روايت محسن رضايي از سفر به عراق؛
هاشمي، طالباني و كاخ صدام
به یاد جمله امام افتادم که فرمودند: «شما نگران نباشید، خدای متعال از راه دیگری ما را به همان هدف خواهد رساند».
امروز ما وارد كاخ صدام مي شديم، ولی نه با توپ و تفنگ بلکه با آرای مردمی و خواست مردم عراق؛ به همین دلیل مي توان گفت اين جلسه یکی از عجایب تاریخ بود. سه نفری که با یکدیگر در جبهههای جنگ علیه صدام مبارزه میکردند، امروز در کاخ او جلسه گذاشته بودند.
کد خبر: ۴۰۱۶۴
| | 11148 بازدید
هنگامي که حضرت امام قطعنامه 598 را در سال 1367 در اثر اصرار مسئولان سياسي و گزارشها و نامههاي فرماندهان جنگ از وضعيت جبهههاي جنگ و برنامههاي آينده پذيرفتند، غم و غصه عجيبي جبهههاي جنگ را فرا گرفته بود. صدها هزار رزمنده در هشت سال نبرد، بارها و بارها آرزوي رسيدن به کربلا را داشتند و اين بار ميديدند که يا به آن نخواهند رسيد و يا بايد در زير سايه ديکتاتور و متجاوز صدام، به زيارت آرزوها و آمال خود روند.چند روز گذشت. نميتوانستم تحمل کنم. از احمدآقا تقاضاي ملاقات با امام را کردم. پاسخ ندادند. با آقاي هاشمي تماس گرفتم، ايشان گفتند: شما يک مصاحبهاي بکنيد و به ديدار امام بياييد. بسيار تعجب کردم. تاکنون چنين برخوردي با من نشده بود، چراکه هرگاه تقاضاي ديدار با امام را ميکردم، خدمت ايشان ميرسيدم و شايد بتوان گفت، بيشترين فردي که پس از پيروزي انقلاب اسلامي با امام ملاقات کرده بود، من بودم.
خلاصه مصاحبهاي چند دقيقهاي کردم و در آن از پذيرفتن قطعنامه از سوي امام حمايت کردم و بعد به خدمت ايشان رسيدم. به امام گفتم که ما تابع شما هستيم. وگزارشي از وضعيت روحي رزمندگان به ايشان دادم.
امام فرمودند: «شما نگران نباشيد. به رزمندگان هم بگوييد که نگران نباشند. برخي از زمانها بوده که ما ميخواستيم به هدفي برسيم، برنامهها و فعاليتهايي را انجام ميداديم، ولي ميديديم که هرچه تلاش ميکنيم، به آن هدف نميرسيم. بعدا ميديديم که خداي متعال ما را از يک جايي ديگر به همان هدف ميرساند. وقتي در اوجگيري انقلاب در ايران در سال 1357 به من گفتند بايد عراق را ترک کني، آرزو ميکردم که من را به يک کشور اسلامي ببرند و به کشورهاي غربي مرا تبعيد نکنند. چند روز بعد آمدند و گفتند که بايد به کويت برويد. خوشحال شدم و تا مرز کويت بردند و نماز را در آنجا خواندم، ولي دوباره آمدند و گفتند که تصميم برگشت و گفتند که بايد برويد فرانسه. من ناراحت شدم ولي امروز ميبينم که اگر مرا کويت فرستاده بودند، حادثهاي براي من پديد ميآمد و اين انقلاب پيروز نميشد».
من در حالي که ازصحبتهاي امام به آينده اميدوار شده بودم، اما اينکه چگونه بر ديکتاتور عراق پيروز ميشويم، ذهنم را به خود مشغول کرده بود تا هنگامي که آمريکا به عراق حمله کرد و پس از چند ماه صدام را از داخل سوراخي شبيه لانه موش صحرايي بيرون آوردند و محاکمه و اعدام کردند، به ياد جمله امام افتادم که فرمودند: «شما نگران نباشيد، خداي متعال از راه ديگري ما را به همان هدف خواهد رساند».
