روابط امریکا و روسیه در آستانه سال ۲۰۱۴
تحولات منطقه خاورمیانه و به ویژه بحران سوریه در یک سال اخیر، موضوع نقش بینالمللی روسیه و موازنه منطقهای و تعاملات با امریکا را به طور جدیتری وارد ادبیات سیاسی بینالمللی کرد و البته ازسرگیری روابط با مصر نیز بر اهمیت این موضوع افزود. حتی احتمال یک توافق مهم برای نوعی تقسیم مسئولیت در منطقه و فراتر از آن همکاری برای مهار چین در آینده نیز مطرح شده است.
در کنار این تحول، اما دخالت امریکا در حوادث اوکراین، نشان داد که پیچیدگی روابط روسیه و امریکا همیشه آبستن رویدادهایی متعارض است. در تازهترین تحول، رئیس جمهوری روسیه در سهشنبه ۳۱ دسامبر و یک روز پیش از آغاز سال نو مسیحی در پیامی به باراک اوباما، همتای آمریکاییاش، سال نو را به وی تبریک گفت و اعلام کرد که مسکو آماده برقراری ارتباطات سازنده با واشنگتن است. او به همکاری مسکو و واشنگتن اشاره و اعلام کرد که این دو کشور میتوانند برای حل مسائل و مشکلات پیچیده بینالمللی با یکدیگر همکاری داشته و ابراز امیدواری کرد که روابط دوجانبه میتواند بهبود یابد.
اما نکته اینجاست که آیا یک ازسرگیری روابط همانند طرح «ریسِت» یا ازسرگیری روابط در سال ۲۰۰۹ در راه است یا آنکه صرفا موضوع یک تعارف دیپلماتیک است. نگارنده در این نوشته کوشیده است با مروری به تکوین روابط مسکو و واشنگتن و تحولات آن در طول دوران به وضعیت کنونی این روابط و احتمالات آینده بپردازد.
روابط امریکا و روسیه از سال ۱۹۴۱ تا کنون، یکی از پیچیدهترین، مشکلترین، پر هزینهترین و پرفرازونشیبترین روابط میان دو کشور در جهان و در سیاست بینالملل بوده است. البته نخستین ارتباطات روسی امریکایی به مدتها پیش از جنگ جهانی دوم و به سده هیجدهم میلادی برمیگردد و روسها نیز همانند دیگر اقوام اروپایی به سرزمینهای حاشیهٔ شرق در آمریکای کشف شده رفته و آن را «آمریکای روسی» نامیده بودند.
در کالیفرنیا یک ایالت کوچک روسی وجود داشت و آلاسکا نیز در مالکیت آنها بود اما به تدریج آنها را معامله کرده و از دست داده و «گئورگی ورنادسکی» این حادثه را به از دست دادن امکانات برای فعالیت خلاق قوم روس تعبیر کرد. بعدها نیز در اندیشه روشنفکران روسی قرن ۱۹، از امریکا به عنوان یک ملت جدید و یک مدل نوین کشورداری یاد میشد؛ اما پس از انقلاب کمونیستی ۱۹۱۷، در نظام فکری جدید، به تدریج امریکا به عنوان یکی از قدرتهای سرمایهداری به عنوان دشمن تصویر شد.
در سالهای جنگ جهانی دوم از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، به خاطر مقابله با تهدید نازیسم، امریکا یک متحد برای شوروی بود، اما با پایان جنگ، آمریکا به مظهر غرب و جهان سرمایه و سردمدار آن و خطر خارجی تبدیل شد. از این زمان، ضدیت با امریکا، ادامه سنت مقابله روسیه با غرب شد و مناسبات روسی ـ امریکایی در چنین چهارچوبهای روانشناختی توسعه یافت و ضدیت با امریکا به جزو ماهوی نظریه سیاست داخلی و خارجی شوروی تبدیل شد.
در واقع از این زمان به دلیل مجموعهای از رفتارها و مداخلات در امور جهانی، دو قدرت به عنوان رقیب ژؤپلیتیک درآمدند تا اینکه اندیشه جدید گورباچف در سیاست خارجی، نگاه ایدئولوژیک و قدرت ـ محور به امریکا را دگرگون نموده و نگرش مثبتی به امریکا شکل گرفت و در میان بخشی از نخبگان و جامعه روس، جریانی ناخودآگاه به تقلید از نظام و شیوۀ زندگی آمریکایی پرداخت. البته در کنار این، ناسازگاری داخلی با تجربۀ آمریکایی و ناتوانی استفاده از آن به نفع خود نیز دیده میشد.
