انتشار کتاب «آمریکا؛ بازی وهابی ـ اخوانی»
دکتر مهدی گلجان عضو هیأت علمی و استاد تاریخ دانشگاه تربیت مدرس است. از وی تاکنون آثار بسیاری به صورت تألیف و ترجمه منتشر شده كه از جمله آنها ميتوان به «اولين روزهاي انديشه»، «گريز از تاريخ»، «بررسي روابط سياسي، فرهنگي، اقتصادي ايران و مصر»، «ژئوپلتيك ايران در دوران جنگ سرد»، «بررسي زندگی و آثار علمی امامالحرميني جويني»، «چالش و پويش؛ سیری در تاریخ اندیشه سیاسی شیعه»، «سفرنامههای ناصرالدین شاه» و «نامههایی از کابل» (ترجمه) اشاره کرد.
به گزارش «تابناک» جدیدترین اثر وی در قالب ترجمه، با نام «آمریکا؛ بازی وهابی ـ اخوانی» با همکاری سید سعید کلاتی چندی پیش منتشر شد. به بهانه انتشار این کتاب و استقبال بسیار خوبی که از آن صورت گرفت، گفتگویی با ایشان صورت گرفت که در ادامه میخوانید.
پرسش: چه شد که تصمیم به ترجمه این کتاب گرفتید؟
پاسخ: وقتی مترجمی تصمیم میگیرد که اثری را ترجمه کند، با چند مسأله جدي روبرو ميشود؛ به تعبير بهتر، چند عامل يا دليل براي ترجمه يک اثر وجود دارند که البته آن دلايل به نوبه خود اولويتبندي ميشوند. ترجمه حاضر نيز که با همکاري دوست عزيز و همکار گراميام سيد سعيد کلاتي صورت پذيرفته، به عنوان دومين تجربه مشترک ما بعد از ترجمه «نامههايي از کابل» (خاطرات سفير بريتانيا در افغانستان) دلايل خاص خود را دارد که شايد مهمترين دلیل برای ترجمه کتاب «آمریکا؛ بازی وهابی ـ اخوانی» به روز بودن مباحث اسلامگرايي در خاورميانه و جهان است. مباحثي چون اخوانالمسلمين، وهابيت، جهاد اسلامي و... هر کدام به سهم خود مباحث مهمي در حوزه سياست جهاني به شمار ميروند و ذهن سياستمداران و کارشناسان مسائل خارجي و ديپلماتيک را به خود مشغول ساخته است.
علاوه بر اين، ميتوان به خاص بودن اثر حاضر اشاره کرد که حاصل تلاش يک پژوهشگر آمريکايي براي شناخت اسلامگرايي و ارتباط آن با مسائل تروريسم جهاني است. به تعبير بهتر اين اثر انعکاسي از نگاه يک خارجي و غيرمسلمان خبره در مسائل نظامي و امنيتي به موضوع مورد بحث ما است. اين کتاب در واقع گزارشي است که براي مقامات ارشد پنتاگون یا کنگره آمريکا و حتي کادر ارشد رهبري سياسي از جمله وزير امور خارجه آمريکا و رئيس جمهور اين کشور تهيه شده است. اهميت اين اثر زماني بهتر مشخص میشود که بدانیم اين گزارش نخستين بار به صورت رسمي روي سايت پنتاگون قرار گرفت و علاقهمندان ميتوانند نسخه انگليسي آن را از اين سايت دريافت کنند.
