تحلیلی بر تمایل عربستان برای احیای رابطه با ایران؛
آمریکاییها عربستانیها را به نامه نگاری با ایران تشویق کردند!
همه چیز از یک نامه که نه، از یک پیام شفاهی آغاز شد؛ پیامی که وزیر خارجه یکی از رقبای ایران در منطقه برای وزیر خارجه فرستاد و از او دعوت کرد، به آن کشور برود؛ پیامی که هرچند چندان جدی گرفته نشده، تا کنون تحلیلهای متفاوتی درباره آن شده است.
کد خبر: ۴۰۲۳۳۱
| | 15561 بازدید
در روزهای اخیر و به دنبال دعوت رسمی وزیر خارجه عربستان سعودی از همتای ایرانی خود برای سفر به این کشور، بحث از چشمانداز روابط تهران و ریاض و زمینههای بهبود روابط دو کشور، به موضوعی مهم در تحلیلهای سیاسی و رسانهای تبدیل شده است؛ اما بهبود روابط میان ایران و عربستان تا چه حد جدی است، تا کجا میتواند ادامه پیدا کند و عوامل زمینهساز آن چیست؟این در حالی است که موضوع دعوت سعود الفیصل از ظریف پس از نزدیک به یک سال بحث و گمانهزنی درباره احتمال بهبود روابط میان دو کشور صورت گرفت؛ بحثهایی که همزمان با انتخاب حسن روحانی به ریاستجمهور ایران آغاز شد و بسیاری از تحلیلگران با اشاره به سابقه سیاسی روحانی و تیم وی، از فراهم شدن فضا برای عادیسازی روابط و کاهش تنشها میان دو کشور سخن به میان آوردند.
بنابراین و در چهارچوب فضای شکل گرفته، کوچکترین اظهارنظر یا موضعگیری از سوی هر یک از طرفین درباره طرف مقابل، نشانهای مبنی بر احتمال بهبود هر چه سریعتر روابط در نظر گرفته شد و طبیعی بود که رسمی شدن دعوت عربستان از وزیر خارجه ایران به مثابه مهمترین نشانه در این زمینه مورد توجه قرار گیرد.
اما پرسش جدی که اکنون مطرح میشود، اینکه فارغ از لایههای سطحی تعاملات دوجانبه و منطقهای، زمینه برای بهبود واقعی روابط میان ایران و عربستان تا چه میزان فراهم است؛ آیا میتوان از خارج شدن دو کشور از فضای رقابت شدید منطقهای و وارد شدن آنها به نوعی همبستگی یا اتحاد موقت یا بلندمدت سخن گفت؟ در سطحی بالاتر، زمینهها و عوامل شکلدهنده به روند جدید در روابط تهران و ریاض کدامند؟
در پاسخ به این پرسشها نخست باید به مورد آخر، یعنی عوامل اصلی زمینهساز شکلگیری این روند جدید در روابط دو کشور اشاره کرد. همان گونه که اشاره شد، در سطحیترین لایه، میتوان روی کار آمدن دولت جدید در ایران و ایجاد روندی جدید در سیاست خارجی کشور را عاملی در نظر گرفت که اراده طرف مقابل را نیز در راستای بهبود روابط برانگیخته است.
اما برای تحلیل دقیقتر این موضوع، اشاره به سه سطح داخلی (در عربستان سعودی)، منطقهای و بین المللی ضروری است؛
در سطح نخست، مهمترین روندی که در ماههای اخیر، تأثیرات مهمی بر روندهای کلی سیاسی ـ چه داخلی و چه خارجی ـ عربستان سعودی گذاشته، چشمانداز تغییر نسل رهبران در این کشور است که به ویژه با توجه به وضعیت وخیم جسمانی پادشاه این کشور، نمود عینیتری یافته است. اقدام ملک عبدالله در تعیین جانشین ولیعهد این کشور ـ که به تازگی انجام گرفت ـ مهمترین نمودی بود که جدی بودن این روند را تأیید کرد.
بنابراین، آنچه اکنون در حکم دغدغه مهم پیش روی رهبران عربستان سعودی قرار گرفته، عبور آرام و بیدردسر از دوره گذار سیاسی و حفظ ثبات تا زمان مستقر شدن هیأت حاکمه جدید در این کشور است. بیگمان یکی از مهمترین عوامل زمینهساز حفظ این ثبات، کاهش تنشها در حوزه روابط خارجی است. این عامل از رویکرد ریاض نسبت به سوریه گرفته تا ایران، زمینه ایجاد تغییراتی را در سیاستهای این کشور فراهم کرده است.