از این نگاه، تداوم راهبرد ضد شوروی و سیاست اوراسیای مرکزی به نام «پیشبرد دموکراسی» در دورۀ جدید در رفتارهای واشنگتن مشهود بود. در این دوره افکار عمومی روسیه نسبت به آمریکا منفی نبود، اما به تدریج با حوادثی نظیر مداخلات آمریکا در بالکان و بویژه در بحران کوزوو در سال ۱۹۹۹، روابط دو کشور تیره شد. با وجود این، و با وقوع حادثه ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱، روابط دو کشورتا دو سال بعد بهبود یافت و تنها پس از تصمیم آمریکا در حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ و موج انقلابهای رنگی در کشورهای مستقل مشترک المنافع (سی. آی. اس)، تداوم گسترش ناتو به مرزهای روسیه و طرح استقرار سپر موشکی در اروپای شرقی، بار دیگر مشکلاتی جدی در مناسبات دو و بحران استیا در سال ۲۰۰۸ بزرگترین ضربه را بر مناسبات مسکو ـ واشنگتن وارد کرد.
از روزی که اتحاد شوروی فروپاشید تاکنون دو دیدگاه متعارض در امریکا وجود داشت: دیدگاهی که کمک به روسیه را برای جلوگیری از تبدیل آن به تهدیدی جدید در نظر دارد و دیدگاهی که منافع کشور را در یک روسیه ضعیف و ناتوان در مقابل امریکا ترجیح میدهد و بر مداخله در امور داخلی آن بدین منظور تأکید دارد. البته در مسکو نیز میان جریانهای فکری و سیاسی گوناگون بر سر نوع رابطه با امریکا اختلافات زیادی هست و به طور مشخص جریانات ملی گرا، اسلاوگرا و اوراسیاگرا در برابر آتلانتیکگراها هستند که رابطه با امریکا را بسیار بها میدهند.
در سند سیاست خارجی روسیه که در سال ۲۰۰۸ به تصویب رسید، تأکید شده که روسیه، روابطش را با آمریکا بر اساس پتانسیل روابط اقتصادی، علمی و فنی و نیز نقش کلیدی آمریکا در وضعیت ثبات استراتژیک جهانی و وضعیت بینالمللی پیش میبرد و برای تحقق این هدف، ضرورت دارد که روابط دو کشور به مشارکت استراتژیک برسد.
همچنین آمده است که روسیه علاقهمند است اقدامات آمریکا در امور جهانی مبتنی بر اصول و هنجارهای حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل متحد باشد. در سند استراتژی امنیت مللی روسیه تا سال ۲۰۲۰ نیز که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، یکجانبهگرایی را یکی از تهدیدات مهم برای امنیت ملی کشورها میداند و بر آمادگی برای همکاری استراتژیک و برابر با آمریکا برای جلوگیری از گسترش هستهای، تروریسم و مناقشات منطقهای، و رسیدن به توافقات استراتژیک هستهای و کنترل تسلیحات تأکید دارد. در مقابل، در راهبرد امنیت ملی آمریکا که در ۲۷ می ۲۰۱۰ به تصویب رسید، توصیه شده که روسیه طرفدار صلح باشد، قوانین بینالمللی را محترم بشمارد، همانند شریک مسئول در اروپا و آسیا رفتار کند. همچنین در این سند راهبردی بر تعامل بیشتر با روسیه در امور جهانی تأکید شده است.
به هر حال پس از بحران اوستیا در سال ۲۰۰۸، کمتر کسی گمان میکرد که یخهای روابط روسیه و امریکا به زودی باز شود. با توجه به تعلیق روابط روسیه ـ ناتو و روسیه با اتحادیه اروپا و امریکا و مانور گسترده ناتو در دریای سیاه، انتظار دورهای طولانی از خصومت میرفت. اما با پیروزی اوباما و برنامۀ سیاست خارجی او ورق برگشت. اوباما در نوشتهها و سخنان انتخاباتی خود، همکاری با روسیه مقابله با گسترش سلاحهای کشتار جمعی را مورد تأکید قرار داد. نماد این نگرش جدید، هدیه کلینتون به لاوروف در ژنو با علامت «ازسرگیری دوباره» بود.