پرسش: چرا این گزارش برای سیاستمداران بلندپایه آمریکایی از اهمیت زیادی برخوردار است؟
پاسخ: از چند نقطه نظر میتوان به این گزارش نگاه کرد. در این کتاب به نکتهای اشاره میشود که در ادبیات سیاسی غرب تاکنون کمتر به آن پرداخته شده و آن هم بحث وحدت مسلمانان است. به نظر من امروز مسلمانان در اقصي نقاط جهان بيش از هر زمان ديگري به اتحاد نياز دارند و اختلاف ميان آنها نه تنها کار را بر آنها بلکه بر سايرين هم سخت ميکند. زماني غرب سعي ميکرد با دامن زدن به آتش اختلافات ميان مسلمانان از تفرقه ميان آنها حداکثر بهره را به سود خود ببرد، ولي امروز ظاهراً اين اختلافات براي خود غربيها هم دردسرساز شدهاند، چرا که ريشه بسياري از اختلافات موجود را ميتوان در برداشتهاي مختلف مسلمانان از مفاهيمي چون جهاد، دفاع، مبارزه، اسلام سياسي و حکومت ديني دنبال کرد. عدم شناخت درست غرب از اسلام واقعي و مبهم بودن جريانهاي اسلامگرا به ویژه در خاورميانه، خاورميانه را به باتلاقي خونين براي آمريکا تبديل کرده است.
انشعابهاي مختلف در تسنن و حتي تشيع باعث شده تا غرب نتواند در يک جبهه واحد خود را سازماندهي کند. از اين روي غرب مجبور است در چند جبهه با شرايط جغرافيايي، زماني و استراتژيک متفاوت با مسلمانان بجنگد و نويسنده کتاب حاضر دقيقاً به دنبال روشن کردن اين قضيه است و سعي ميکند مقامات آمريکايي را نسبت به اين مسأله آگاه سازد. به همین دلیل این کتاب مورد توجه سیاستمداران آمریکایی قرار گرفته است.
پرسش: در کتاب «نامههایی از کابل» که تقریبا یک سال و نیم پیش توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد، خاطرات یک دیپلمات بلندپایه انگلیسی را ترجمه کرده و در اختیار مخاطبان قرار دادید. ترجمه، چاپ و مطالعه این گونه آثار چه فایدهای برای جامعه دارد؟
پاسخ: سوالی خوبی است. آشنایی با نگاه، تحلیل و تفسیر دیگران، به ویژه آنهایی که به شکلی دقیق و تحقیقی البته با نگرش خاص خودشان به مسایل مهم بینالمللی مینگرند، اهمیت زیادی دارد. مثلا وقتی شما خاطرات یک دیپلمات ارشد انگلیسی را در افغانستان مطالعه میکنید به مسایلی پی میبرید که هیچ وقت در رسانهها، مصاحبههای دیپلماتیک و حتی مقالات نشریات مهم دنیا، با آنها مواجه نمیشوید.
این خاطرات خواننده را تا حدی به اندرونیها میبرد و با برخی نکات پنهانی جذاب و جالب توجه آشنا میکند. اتفاقاً برخی از خبرگزاریها برای خبر انتشار کتاب نامههایی از کابل تیتر جالبی انتخاب کرده بودند با این مضمون؛ یک دیپلمات انگلیسی از اندرونی کرزای میگوید. خیلی از دوستانی که این کتاب را مطالعه کردهاند، خواندن آن را مانند یک دوره آموزش دیپلماتیک رایگان در جهان معاصر میدانند که نکات مثبت و منفی فراوانی در آن وجود دارد و بسیار آموزنده است. این مساله در خصوص کتاب ساموئل هلفونت هم صدق میکند. یک افسر اطلاعاتی عالیرتبه آمریکایی تحلیل و تفسیری از فضای کنونی جهان اسلام در حوزه تسنن ارائه میکند که برای مخاطب بسیار آموزنده است. البته قصد تایید همه مطالب مطرح شده در این کتاب را ندارم و این نوشته نیز نکات مثبت و منفی خاص خود را دارد، اما اینکه ما میتوانیم تحلیلهای مدرن و جدید را از زبان کارشناسان غربی بشنویم و با دیدگاههای آنها هر چند متفاوت با دیدگاههای خودمان، آشنا شویم، مغتنم است.
