با دوستان خشونت، با دشمنان مدارا!
همه کساني که بي حبّ و بغض نوشتههاي ناچيز حقير را در سايتهاي مختلف مطالعه کردهاند، ميدانند که تلاش ميکنم که از فروافتادن به گرداب افراط و تفريط يا حبّ و بغض بپرهيزم و آنچه شرط بلاغ است بنويسم. حقيقت هم اين است که بنا ب فرمايش امير مومنان (که در هر وادي که سخن گفته نعمت را تمام کرده): «کثرة الوفاق نفاق و کثرةالخلاف شقاق».
مخالفت هميشگي نشان خصومت و شقاوت است و موافقت هميشگي هم نشان نفاق.بالاخره همه اشخاص در کنار نواقصشان خوبيهايي دارند و در جوار محاسنشان هم معايبي.
در اوضاع و احوال فعلي، هم کساني که دائما در مدح دولت نهم و رئيس جمهور محترم داد سخن ميدهند و هم کساني که يکسره همه اقدامات دولت را تقبيح و محکوم ميکنند، بي هيچ ترديدي بر صراط اعتدال قدم نميزنند و خير نظام را هم نميخواهند. چرا که اگر مدح هميشگي، صفت دوستي دوستان خدا بود، معصوم (ع) نميفرمود: «بهترين برادران من کسي است که عيب هايم را به من هديه کند». (عنايت کنيد به اين واژه: «هر کسي که هديه کند» عيبهاي من را). نعوذ بالله ميفرمود، بهترين دوستان من کسي است که بيش از ديگران محاسن من را بشمرد و مديحه سراي من باشد!! صادقانه بايد بنويسم که اين يکي از بلاهاي بزرگ روزگار ماست که منتقدين را نه به چشم بهترين برادرانمان و نه حتي به چشم دوستانمان، و نه حتّي به چشم آشنايانمان، بلکه به چشم دشمنانمان نگاه ميکنيم که بايد دائما در کنترل محسوس و نامحسوس باشند که مبادا بر خلاف آنچه ميکنيم و ميانديشيم سخني يا ايدهاي مطرح کنند و اگر هم به هر دليلي مطرح کردند، دهانشان را گل بگيريم (به کسر گاف !!).در اين بستر جز آدمهاي بادمجان دور قاب چين و مزوّر رشد نمييابند و در صورت فراگيري اين بيماري اجتماعي، اين آغاز انحطاط يک نظام است.
سي سال از انقلاب اسلامي ميگذرد و گذر اين سالها بايد به همه ما آموزانده باشد که با تحريم و تکفير و تحقير هيچ فکري از بين نميرود بلکه به مصداق «الانسان حريص علي ما منع» حرص مردم به دانستنِ بيشتر آنچه از دانستن آن منع شدهاند، بيشتر ميشود. همچنان كه پدر نوع بشر ـ آدم ابوالبشر(ع) ـ را اين حرص از بهشت روانه خاک کرد!
