ایران و دو ناکامی مشترک پاریس-ریاض
سید مهدی پارسایی
کد خبر: ۳۶۸۰۴۶
| | 19879 بازدید
مقدمه
سفر روز یکشنبه(8 آذر) رئیس جمهور فرانسه به عربستان از زوایای گوناگونی قابل ارزیابی است. این سفر در پرتو دو تحول مهم در سال 2013 به انجام رسید. یکی عدم حمله نظامی به رهبری آمریکا به سوریه بود و دیگری توافق موقت ایران و 1+5 که از آن به زلزله ژئوپولتیک خاورمیانه تعبیر شده است. هر دوی این اتفاقات برخلاف میل فرانسه و عربستان بود. این در حالیست که بهبود فضای تخاصم آمیز روابط ایران وآمریکا، برنامه اقدام مشترک پیرامون برنامه هسته ای ایران و عدم اقدام مناسب آمریکا-به تعبیر عربستان- در حمله به سوریه و به طور کلی انقلاب های عربی، روابط ویژه آمریکا-عربستان را با چالش بزرگی مواجه نموده است. لذا تقویت روابط ریاض با پاریس به نوعی ژست دیپلماتیک عربستان در برابر واشنگتن نیز تلقی می شود. از سوی دیگر فرانسه نیز در چارچوب دکترین امنیتی 2008 خود در خصوص حوزه های نفوذ جدید و در پرتو روابط سرد عربستان و آمریکا و ناخرسندی عربستان از انگلیس، اهداف خاورمیانه ای خاصی را در تقویت رابطه با عربستان دنبال می کند که دیدار اولاند با سعد حریری رهبر جبهه المستقبل لبنان در ریاض از یکی از آنها رمزگشایی می کند. گفته می شود ایران، بحران سوریه، وضعیت نامساعد لبنان، پیوندهای تجاری(11 میلیارد دلار در سال 2013) و اوضاع مصر از جمله موضوعات در دیدار اولاند با ملک عبدالله بوده است.
فرانسه و عربستان: بحران سوریه
فرانسه که در قضیه لیبی با نقض قطعنامه 1973 -که بر اساس شناسایی وضعیت تهدید علیه صلح و امنیت بین المللی بود و در چارچوب فصل هفت منشور بود اما به ماده خاصی ارجاع داده نشده بود و ناظر به ایجاد منطقه ممنوعه پرواز و حمایت از غیرنظامیان بود و به هیچ وجه تغییر رژیم در آن هدف گذاری نشده بود-جاه طلبی های دوگلیستی خود را به هزینه بی اعتمادی دیگر اعضای ملل متحد از جمله روسیه و چین به پیش برده بود، در بحران سوریه نیز با همراهی متحدان غربی و عربی(مخصوصا عربستان و قطر) تلاش کردند از طریق قطعنامه های فصل هفت منشور و احراز یکی از سه وضعیت ماده 39 منشور ملل متحد-تهدید صلح، نقض صلح یا تجاوز به صلح و امنیت بین المللی-به اقدام نظامی علیه سوریه روی بیاورند. اما سه واقعیت اساسی وجود داشت: 1- تجربه سوء استفاده قدرت های غربی از قطعنامه شورای امینت در مورد لیبی و ممانعت روسیه و چین از تکرار آن 2-عدم اراده جدی از سوی آمریکا بنا به سه علت الف) هزینه های جنگ افغانستان و عراق ب) صف آرایی رقبای بین المللی آمریکا یعنی روسیه و چین ج) میل آمریکا به شکل گیری موازنه قدرت جدیدی بین سه جبهه مقاومت(ایران، سوریه و حزب الله)، جبهه اخوان المسلیمن(به رهبری ترکیه و نظام ساقط شده مرسی در مصر) و جبهه عربی(عربستان-قطر) در کارزار سوریه 3- قدرت نظامی و انسجام سازمانی در دولت سوریه.
عربستان و فرانسه که از آغاز بحران سوریه عزم خود را برای تغییر رژیم در سوریه جزم نموده بودند و با تحرکات دیپلماتیک در سازمانهای جهانی و منطقه ای همچون سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و اتحادیه عرب، کمک های مالی و لجستیکی گسترده به مخالفان نظام سوریه، تحریم های گوناگون و ... بر این تصور بودند که نظام سوریه در مدت زمان اندکی سقوط خواهد کرد، در تابستان 2013 به این نتیجه رسیدند که تنها اقدام نظامی می تواند به عمر نظام سوریه به رهبری بشا اسد پایان دهد. نکته جالب اینست فرانسه نخستین دولت غربی بود که مخالفان اسد را به عنوان نماینهد مردم سوریه به رسمیت شناخت. اما واقعیت این بود که وضعیت لیبی و سوریه از حیث توانمندی دولت دمشق، متحدان بین المللی و منطقه ای نظام سوریه و قدرت فرانسه و متحدان منطقه ای آن همچون عربستان و ترکیه و قطر بسیار متفاوت بود. از اینرو تلاش کردند از طریق سوء تفسیر از هنجارهای حقوق بین الملل همچون مسئولیت حمایت و مداخله بشردوستانه از کانال های مشروع بین المللی اقدام نظامی را به پیش ببرند که با وتوی متحدان بین المللی دولت سوریه یعنی روسیه و چین همراه شد، همچنین ایالات متحده نیز در وهله بعد(بنا به دلایل مذکور) وقع چندانی به درخواست های فرانسه و متحدان عرب و ترک اش در منطقه ننهاد، لذا ناکامی دراقدام نظامی و تغییر رژیم در سوریه زخم عمیقی بر چهره فرانسه و عربستان در سال 2013 باقی گذاشت که باعث نزدیکی بیشتر آنها شد.