پرسش: چه قدر از ساموئل هلفونت نویسنده این کتاب، شناخت دارید؟
پاسخ: همان گونه که در پاسخ پرسش نخست اشاره کردم، دلایلی زیادی برای ترجمه یک اثر میتواند وجود داشته باشد که برخی از آنها را ذکر کردم. از دیگر عواملی که مرا تشویق به ترجمه این کتاب کرد، ساموئل هلفونت بود. هلفونت استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه پرینستون آمریکا است که نخستین بار با کتاب «القرضاوی: اسلام و مدرنیته» نامش بر سر زبانها افتاد. وی که از افسران اطلاعاتی نیروی دریایی آمریکا در جنگ عراق بوده، پایاننامه دکترای خود را به بررسی دیکتاوری صدام حسین اختصاص داده است. او در رساله خود به این مساله میپردازد که صدام حسین چه طور با سوءاستفاده از دین، سلطه خود را بر حزب بعث و سپس بر کشور عراق تحمیل کرد.
او به واسطه شناخت کافی از شرایط منطقه خاورمیانه و جریانهای سیاسی و مذهبی آن به خوبی توانسته سیر حرکت وهابیت و اخوانالمسلمین را پیش بینی کرده و به واکاوی این نکته بپردازد که غرب چگونه میکوشد از قدرت گرفتن هر یک از این دو جریان سیاسی جهان عرب به وسیله جریان دیگر جلوگیری کند. هلفونت در این کتاب توانسته دورنمای مناسبی از وضعیت کشورهای عربی و بازیگران سیاسی اصلی آن ارایه کند.
پرسش: موضع نویسنده در قبال ایران و در کل شیعیان چگونه است؟
پاسخ: به نظر من نویسنده در برخی موارد درک درستی از مناسبات مذهبی منطقه نداشته و تحلیلهایی که در مورد شیعیان (ایران)، عراق یا سوریه ارایه میکند، چندان با واقعیت همخوانی ندارد. البته نويسنده هرگز به ايران و باورهاي شيعه توهین نميکند، ولي يکسونگري وي در تحليل مسائل مربوط به ايران ملموس و مشهود است. به عنوان مثال در مورد عراق يا سوريه تحليلهايي را مطرح ميکند که با واقعيت متفاوتند.
آنچه در عراق و سوريه شاهد آن هستيم ناشي از دخالت آمريکا در نزاعها و درگيريهاي موجود است. همچنین نوعي پارادوکس و تضاد در گفتار نويسنده در خصوص تحليل وضعيت وهابيها و اخوانيها ديده ميشود که به نظر ريشه در موضعگيريها وقت دولت آمريکا نسبت به عربستان سعودي دارد. اما این مسأله چیزی از ارزشهای این اثر کم نمیکند و تحلیلها و پیشبینیهای ارائه شده در خصوص جریانهای سیاسی اهل تسنن (اخوانیها و سلفیها) از اعتبار بالایی برخوردار است.
ناگفته نماند که در زمان تأليف اين کتاب، حسني مبارک در رأس قدرت کشور مصر بوده و هنوز انقلابهاي عربي در مصر و ديگر کشورهاي منطقه شکل نگرفته بود. بنابراین در این کتاب اشارهای به بحث بیداری اسلامی و پیامدها و تاثیرات آن بر کشورهای چون تونس، مصر و لیبی نشده است. مطمئنا اگر این گزارش در سال 2013 تهیه شده بود، نویسنده در برخی از تحلیلها و نتیجهگیریهای خود تجدید نظر میکرد.
پرسش: با توجه به اتفاقهایی که در مصر افتاد از جمله برکناری مرسی و تقابل اخوانیها و سلفیها، تحلیلها و پیشبینیهای نویسنده تا چه حد با رخدادهای این کشور همخوانی دارد؟
پاسخ: آنچه در مصر اتفاق ميافتد در واقع نوعي ستيز ميان وهابيت و اخوان المسلمين را نشان ميدهد که در جريان اين کتاب نويسنده به آن اشاره ميکند و به آمريکا هشدار ميدهد که قدرت گرفتن هر دو طرف ميتواند براي غرب خطرناک باشد. بنابراين هر دو طرف بايد به نوعي نيروي خود را صرف تعديل يکديگر نمايند و اين کمک ميکند تا غرب بتواند آنها را اداره کند. به نظر ميرسد که مصر در حال حاضر صحنه تعديل قدرت اخوانالمسلمين و وهابيت است. ما همواره شاهد یک سری به هم ریختگی در اندیشه سیاسی و فقه سیاسی اهل تسنن بودهایم و رخدادهای اخیر این آشفتگیها را آشکارتر کرد. دیدگاههای جنبشهای سیاسی اهل تسنن مانند اخوانالمسلمین، وهابیها، سلفیها و... در بسیاری از موارد اساسی مانند خلافت و حکومت، خلیفه و حاکم و قیام اهل حاکم ظالم و جهاد متفاوت و گاه متناقض است. این اختلافها به آمريکا کمک میکند بتواند به فراخور شرايط منطقه هر بار يکي را تقويت کند تا حافظ منافعش در خاورميانه باشند.