اين تناقض عجيبي است که در کشوري که داعيه تمدن و فرهنگ و فرهيختگي دارد وخود را بحق صاحب فکر و فضيلتي ميداند که دنيا تشنه دانستن آن است نه آدمهاي نشناخته و بي پشتوانه، که مسئولين طراز اول پيشين همين نظام، حقّ ارائه فکر خود به مردم و بيان نظرات خود به علاقمندان را نداشته باشند و روز به روز بجاي پيشرفت در باور به جامعه چند صدايي و تضارب افکار و مباحثه در مسائل اساسي کشور و تشکيل کرسيهاي فکر و توليد علم و باز کردن ميدان براي طرح ايدههاي مختلف و پاسخگويي اهل فنّ به آنها و اعتماد به برداشت بصيرت آميز مردم، هر نظر و ناظر منتقدي را با چوب تحقير و تهديد و تکفير برانيم.اگر واقعا کساني مثل خاتمي که هشت سال با راي همين مردم و تفويض رهبر خردمند انقلاب در راس قوه مجريه بودهاند، حقّ شرکت در انتخابات و ارايه فکر خود را نداشته باشند يا هاشمي رفسنجاني که از اوّلين جرقههاي اين نهضت فدايي آرمانهاي اين انقلاب و رهبري بوده است حق نقد شرايط موجود را نداشته باشند، يا کرّوبي با همان صفا و صداقت هميشگياش نتواند در دانشگاه که بايد توليد گر فکر و زاينده انديشههاي نو باشد سخنش را بيان کند و مجبور شود از پشت ميلههاي دانشگاه با مخاطبين خود سخن بگويد، انصافا چه کساني حق سخن گفتن خواهند داشت؟! آيا فکر نميکنيد که با اين رفتارها چگونه ميتوان ژست گرفت و از دانشمندان آمريکايي خواست که به ايران بيايند و در دانشگاههاي ما سخنراني کنند؟! آيا فکر نميکنيد اگر هاشميها و خاتميها و کرّوبيها فکرشان و شيوه مديريتي شان نه نقد، که تکفير شود به معني اين است که 16 سال از عمر پربرکت نظام اسلامي و عملکرد صدر تا ذيل آن را زير سوال بردهايم و مردم را به همه خدمات ارزشمند اين انقلاب بي اعتقاد کرده ايم؟
تا کي بايد با آزمون و خطا و سليقههاي شخصي، امروز، ديروز را نفي کند و فردا، امروز را؟ تا چه زماني بايد خادمان ديروز، خائنان امروز لقب بگيرند و با اين روال، بيهيچ ترديدي خادمان امروز هم خائنان فردا؟!
آيا اين مهمترين راز کندي حرکت و عدم وجود شتاب لازم در حرکت به سوي پيشرفت و آباداني ايران نيست؟ آيا بهرغم همه خدمات چشمگير اين نظام، به ويژه در مناطق محروم، (که قابل مقايسه با همه دوران سلاطين گذشته ايران هم نيست) آيا کسي از مسئولان يا مردم مييابيد که معتقد نباشد که پتانسيلهاي طبيعي و انساني اين کشور بسيار فراتر از اين حجم ارزشمند خدمات است؟ آيا اين عقبافتادگي از برنامههاي خوب و آينده نگرانه، حاصل اين تعويض مسيرهاي مکرر نيست؟
به همه کشورهاي توسعه يافته و پيشرفته از جمله آمريکا نگاه کنيد.اوباما رئيس جمهوري که بعضي از ما آنقدر جوگير شديم که براي به قدرت رسيدنش شايد نذر هم کرده باشيم !!! ميتواند جز بر ريلي از پيش طراّحي شده که همه روساي جمهور گذشته وحال و آينده مجبورند بر آن حرکت کنند (و باصطلاح سياسيّون، فقط لکوموتيو ران آن تعويض ميشود) مسيري را انتخاب کند؟پس چرا ما با هر تغييري که در راس قوه مجريه مان رخ ميدهد، رئيس جمهور فعلي بجز چند روز اول و ديدارهاي فرمايشي و نمادين سياسي، که دست در دست رئيس جمهور پيشين از کاخ رياست جمهوري خارج ميشوند!! بفاصله چند ماه صاحب آن دست را خائن و سزاوار هر گونه تخريب و تحقير و حتي اخيرا تهديد ميدانند؟
آيا اين با آموزههاي ديني و اخلاقي ما سازگاري دارد؟
کدام وليّ خدا مردم را توصيه به هتک حرمت يکديگر، تهمت، دروغ، تخريب، دهان چاکي کرده و يا وصيت به آبروريزي از مؤمنين کرده که در نظام اسلامي عدّهاي چون اوجب واجبات کمر به ترويج اين رذايل بستهاند!
اکنون بهتآورتر آن است که ما تحرکات دشمنان قسمخورده دين و دولت و آب و خاک خود را گاهي به خوشبينانهترين شکل ممکن تحليل، و لبخند آنها را با قهقهه پاسخ ميگوييم و آماده در آغوش کشيدن اعدا عدوّ خود هستيم و اين را از مهمترين آثار خردورزي و مهرورزي و مدارا ميدانيم؛ ولي نيروهاي درون نظام که افرادي کاملا شناخته شده و متعلق به انقلاب و نظام و در خط رهبري هستند و حتّي روساي جمهور پيشين خودمان ـ که هر دو روحاني و داراي سوابق انقلابي و از ياران امام و رهبري هستند ـ هر چه که بگويند و بنويسند، به بدبينانهترين شکل ممکن تحليل ميکنيم و سپس آنها را مورد هتک و تحقير قرار ميدهيم!؟ يا للعجب! نکند نعوذ بالله اين آيه قرآن که «محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الکفّار رحماء بينهم» بر عدّهاي بر عکس، نازل شده باشد!!!
