صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

2 میلیون تومان برای اعتصاب به مهندس بازرگان دادم

لیبرال‌ها در انقلاب ما دو سه دسته بوده‌اند، لیبرال‌هایی مثل بازرگان یقیناً متدین بوده‌اند و باعقیده مبارزه می‌کردند،یا اصغر بدیع زادگان، که از مجاهدین خلق بود، از اول جزو بچه‌های متدین بود و در زمان شاه شهید شد، این‌ها واقعاً اعتقاد داشتند.
کد خبر: ۳۶۹۳۰
| |
14046 بازدید
آینده: جناب طباطبایی، در سی امین سالگرد انقلاب قرار داریم، یکی از مباحث مهم در رابطه با انقلاب بحث ریزش‌هاست و اینکه جریاناتی که در انقلاب نقش داشتند، بنا بر تقصیر خودشان یا اشتباه مسئولان از متن حرکت حذف شدند، جنابعالی بنا بر سابقه مبارزاتی‌تان که از سال 1342 تا 1357 با نهضت همراه بودید وبعد از انقلاب نیز حضور فعالی در مجلس داشتید،چه تحلیلی از ماهیت مبارزه و مولفه‌های مهم انقلاب دارید؟

حجت‌الاسلام سيد مهدي طباطبایی: همیشه از اول تاریخ پیدایش اسلام، پیروزی در حماسه‌ها، جهادها و جبهه‌ها و غیره مربوط به قدرت شیعه می‌شد حتی در زمان پيغمبر و در تمام غزوات و سریه ها مشخص است در جائي كه پيغمبر خودش حضور داشته و يا در همه تاريخ شيعه و سني‌ هرجا اميرالمؤمنين (ع) بوده پيروزي بوده، هرجا اميرالمؤمنين نبوده يا شکست بوده یا پيروزي اتفاق نیفتاده و يا اصلا به جنگ نرفتند، اين نشان‌دهنده نقش مهم جانبازي و فداكاري علي بن ابيطالب در اسلام است، ‌حتي در جنگ احزاب که علاوه بر امير‌المؤمنين، ثابت ابن دهامه و ابو دجاجه هم بوده‌اند، هیچکدام از این دو نفر به اندازه اميرالمؤمنين قدرت همراهي نداشتند و همين‌طور بعد از رحلت پيامبر هم اين ماجرا به عنوان حفاظت دين يا صيانت و نگه‌داري از دین و دستاوردهای اسلام تا دوران امامت امام حسین (ع) ادامه داشته و در این دوره‌ها این مبارزات بوده و هست و بعد از دوران امامت 12 امام،‌ چه در غیبت صغری و چه در غیبت کبری، همیشه علما حمایت از دین کرده‌اند و حرفی هم از غیردین نداشتند. بنابراین مولفه اصلی انقلاب هم دین بوده است.

لذا امام (ره) که رهبر انقلاب است، چندین بار این سخن را گفته است که «ما از خود چیزی نداریم، ما هرچه داریم از اسلام است» و همیشه هم از اسلام و قرآن و اهداف دین صحبت می‌کردند، پس ماهیت انقلاب،‌ صد در صد دینی و اسلامی بود، البته هواداران و متقاضیان از هر حرکتی و جریانی بوده‌اند و به طور طبیعی در مسلمانان صدر اسلام هم اینطور بوده ،مثلا پیامبر بر سر جنازه یکی از شهدا فرمودند: «هذا قتیل الحمار» ، به معنی این که: «این بیچاره ، مرده خر است»،‌ که همه متعجب شدند و از پیامبر پرسش نمودند، پیامبر فرمودند: «این برای جنگ و اسلام نیامده بود، این آمده بود که خر یکی از کافران را بگیرد و غنايم جنگی را جمع نماید» همیشه تاریخ غنايم بوده ‌است، فقط ممکن است ماهیت‌شان فرق کرده باشد، در انقلاب هم همین‌گونه بود.

