روسیه در اوکراین به دنبال چیست؟
کد خبر: ۳۸۷۲۹۴
| | 7221 بازدید
دکتر جهانگیر کرمی در سایت «ایراس» نوشت:
در دو سال اخیر روسیه به شکل نسبتا بی سابقه ای درگیر بحران های امنیتی بین المللی شده است و شاید به استثنای مورد اوستیای جنوبی نمی توان برخورد مشابهی را در سیاست خارجی این کشور در ۳۰ سال گذشته ( از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴) پیدا کرد. به گونه ای که حتي اين وضعيت را برخی به اشتباه به عنوان احياء جنگ سرد مي بينند. اين كه آيا ارتباطي ميان بحران های اخیر وجود دارد يا نه؟ اين بحران ها چه تاثيري بر امنيت روسيه دارند و چرا مسكو با جديت در اين دو بحران اخیر وارد عمل شده است؟ و اساسا مسكو چه برداشتي از بحران هاي دو سال اخير دارد؟ مهم ترين پرسش هاي مورد توجه من در اين نوشته هستند.
ايده اي كه من در اين نوشته ارائه مي كنم آن است كه از نگاه مسكو دو بحران اخير در تداوم موضوعاتي چون گسترش ناتو و استقرار سپر موشكي براي ضربه به موقعيت روسيه در منطقه اوراسياي مركزي و تضعيف جايگاه آن به عنوان يك قدرت بزرگ براي بازي در يك نظام بين المللي چند قطبي است. اين ايده بر اساس نظريه واقع گرايي ساختاري و تدافعي است و اساسا دولتمردان روسيه نيز در نگاه به روابط بين الملل نگرشي ساختاري و تدافعي دارند. براي بررسي اين ايده نخست به ارائه بحثي پيرامون تصوير نظام بين الملل آينده از نگاه مسكو مي پردازم. سپس به پيامدهاي بحران سوريه و اوكراين براي امنيت و منافع روسيه اشاره كرده و در پايان فرصت ها و محدوديت هاي روسيه در نظام بين الملل در حال شكل گيري را بيان مي نمايم.
► نگرش ساختاری در سیاست خارجی روسیه:
پايان نظام دو قطبي فرصتي براي ايجاد يك نظام بين المللي غربي در قالب نظام تك قطبي و جهاني شدن نهادهاي غربي بود. اما بسياري از اندیشمندان روابط بینالملل، به "لحظه تکقطبی" اعتقاد دارند و اساساً معتقدند نظام تک قطبی نمیتواند شکل بگیرد. با این حال پس از فروپاشی شوروی، ما شاهد نظام تک قطبی بودیم ولی این نظام به تدریج متحول شد. قدرت روزافزون چین و احیای روسیه در دوره پوتین، و نیز نقش روزافزون قدرتهایی مثل هند، نظام بین الملل را عملاً به سمت چندقطبی شدن سوق داد. در حال حاضر اين نظام شکل یک - چند قطبي دارد، اما در حال گذار است و دو گزینه جدی برای جایگزینی آن قابل درک است: نظام چند قطبی طبیعی و قابل تطبیق با شرايط واقعی جهان امروز و نظام دو قطبی مورد دلخواه غرب.
وقتی نظام تکقطبی مورد نظر آمريكا نمیتواند ماندگار باشد، برای امريكا و جهان غرب بهتر است نظامی دوقطبی ایجاد کند چرا که نوع رفتار در این نظام را بلدند. اما جهان واقعی، جهان چندقطبی است و روسیه میتواند در تقویت نظام چندقطبی موثر باشند. روسها نه ظرفیت ایفای نقش اصلی در یک نظام دوقطبی را دارند، نه علاقهای دارند نظامی دوقطبی با محوریت چین و غرب شکل بگیرد تا آنها در کنار چین، در برابر غرب ایفای نقش کنند.
در طراحی مورد نظر آمريكا، جهان همانند گذشته دو قطبي ميان جهان آزاد و جهان در بند خواهد بود و چین بازیگر اصلی جهان استبدادی خواهد بود و هر کشوری که در کنار چین قرار بگیرد، متهم میشود که در جناح استبدادی نظام دوقطبی جای دارد. غرب به این دوقطبی علاقه دارد؛ چرا که بازی در نظام دوقطبی را به خوبی بلد است. تقسیم جهان به "خوب" و "بد"، شگرد غرب است. غربیها هنر و تکنولوژی لازم برای ایجاد این دوقطبی را دارند.