پس از این، دیدار اوباما و مدودف در آوریل ۲۰۰۹ در لندن در حاشیه کنفرانس سران کشورهای عضو گروه ۲۰ و هنگام صدور بیانیه مشترک امریکا و روسیه شکل گرفت و محور این بیانیه مشترک، همکاری در امنیت بینالملل و ازسرگیری مذاکرات کاهش سلا حهای استراتژیک هستهای بود. از زمان روی کار آمدن اوباما تا کنون، رؤسای جمهور دو کشور هفت بار با یکدیگر دیدار داشته و توافقات مهمی داشتهاند و در دورۀ مدودف و اوباما، روابط دو کشور به شکل جدیدی از سر گرفته و با سفر کلینتون وزیر خارجه امریکا به روسیه روابط دو کشور، یک گروه کاری به ریاست پریماکف (نخست وزیر پیشین روسیه) و کسینجر (وزیر خارجه پیشین امریکا) تشکیل شد که وظیفه آنها بررسی دو جانبه و ارائه راهحلهایی برای بهتر کردن روابط دو کشور بود، که این گروه نیز در نهایت لیستی از راه کارهای مناسب در روابط روسیه و امریکا را به مقامات آمریکایی پیشنهاد کرد که عبارتند از: «آمریکا نباید برای عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی مانعتراشی کند و بلکه باید موافقت خود را برای ورود روسیه به سازمان اعلام کند؛ موضوعی که روسیه سالهاست به دنبال آن است. آمریکا نباید از وضعیت حقوق بشر در روسیه انتقاد کند و اگر این کار را کند، نباید با هیاهو همراه باشد. آمریکا باید نفوذ سنتی روسیه را در حوزۀ شوروی سابق به رسمیت بشناسد و در کوتاه مدت اصراری بر عضویت اوکراین و گرجستان در ناتو نداشته باشد. همچنین، امریکا روسیه را به یکی از شرکای خود در مسألۀ هستهای ایران تبدیل کرده و در مسألۀ استقرار سیستم دفاع موشکی در شرق اروپا تجدید نظر و نیز روسیه را در سیستم امنیت اروپا سهیم کند.
اما پس از آنکه در نشست سران ناتو و روسیه در لیسبون در سال ۲۰۱۰ قرار شد که موضوع سپر موشکی امریکا به ناتو سپرده شود و روسیه نیز همکاری کند، در نشستهای کارشناسی بعدی توافقی نشد و داستان سپر موشکی از سر گرفته شد؛ بنابراین، بار دیگر تیرگیها بر روابط روسیه و امریکا سایه افکند و در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری روسیه، دخالتهای غرب و حمایتهای آنها از مخالفان در سال ۲۰۱۲ آغاز و وضعیت وخیمتر گشت و بحران سوریه کار را به درگیری جدیتر کشاند.
پوتین امروز بر خلاف سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ که تحت فشار مخالفان و اردوکشیها و جوسازی رسانهای آنها بود، موقعیت خود و دولتش را بهتر از هر زمان دیگری میبیند. به کمک ایران، مقاومت دولت سوریه، مخالفت روسیه با قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد و طرح خلع سلاح سوریه و جلوگیری از مداخله نظامی امریکا و مهمتر از اینها، برگشتن ورق تحولات منطقه با کودتای نظامی در مصر و مشکلات داخلی در ترکیه، دولت روسیه توانسته است تا امروز خود را طرف پیروز در دو سال اخیر تلقی نماید.
به تازگی پوتین در آستانه سال نو در سخنرانی خود اشاره کرد که روسیه به دنبال هژمونی، ابرقدرتی، تحمیل ایدئولوژی و اجبار و یا حمایت اجباری از هیچ کشوری نیست و بر نقش روسیه بر صلح و امنیت بینالمللی تأکید داشت و اینکه روسیه برای خود یک نقش برجسته در احترام به حقوق بینالملل و حاکمیت و استقلال ملی کشورها، صلح و امنیت بینالمللی و منطقهای قائل است.