بعضی از مسائل انقلاب هم به طور کامل اشخاص در درون دارند تا روزی که به قدرت برسند و تمایلات خود را برونی کنند. این طبع بشر است، این دو کلمه را هم همیشه ما باید به خاطر داشته باشیم، می‌گوییم «زمینه، زمانه». اولاً هرچیزی را که زمینه رشد داشته باشد، آن را باید بشناسیم و زمانه هم باید به او اجازه رشد بدهد .مثلاً در زمستان در خیلی از زمین‌ها بذر وجود دارد که شامل تخم‌های هرز و یا دانه‌های مفید هست. بذرهایی هستند که برای علوفه هرز هستند،- گرچه ما از نظر مبنای دینی می‌گوییم هر چیزی در جای خود مفید است، ما بی‌خبر هستیم - به طور طبیعی این دانه‌ها اکنون در زمین است و به محض این که هوا گرم شود، سر از خاک درمی‌آورند.

زمینه آن بذر است و زمانش گرمی هواست. در انقلاب اسلامی همین‌طور بود، عده‌ای با نیت‌های غیراسلامی همراه می‌شوند تا زمان اجازه دهد که تمایلاتشان را نشان دهند و در انقلاب ما هم این‌چنین بود که یک سری اغراض رو شد، حالا یک عده که خیلی زرنگ بودند فهمیدند که نمی‌شود این‌گونه رفتار نمود و زمان به آن‌ها اجازه نمی‌داد دوباره به زمینه برگشتند. این در تمام انقلاب‌ها بوده است، حالا در یک انقلاب به صورت کم و در انقلاب دیگر زیاد بوده است.

در انقلاب ما هم بسیاری از نیروهای طالب اسلام نبودند و بعد به صورت آرام خود را داخل کردند و انقلاب را همراهی کردند تا زمان به آن‌ها فرصت انجام کارهایی را بدهد، تحت نام مجاهدین خلق و جنایت‌هایی را در اول انقلاب رقم زدند که اکنون آنان را با نام منافقین می‌شناسیم و البته توده‌ای و کمونیست هم داشتیم، هر گروهی فکر می‌کرد که می‌تواند کاری انجام دهد ولی چون حاکمیت با اسلام بود، لذا حرکت و جنبش آن ها با شکست روبه‌رو شد.

البته این گروه‌ها به طور کلی از بین نمی‌روند: «نفس اژدهاست، کی مرده است از غم بی‌آلتی افسرده است».

خیلی وقت‌ها این دسته از آدم‌ها که اغراض فاسد دارند، زمینه را دارند ولی زمان به آنها اجازه نمی‌دهد و آنها خودداری می‌کنند از انجام اعمالشان تا دوباره زمان به آنها اجازه دهد و همین‌طور در کشور ما بوده تا زمان اجازه داده است. فرقه‌های مختلف در کشور ما به مرور سربرداشته‌اند که به آن فساد فرهنگی یا جنبش‌های غیردینی گفته می‌شود که این‌ها هست، البته از گذشته بوده و الان هم هست و در انقلاب هم این‌گونه جنبش‌ها چه سرکوب شده و چه نشده باشند ،الان به صورت فرهنگی، تبلیغی در شکلهایی نظیر فیلم و سینما، سایتهای اینترنتی و کتاب و روزنامه به فعالیت مشغول است.

• بحث ما بیشتر به ریزش‌های انقلاب مربوط است، یک سری از نیروها در ابتدا با آن شعار کلی همراه هستند و بعد جدا می‌شوند اما نمی‌توانیم بخشی از نیروهای انقلاب که واقعاً ممکن بود حسن نیت داشته باشند و به خاطر برخوردهای غلط از قافله انقلاب به زور جدا شدند را نادیده بگیریم.
یک سری خودشان جدا شدند و یک سری را هم خودمان دفعشان کردیم، شما حالا با توجه به این که بیش از 16-17 سال قبل از پیروزی انقلاب، در این مبارزات بودید و با امام از 15 خرداد ارتباط داشته‌اید، این مسیر را خودتان نیز دیده‌اید که افرادی با نیت مخلصانه هم در جریان انقلاب بودند که به خاطر برخوردهای غلط دفع شده‌انددر این باره نظرتان چیست؟