از اين رو كوشش مي شود تا روند جهانی در حوزههای ژئوپولیتیك و نظامی و امنیتی به سمت یك جهان دوقطبی هدايت شود و چین دو راه بیشتر ندارد، یا بپذیرد كه قدرتی باشد در حوزه اقتصاد، و در حوزه نظامی زیاد ورود نكند و الزامات بازی غرب را بپذیرد. یا اینکه وارد فاز نظامی بشود که اگر چنین کند از درون خواهد پاشید. چون چین هم اکنون صد و بیست میلیارد دلار بودجه نظامی دارد. اگر بخواهد به اندازه غرب بودجه نظامی اختصاص بدهد، یعنی باید هزار میلیارد دلار هزینه کند. هزار میلیارد دلار برای چین یعنی اینكه چین دیگر رشد اقتصادی ده درصدی و هشت درصدی نخواهد داشت، پنج درصدی هم نخواهد داشت و از این روست كه غرب نمیخواهد دیگر به چین این فرصت را بدهد كه قدرت اقتصادی بشود، آرام آرام حوزه نفوذش را گسترش بدهد، و بتدریج وارد حوزه نظامی شود.
در اسناد راهبردی روسیه هم در پانزده سال گذشته، مکرراً بر منافع روسیه در یک نظام بین المللی چندقطبی تاکید شده است. روسیه میخواهد از طریق تثبیت و تقویت موقعیت خودش در منطقه اوراسیای مرکزی و ایجاد همگرایی در این منطقه، از طریق نهادهای سیاسی ( CIS ) و امنیتی ( CSTO ) و اقتصادی ( EURASEK ) لازم، نقش خودش را در نظام بین المللی چندقطبی تقویت و تثبیت کند. روسها متوجه شدهاند که هژمونی اقتصادی در این منطقه، مهمترین عامل ایفای چنین نقشی از سوی آنها در نظام بین الملل است. بدون همگرایی اقتصادی، نهادهای سیاسی و امنیتی پایدار نخواهند بود.
► بحران سوريه و تهدید پیرامونی:
موضوع جنوب نیز جایگاه مهمی در امنیت روسیه دارد و این موضوع از زمان آغاز بهار عربی در منطقه خاورمیانه نگرانی های مهم تری را در روسیه ایجاد کرده است. وجود ۲۰ ميليون مسلمان در قفقاز شمالي و ولگاي مركزي و تاثير پذيري از جريان هاي تندرو و تروريستي خاورميانه موجب شده است تا روسيه نسبت به تحولات منطقه نگران شود. از سوي ديگر قدرت تركيه و نفوذ منطقه اي اسلام گرايان اين كشور روسيه را نسبت به مقاصد آنكارا در خاورميانه و قفقاز نگران ساخته است. روسيه اين روند را به منزله محاصره بيش از پيش خود از جانب جنوب و با همکاری جبهه عربی، غربی و ترکیه می داند و در همين راستا موضوع سوريه را ادامه روند محاصره خود ميداند.
روسيه با علم به اين تهديد و براي مقابله با آن آرايش نظامي خود را در دو سال گذشته نسبت به قبل از آن متفاوت كرده و به حوزه جنوبي، درياي سياه، قفقاز شمالي و حتي قفقاز جنوبي توجهي بيش از پيش مبذول و به گسترش پايگاه هاي نظامي پرداخته است. به طور نمونه ميتوان به تقويت توان ارتش روسيه در پايگاه نظامي گيومري در ارمنستان اشاره كرد. آنچه براي روسيه در سوريه اهميت ويژهاي دارد، بيش از آنكه اقتصادي (عليرغم منافع اقتصادي ۲ ميليارد دلاري روسيه) و يا حتي نظامي (عليرغم اهميت پايگاه طرطوس) باشد به نظر ميرسد بحث تغيير موازنه منطقهاي در مرزهاي جنوبي روسيه است، به خصوص اينكه تركيه با عضويت در ناتو و اتحاد با غرب در حال پيدا كردن موقعيت ويژهاي در منطقه است.
