کاف مثل کریس رونالدو
کد خبر: ۳۷۳۲۱۳
| | 6349 بازدید
کریس بالاخره بهترین بازیکن جهان شد و ما بالاخره تصمیم گرفتیم مروری به زندگیاش داشته باشیم:
«کریستیانورونالدودوس سانتوس آویرو» که معلوم نیست یک نفر آدم این همه اسم به چه دردش میخورد، به سال 1985 دیده به جهان گشود. وی طبعا مثل اکثر مردم دنیا فقط یک پدر و مادر داشت. پدرش خوزه، معتقد بود که خون پاک پرتغالی در رگهای پسرش جریان دارد (که اگر اینطور باشد ما دیگر لب به پرتقال خونی نخواهیم زد)!
پدر کریس لامصب با اینکه خوزه بود، ولی چنان خوره بود که در پنجاه سالگی به دلیل اعتیاد به الکل فوت کرد. دانشمندان علت دیگر مرگ زودرس خوزه را در این دانستهاند که عمرش به دنیا نبوده است! کریس کودکی را در آغوش مهر و محبت خانواده گذراند. صبحها مدرسه را میپیچاند و میرفت فوتبال. عصرها را هم به کرمریختن در خیابانها سپری مینمود. بله، پسر نرمالی نبود ولی حالا گیریم که کمی ایرادات شخصیتی هم داشت، که چی؟ گُلِ بی عیب خداست. لیکن در تاریخ نوشتهاند که مادرش خیلی بانوی خوبی بود، ولی چون ما ایشان را از نزدیک ندیدهایم، اظهار نظر نمیکنیم. آخر به این تاریخنویسها نمیشود اعتماد کرد. چیزی که معلوم است، مادرش او را جوری بار آورد که از همان بچگی ویژگیهای بالقوهاش را هر جور شده بالفعل میکرد.
الان من دارم بیخودی شلوغش میکنم، اما بد نیست بگویم که ملتِ لیسبون پشت سر کریس زیاد لیچار میگفتند و برایش آبرو نمانده بود. کلا آدمها زود حرف درمیآورند. مثلا کافیست ببینند کریس نیمهشب از خانه یک انسان وخیمه وجیهه بیرون میآید، تا برایش هزاران حرف دربیاورند. از قدیم هم گفتهاند در همه چیز را میشود بست، ولی در دهن مردم را نمیشود. باری، به همین دلایل همینکه فرگوسن به او پیشنهادی داد، نیمساعته شال و کلاه کرد و به شهر منچستر، واقع در یکی از جزیرههای شمال آفریقا آمد. (که آنجا هم با رونی دعوایش شد و به مادرید فرار کرد)
کریس به لحاظ چهره، از آن قیافههایی دارد که آدمها بهشان میگویند جنتلمن! (که البته دلیل مهمترش پول هنگفتی است که دارد) بنده شخصا معتقدم که اگر کریس درسش را جدی میگرفت سرنوشت دیگری در انتظارش بود. کریس اگر به جای توپ بازی کردن، به تحصیلات عالی میرسید، عمرا اگر کسی الان او را میشناخت و بیچاره داشت در به در دنبال کار میگشت.
حالا کاری نداریم اما رونالدو برخلاف ظاهرش که کلا زیادی برای آدم قیافه میگیرد و شیطونه میگه بزنم فکش را پایین بیاورم، اتفاقا خیلی هم اهل مذاکره و گفتوگوست و حالا پس از گذشت دهها مذاکره ژنوطور به ایرینا شایک رسیده. (اینجانب معتقدم ایشان از سر کریس زیادی است و اینهمه وجاهت و متانت دارد حیف و میل میشود).
کریس اوایل قضیه را جدی نمیگرفت، تا اینکه دید ایرینا هم او را جدی نگرفته و برای اینکه به خانه بخت برود، در مذاکره با گروههای 5+1 و حتی بیشتر، مشغول بررسی گزینههای موجود است. یکشب سراغ او میرود و میگوید: «مرغ پربستهام، خستهام خستهام، بیقرارم بگو قرار من کو؟» که ایرینا، قربانش بروم، پاسخ میدهد: «زن گل ماتمه، خار و گل با همه!» این میشود که کریس مثل بچه آدم سربهراه شده و زینپس زودتر به خانه میرود. اما اینکه دقیقا چقدر طول میکشد تا خوابش ببرد را وجدانی من نمیدانم. ایرینا در کار هنر مُنر است که از اینجا میفهمیم بیخود نیست که میگویند هنر برتر از گوهر آمد پدید!
با همه این ثروت و داستانها، کریس هیچوقت از زندگیاش رضایت نداشت. تصور من این است که دارد دنبال سعادت میگردد که خب کی یافته که او بیابد؟ ما از این مطلب نتیجه میگیریم که آدمی میباید به معیارهای اخلاقی پایبند باشد و پایش را جلوی پدر و مادرش دراز نکند و پیِ علایقش برود.
مهرداد نعیمی
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


