حساسترين روز پيش از نوروز
انگار عادت دو پايتخت تاريخي ايران زمين شده كه مثل رقابتهاي فرهنگي و اجتماعي و بومي، حالا در زمينه ورزشي هم مقابل هم بايستند. از زماني كه سپاهان تابوي فوتبال دو قطبي و قهرماني پايتخت نشينان را شكست تا امروز همواره يك تيم اصفهاني يك پاي قهرماني ليگ شناخته شده است.
به نوشته جام جم، حتي در فصلي كه فولاد خوزستان تا آستانه قهرماني ليگ پيش رفت نيز ميتوانستيم سايه يك اصفهاني مثل ذوبآهن را كنار فولاد و استقلال احساس كنيم. سال گذشته سپاهان با پرسپوليس قدمبهقدم و نفس به نفس پيش رفت و حالا امروز نوبت به ذوبآهن رسيده تا خود را به عنوان مدعي جدي قهرماني نشان دهد.
اصفهان و تهران ... اين نبرد قديميدو آخرين پايتخت ايران زمين تا كجا ادامه خواهد داشت؟ اصفهان طي 3 سال اخير تمامدوئلهاي قهرماني ليگ را باخته و البته در جام حذفي 2 سال پياپي توانست نماينده بزرگ تهرانيها را با سپاهان مغلوب كند. اما امسال آخرين اميدهاي قهرماني ليگ به ذوبآهن بسته شده و تهران با استقلال اميدوارتر از هميشه به آينده نگاه ميكند.
ذوبآهن يا استقلال؟ كدام يك براي شما محبوبتر هستند؟ شايد يكي از دلايلي كه تيم هميشه در انزواي ذوبآهن مورد توجه اصفهانيها قرار گرفت، قرار گرفتن منصور ابراهيم زاده در راس كادر فني اين تيم بود. مردي كه همواره در پلي اكريل، ذوبآهن و سپاهان به عنوان دستيار و نفر دوم دائمي شناخته ميشد. آيا ميدانيد روزي اسماعيل شاد، مدير عامل اسبق پگاه گيلان درباره او گفته بود كه حتي تيمهاي ليگ دو را هم نميتوان به او سپرد؟ امروز چقدر نظر عموميدر مورد ابراهيمزاده عوض شده است؟ منصور مردي است با لهجه غليظ اصفهاني و البته معلم و دبير دبيرستانهاي شهر پدرياش. او فوتبال را از كوچههاي تنگ و باريك مناطق محروم اصفهان آغاز كرد. او در همين يك مورد تقريبا با همتاي خود در تيم رقيب برابر است.
امير قلعه نويي را ديگر همه ميشناسند. اردشير قلعه نويي، زاده نازي آباد تهران است. بچه لب خط... اگر او را با اين تعريف صدا كنيد، حتما لبخندي روي لب او شكل ميگيرد. گفتارش دقيقا وام گرفته از لوطيگريهاي دائمي نازيآباديهاست.
جوانتر از همتاي اصفهانياش است، اما همه او را پختهتر ميدانند. شايد اين تفاوت را ميتوان در دوران بازيگري هر دو ديد. ابراهيمزاده بدون داشتن دوران طلايي بازيگري پاي به دوران مربيگري گذاشته و اما امير قلعه نويي هرچند يك ستاره در فوتبال ايران به حساب نميآمد، اما سابقه كاپيتاني استقلال را هم در كارنامهاش ميبيند.
امير قلعه نويي اما به اندازه ابراهيمزاده روي نيمكت مربيگري ننشسته است. ابراهيمزاده با مربيان بزرگ و كوچك داخلي و خارجي همكاري داشته و اما قلعه نويي هميشه از دوم بودن فرار كرده است.
اين نقطه تفاوت هر دو مربي به حساب ميآيد. ابراهيمزاده خيلي راحت ميگويد: «من از اين كه كنار ديگران زندگي كنم ترسي نداشتم و كسر شأن هم نميدانستم. من براي خودم زماني را مشخص كرده بودم كه دقيقا از اين تاريخ نفر دوم بودن را كنار بگذارم. يعني دقيقا از روزي كه بازنشسته آموزش و پرورش ميشوم.» اما امير اينگونه نيست. او دوم بودن را مثل زندگي در زندان ميداند.
«البته من دستيار ناصر حجازي هم بودم»! اين جمله ، نهايت فروتني مردي است كه بيشترين اختلافات ممكن را با ناصر حجازي دارد. شش ماه دستياري حجازي و چند هفته زندگي كنار رولند كوخ، تمام زندگي دستياري قلعه نويي به حساب ميآيد. او مدعي ميشود تمام كلاسهاي مربيگري را گذرانده و نيازي هم به آموختن بيشتر ندارد. اما اين تمام واقعيت فكري امير نيست: «من فكر ميكنم وظيفه يك سرمربي هدايت و مديريت است كه من بلدم. مسائل فني را ميتوان از ديگران هم آموخت.» براي همين است كه هميشه كنار قلعه نويي مربيان فني بزرگي مثل اقبالي، چراغپور، مجيد صالح و منصور ابراهيم زاده را ميبينيم. به اين دو نام آخر دقت كرديد؟


