم است که شامل وعده عذاب دوزخ شود که به اجماع امت و روايات و آيات قرآن، اين هم باطل است که پيامبران، مستحق دوزخ باشند.
6. پيامبر، مردم را به ترک معصيت، امر ميکند و اگر خودش معصيت کار باشد، شامل آيات 2و 3 سوره صف ميشوند که ميفرمايد اي کساني که ايمان آورده ايد چرا سخني ميگوييد که عمل نميکنيد.
7. خداوند در وصف حضرت ابراهيم و اسحاق و يعقوب فرموده است: آنان به انجام خيرات ميشتابند.
8. خداوند در آيه 47 سوره صاد ميفرمايد آنان در پيشگاه ما از زمره برگزيدگان بس نيکوکارند و اين مسأله شامل همه افعال و کارها و ترک و عدم ترک انجام کارها است.
9. خداوند در قرآن از زبان شيطان در آيات 82 و 83 سوره صاد ميفرمايدبه عزت و عظمتت سوگند که همه انسانها را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلص را.
10. چون پيامبران از فرشتگان برترند و فرشتگان، هيچ گناهي نکردهاند؛ پس لازم است که پيامبران نيز گناهي نکرده باشند.
11. خداوند در سوره بقره آيه 124 در مورد حضرت ابراهيم (ع) ميفرمايد من تو را پيشواي مردم قرار ميدهم و امام، کسي است که مردم را راهنمايي و مردم از او تبعيت ميکنند و درست نيست که مردم از گناهکار تبعيت کنند.
12. خداوند در آيه 124 سوره بقره ميفرمايد پيمان من به ستمکاران نميرسد که منظور از پيمان، همان امر پيشوايي است.
در خاتمه، اما لازم به ذکر است که در متون کلامي و آثار فقها و متکلمين شيعه به اين بحث به صورت مفصل پرداخته شده است؛ به گونهاي که اين مختصر را تنها ميتوان در حد طرح بحث براي تنوير افکار حق طلبان و دوستداران پيامبر رحمت و معرفت و نيز ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين قلمداد کرد.
بین عصمت اعطایی و عصمت اکتسابی تمایز جدی قائل نشده است که این نیز اشتباه است. ضمن اینکه شهید مطهری چه نقش عمده ای در این مقاله ایفا کرد؟ مطالبی که از شهید مطهری نقل شد چیز بی سابقه ای نبود.
معمولا جوانان این دوره وقتی صحبت از ایه ی تطهیر می شود سریع به سراغ قسمتی از ایه ی33 می روند.انجا که می فرماید:"انما یرید ا... لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویتهرکم تطهیرا". در حالی که حقیقت امر چیزی فراتر از این مسایل است.برای درک مفهوم عصمت پیامبر و اهل خانه ی ایشان باید تمام ایات سوره ی احزاب از ایه ی28تا34 در نظر گرفته شود. در ایه ی34 به روشنی و زیبایی تمام مفهوم این ویژگی بیان شده است. انجا که می فرماید:"واذکرن ما یتلی فی بیوتکن من ایات ا...والحکمه ان ا... کان لطیفا خبیرا".بله در این ایه شاکله ی عصمت در زیادی یاد خداوند وپند گرفتن از ایات الهی است.نور و روشنی ونعمت قران در خانه ی محمد(ص)است. این ذکر خداو اطاعت ازپیامبر اوست که ان خانه واهل ان را پاک و طاهر می گرداند. در مورد عصمت از اشتباه یا ترک اولی هم که ایات زیادی وجود دارد که پیامبران الهی هم در بعضی از مواقع دچار سهو وکم توجهی به بعضی اولویت ها می شوند.از جمله در داستان حضرت یونس(ع)و همچنین در ماجرای ان یهودی نا بینای تازه مسلمان که به محضر پیامبر می رسد و پیامبر بنا به دلایل ظاهرا موجه کمی دیر با او هم کلام می شود.که خداوند در سوره ی مبارکه ی عبس یاداوری و تذکری به پیامبر و همه ی مومنان می دهند.البته بنده و همه ی مسلمانان خود را بسی خطا کارتر می دانیم که به بحث و جدل در مورد این مسایل بپردازیم.ولی یاداوری کوتاهی لازم بود که در این مسایل خدای نکرده دچار غلو نشویم. موفق باشید





