امور تربيتي و دغدغهها
ميرزا علي آيتاللهي
امور تربيتي، يادگار شهيد رجايي است، تقويت اين نهاد از دغدغههاي شهيد باهنر بود. ايده آن دو بزرگوار اين بود که در امر تعليم و تربيت نوآوري بشود؛ يعني تزکيه پيش از تعليم و برتر از آن قرار گيرد و انسانهايي فرهيخته تربيت شوند تا جامعهاي اسلامي داشته باشيم.
در سالهاي نخست انقلاب که گروهکها مدارس را به آشوب کشيدند و پيروان مکتبهاي گوناگون کوشيدند تا مدارس را پايگاه نشر و انديشه خود سازند و در نتيجه، نيروي نوجوان و جوان را صرف پيادهسازي برنامههاي خود کنند، تعداد اندکي از معلمان نيز با اين گروهکها همکاري کردند و با نفوذ در دانشآموزان، کوشيدند مدارس را به تعطيلي بکشانند.
مربيان تربيتي که تازه وارد آموزش و پرورش شده و آمده بودند با انرژي و انگيزهاي مثالزدني، نسل آينده را بسازند، تحت تأثير اوضاع، مجبور شدند سياسي رفتار کرده، يارگيري کنند و با تشکيلات خاص مثل انجمنهاي اسلامي دانشآموزان و بسيج و... بيشتر کار کنند و آنها را تقويت کنند. در نتيجه کمکم از دانشآموزان ميانه و کمتر فعال، فاصله گرفتند و با دانشآموزان سياسي مخالف هم درگير شدند.
معلمان مزاحم را شناسايي و با آنها برخورد کردند و مديران مدارسي که بيش از اندازه صبور بودند نيز مورد مخالفت مربيان قرار گرفتند. در اين مرحله، کم نبودند مربياني که معجزهگرانه و پيامبروار، فرزندان اين مملکت را به سوي هدايت پيش ميبردند ولي کم هم نبودند آناني که با عملکرد ضعيف و تنشآفرين، خود را به سمت انزوا پيش ميبردند. اين مرحله تثبيت انقلاب بود.
جنگ تحميلي آغاز شد، شور جهاد و مبارزه هم دانشآموزان را به صحنه کشاند و هم مربيان پرورشي با شور و شوق زايدالوصفي به ميانداري مشغول شدند، هر دو گروه، دوشادوش يکديگر روانه جبههها شدند، عليه اشغالگران جنگيدند و شمار بسياري از هر گروه به شهادت رسيدند. در اين مرحله، جايگاه ويژهاي براي مربيان وجود داشت، راه، روشن بود و خط حرکت مشخص.
اما، جنگ تمام شد، روشهاي زندگي مردم تغيير کرد، دغدغههاي جامعه به سمت و سوي مسائل اقتصادي و رفاهي تغيير جهت داد و به دنبال آن، نيازهاي رواني و معنوي دانشآموزان نيز تحت تأثير شرايط جديد، تغيير کرد. در اين مرحله، مربيان آنگونه که انتظار ميرفت، نتوانستند با انعطافپذيري و درک شرايط برنامههاي بهروزتري را ارايه کنند و جاذبه لازم را داشته باشند. برخي از آنان منفعل به سمت و سوي ايدههاي محصلان و در راستاي خواستهاي آنان رفتند و برخي نيز به جزمانديشي مقبوليت خود را از دست دادند. شماري از مربيان نيز با تواناييها و استعدادهاي فردي، خوش درخشيدند و آثاري ماندگار از خود بر جاي نهادند.
شايد بتوان عوامل پديد آورنده اين مشکل را در گزينش اوليه جستجو کرد که به علاقه و تخصص کمتر توجه شده بود و مدرک تحصيلي مرتبط به اندازه کافي وجود نداشت.
از سوي ديگر، روشهاي تربيتي مورد نظر نظام تعليم و تربيت، مدون نبود و آنچه نوشته بود، در حد کليات و رهنمودهاي اساسي بود و هسته مرکزي قوي که بتواند هر زمان متناسب با تغييرات شرايط فرهنگي و اجتماعي، راهکارهاي جديدي ارايه کند، وجود نداشت.