در سطح دوم، میتوان از تحولات رخ داده در عرصه میدانی سوریه به نفع دولت دمشق و به ضرر گروههای شورشی به عنوان مهمترین عامل تغییر در سیاستهای عربستان یاد کرد. با گذشت بیش از سه سال از آغاز ناآرامیها در سوریه و سپس اوجگیری آن تا حد یک جنگ داخلی، اکنون ارتش سوریه در بیشتر جبههها در موقعیت برتری نسبت به شورشیان قرار گرفته و همین، عربستان را ـ که یکی از مهمترین حامیان گروهها شورشی سوری است ـ در موقعیت دشواری قرار داده و در عوض، به ایران به عنوان متحد اصلی دولت سوریه، قدرت نفوذ و تأثیرگذاری بیشتری بخشیده است.
عامل دیگر مطرح در این سطح، آشکار شدن جدی نشانههای بهبود در روابط ایران با ترکیه در ماههای اخیر است. از آنجا که عربستان سعودی به طور تاریخی همواره برای گسترش نفوذ خود در منطقه و در تلاش برای به دست آوردن جایگاه رهبری در خاورمیانه با دو قدرت منطقهای دیگر (ایران و ترکیه) در تقابل بوده، شکلگیری محوری میان دو قدرت دیگر میتواند جایگاه عربستان را در سطح منطقه به شدت دچار چالش کند.
و سرانجام در سطح سوم یا سطح کلان جهانی نیز میتوان از دو عامل مهم جدی شدن چشمانداز حل و فصل موضوع هستهای ایران و همچنین تغییر در راهبردهای کلان دولت آمریکا در حکم مهمترین عوامل زمینهساز در تغییر رویکردهای عربستان سعودی یاد کرد.
اما درباره عامل نخست باید خاطرنشان کرد، در پی امضای توافق مقدماتی هستهای میان ایران و گروه ۱ +۵ در ژنو در ماه نوامبر ۲۰۱۳، عربستان یکی از کشورهایی بود که از همان آغاز نسبت به این توافق نگران بود و در پی آن، با روشن شدن میزان جدیت مذاکرات دو طرف برای دستیابی به توافق جامع هستهای، چشمانداز تغییری جدی در جایگاه منطقهای و جهانی ایران در دوره پس از توافق و برداشته شدن تحریمها، به عنوان عاملی جلوهگر شد که زمینه جدی دغدغه خاطر مقامات سعودی را فراهم آورد.
در چارچوب عامل دوم، یعنی تغییرات در راهبردهای کلان ایالات متحده نیز باید اشاره کرد که دولت آمریکا از مدتها پیش، رویکرد کلی را مبنی بر تغییر جهت به سمت آسیای شرقی و مقابله با تهدید بلندمدت چین در دستور کار خود قرار داده که یکی از جنبههای این سیاست، تلاش برای تثبیت اوضاع در خاورمیانه و آماده کردن فضا برای خروج ـ هرچند نه کامل ـ از این منطقه است. طبیعی است که عربستان سعودی ـ که یکی از متحدین اصلی آمریکا در خاورمیانه است ـ باید نسبت به فردای پس از خروج آمریکا به صورت جدی تأمل کند.
به هر حال، میتوان گفت که این مجموعه عوامل در کنار یکدیگر زمینهای فراهم کرده که سبب شده عربستان سعودی، جدا به فکر عادیسازی روابط با ایران برآید؛ اما توجه به همین عوامل، تأییدکننده آن است که این تغییر سیاست، نه از موضعی فعال و ناشی از تغییر رویکردهای کلان که از موضعی انفعالی و در پاسخ به تحولات جاری داخلی، منطقهای و جهانی انجام گرفته است.
بر همین اساس، میتوان چنین استدلال کرد که روند جدید شکل گرفته ـ و یا در حال شکلگیری ـ میان ایران و عربستان، روندی واقعی و اصیل نبوده و ناشی از الزامات مقطعی و تاکتیکی طرف سعودی است؛ به عبارت دیگر، زمینههای اختلاف ایدئولوژیک، سیاسی و ژئوپلیتیکی دو طرف به هیچ وجه از میان نرفته و نمیتوان از شکلگیری یک اتحاد، محور یا همکاری راهبردی میان دو طرف سخن گفت، بلکه در بهترین حالت، میتوان انتظار دورهای از «عادیسازی» و «تنشزدایی» در روابط دو کشور را داشت که زمان آن نیز ارتباط مستقیمی با تحولات آتی در سه سطح پیشگفته دارد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