سلفيها و وهابيها، مرسي و دولت اسلامگراي اخوانالمسلمين مصر را متهم به نوعي رفتار سازشگرايانه با مظاهر غيراسلامي ميکنند و معتقدند که مرسي و اخوان نتوانستهاند احکام و شريعت اسلامي را به درستي اجرا کنند. اخوان المسلمين پس از سالها توانست قدرت را در مصر به دست گيرد، ولي به نظر ميرسد اختلافات آنها با وهابيها از يک سود و با آمريکاييها از سوي ديگر موجب شد که با طرحي مشترک ميان وهابيها و آمريکاييها، اخوانيها حکومت را در مصر از دست بدهند. سقوط مرسی، فعالیت سیاسی اخوانالمسلمین را به شدت تحتالشعاع قرار داده و شرایط برای آنها بسیار متفاوت از گذشته خواهد بود.
پرسش: اخیرا دولت عربستان سعودی در اقدامی جنجال برانگیز، اخوانالمسلمین را گروه تروریستی اعلام کرد. به نظر شما این اتفاق تا چه حد با پیشبینیهای نویسنده همخوانی دارد؟
پاسخ:به نظر من این اتفاق مُهر تاییدی است بر تحلیلها و دیدگاههای ارایه شده توسط هلفونت. همانطور که اشاره کردم، نویسنده معتقد است برنامهریزی و سیاستهای آمریکا به شکلی است که هر بار یکی از دو گروه اخوانالمسلمین و جریان سلفی ـ وهابی، عاملی باشد برای سرکوب گروه دیگر. برخی تحلیلگران عربزبان معتقد بودند که محمد مرسی رییس جمهور برکنار شده مصر، با کمکهای مالی عربستان سعودی در انتخابات پیروز شد. اما عربستان به عنوان مظهر و نماد وهابیت وقتی واکنش مثبتی از سوی مرسی دریافت نکرد، به یکی از مخالفان سرسخت وی تبدیل شد.
اکنون هم در اقدامی بیسابقه، اخوانالمسلمین را جزو گروههای تروریستی قرار داده و هرگونه فعالیت این گروه یا وابستگی به آن را ممنوع اعلام کرده است. در واقع وقتی به تاریخچه روابط عربستان و وهابیها با اخوانالمسلمین نگاه میکنیم، هر چند تمایزهای گاه بنیادین به چشم میخورد، اما هیچ گاه شاهد چنین موضعگیریها و واکنشهایی نبودهایم. دامنه این اختلاف به حدی است که حتی روابط عربستان و قطر را نیز دچار چالش کرده است.
عربستان در اعتراض به حمایت قطر از اخوانالمسلمین و بی توجهی به توافقنامهها، سفیر خود را از قطر فرا خواند. جالب اینکه مقامهای منابع قطری تأکید کردند که با وجود فشارها، سیاستهای خارجی خود را تغییر نمیدهند و دوحه صرفنظر از هزینهها، به اصول خود پایبند است. قطریها مدتها است با پشتیبانی آمریکا تلاش میکنند در مقابل عربستان قد راست کنند و همانطور که مقامهای سیاسی این کشور تأکید کردهاند از موضع خود نیز کوتاه نمیآیند.
