جان مي دهيم براي حماسه ساختن!
1) حالا ديگر با خيال راحت مي توانيم برويم و حماسه مان را انجام بدهيم! اصلاً انگار انجام دادن هيچ کاري به شکل طبيعي اش
به نوشته قدس، برايمان جذاب نيست. دوست داريم همه چيز آنقدر پيچ بخورد تا به مرز بحران برسيم و ناگهان به شکلي معجزه آسا از شرايط وخيم موجود، جان سالم به در ببريم.
اين بار هم در مورد تيم ملي فوتبال همين اتفاق رخ داد و در حالي که مي توانستيم خيلي راحت جواز حضور در مرحله نهايي را کسب کنيم، بار ديگر با اقدامهاي نسنجيده تن به اما و اگرها داديم.
حالا اما، مهم اين است که آشتي ملي در حوزه فوتبال برقرار شده و پس از، از دست رفتن چندين امتياز ارزشمند، بايد به کار دشوار پيش رو چشم اميد بدوزيم !
2)انگار طي همه ماههاي گذشته، علي دايي و علي کريمي «رژيم» داشتند که نمي توانستند دور يک ميز بنشينند، شام بخورند و آشتي بکنند! شماره 8 تواناي فوتبال ايران به تبع يک تفاهم بي ارزش خانه نشين شده بود تا جولان بازيکناني را ببيند که پيراهن تيم ملي حقيقتاً برايشان گشاد است. اين خصلت ماست.
آن روزها گويا هيچ کدام از طرفين ميل حقيقي براي کنار گذاشتن مشکلات نداشتند و چشم انتظار بودند تا يک مرتبه ديگر، در «دقيقه 90 » روي ماه همديگر را ببوسند و به ياري تيم اول مملکت بشتابند. اخيراً و بعد از خواندن مصاحبه کفاشيان، پرده اي ديگر از ويژگي «دقيقه نود» بودن آقايان براي مردم رخ نمود؛ همان که رئيس طي آن تلويحاً اقدام 8 ماه قبل فدراسيون در محروم کردن جادوگر را تقبيح کرده و کريمي را در زمره دلسوزان فوتبال ايران به حساب آورده بود! واقعاً عجيب است؛ آيا بايد حتماً کار صعود ايران در گرو احتمالات مي رفت تا متوليان اداره فوتبال کشورمان دريابند که علي کريمي دلسوز اين حوزه است؟ !
3) شک نکنيد براي بازي برگشت با عربستان، مهدي مهدوي کيا نيز دوباره به اردوي تيم ملي فرا خوانده خواهد شد. حتي اين احتمال وجود دارد که مهرزاد معدنچي و چه بسا ايمان مبعلي نيز دوباره ملي پوش شوند.
به هر حال نتايج ضعيف اخير، مسؤولان تيم ملي را به صرافت استفاده از همه نيروهاي فوتبال ايران انداخته است. اما سؤال بزرگ اين است؛ آيا نمي شد از اين همه انرژي، کمي زودتر بهره برد؟ به عبارت ديگر، فوتبال ما تا کي قصد دارد به عادت مألوف «دقيقه نودي» بودن خود ادامه بدهد و با رها کردن روال طبيعي کار، در پي ساختن حماسه در دل تاريکي باشد؟
4) بي ترديد فرهنگ غلط مزبور، فرصت آينده نگري و ساخت فردايي بهتر را از فوتبال ايران مي گيرد. اينکه قرار باشد تا ابد «ابن الوقت» بمانيم و ساز خودمان را با حوادث گوناگون کوک کنيم، چندان منطقي به نظر نمي رسد.
اگر واقعاً ميل علي دايي به ساختن تيمي جوان و آينده دار بود، مي توانست مسابقات مقدماتي جام جهاني را با همه قوا آغاز کند و پس از پيمودن مسير صعود به مرحله نهايي، عنان کار را به جوانان بسپارد. اين استراتژي، درست نقطه مقابل اتفاقي است که در حال حاضر رخ داده است.
امروز شاه مهره هاي فوتبال ايران ناچارند در قامت «منجي» به تيم بحران زده دايي برگردند و ديکته غلط جوانان را اصلاح کنند. مسلم است که با اين قبيل اتفاقها، تکيه فوتبال ايران به نسل ستاره هاي قديمي اش از ميان نمي رود و چه بسا با اين شرايط، نسل نو نيز براي افتخار آفريني و گرفتن جاي بزرگترها، صاحب اعتماد به نفس کافي نشود.
5) باز هم و براي بار هزارم، پاي آفرينش حماسه به ميان آمد تا فوتبال ايران در واپسين لحظات، همه قدرتش را بسيج کند. آيا واقعاً وقت آن نرسيده که کمي از احساسات فاصله بگيريم و با تعقل و تدبر زمينه را براي استفاده صحيح، از همه نيروهايمان و در بهترين زمان ممکن فراهم کنيم؟ ادامه حيات با سياستهاي «دقيقه نودي»، فقط عمر اين فوتبال را تلف مي کند و مجالي براي آينده سازي باقي نمي گذارد. اي کاش گوش کسي به اين حرفها بدهکار بود !