شرح وظايف مربيان پيرامون محور تربيت افراد متمرکز نشده بود و بيش از آنکه به عمق پرداخته شود، حيطه وظايفي گسترده و با تنوع مسئوليت انتخاب شده بود. کارهاي تبليغاتي، مراسم و ... نيز طاقتفرسا شده بود.
خلأ مهم را ميتوان در کمبود آموزش ضمن خدمت کاربردي و مؤثر نيز جستجو کرد و از سوي ديگر، حجم کار مربيان پرورشي بيش از توان يک نفر بود، نسبت دانشآموز به مربي بيش از توان رسيدن به هدف بود.
در برخي از مقاطع زماني، معاونان پرورشي وزارت آموزش و پرورش بيش از آنکه تحصيلات و تجربه و انگيزه پرورشي داشته باشند، صبغه سياسي و عناوين اجتماعي داشتند. آنان به علت گرايشهاي سياسي بر بخشي از مربيان نفوذ نداشتند و از سوي ديگر، با نداشتن شناخت از روحيات جوانان، قدرت جذب ديگران را نيز نداشتند. به دنبال آن، افرادي که متولي تعليم و تربيت بودند، از امور تربيتي به عنوان فرزند انقلاب (که خودشان نامش را رستم گذاشته بودند) فاصله گرفتند و براي آنان محدوديت ايجاد کردند.
مربيان پرورشي که از يکسو، پايگاه و عزت خود را از دست ميدادند و از سوي ديگر، حجم کار زياد، ابهام در شرح وظايف و شيوههاي کاربردي آنان را کلافه کرده بود، به انتخاب مشاغل آموزشي و اداري روي آوردند، مديريت مدارس و سمتهاي اداري را به عهده گرفتند و جالب اين که برخي از ايشان نيز خود به مخالفت با شيوههاي مربي تربيتي و پرورشي پرداختند.
بيتجربگي و نداشتن تجربه اندکي از مربيان، باعث شد تا براي تربيت محصلان. دست به حرکاتي عجيب و غريب بزنند که اين نيز به نوبه خود، زمينه تبليغات منفي براي امور تربيتي را فراهم کرد.
امور تربيتي هنوز به خود نيامده بود و روشهاي جديد را پيش نگرفته بود، براي خلاصي از سردرگمي، به سوي مراسم، برگزاري جشنها، گردهماييها و ... حرکت کرد. نيروها درگير تدارکات مراسم شدند و تشکيلات بزرگ و هزينهها، زيادتر شد.
خبر اين بود: «امور تربيتي در امور آموزشي ادغام شد».
و پس از چند سال، «تربيت بدني در امور تربيتي ادغام شد».
در هر صورت، امور تربيتي و پرورشي مدارس، با هر نام و عنوان و تشکيلاتي که به کار بپردازد، هم کارش مقدس است، هم مفيد و هم ضروري؛ به شرط آنکه تحقيقات گستردهاي درباره نيازهاي نسل جديد، ويژگيهاي مخاطبان، روحيات و دغدغههاي فکري آنان، انجام شود.
الگوهاي تربيتي متناسب با موارد نامبرده و سازگار با آرمانها و اهداف مذهبي و ملي شناسايي شود. راهکارهاي عملي و کاربردي تربيتي متناسب با زمان و روحيات نسل جديد، يافته شود. مربيان مداوم در کلاسهاي آموزشي و بازآموزي به يادگيري بپردازند.
سازمان و تشکيلات امور تربيتي متناسب با شرايط روز باشد و همواره با انعطافپذيري اصلاح شود.
همه اينها مهم است، ولي از همه مهمتر، اين که معاون پرورشي وزارت آموزش و پرورش، بايد يک فرد متخصص متعهد باشد، نه يک شخصيت سياسي که در ستاد انتخابات عمرو و زيد فعال بوده؛ فردي که بتواند همه فرزندان انقلاب را زير بال و پر خود بگيرد، کار را بشناسد و بين مربيان پرورشي مشروعيت داشته باشد.
کار مهم است. مسئول لايق لازم است و بودجه و اعتبارات کافي ميخواهد.