حجت‌الاسلام طباطبایی: تا اینجای بحث ما هویت اسلامی انقلاب بود وخلاصه آن، عبارت از این بود که انقلاب ، همیشه هویت اسلامی داشته، اگر تعبیر به ریزش انجام می‌دهید، ریزش را همیشه باید از اصول حساب کنید. مواردی که بنده تا اینجا گفته‌ام، ریزش محسوب نمی‌شود. بلکه این‌ها نفاقهایی بوده که بعد ها و حالا پرده برداشته شده است، آن چیزی که منظور شماست، تغییر است. من در سال 50 با بچه‌های مارکسیست در زندان بودم که نماز هم نمی‌خواندند و حاضر هم نبودند که به این امر اعتراف نمایند،‌ بعد از پیروزی انقلاب، این‌ها تظاهر کردند به دلیل این که هیچ راهی نداشتند. باز زمینه پیدا کردند و دوباره فعالیت‌های خود را آغاز نمودند،‌ این گفته من نیست،‌ امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین می‌گوید که یک دسته مشرک بوده‌اند و به خاطر ترس از اسلام همراه پیامبر شدند، ولی بعد از وفات پیامبر که زمینه مساعد شد، دوباره به شرک پرداختند.

• گروهی که تظاهر می‌کردند و از اول التقاطی بودند، چه مقدار وزن انقلاب را تشکیل می‌دادند؟

حجت‌الاسلام طباطبایی: اگر بخواهیم سنجش کنیم نمی‌توان براحتی بیان نمود، ولی می‌توانیم این را بگوییم که وقتی نهضت امام در سال 42 شروع شد. تا آبان 57 و بهمن 57 که پیروزی انقلاب تثبیت شد،بودند کسانی که 4 آبان در جشن شاه شرکت کردند و کسی هم بود که سه ماه قبل از انقلاب، سه میلیون عکس شاه و فرح را فروخته بود. همه این ‌ها نه انقلابی بودند و نه ضد انقلاب، این‌ها آدم‌های متلون بودند، متلونین باز غیر از دو دسته بالا هستند،‌ خاکستری تعبیر اجتماعی این‌هاست.

ما سه گروه را باید بگوییم، ‌یک عده اصلا انقلابی بودند، یکی از اول عضو انقلاب نبود ولی همراه انقلاب بود، یکی دیگر انقلابی بود و برگشت، به این می‌گوییم ریزش.

 پس شما می‌فرمایید این جریاناتی که متظاهر بودند، در اقلیت بودند؟

طباطبایی: در زندان قصر در سال 50 که من هم آنجا بودم ، حدود 4هزار زندانی بودیم، در بند 4، پانزده نفر رسما کمونیست بودند، این‌ها واقعاً سرگردان بودند و برای این که جدا از بقیه نباشند تصمیم گرفتند که با بچه‌های مسلمان باشند. مانند آقای گلسرخی که البته بسیار با شهامت ظاهر شد.

جریان دکتر شریعتی چطور؟، البته خود دکتر فوت کرده ولی کسانی که تحت تأثیر دکتر شریعتی به مبارزه آمده بودند را شما در کدام دسته ارزیابی می‌کنید؟

طباطبایی: این بچه‌ها مسلمان بودند. البته هویت اسلامی چندگونه داریم، در اصل ملحدین را که همراهی می‌کردند جدا کنید، این‌ها اهل نماز و روزه هم نبودند، آقای غلامعلی حداد عادل در زندان قزل‌قلعه با ما بود، حدود 15 تا 20 روز من متصدی سفره بودم و می‌دانستم چه کسانی روزه می‌خورند. ما در ماه رمضان 400 غذا در زندان می‌گرفتیم، که به حدود 150 نفر، ناهار می‌دادیم، البته 27-20 تا از بچه‌های مسلمان بودند که بنا به دلایلی مثل زخم معده و... از گرفتن روزه معاف بودند یعنی حدود یک چهارم آن‌ها، از بچه‌های عذر داشتند که روزه نمی‌گرفتند ولی بقیه چرا؟ ، مگر مسلمان می‌تواند عمداً روزه نگیرد؟!