امروز که ما به کربلا رفتيم، همه دوستان ملت ايران که در زمان مبارزه با صدام در کنار ما با او ميجنگيدند، در عراق، آن هم با رأي ملت عراق، حاکم شدهاند و دولت مردمي عراق را تشکيل دادند.
ما شش روز در عراق بوديم و حدود پانصد کيلومتر در داخل خاک عراق به صورت زميني حرکت کرديم. شهرهاي بغداد، کاظمين، سامرا، کربلا، نجف و کوفه را رفتيم. با مسئولان عراقي و مراجع ديني وگفتوگو کرديم و صحبت و جلسه داشتيم و مهمتر از همه، به آرزوي ديرينه خود که زيارت عتبات عاليات بود، رسيديم. در همه اين شش روز، هيچ نوع احساس غريبه بودن نکرديم و مسئولان عراقي، بسيار صميمانه و دوستانه از ما پذيرايي کردند. رژه نظامي گذاشتند و با همه وجود از ما حفاظت کردند.
نکته جالب اينکه من ميديدم من و آقاي هاشمي با جلال طالباني در کاخ صدام در کنار هم نشستهايم. يعني سه نفري که با يکديگر در جبهههاي جنگ عليه صدام مبارزه ميکردند، امروز در کاخ او جلسه گذاشتهاند.
به قول يکي از دوستان، اين حادثه عجيبي است که از خاکريزهاي کردستان و جنوب، تا کاخ صدام، ولي نه با توپ و تفنگ بلکه با آراي مردمي و خواست مردم عراق؛ به همين دليل است که مي توان گفت، اين جلسه يکي از عجايب تاريخ بود. و عجيبتر انکه امام پيروزي ايران را از طريق ديگري پيش بيني مي کرد. درحاليکه اگر ما با توپ و تانک به بغداد مي رفتيم و ديکتاتور عراق را سرنگون مي کرديم، معلوم نبود که رابطه سياسي پايداري را با مردم عراق مي توانستيم برقرار كنيم.
در فرصت مناسبي دستاوردهاي سفر را توضيح خواهم داد، ولي لازم ميدانم که از درايت و شجاعت آقاي هاشمي رفسنجاني در اين سفر تشکر کنم و همچنين رفتار حکيمانه رهبر انقلاب در برخورد با حوادث عراق از حمله صدام به کويت و بعد حمله آمريکا به عراق و سرنگوني صدام و تشکيل دولت مردمي عراق را که بسيار مؤثر و کارساز بوده است، قدر بدانيم.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
كه رحم اگر مدعي نكند خدا بكند .
به اميد پيروزي حق بر باطل.
سردار عزيز جناب دكتر رضايي اين سخن را بايد بعد از پيروزي خرمشهر مي فرموديد.
آیا «مردم عراق» در سی سال گذشته نبوده اند؟!! انتظار اینست حتی در مورد دشمن نیز بدرستی قضاوت نمائید. گرچه امریکا شیطان بزرگ بوده و هست. صدام هم از اوبدتر بود. اما آیا در حکمت خداوندی «اشغل الظالمین بالظالمین» نداریم؟!!
یک سوال از برادر محسن دارم و آن اینکه خدایی صدام با رای مردم عراق سرنگون شد تاشما به قول خودتان در کاخش باهم جلسه بگذارید؟یا به دست آمریکا؟ حالا آینکه آمریکا دشمن ما هست و دوست سابق صدام که دلیل نمیشه ما واقعیت رو هرطور که دلمون بخواد بیان و تفسیر کنیم.خدایی اگه آمریکا اقدام نمیکرد فکر میکنید مردم عراق و ایران و... کی از دست او خلاص میشدند؟واقعیت اینه که هیچوقت.! چون اولا باید تارسیدن مرگ طبیعیش صبر میکردیم، بعد هم تازه حکومت پسراش شروع میشد.که اگه از خودش بدتر نبودن، بهتر هم نبودن.پس بهتر اینه که بگیم کاری که ما میخواستیم انجام بدیم، به دست دشمن دیگرمون انجام شد.یعنی :
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟





