صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

توضيح تکميلي سليمي‌‌نمين درباره مدار 0درجه

کد خبر: ۳۷۸۲
| |
5661 بازدید

مدير محترم سايت تابناك
باسلام، لطفاً در پاسخ به خبر تنظيمي بسيار جهت‌دار عزيزان آن رسانه در مورد برنامه نقد اول كه از شبكه اول سيما پخش شد، دستور فرمائيد توضيحات زير جهت اطلاع كاربران ارجمند منعكس شود.
نقد سريال «مدار صفر درجه» گرچه با تركيبي نابرابر ضبط و با دخل و تصرفات در تنظيم پخش شد، با اين وجود نشان از افزايش ظرفيت تحمل‌ها در رسانه ملي داشت كه جاي تشكر و سپاس دارد. زيرا اجازه داده شد تا نقدي جدي به يك اثر پرهزينه آن، صورت گيرد. اما در اين ميان آنچه قابل درك نيست ميزان تحملي است كه سايت تابناک از خود به نمايش مي‌گذارد.

علي‌القاعده اينگونه انتظار مي‌رفت زماني كه سه شخصيت دعوت شده در مقام تعريف و تمجيد از سريال برآمده‌اند دستكم سايت تابناك از اينكه تنها يك فرد به خود جرأت داده به طرح انتقاداتي بپردازد از آن استقبال مي‌كرد. حتي اگر انتقادت طرح شده را نمي‌پسنديد، به انعكاس منصفانه آن مي‌پرداخت تا ضمن ارج نهادن به جايگاه نقد محققانه، همگان را وادار به سخن گفتن در چارچوبهای رسمی نسازد.

جهت اطلاع كاربران ارجمند تابناك بايد خاطرنشان سازم برخلاف خبر تنظيمي در اين سايت، بحث هولوكاست ابتدا توسط جناب آقاي افروغ در قالب سؤالي از مشاور تاريخي سريال، مطرح شد و سپس جناب آقاي شهبازي توضيحات مفصلي در رابطه با محققين اروپايي طرفدار «رييل هيستوري» (تاريخ حقيقي) دادند و افزودند تاريخ‌پژوهان مزبور به اين واقعيت رسيده‌اند كه آمار كشته شدگان يهودي، اغراق‌آميز بوده و كوره‌های آدم‌سوزي و اطاقهاي گاز نيز واقعيت ندارند.
در ادامه بحث اينجانب نيز بر اين نكته تاكيد كردم كه هولوكاست يك مجموعه و به قول غربيها يك «پكيج» است. زماني كه ثابت شود آمارهاي ارائه شده توسط مورخين صهيونيست براي مظلوم‌نمايي يهوديت خلاف واقع است، ديگر هولوكاست معني ندارد و بايد نام ديگري بر آن نهاد. به عبارت ديگر، اين واژه تعريف شده است و اگر اين تعريف مردود اعلام شود بايد واژه ديگري با مختصات جديدی برای آن واقعه انتخاب شود. لذا بنده نگاه صفر و يك به اين مسأله نداشته و ندارم. مگر كسي در آن ميزگرد با تحقيق در زمينه آنچه در جريان جنگ جهاني دوم رخ داده، مخالف بود كه در خبر تنظيمي خود، مرا در موضع مخالفت با پژوهش و تحقيق در اين زمينه قرار داده‌ايد؟

همچنين آنچه در مورد مصاحبه آقاي فتحي با بي‌بي‌سي بين‌الملل از قول بنده مطرح کرده‌ايد كاملاً مخدوش است. جناب آقاي فرجي ابتدا به تعريف و تمجيد اين رسانه از سريال مدار صفر درجه اشاره کرده و خاطرنشان ساخت که بی‌بی‌سی اين اثر را در حد استانداردهاي هاليود ارزيابی کرده است. در پی اين سخن، اينجانب اعلام كردم در همين گزارش بي‌بي‌سي جمله‌اي نيز از آقاي فتحي مطرح شده است كه جاي تامل دارد و آن اينكه ميزان سمپاتي ايشان نسبت به گشته‌شدگان يهودي در جنگ جهاني دوم به همان ميزان است که نسبت به كشته‌شدگان فلسطيني توسط صهيونيستها می‌باشد. اين جمله از آن جهت داراي ايراد است كه در جنگ جهاني دوم صرفاً يهوديان كشته نشدند. اگر از جنبه انساني مي‌خواهيم نسبت به قربانيان هيتلر ابراز همدردي كنيم بايد نسبت به همه كشته شدگان در جنگ جهاني دوم سمپاتي داشته باشيم، ضمن اينكه برابر دانستن مقوله جنگ جهاني و مسائل آن با مقوله فلسطين منطقی نيست. از همين رو آقاي فرجي اعلام داشتند كه نبايد به اين گزارش بي‌بي‌سي اعتماد كرد كه اين اظهار با اعتراض مجري مواجه شد زيرا به اعتقاد ايشان اين برخورد دوگانه با يك گزارش قابل پذيرش نبود.

به طور كلي اينجانب معتقدم سريال خوش ساخت «مدار صفر درجه» آنگونه كه بر صفحه تلويزيون نقش بست داراي دو رويكرد كاملاً متمايز است: 1- رويكردي ضد صهيونيستي كه در فرازهايي غالباً بيانيه‌گونه ابراز مي‌شود. 2- رويكردي عاطفي به يهوديت و نمايش مظلوميت پيروان آن كه در متن «درام» جاي گرفته و با آن ممزوج است.

در يك ارزيابي اوليه مي‌توان گمان کرد كه وجه نخست با مشاوره آقاي عبدالله شهبازي (يكي از مورخان برجسته) سامان يافته است و وجه دوم را شخص آقاي فتحي به عنوان كارگردان هدايت مي‌كند که مصاحبه‌هاي ايشان با رسانه‌ها به ويژه وسايل ارتباط‌جمعي غربي به خوبي مؤيد اين نظر است. براي نمونه همانگونه که اشاره شد در مصاحبه با بي‌بي‌سي ورلدسرويس مي‌گويد: «من به همان ميزاني كه نسبت به يهودياني كه در جريان جنگ جهاني كشته شدند سمپاتي دارم نسبت به فلسطينياني كه توسط صهيونيست‌ها كشته مي‌شوند احساس سمپاتي مي‌كنم.»

اين «احساس سمپاتي» نسبت به مظلوميت يهوديان و كريه‌المنظر جلوه‌گر ساختن صهيونيست‌ها، از منظر بسياري از بينندگان در تعارض با هم قرار مي‌گيرند؛ زيرا وجه دوم سريال (يعني آنچه در متن درام دنبال مي‌شود) وجه اول را تا حد زيادي تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. براساس مستندات غيرقابل انكار تاريخي، صهيونيسم با حربه مظلوم‌نمايي يهود در طول تاريخ، توانست به بسياري از اهدافش نايل آيد. تاريخ‌سازي و تبليغات رسانه‌اي صهيونيست‌ها تماماً داراي چنين جهتگيري‌ای است. متأسفانه افراط كارگردان محترم در توصيف مشكلات يهوديان طی جريان جنگ دوم جهاني و بي‌توجهي به مصائبي كه بر ساير مليت‌ها، اقوام و پيروان ديگر مكاتب در همان مقطع زماني وارد آمد، آنچه را كه دستمايه صهيونيست‌ها بايد خواند، تقويت مي‌كند. درام عاشقانه سريال براي جذابتر شدن آن، مظلوميت سارا و خانواده‌اش را به عنوان نماد به اصطلاح يهوديت خوب، برجسته مي‌سازد، زيرا هرچه يك طرف ماجراي عاشقانه مظلومتر جلوگر شود درام براي بيننده پركشش‌تر خواهد بود.

اگر انتهاي سريال بر اساس آنچه در فيلمنامه اوليه و مصوب آمده بود، تغيير نمي‌يافت شايد زمينه برداشت منفي از اين درام به اين ميزان فراهم نبود. ظاهراً بر اساس فيلمنامه مصوب مشاور تاريخي و سازمان صداوسيما به هيچ وجه قرار نبوده است فيلم بدينگونه با «عشق سر از پا ناشناخته» دو نماد يهودي و ايراني پايان يابد، اما براساس آنچه گفته مي‌شود که هنرپيشه فرانسوي ايفاگر نقش سارا به بهانه مسائل امنيتي حاضر به رفتن به سوريه نشده، لذا كارگردان دست به تغييراتي در موضوع پايان داستان مي‌زند و ماجرا در نگارش جديد به جاي اينكه در فلسطين پايان يابد، در ايران ختم مي‌شود. پايان سريال براساس طرح اوليه بدينگونه بوده است كه جوان ايراني با مادر فلسطيني‌اش به فلسطين مي‌رود و در آنجا شاغل مي‌شود. دختر يهودي نيز به فلسطين مي‌رود و در آنجا با پسرعمويش ازدواج مي‌كند. سپس تمام اعضاي خانواده مادري‌ جوان ايراني در دير ياسين توسط صهيونيست‌ها به شهادت مي‌رسند و در پی اين جنايت، حبيب به گروه‌هاي مقاومت فلسطيني مي‌پيوندد و ...