دلسوزان نظام بايد اصلاح اين فضا و فرهنگ را سرلوحه کارهاي خود قرار دهند و بدانند که تا زماني که خدمات دولتها صادقانه برشمرده نشود و مورد تقدير قرار نگيرند و عيوب آنها گفته نشود و راهکارهاي اصلاحي براي جلوگيري از تکرار آنها انديشيده نشود، سنگ روي سنگ بند نميشود و رسيدن به سند چشمانداز و برنامهريزيهاي درازمدت بيشتر به يک لطيفه ميماند. چرا که حداکثر عمر هر دولتي تاکنون 8 ساله بوده در حالي که برنامه ما بيست ساله است و وقتي بنا باشد که هيچ رئيسجمهوري کار رئيس جمهور قبلي خود را ادامه ندهد و مسير جديدي را بپيمايد هيچوقت به مقصد تعيين شده نخواهيم رسيد.
از سوي ديگر کساني نيز که همه اقدامات اين دولت را يکسره غلط ميانگارند نيز راه به بيراهه بردهاند. چگونه ممکن است افدامات شجاعانهاي را که در عرصه دفاع از حق ّ ملّت ايران در حوزه فنّ آوري هستهاي و ديپلماسي در سايه رهبريهاي حکيمانه حضرت آيت الله خامنهاي وتوسط اين دولت بدست آمده، يا اجرايي کردن طرح سهميهبندي بنزين که سالها راکد مانده بود و بسياري جرات اجراي آن را نداشتند، يا محوري شدن شعارها و ارزشهاي انقلاب در اين دولت را بکلّي ناديده گرفت. لذا هيچ ترديدي نيست که دولت نهم هم چون ساير دولتها نقاط قوت فراوان وبسيار ارزشمندي دارد که بايد منصفانه به آنها پرداخته شود و خدمات شبانه روزي دکتر احمدي نژاد رئيس جمهور پر تلاش و مردمي و ياران ايشان براي اطلاع مردم از خدمات افتخار آميز نظام اسلامي ذکر شود و اقدامات ارزشمند اين دولت(همچنان که خدمات دولت آقاي هاشمي و دولت خاتمي) نبايد در در دعواهاي بيسرانجام سياسي ناديده انگاشته شود چون همه اين افتخارات متعلّق به نظام اسلامي است و گروههاي سياسي نبايد به خاطر منافع زودگذر سياسي اين افتخارات و ارزشها و خدمات را لکّهدار کنند. ولي در عين حال معايب اقدامات انجام شده و در نظر گرفته شده نيز بايد کارشناسانه و دلسوزانه برشمرده شود تا نظام و مردمي که براي ايجاد و حفظ و استمرار اين نهضت مقدّس، از همه وجود خود مايه گذاشتهاند، روز به روز اميدوارتر و بانشاطتر اين نهضت الهي را با حمايتهاي خود بيمه کنند. انشاء الله
بنظر من مهمترین اشکالی که میتوان به آقای احمدی نژاد گرفت همین کوبیدن زحمات مسئولان پیش از خودش بود که اتفاقا همان اوائل ریاست جمهوری بهمراه تیمش شروع به اینکار کرد . با خود نگفت تو از کجا دولت خودت را بهترین میدانی و میخوانی ؟ در کجای دین ما خودبرتربینی یک ارزش شمرده شده است؟ به خود نگفتند ما که اینقدر ادعای تدین داریم آبروی مؤمن جزء حق الله است چرا باید آبروی مؤمنان را خرج محبوبیت ناپایدار خود کنیم؟!بدون شک اگر اینهمه تمجید از خود و تقبیح دیگران نبود تمام اشتباهات این دولت را ملت بزرگوار ایران میبخشیدند. (البته در توبه الهی همیشه باز است.)