اما مجاهدین خلق، مسلمان بودند؛ نماز می‌خواندند؛ روزه می‌گرفتند و اهل قرآن بودند. البته در بحث‌ منافق و متظاهر، من واقعاً نمی‌توانم شرعا جواب بدهم چون من می‌دیدم نماز می‌خوانند و دینداری می‌کردند، اگر کسی می‌خواهد آن‌ها را متظاهر بنامد، می‌تواند ولی من نمی‌گویم ،زیرا نمازخوان بودند منتهی دیدگاهشان فرق داشت، بچه‌های طرفدار دکتر شریعتی همین‌طور،‌ نمازخوان بودند ولی دیدگاه‌های متفاوتی داشتند. من این‌ها را بی اعتقاد هم نمی‌گویم ،بلکه معتقدم برداشت‌های اسلامیشان محکم نبود. ببینید کسی است که مسلمان شده است و اعتقادش بر پایه صحیحی استوار شده است یا نه؟، از اول بر مبنای صحیحی نیست و مسلمانی پایه‌ای و عمیق ندارد.

 این زاویه را با اصل اسلام داشتند یا با خط امام؟

طباطبایی: این هم فرق می‌کند، این‌ها قطعاً انقلاب را پذیرفته بودند، در آن شکی نیست، بر ‌آن چیزهایی که امام بر آن تاکید خیلی شدید داشت، تأمل داشتند .

 در دسته‌بندی شما،‌ لیبرال‌ها در کجا جای می‌گیرند؟

طباطبایی: لیبرال‌ها نیز دو سه دسته بوده‌اند، لیبرال‌هایی مثل بازرگان یقیناً متدین بوده‌اند و یا عقیده مبارزه می‌کرد، در آن شکی نیست،یا کسان دیگری هستند مثل اصغر بدیع زادگان، از بچه‌های مجاهدین خلق بود از اول جزو بچه‌های متدین بود و در زمان شاه شهید شد، این‌ها واقعاً اعتقاد داشتند.

 اینها را پس می‌توان جزو انقلابیون جای داد،‌ زیرا در آن زمان که ولایت‌فقیه نبوده که آن را محکی برای تمیز آن‌ها از جریان ناب انقلاب دانست؟

طباطبایی: ماهیت انقلاب در همان حرکت اولش پذیزش رهبری امام بود. سعی می‌کردند حتی‌المقدور رهبری امام نباشد که نمی‌شد و نمی‌شود، مجبورند یک کسی را به رهبری بپذیرند. از این مسائل در انقلاب داشتیم.

کسانی مثل آقای بازرگان می‌خواستند از روحانیت فاصله بگیرند که انقلاب به نظر خودشان عمیق‌تر شود یا در اصل می‌خواستند رهبری امام را نپذیرند.

طباطبایی: این را نمی‌دانم زیرا از باطن آن‌ها خبر نداریم. ظاهر این بود که آن‌ها اسلام و دین را می‌پذیرفتند، نوع حرکت‌های انقلابی را قبول نداشتند.

 پس شما این‌ها را جزو ریزش‌ها می‌دانید، کسانی که بعدها جدا شدند؟

طباطبایی: کسانی که از اول مسلمان بودند، اصل اسلام را قبول داشتند و‌ چهره‌هایشان اسلامی بود،‌ این ها به هر جهت از انقلاب برگشتند ،جزو ریزش‌ها است.
این‌ها که تظاهر به اسلام می‌نمودند این‌ها را منافق یا کمونیست محسوب می‌نماییم و یا از اول می‌گوییم همراه انقلاب بودند ولی با ما نبودند.