روسيه در حال تجربه همان وضعيتي است كه در دهه ۸۰ و ۹۰ با آن مواجه بوده است. همكاري غرب و اسلام گرايان در دهه ۸۰ ميلادي با سندروم افغانستان و در دهه ۹۰ با سندروم چچن همراه بود و اكنون پس از يك دهه تعطيلي بر اثر حوادث يازده سپتامبر بار ديگر در حال تكرار همان تجربه است. پيوند غرب و اسلامگرايان با پادرمياني تركيه در بحث طالبان در افغانستان هم قابل مشاهده است و تركيه تلاش ميكند تا ميان طالبان و آمريكا ديالوگ و ارتباطي براي دستيابي به يك توافق برقرار نمايد. اين در حالي است كه غرب و به ويژه آمريكا با اسلام گرايان در حال توافقاتي براي كنار گذاشتن رفتارهاي راديكال هستند.
به هر حال، روسيه در حوزه جنوبي و اورآسياي مركزي با يك وضعيت بسيار پيچيدهتر نسبت به گذشته روبرو شده است. به نظر ميرسد امروز مرزهاي خاورميانه و آسياي مركزي در حال فرو ريختن است و اگر تحولات در خاورميانه تكميل شود آنگاه مرزهاي جنوبي در منطقه آسياي مركزي فاصلههاي گذشته را كه روسيه پيش از اين بوسيله ارتباط با دولتهاي منطقه ايجاد كرده بود، از دست خواهد داد.
► بحران اوكراين و تهدید کانونی:
موضوع عدم امضاي موافقتنامه همكاري با اتحاديه اروپا از سوي رييس جمهور اوكراين بيشتر يك بهانه براي تسويه حساب با روسيه از سوي غرب بود. البته اين واقعيت را نمي توان ناديده گرفت كه فشارهای اقتصادی بر مردم، در اوکراین فراتر ازطاقت مردمان بوده و در دوره یانکوویچ هم خیلی بیشتر شده و در اوکراین اولیگارشی چند پارچه است، دولت در حکمرانی بسیار ضعیف است و هیچکس در اوکراین این میزان قدرت و نفوذ را ندارد که بتواند یک دولت یکپارچه درست کند. اتحاديه اروپا در باغ سبزی به کیف نشان داده که با وجود بحرانها و گرفتاریهای خویش برای بخش مهمی از اوکراینیها باور کردنیست. آنها خود را با لهستان و چک و اسلواک و دیگر همسایگان مقایسه میکنند و غبطه میخورند. اما حقیقت ماجرای اوکراین بسیار فراتر از این موضوع درست و قابل درک است و معنای اوکراین و مفهوم آن فراتر از زندگی روزمره اجتماعی مردمان آنست.
اما بايستي بحران در اوكراين را انتقام از روسيه به خاطر موضوعات مختلف در سال ۲۰۱۳ دانست. روسیه طی یکسال گذشته موفقیتهای را در عرصه بینالمللي کسب کرده است. میتوان به ایجاد اتحادیه گمرکی با همکاری قزاقستان و بلاروس اشاره كرد. همچنين با وجود فشار آمریکا، مسکو به اسنودن پناهندگی داد و برای بی حیثیت کردن آمریکا در نزد متحدینش استفاده کرد. روسیه در موضوع سوریه توانست با همراهی ایران مقاومت کند و دولت بشار اسد را تثبیت کند و مخالفین وارد جنگ و درگیری با هم بشوند. و امروزه جنگ بیشتر بین داعش و ارتش آزادیبخش سوریه است تا بین سوریه و آنها. و دولتهاي تركيه و مصر و قطر و عربستان در مورد سوريه همديگر را متهم مي كنند.
روسیه در بحث خلع سلاح سوریه با یک ابتکار عملی جلوي حمله آمریکا به سوریه را گرفت و توانست این موضوع را حل کند. همچنین در مورد مصر به نظر می آید روسیه توانست برای پس از چهار دهه نفوذ جدیدی را در شمال آفریقا ایجاد کند. در بحث توافق هسته ای ایران، روسیه که از اول تاکید داشت که راه حل هسته ای ایران دیپلماسی هست. این نتیجه بخش بودن روند مذاکرات برای روسیه بی تاثیر نبود. چون ایران را از فشارهای بیشتر غرب دور کرد.
