خدا نکنه مردا مریض بشن...
یکی از دوستای همسری بلیت جشنواره فرستاده بود. دلم رو صابون زده بودم که حتما یکی دو تا فیلم خوب ببینم. ولی زهی خیال باطل! وقتی به همسری گفتم بریم، گفت اصلا حرفش رو نزن چون تب دارم و ترجیح می دم استراحت کنم... گفت با بچه ها برو. ولی خب دخترم که دانشگاه کلاس داشت و پسرم هم خیلی دیر اومد و به اون سانس نمی رسیدیم... این شد که داغ دیدن فیلم جشنواره به دلم موند...
حالا هی به همسری می گم خب برو دکتر که زودتر دارو بخوری بلکه بهتر بشی. می گه نه می دونی چیه من در واقع بدنم خسته س! و اگه استراحت کنم خیلی بهتر میشم. صبح براش فرنی درست کردم که گلوش بهتر بشه.جالبه که در طول روز به کاراش می رسید و شب وقتی می رسید خونه تب می کرد. سرخود هم قرص می خورد!
حالا رفتیم میوه فروشی و یه مقدار پرتقال آب گیری و لیمو شیرین خریدم. یه دفه چشمش به شلغم افتاد و گفت شلغم بگیر، گفتم نه خونه داریم... یه قیافه ی بامزه به خودش گرفت و گفت نیلوووووووووووووو تو خونه شلغم داشتیم و تو برام نپختی! گفتم خب یادم نبوده. حالا بریم خونه برات درست می کنم. بعدش رفت چند تا موز انتخاب کرد و منم لجم گرفت . آخه انگار سال دیگه می خوایم موز رو بخوریم! چون همیشه کال ترین نوعش رو می گیره تا زود خراب نشه! بهش می گم ما الان می خوایم موز رو بخوریم نه یک سال بعد! اونم گفت خب هرکدوم که می خوای رو بردار. حالا قیافه ی بچه هایی که قهر هستن و حوصله ندارن رو به خودش گرفته!
اومدیم توی ماشین و مرتب می گه خب نیلو اون شلغم لامصب رو چرا توی یخچال گذاشتی هان! پس چرا من دو روزه سرما خوردم درستش نکردی هان! مگه آدم شلغم رو توی یخچال می ذاره!!! بهش می گم عزیزم آروم باش. مگه توی کلبه زندگی می کنیم که همه چیز رو دورمون بچینیم، می گه خب باید جلوی چشم باشه که یادت باشه واسم بپزیش! بهش می گم ببین یخچال توی یه ساختمون دیگه نیست می تونی درش رو باز کنی و ببینی اگه همچین چیزی که به دردت بخوره توش هست بیاری و بپزیش. کار سختی هم نیست ولی منم مثل تو مشغله داشتم و یادم نبوده که برات بپزمش!
دلم می خواست ازش فیلم می گرفتم که قیافه ش رو ببینید و شاید بهتر بود فیلمش رو می ذاشتم روی یوتوب! که همه قیافه یه همسر طلبکار رو که شاکی هست می دیدین....چرا علی رغم اینکه شلغم تو خونه داشتیم من بی توجهی کردم و براش درست نکردم این داروی شفابخش رو...
بعدش خنده م گرفته بود از حرکات بچه گانه ش... بخاطر یه سرما خوردگی ساده داشت زمین و زمان رو بهم می دوخت. با خودم گفتم عجب صبری داری تو نیلو! بارها سرما خوردی و نه تنها کسی به دادت نرسیده بلکه حتی حس و حال نداشتی واسه خودت آب میوه بگیری و سوپ بپزی و شلغم درست کنی!!! هرگز هم از کسی شکایت نکردی. وای به حال اینکه بخوای طلبکار باشی.
تا رسیدم خونه داشتم شروع کردم به جمع و جور کردن خریدها و میوه هارو می شستم. همسری با حرص رفته بود سر یخچال و شلغم هارو آورده بود می شست و دنبال قابلمه می گشت که اونارو بریزه توش تا بپزن. منم سرم گرم کارام بود. وقتی روم رو برگردوندم دیدم یه قابلمه بزرگ که توش برنج می پزم رو گذاشته و چند تا شلغم با کلی آب گذاشته بپزه! ازش ایراد نگرفتم فقط گفتم این همه آب واسه چی ریختی روش حالا طعم آب می گیره. من معمولا برات بخارپز می کنم. با حرص گفت من اینطوری بلدم! شونه هام رو انداختم بالا و سر به سرش نذاشتم. چون وقتی مریض میشه خیلی کم تحمله و اخلاقش صد و هشتاد درجه عوض میشه. بعدش دخترم واسه اینکه به ماجرا پایان بده گفت بابا برو بشین برات الان آب پرتقال می گیرم.
وقتی آب پرتقال رو خورد درست مثل پسربچه های شکمو یه کم آروم گرفت! وقتی هم شلغم ها پخت و اونارو توی بشقاب کشیدم براش و بردم. دیگه سگرمه هاش باز شده بود. لپش رو کشیدم و گفتم ای پسر شکموی غرغروی بد مریض. گفت من می دونم دیگه الان خوب میشم! باید زودتر بهم می دادی اینارو. بهش می گم خب تو گفتی بخاطر خستگی هست. من از کجا بدونم سرما خوردی. بهت می گم برو دکتر ولی نمیری و خوددرمانی می کنی. اگه کسی مریضیش جدی باشه باید سریع بره دکتر نه اینکه انقدر غر بزنه مثل تو! دیگه چیزی واسه گفتن نداشت.
خدا یه چیزی می دونست که وظیفه زایمان و بچه داری رو که سخت ترین کار دنیاس بعهده زنان گذاشت ... از بس این مردا کم تحملن والله.
نیلو / وبلاگ مرز چهل سالگی
مردا که همه قوانین کشور به نفع آنهاست می خواهید ما انجمن حمایت از مردان تشکیل دهیم ؟ آیا شما دوست دارید یک زن بودید ؟