 در بحث ریزش‌ها که گروه‌های زیادی بودند، چه مقدار عامل ریزش را ضعف و سستی عقیده آن‌ها می‌دانید که باعث جدا شدنشان از جریان انقلاب شد و چه مقدار ضعف را از خودمان می‌دانید که نتوانستیم خوب آن‌ها را حفظ کنیم و آن‌ها را در این مسیر نگه داریم؟

طباطبایی: در ریزش‌هایی که در انقلاب و نه در اسلام، داشته‌ایم،‌ یک قسمتی از ریزش‌ها مربوط به خود فرد است نه به خاطر انقلاب، این ناتوانی‌های ایمانی و دینی است و لذا مقابل این ضعف، دو کلمه می‌گوییم، یک کلمه استقامت و دیگری صبر است.

این گروه قطعاً مسلمان و قطعاً دیندار هستند ولی از ضعف مدیریت نظام نیست بلکه از ضعف خودشان است، خوشان زود خسته می‌شوند، چرا؟ زیرا هر حرکتی خواه ناخواه فشاری ایجاد می‌کند، هر عملی هزینه‌ای دارد.
پس یک ریزش، ریزش ضعف و نقاهت و ناتوانی عقیده و عمل است. بعضی‌ها عقیده دارند ولی حوصله عمل را ندارند، این ریزش خیلی زود نمایان شد، زیرا افراد در فشارهای زندگی طاقت نمی‌آوردند ، حتی روی دفاع هم طاقت نیاوردند و زود از مواضع خود کوتاه آمدند و کناره گرفتند. این در زمان پیامبر نیز اتفاق افتاد. آمد به پیغمبر گفت: تا کی ما بر این فقر و فلاکت صبر کنیم و طاقت بیاوریم، و از اسلام بیرون رفت و مرتد شد. البته ریزش‌های درون انقلاب را، ما مرتد نمی‌گوییم زیرا آنها در زمان پیامبر اتفاق افتاد. اما این‌ها مرتد نیستند، این گروه فشار را نمی‌پذیرند و طاقت مبارزه را نداشتند، یعنی استقامت نداشتند.

اما اصحاب مقاومت این سختی‌ها را می‌کشیدند، که امام حسین هم در شب عاشورا این‌ها را بیرون نمود که قطعاً با امام حسین بودند، یعنی دروغ هم نگفتند، روبه‌روی امام حسین هم قرار نگرفتند، و کنار رفتند. البته ما در مورد کسانی که در کربلا بودند صحبت می‌کنیم، که تا جنگ نبود، حضور داشتند و هنگام جنگ امام را ترک کردند. پس ریزش بخاطر ناتوانی و ریزش بخاطر ضعف عقیده دو مبحث جداست، ‌کسی که عقیده‌اش ضعیف است، نماز می‌خواند ولی با اعتقاد نماز نمی‌خواند در واقع اسلام را بدون جهاد می‌خواهند. ما انسان مسلمانی داریم که دیندار است (اهل نماز و روزه) ولی خمس و زکات نمی‌دهد در ضمن این که انفاق بسیار می‌کند، این انسان، تحمل روش دین را ندارد، به این گروه هم یک نوع ریزش می‌گوییم .

ریزش نوع سوم که حساس‌تر است تعابیر مختلفی دارد ولی من تعبیر شخصی خودم را می‌گویم، این‌ها کسانی هستند که بیشتر به خاطر حب جاه و حب مقام وارد می‌شوند، عین روایت را عرض می‌کنم خدمتتان «آخر ما خرج من قلوب صدیقین حب الجاه» این‌ها جزو ریزش‌های انقلاب هستند که دو دسته هستند، یک گروه عامل ریزش به خود آنها برمی گردد و شکل دیگر به مجریان برمی‌گردد، شکلی که به آقایان برمی‌گردد این است که توقع ریاست داشتند و اگر هم رئیس می شد معلوم نبود که از عهده آن برمی‌آید یا خیر؟ و یک شکل هم که مجریان سبب آن شدند، یک عده را براساس آشنایی وروابط بر سر کار گذاشتند که عملکرد این‌ها باعث کناره‌گیری دیگران شد که به این ریزش اخلاقی می‌گویند.