اما مسألۀ مهمتر در سخنان پوتین، اشارۀ وی به سپر دفاع موشکی آمریکا در اروپا بود که به باور پوتین، این بزرگترین تهدید برای ثبات راهبردی و بینالمللی است و روسیه برای پاسخ به آن اقدامات سیاسی و فنی خاصی را در پیش گرفته است. در همین راستا روسیه به تقویت سیستم دفاعی، نظامی و ارتشی دست زده است. او اشاره کرد که روسیه توانست جلوی جنگ و بحران و مداخلۀ نظامی را در خاورمیانه بگیرد و این را از نقاط درخشان و موفقیت نقش روسیه در مسائل بینالمللی برشمرد. در واقع در میان فعالیتهای خارجی دولت روسیه این یکی از همه موفقیت آمیزتر بوده و سایر موضوعات مانند روابط با مصر و یا حتی توافق هستهای ایران و ۵+۱ نیز تا حدی برگرفته از این یکی بودهاند. برای اولین بار پس از جنگ سرد اراده روسیه برای جلوگیری از اقدام و مداخله نظامی امریکا، توانست بر واشنگتن تحمیل شده و با استقبال جهانی روبهرو شود؛ اما در تازهترین موضوع اختلاف میان امریکا و روسیه، عدم موافقت اوکراین با قرارداد همکاری اتحادیه اروپا، وضعیت این کشور را بحرانی ساخته و مسکو را در فشار شدید قرار داده است. حوادث اوکراین نشان میدهد که اروپا و امریکا ظرفیتها و ابزارهای فشار بر مسکو را همچنان در دست دارند. سیاست روسیه در مورد اوکراین نیز آن است که به اوکراین کمک کند تا از این بحران رها شود. روسها در یک ماه اخیر یک کمک چهارده میلیارد دلاری به دولت اوکراین ارائه کرده و نیز در قیمت گاز نیز تخفیفهای مناسبی و چند امتیاز اقتصادی دیگر نیز دادهآند تا دولت را از فشار مخالفان رها سازند.
اکنون مهمترین حوزهها و مسائل بینالمللی را که مسکو و واشنگتن در ارتباط با آن در حال رقابت و یا همکاری هستند، میتوان موضوع همپایگی راهبردی و طرح سپر موشکی، بحرانهای منطقهای افغانستان، کره شمالی و سوریه و رقابتهای ژئواستراتژیک مانند گسترش ناتو و بحران اخیر اوکراین دانست. البته مسائلی مثل حقوق بشر و اسنودن نیز به صورت دوجانبه مطرح است. روابط میان مسکو و واشنگتن در جریان اختلافات میان دو طرف برای استقرار سیستم دفاع موشکی ناتو در اروپا، نگرانیهای حقوق بشر و اعطای حق پناهندگی یک ساله به ادوارد اسنودن، مقاطعهکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا پرتنش بوده است.
به نظر میرسد پوتین مایل است در شرایطی که احساس میکند کشورش در مسائل منطقهای و داخلی در موقعیت بهتری است، باب تعاملات جدیدی را با امریکا باز کند و بدین وسیله از امکان ازسرگیری فشارهای جدید و مواردی مانند حوادث اوکراین جلو گیری کند.
پوتین به تازگی با آزادی زندانیان سیاسی و قول گشایش سیاسی و انتخابات محلی جدی برای انتخاب شایستگان در کشور، کوشید تا راه را برای روابط جدیتر خارجی باز کند. این موضوع با پیام تبریک سال نو برای اوباما و درخواست بهبود روابط و همکاریهای سازنده تکمیل شد. تجربه همکاری در موضوع سوریه و توافق در ژنو در موضوع هستهای جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که امکانات مهمی برای همکاری و کاهش مشکلات مسکو و واشنگتن وجود دارد. این موضوع با توجه به نگرش جدید شورای امنیت ملی امریکا در مورد خاورمیانه و ایران جدیتر میشود. اما پیچیدگی روابط روسیه و امریکا و پیشینه پردردسر آن و نیز وجود دو موضوع مهم و راهبردی سپر موشکی و گسترش ناتو امکان محدودی را برای چنین گشایشی در پیش پای دو طرف قرار میدهد. طبعا دولتهایی چون لهستان و استونی و لیتوانی و یا گرجستان با چنین تحولی موافق نخواهند بود. در مورد روابط امریکا و ایران هم میبینیم که کشورهای عربستان و رژیم صهیونیستی بسیار نگران و مخالف آن هستند. در واقع در نظام بینالمللی امروز قدرتهای بزرگ نیز محدودیتهایی مانند منافع متحدان کوچکتر خود را دارند و نمیتوانند به سادگی هر کاری را انجام دهند.