دولت روسیه به اوکراین توصیه می کرد که دولت، طرح غرب را امضاء نکند. چون همزمان از ۲۰۱۰ روسیه طرح اتحادیه اوراسیایی را به عنوان یک همگرایی اقتصادی اوراسیایی به سبک اتحادیه اروپا آغاز کرد و با همراهی بلاروس و قزاقستان فعلا یک اتحادیه گمرکی ایجاد کردندو در قدم بعدی قرار است که کشورهایی چون ارمنستان، تاجیکستان، قرقیزستان و اوکراین هم عضو بشوند. ارمنستان هم این توافقنامه با اتحادیه اروپا را امضا نکرده، کما اینکه بلاروس هم امضا نکرده است. عضويت اوكراين در اين اتحاديه اوراسيايي براي روسيه بسيار حياتي است. جمعيت ۴۶ ميليوني و گستردگي سرزميني و موقعيت ژئوپليتيك آن اين موضوع را بسيار مهم ساخته است.
با توجه به موارد مذکور باید گفت که غرب از موفقیت روسیه در سال ۲۰۱۳ نگران شده و در پی آن بود که جلوی پیشروی روسها را بگیرد. از اینرو اوکراین گزینه مناسبی بود و میتوانست تمرکز مسکو را در مسائل خاورمیانه برهم زده و آن را درگیر موضوعات پیرامونی خود کند؛ نتیجه این رقابت بینالمللی، تبدیل شدن اوکراین به عرصه جنگ نیابتی مسکو و واشنگتن و شیوع خشونت در این کشور است. روسیه امروزه و به ویژه در جريان بحران اوکراین نگران حوزه جنوبی خود است. کرملین این حوزه جنوبی را از دریای سیاه تا خزر و قفقاز جنوبی و خاورمیانه و در این میان سوریه و ایران می داند.
► شکل دهی به نظام بين المللي:
روسیه با وجود فشارها و محدودیت هایی که از جانب غرب و جنوب احساس می کند، اما در عمل از ظرفیت هایی برخوردار است که می تواند از این فشارها کاسته و ضمن دفاع از منافع و امنیت خود، در شکل دهی به نظم بین المللی آینده نیز نقش موثری بازی کند. یکی از مهم ترین ظرفیت های روسیه نقشی است که در سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی نظیر جی هشت دارد. حق وتوی روسیه به منزله وجود یک کنسرت محدود برای هماهنگی در موضوعات امنیتی بین المللی بوده و در دفاع از نظم بین المللی وستفالیایی و حفظ حرمت حاکمیت ملی و اصل عدم مداخله به عنوان ارکان اصلی آن نظام بسیار حیاتی است. اين موضوع را ما در سياست روسيه در مورد بحران سوريه ديده ايم كه با وجود تلاش غرب براي تصويب قطعنامه اقدام نظامي براي مقابله با حكومت سوريه اما روس ها به شدت با اين قطعنامه ها مخالفت و مانع تصويب آنها شده اند.
همچنین باید به حفظ موقعیت همسایگی راهبردی میان روسیه و آمریکا به عنوان ارکان اصلی نظام بین المللی دوقطبی یاد کرد. مخالفت روسیه با سپر موشکی آمریکا و ناتو در این راستا قابل درک است و مادامی که روسیه توان ضربه هسته ای نخست یا دوم به حریف را دارد، بایستی همچنان از موازنه ترس و عدم وقوع جنگ میان آن دو قدرت مطمئن بود و این وضعیت فرصت را برای روسیه فراهم می آورد تا به صورت محدود توان و قابلیت استفاده از نیروی نظامی متعارف را برای خود محفوظ داشته و در مواردی نیز که لازم بداند از آن بهره گیرد.
در سال هاي اخير در آمريكا علاوه بر موج تبليغات در مورد هژموني اين كشور، بر برتري هسته اي اين كشور و پايان وضعيت تعادل هسته اي چهار دهه گذشته كه مبتني بر " نابودي مطمئن متقابل" بود، تاكيد زيادي مي شود، به طوري كه ادعا مي شود " عصر MDA پايان يافته و براي نخستين بار در دهه هاي اخير، زرادخانه هاي هسته اي روسيه با چين با يك ضربه هسته اي نخست خلع سلاح خواهند شد. ايالات متحده براي نخستين بار براي يك يا چند دهه در موقعيت برتري هسته اي قرار گرفته است. اين وضع، در كنار طرح هايي نظير " ضربه سريع جهاني " و فضاي ناشي از چنين ادعاهايي، موجب احساس خنثي بودن توان موشكي روسيه خواهد شد و تصور مي شود كه تمام معادلات بين المللي به نفع غرب خواهد بود. تحولات مرتبط به گسترش ناتو، اتحاديه اروپا و از همه مهمتر، استقرار سامانه هاي دفاع موشكي اروپا، شرايطي را به وجود مي آورد كه روسيه در فضاي رواني يا واقعي بدون توان ضربه اول و دوم هسته اي، مجبور است يا وارد دوره جديدي از رقابت تسليحاتي شود كه توان آن را ندارد و در صورت ورود تجربه بدي از آن دارد، يا اينكه به نوعي با اين وضعيت كنار آيد.