برای نمونه در دور اول انتخابات مجلس، عده‌ای حدود 50 نفر به خانه من آمدند و گفتند شما چرا کاندید نمی‌شوید. حتی نامه علیه آقای بهشتی نوشتند و از من خواستند امضا کنم که نپذیرفتم، زیرا می‌گفتم نمی‌توانم این کار را انجام دهم و مورد تمسخر عده‌ای از این‌ها نیز قرار گرفتیم.
این به معنای منزه بودن من نیست، ‌اما از کودکی هیچ‌وقت در این مورد فکری نمی‌کردم و الان هم چنین فکری نمی‌کنم و تاکنون هر پستی که داشته‌ام به من تکلیف شده است.

بنده تاکنون پایبند به انقلاب بوده‌ام و هستم به جبهه هاهم رفته‌ام، فقط حرف هم نمی‌زنم بجای اینکه از انقلاب پول دربیاورم ،پول هم خرج انقلاب کرده‌ام، برای پیروزی انقلاب من دو میلیون تومان پول شخصی خود را در اختیار آقای بازرگان قرار دادم که به کارمندان شرکت نفت بدهد که شیرهای نفت را ببندند تا انقلاب پیروز گردد. و رسید آن را هم در اختیار دارم.

برخی دوستان معتقد بودند، حتماً باید پست بگیرم،اما به نظرم این‌گونه نیست، پست‌هایی که تا به حال برعهده داشتم، همه از روی اجبار بوده است ، حتی در اول انقلاب خود امام فرمودند که شما فلان کار را قبول کن، من مسئله 18 در تحریرالوسیله- که می‌فرماید اگر کسی مرغی بکشد و بلد نباشد چگونه بکشد باید پول مرغ را به صاحبش بدهد- را به ایشان گفتم ،و گفتم مگر غیر از این‌ است، گفتند که خیر، گفتم اگر اینجوری است من نمی‌توانم یک وزارتخانه را اداره نمایم باید در روز قیامت جواب بدهم، ایشان هم گفتند خوب اگر نمی‌توانی به دیگری واگذار می‌کنیم.

به همین دلیل من تنها از قشری که از اول انقلاب زحمت کشیده‌اند و توقعی هم نداشته‌اند صحبت کنم به این معنا که اگر این‌ها کنار هم باشند، ما این را ریزش نمی‌دانیم می‌گوییم این‌ها یا توان نداشتند و یا تمایل نداشتندمسئولیت بگیرند.

 به نظر شما مهندس بازرگان در آن ریزش اخلاقی، کدام طرف بود، ایشان خودشان مقصر بودند و یا اینکه به گونه دیگر بود؟

طباطبایی: ایشان کلاً یک مرد دیندار خالص بود ولی در بینش سیاسی ساده‌اندیش بود، در قبل از سال 1342 ایشان در مسائل دینی و اعتقادی صد در صد احتیاط می‌کردند، اما یک سری اختلافات بود، در انقلاب هم تقریباً همین‌گونه بود مثلاً در مورد مسائل کشورداری معتقد به حضور روحانیون نبود.

 همان‌طور که می‌دانید امام هم در اول همین عقیده را داشتند و معتقد به نقش نظارتی روحانیون بودند.

طباطبایی: تقریباً همین‌جور بود. بعدها اتفاقاتی افتاد که از اسرار انقلاب شمرده می‌شود. نظر امام عوض شدکه من نباید در مورد آن اظهار نظر کنم.