اما اين فيلمنامه با آنچه در عمل ساخته شد، پاياني 180 درجه متفاوت دارد. علي‌القاعده بهانه هنرپيشه فرانسوي برای نرفتن به سوريه نمي‌تواند توجيه‌گر اين ميزان اختلاف در جهت‌گيري باشد. به علاوه اينكه لوكيشن‌هاي مورد نظر مي‌توانست در مصر يا يك كشور عربي ديگر فراهم آيد و حتي در ايران مي‌شد سريال را با همان جهت‌گيري پيش‌بيني شده در فلسطين پايان داد. به هر حال، سريال آنگونه كه به نمايش درآمد، علاوه بر تبليغ مظلوميت يهوديان، پيوند عميقي بين آنان و ايران ايجاد مي‌كند. اين پيوند آن چنان عميق است كه حتي موانع ايجاد شده نيز نمي‌توانند در آن انقطاعي ايجاد كنند. در آخرين صحنه، جوان ايراني بعد از خروج از زندان (زمانی كه ديگر به ميانسالي رسيده) با دختر يهودي مواجه مي‌شود. در اين هنگام قطاري در حال حركت با سرعت زياد بين آنها حائل مي‌گردد كه بسيار پرمعني است. از اين نماد كه در ساير فيلم‌ها نيز بهره گرفته شده است تفسيرهاي مختلفي مي‌توان داشت. بايد دقت کرد كه ما در يهوديت با دو گرايش مواجهيم: يهوديت قومي و يهوديت ديني. متاسفانه اين تفكيك را در سريال شاهد نستيم در حالي كه در ساير اديان الهي بحث برتري قومي اصولاً نفي شده است. ولی در يهوديت ما با اعتقاد به نژاد برتر و قوم برگزيده که معتقد به حفظ اصالت خونی خود است، روبروييم.

آنچه به عنوان نقطه قوت سريال مي‌توان ياد كرد مسئله تفكيك يهوديت و صهيونيسم است، اما همين قوت نيز گرچه حرف و سخن تازه‌اي ندارد و بارها مورد تأكيد قرار گرفته و حتی در مصوبات سازمان ملل متحد، صهيونيسم معادل با نژاد‌پرستی خوانده شده بود، با تبليغ مظلوميت کاذب يهوديان كمرنگ شده است. بيننده با آنكه واقعياتی را عليه صهيونيست‌ها دريافت مي‌كند، اما چون در نهايت همين‌ها يهوديان آواره! را صاحب خانه و كاشانه مي‌كنند، با وجهه چندان منفي‌اي از آنها مواجه نيست. متأسفانه علاوه بر قابل ترحم جلوه‌گر ساختن خانواده سارا، كارگردان در جاي جاي سريال از نمادهاي مظلوميت يهود به وفور بهره گرفته است. براي نمونه بي‌مناسبت و بامناسبت، ويلون به عنوان نمادي مشهور در اين زمينه به كار گرفته شده است. فيلم «ويلون زن روی بام» يكي از مشهورترين آثار هنري است كه مظلوميت و تنهايي يهوديان را تبليغ مي‌كند. هيچ دليلي وجود نداشت تا از اين نماد نيز به كرات در اين سريال ايراني استفاده شود.

چنانچه اشاره شد، كارگردان علاوه بر اينكه در سريال سعي كرده سمپاتي خود را نسبت به مظلوميت يهوديان ابراز دارد در مصاحبه‌هايش نيز با صراحت بيشتري اين مسئله را بيان می‌کند كه محل تأمل است.