سرانجام نقش منطقه ای روسيه در قالب نهادهای منطقه ای چهارگانه سازمان کشورهای مستقل هم سود، سازمان پیمان امنیت جمعی، سازمان همکاری اوراسیای مرکزی و سازمان همکاری شانگهای یاد کرد که اگر چه هریک با محدودیت هایی روبرو هستند اما در عرصه های سیاسی، امنیتی و اقتصادی امکان مهمی را برای هماهنگی و همکاری به منظور حفظ و گسترش نفوذ روسیه فراهم می آورند. از این رو می توان دریافت که روسیه همچنان یک قدرت بزرگ منطقه ای در اوراسیای مرکزی است و در این مجموعه با وجود فشارهای محیطی اما امکان های مهمی برای حضور به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی نیز دارد و در شکل دادن به نظام بین المللی چند قطبی دارای منافع مهمی است. اين موضوع در اسناد راهبردي روسيه در ده سال اخير مكرر تكرار شده است كه روسيه خواهان تداوم نظام بين المللي يك قطبي و يكجانبه گرايي در سياست بين الملل نيست و نيز خواهان بازگشت نظام دو قطبي و جنگ سرد نيست بلكه از يك نظام چند قطبي و نقش موثر نهادهاي بين المللي در مسائل سياسي و امنيتي و اقتصادي حمايت مي نمايد.
از نگاه مسكو در يك نظام بين المللي چند قطبي امكان هاي بسياري براي بسط همكاري هاي اقتصادي و تسري آنها به حوزه هاي حساس تر وجود دارد. در واقع روسيه باور دارد كه بدون ايجاد يك همگرايي اقتصادي؛ ساير همكاري هاي سياسي و امنيتي در منطقه همچنان محدود و آسيب پذير مي ماند. الگوي روسيه در اين موضوع اتحاديه اروپا و آ.سه.آن است. از اين نگاه بدون همگرايي اقتصادي ساير نهادهاي سياسي و امنيتي بي بنيان و شكننده خواهند بود و در عين حال لازمه ايفاي نقش به عنوان يك قدرت بزرگ در نظام بين المللي از سوي روسيه داشتن نقش هژموني موثر و همه جانبه روسيه در منطقه اوراسياي مركزي است و جدا كردن اوكراين از روسيه به معناي نابودي ايده همگرايي اوراسيايي روسيه تلقي مي شود.
►نتيجه گيري:
از مجموعه مباحثي كه ارائه كردم مي توان اين نكته را به عنوان نتيجه گيري مورد تاكيد قرار دهم كه از زماني كه انديشه جديد سياست خارجي يلتسين براي ايجاد يك همگرايي همه جانبه با جهان غرب به بن بست رسيد و بحران كوزوو آخرين ميخ را بر تابوت انديشه نوين سياست خارجي گورباچف زد در مسكو انديشه جديدي بر اساس نظريه واقع گرايي ساختاري شكل گرفت كه با گزاره "روسيه به عنوان يك قدرت بزرگ در يك نظام بين المللي چند قطبي" تعريف مي شود. بر اساس اين گزاره روسيه بايستي با بازسازي اقتصادي و صنعتي و نهادگرايي منطقه اي در اوراسياي مركزي چنين نقشي را تضمين نمايد تا هم سازمان هايي چون سازمان ملل متحد حفظ شوند؛ هم موقعيت همپايگي راهبردي روسيه حفظ شود و هم يكجانبه گرايي آمريكا محدود شود. اما اين اهداف روسيه در طول سال هاي گذشته با گسترش ناتو و استقرار سپر موشكي به چالش طلبيده شده و بحران در سوريه و اوكراين نيز با اين هدف طراحي شده اند. و از اين رو مسكو خود را در موضع دفاعي براي حفظ موقعيت قدرت منطقه اي در اوراسياي مركزي و قدرت جهاني در جهان چند قطبي مي بيند و رمز استفاده سريع مسكو از نيروي نظامي در بحران اوكراين نيز در همين نكته نهفته است.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