 در طبقه‌بندی که می‌توانید انجام دهید فکر می‌کنید آن ظرفیتی که اول انقلاب بود غیر از آن عده‌ای که خودشان جاه‌طلب بودند، عده‌ای هم وجود داشتندکه می‌توانستند کاری انجام دهند و اکنون حاشیه‌نشین شده‌اند؟

طباطبایی: من اعتقاد دارم که هنوز هم دیر نشده، از گناهان کبیره می‌دانم که کاری کنیم که مردم از اسلام روی‌گردان شوند حتی به تجمل‌گرایی زیاد معتقد نیستم، اعتقاد دارم هر روحانی به هر دلیلی اگر می‌خواهد مال جمع کند صلاح نیست با لباس روحانی این کار را انجام دهد،‌ باید لباس روحانیت را درآورد به دلیل این که ما نباید زیربنای اعتقادی مردم را به بازی بگیریم البته نه به خاطر مردم، به خاطر دین ما باید روشی را که اهل‌بیت داشته‌اند، داشته باشیم وگرنه دین مردم ضعیف می‌شود،. این اعتقاد شخصی است و به انقلاب کاری ندارم. دیدگاه خودم را که از بچگی داشتم که من به عنوان یک روحانی،‌ اگر ملک شخصی و باغ و... داشته باشیم البته حرام نیست، من مي‌گويم لازم نيست كه آن را داشته باشيم كه بروم باغي را بخرم و بعد مردم بد و بيرا هم به من بگويند. من معتقدم كه روحاني اگر وجهه خود را حفظ كند، در خدمت اسلام است.

مثلا من اگر در زمان جنگ و بمباران از این محل می‌رفتم، خوب مردم می‌گفتند از ترس بمب و موشک فرار کرد من می‌خواهم نبودن فاصله را میان زندگی مردم و روحانیت بیان کنم.

 البته همین که شما دوران بعد از نمایندگی مجلس را در همین خانه گذرانده‌اید بر روی کل منطقه تأثیر مثبت داشت. خیلی‌ها مثال می‌زدند و این را یک نشانه می‌دانستند.

طباطبایی: باید عرض کنم من سه دوره نماینده بوده‌ام و همیشه هم در همین خانه بودم، چون اعتقادم بر این است که ممکن بود دینم از این لحاظ لطمه بخورد، ببینید ما اگر دین مردم را در دنیا از آن‌ها بگیریم در آخرت باید جواب‌گو باشیم، من اگر پول شما را بگیرم و ندهم به اندازه همان پول شما در آخرت مجازات می‌شوم، حال ببینید اگر عقیده شما را بگیرم باید چه کنم.

عمل من اگر خراب شود عقیده مردم خراب می‌شود. بازرگان متدین بود و یک قسمت از حرف‌هایش که من دفاع کردم از آن این بود که که یک سلسله از کارها را شما (روحانیون) نمی‌توانید انجام دهید و یک دسته هم معتقد بودند معمم هم می‌تواند این کارها را انجام دهد و راست هم می‌گفتند.

بازرگان بر روی ناتوانی روحانیون تکیه می‌نمود. آقای هاشمی هم معتقد بودند که اگر این آقایان حکومت را در دست بگیرند، به حرف روحانیت توجهی نمی‌کنند که البته امتحان خود را هم در این زمینه پس دادند.

 در زمانی که بازرگان در مجلس بود شما هم بودید،‌ در مجلس به عنوان یک منتقد و نه به عنوان مسئول حضور داشت، آیا خودش مقصر بود که حذف شد و یا این‌گونه نبود؟

طباطبایی: نه، این‌جا باید به بازیهای قدرت توجه نمود، دین زیاد حاکم نبود، درگیری بخاطرقدرت‌طلبی زیاد بود.

برای مثال یک روز این‌ها مجلس را تعطیل می‌کردند، عده‌ای مجلس را ترک کردند و آن را از اکثریت انداختند. سه نیرو از سه خط در مجلس بودند، ، چون هرکسی که می‌گفت طرفدارانش می‌آمدند و مخالفانش نمی‌آمد ند و بازهم به حد نصاب نمی رسید.

بعد به من گفتند شما برو، من هم رفتم و گفتم که به حق خدا و رسول بیایید در مجلس و همه آمدند،‌من که در خط خاصی نبودم، من از آن‌ها خواهش کردم که به حرف یک سید گوش دهند و بیایند داخل مجلس و از رؤسای هر گروه هم خواستم و آن‌ها هم آمدند.