با تشكر
مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران
عباس سليمي‌‌نمين
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۰ - ۱۳۸۶/۱۰/۰۳
متاسفانه یکی از رویکردهای ناپسند که در صدا و سیما همیشه باب بوده شیوه "نقد تولیتی" میباشد.
اینکه از 20 روز قبل بحث شود تا از چه کسانی با چه گرایشاتی دعوت شود که مطابق با منویات پیمانکار محصول، یعنی صدا و سیما صحبت کنند - و چه بخش از گزارشات مردمی را در برنامه لحاظ کنند، یک سنت جاافتاده در نزد مدیران این رسانه میباشد.
نگاهی به ترکیب افراد دعوت شده بیاندازید:
عضو کمیسون فرهنگی مجلس -
مشاور رئیس جمهور -
نویسنده فیلم نامه -
کارگردان -
مدیر شبکه -
در کدام حوزه علوم فیزیکی یا علوم انسانی به این شیوه تدارک صحبت "نقد" میگویند؟
آیا جا نداشت اگر در مورد محتوای سیاسی برنامه بحث میشود، حداقل طیف سیاسی افراد با هم متفاوت باشد؟ آیا در مقابل یک نویسنده نباید منتقدی متخصص در حوزه درام و فیلم نامه نشسته باشد؟ در مقابل محقق، یک تاریخدان دانشگاهی، در مقابل کارگردان، منتقدی باتجربه در حوزه سینما و تلویزیون؟
کدام یک از این افراد متخصص با تجربه هنر در حوزه سینما و تلویزیون است؟
از این روست که مدیر شبکه به راحتی با نقل قول از رسانه های خارجی، سریال را در حد استانداردهای هالیوود ارزیابی میکند!
ولی کدام قاب تصویر؟ کدام نورپردازی شاخص فضای باز؟ کدام صدابرداری سرصحنه؟ کدام زیبایی شناسی رنگ و تصویر؟ کدام بازی زیرپوستی بویژه در هنرپیشه مرد اول فیلم؟ کدام دیالوگ رئال و غیربیانیه ای؟ کدام بیان روایی کشش دار و غیردمده؟ و کدام حرکت رئال دوربین در حرکت ... ایشان را به این رهنمود کرده که در دفاع از محصول خود آن را در حد استانداردهای هالیوود بنامد؟
مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار گوید.
اگر رسانه های خارجی عکس العملی نشان داده اند فقط و فقط و فقط به خاطر حساسیت موضوعی به نام نفی هولوکاست از دیدگاه آنها میباشد (حریم ممنوعه) و نه به خاطر محتوای داستانی-روایی و یا ساختار هنری محصول.
اگر روزی باب "نقد حرفه ای" در تلویزیون باز شود (نه نقد تولیتی) که ارزش پخش در کلاسهای آموزش فیلم سازی را هم داشته باشد، آنوقت شاهد رشد سلیقه تصویری مردم خواهیم بود بگونه ای که شاهد نباشیم مخاطب سایت از سریالی که با برآورد میلیونی به ازای هر یک دقیقه ساخته میشود، به عنوان "سریال کاملا! حرفه ای!" - "با عظمت!" - "قدرتمندترین!" - ""بهترین سریال تاریخی جهان!" یا "بهترین سریال تاریخ صدا و سیما!" نام ببرد. سریالی که در بهترین جمع بندی با توجه به هزینه برآورد دقیقه ای بسیار بالا ، تنها نسبت به سریالهای موجود (از کارگردانهای حرف گوش کن و مورد وثوق دیگر)، سریالی متوسط و نسبتا خوب محسوب میشود.
اگر بیننده تلویزیون سریالهای عامه ای مثل چارخونه را به دیدن این سریال ترجیح میدهد، نه به خاطر اشتباه در پخش همزمان این سریالها میباشد، بلکه به خاطر فقدان قانون "جاذبه عمومی" میباشد. سریال اگر به لحاظ "ریتم کارگردانی" و "بیان داستانی" استاندادهای هالیوود که هیچ! استانداردهای کره جنوبی را هم داشته باشد، مخاطب فراوان خود را میابد. (مگر در همین ماه رمضان گدشته شاهد مسابقه سریالهای 30 روزه از همه شبکه ها نبودیم؟)
امیدوارم سایت تابناك روزی ابتکار به خرج داده و ستونی را در سایت خود برای نقد حرفه ای برنامه های سازمان صدا و سیما - توسط منتقدینی که چون مورد وثوق نیستند به تریبون این سازمان دسترسی ندارند باز کند.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