پرسش: یکی از نکاتی که در این کتاب به آن پرداخته شده، بحث تروریسم و ریشههای آن است. موضعگیری نویسنده در این خصوص چیست؟
پاسخ: تحقيقات ساموئل هلفونت درباره ريشه تروريسم در خاورميانه يک مسأله مهم را براي مخاطب روشن ميسازد؛ هراس آمريکا از اسلام بيش از آن که يک واقعيت بيروني باشد، ريشه در يک واقعيت دروني دارد که اساس آن مبتني بر تحليلهاي ذهني و پيشزمينههاي موجود در تفکر برخورد تمدنهاي ساموئلهانتينگتون است.هانتینگتون ميگويد دنياي جديد به مرحلهاي نايل آمده که در آن نه کشورها و سياستپردازان، بلکه تمدنها و فرهنگسازان، نقشآفرينان اصلي خواهند بود.
وي اذعان ميدارد که نظريه وي (برخورد تمدنها) گرچه در مورد بسياري از مسائل و وقايع مهم جهان پاسخگو نيست، اما در مورد بسياري از وقايع، نظير جنگهاي داخلي يوگسلاوي، ظهور بنيادگرايي مذهبي، نزاعهاي داخلي روسيه، تشديد درگيريهاي تجاري آمريکا و ژاپن و... توانايي چشمگيري از خود نشان داده است. اساس نظريههانتينگتون بر اين است که با پايان يافتن جنگ سرد، دوران نزاع ايدئولوژيک نيز خاتمه مييابد و عصر جديدي آغاز ميشود که مناقشه اصلي ميان تمدنهاست. وي معتقد است به تدريج از اهميت مناسبات مبتني بر کشور/ملتها کاسته خواهد شد و مناسبات جديد حول اين تمدنها شکل خواهد گرفت و فرهنگ، مذهب و خودآگاهي تمدني به عوامل تعيينکننده تبديل خواهد شد.
در اين ميان، به نظرهانتينگتون کانونهاي اصلي منازعات تمدني، ميان تمدن غرب از يک سو و دو تمدن کنفوسيوسي و اسلامي از سوي ديگر خواهد بود. در واقع غرب در راستای نظریه تقابل تمدن غربی و تمدن اسلامی، فعالیتهای تروریستی را به آموزههای اسلامی و در راس آنها جهاد نسبت میدهد تا برای مبارزه با اسلام بتواند از همراهی و پشتیبانی بیشتر جامعه بینالملل برخوردار شود.
پرسش: آیا نویسنده به بحث تقابل مسلمانان و رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از چالشهای مهم و تاریخی جهان اسلام پرداخته است؟
پاسخ: بله. ساموئل هلفونت در اوايل اين کتاب بارها مستقيم و غيرمستقيم به مسأله اسرائيل و ذات وجودي اين رژيم میپردازد. بارها شاهد اين بودهايم که مسلمانان براي رهايي فلسطين و قدس از قيد رژیم صهیونیستی، علیه آن همپيمان شدهاند، اما با بروز کمي اختلاف به تحريک آمريکا اين اتحاد از بين رفته است و آنها در رسيدن به هدف خود ناکام ماندهاند. هلفونت معتقد است در بحث تقابل مسلمانان و اسراییل، علیرغم اینکه گروههای مختلف هدف مشترک جهاد عليه اسرائيل را دنبال ميکنند، اما باز هم اثری از اتحاد و همبستگی نیست.
وی گواه این ادعا را درگيري بين اسرائيل و حماس در غزه در طول زمستان 2008 ـ 2009م و اختلاف گسترده بین گروههای سیاسی ـ مذهبی مختلف میداند. هلفونت میگوید در حالی که در جنگ فوق جديترين حاميان حماس، اخوانالمسلمين، ايران و حزبالله بودند، کشورهای عربی و به ویژه جریانهای سلفی و وهابی که تأکید بسیاری بر جهاد اسلامی دارند در قبال حماس يا سکوت اختيار کرده بودند یا از آنها انتقاد میکردند. اين بحثها نشاندهنده اختلافات گسترده میان جریانهای سیاسی ـ مذهبی در خاورميانه است و بیش از پیش بر این فرضیه تاکید میکند که اخوانالمسلمين و وهابيها و سلفیها هرگز در برابر سکولارها و ليبرالها با يکديگر متحد نميشوند.