البته این که همه جا این نوع برخورد غیر خطی مسائل را درست کرده باشد، خیر، در مورد بنی‌صدر این اتفاق نیافتاد.
بطور کلی می توان گفت ، ریزش‌ها براساس هوی و هوس‌ها بوده،‌ براساس پست‌ها هم بوده،‌ براساس ناتوانی تصدی پست‌ها هم بوده. روی فرد نمی‌شود دست گذاشت ولی همه این‌ها موثر بوده است.

 عده‌ای هستند که خودشان، خود را منزوی کردند و شاید هم در مصدر حکومت قرار می‌گرفتند ولی قائل بر این بودند که مسائل و دیدگاه‌هایی که در انقلاب داشتند، رعایت نشده است و به نظر نمی‌رسد که این ها بحث اخلاقی و قدرت‌طلبی باشد، اتفاقاً توانایی داشتند که هرگاه که می‌خواستند قدرت را در دست گیرند و این‌ها شامل هیچ کدام از اقسام ریزش‌های شما نمی‌باشند، شاید اقلیتی که انسان‌های خالصی هم هستند ولی نگرانی آنها آرمان‌هایی بوده که در جریان انقلاب داشتند و حال به آن نرسیده‌اند به همین دلیل به نشابه اعتراض کنار کشیده‌اند.

طباطبایی: این ریزش باز هم به ریزش کامل برمی‌گردد، به طور کامل،‌این توقع، عقلانی است یا خیر؟ این خود مهم است. بسیاری از توقعات ناشی از هوای نفس است، آنها به چه دلیلی می‌گویید که این‌گونه که شده، درست نیست.

فرض کنید فرزندی معلول شده و من پدر بچه‌ هستم، حالا بچه را چه کنم،‌ در کوچه بگذارم. هر انزوایی نشانه ضعف ایمان و عقل است برای خوشایند درونی خود آدم خوب است،‌ من وقتی انقلاب را می‌پذیرم، باید هر اندازه که از آن محقق شده است را بپذیریم و بعد با انزوا من چه مشکلی حل می‌شود، می‌خواهم با انزوا خود را از مشکلات دور نگه دارم، پس اگر به فکر این افتادم که خودم سالم بمانم ،این هوای نفس است، ‌مثل زمان پیامبر و زمان ائمه معصومین.

‌ ما می‌گوییم که خیلی از انسان‌ها بوده‌اند که منزوی شده‌اند ، هرچقدر شما می‌توانید ،به اندازه توانایی خود کار انجام دهید به عبارتی یک گوشه‌ای از کار را بگیرید، این توقعات بیجا انسان را بدبخت می‌کند ، مثلا من به دلیل این که وزیر نشده‌ام دیگر نمی‌آیم، این نشانه تکبر است، به همین جهت است که خدمت به خیلی‌ها کردم در صورتی که خودشان می‌دانستند که من از آن‌ها بالاتر هستم.

به یک آقای بسیار متدین و مشهور گفتم دستت را می‌بوسم تو را به خدا بیا در جایی که احتیاج به شما است. گفت من نمی‌آیم‌ گفتم من فقط برای قیامت به شما عرض کردم وگرنه در دنیا که مشکلی نیست،‌گفت نه، می‌بایست که فلان شخص برای من کاری انجام دهد.

اگر من حتی دست کسی را می‌بوسم چون برای اسلام است، کاری انجام نداده‌ام، وقتی هم فحش و ناسزا می‌شنوم برای اسلام کار انجام می‌دهم، این‌ها نشانه‌هایی از ضعف اخلاقی است، شما که رأی نمی‌دهید خوب کسان دیگری هستند که رأی دهند و آن وقت که کسی که مدنظر شماست رأی نمی‌آورد و دیگری رأی می‌آورد و باید این را بپذیریم که حق اعتراض هم در مورد این افراد وجود ندارد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