طرح اخیر مشترک فرانسه-عربستان مبنی بر کمک سه میلیارد دلاری جهت نوسازی تجهیزات نظامی ارتش لبنان نیز در راستای تضعیف حزب الله و برهم زدن معادلات داخلی قدرت در لبنان است، طرحی که پس از ناکام ماندن ایجاد یک نیروی چریکی متشکل از سنی های لبنان توسط عربستان در سالهای گذشته ارائه شده است.
فرانسه و عربستان: پرونده هسته ای ایران
از طرف دیگر پس از یک دهه جنجال آفرینی پیرامون برنامه هسته ای ایران، امنیتی کردن آن توسط قدرت های غربی و متحدان عربی آنها و اعمال تحریم های اقتصادی بی مبنا به لحاظ حقوقی علیه دولت و ملت ایران، سرانجام برنامه اقدام مشترک در دور سوم مذاکرات ژنو موجب شد ایران از چارچوب برنامه هسته ای خود محافظت نماید، امری که باعث ناخرسندی جبهه غربی-عبری-عربی شد، فرانسه که بنا به تعارض منافع در حوزه شامات و خلیج فارس با ایران و همچنین پیشبرد لابی کشورهای عربی خلیج فارس و لابی صهیونیستی از هیچ کوششی برای به بن بست رسیدن مذاکرات فروگذار نبود به گونه ای که نقش یک ناجی و قهرمان را برای برخی سران عرب ایفا میکرد، سرانجام در دور بعدی مذاکرات ژنو بر حقوق هسته ای ایران صحه گذاشت و بدین ترتیب دومین ناکامی بزرگ فرانسه و عربستان در سال 2013 رقم خورد.
هر دو هدف ناکام فرانسه و عربستان که موجبات نزدیکی آنها را بیش از بیش فراهم آورده است، با هدف تحلیل توانمندی های استراتژیک ایران در عرصه بازیگری منطقه ای صورت می پذیرفت. فرانسه در دو حوزه بازیگری ایران را برنمی تابد: 1)حوزه نفوذ سنتی خود که زیرسیستم شامات است یعنی لبنان و سوریه که ایران بازیگر اصلی است 2)حوزه نفوذ جدید که برآمده از دکترین نظامی جدید فرانسه برای حضور در مناطق نفوذ نوین همچون خلیج فارس از سال 2008 می باشد. فرانسه از آنجا که قدرت منطقه ای ایران را در هر دو حوزه نفوذ سنتی و جدید خود چالشی جدی تلقی می کند، در صدد تضعیف بنیادهای قدرت ژئوپولتیک ایران از طریق تضعیف متحدان ایران همچون نظام سوریه و حزب الله در لبنان و تخریب وجهه یران در نظام بین الملل به عنوان دولتی غیر عادی است، از سوی دیگر در چارچوب اصول سیاست گلیستی(برگرفته از ایده های ژنرال دوگل بنیانگذار جمهوری پنجم فرانسه) دو اصل خودنمایی می کند که از نقش آفرینی فرانسه در به بن بست کشاندن دور دوم مذاکرات ژنو و تلاش برای تحلیل توان استراتژیک ایران از طریق سقوط دولت سوریه رمزگشایی می کند، یکی اینکه فرانسه باید بازیگری بانفوذ و جاه طلب در عرصه بین الملل باشد و دیگری نقش تعیین کننده دانش هسته ای در جایگاه دولتها در سلسله مراتب نظام بین المللی. هر دو اصل در این نقطه که قدرت منطقه ای ایران(مخصوصا ایران دارای انرژی هسته ای صلح آمیز) در حوزه های نفوذ سنتی و جدید فرانسه سدی محکم فراروی جاه طلبی های بین المللی پاریس ایجاد کرده به هم گره خورده اند، که ممانعت از پیشبرد برنامه هسته ای ایران و سقوط متحد منطقه ای ایران از طریق حمله نظامی گزینه های مدنظر اما ناکام فرانسه برای خنثی کردن قدرت منطقه ای ایران بوده است.
فرانسه و عربستان که در اوایل سال 2013 امید زیادی به سقوط نظام اسد از طریق اقدام نظامی و بغرنج کردن وضعیت پرونده هسته ای ایران با هدف تضعیف پایه های استراتژیک ایران در منطقه و به تبع آن در دست گرفتن ابتکار عمل برای شکل دهی به نظم منطقه ای مورد نظر خود داشتند، در ادامه با سه مساله مواجه شدند: 1-انسجام حداکثری در جبهه حامیان دولت سوریه در دو بعد متحدان بین المللی و منطقه ای2-عدم انسجام و اراده جدی در جبهه مخالفان منطقه ای و بین المللی نظام بشار اسد که در جریان سناریوی حمله نظامی به سوریه متجلی شد 3- انتخابات ریاست جمهوری24 خرداد در ایران.
سخن پایانی
با این همه ایران باید تحرکات اروپا با همسایگان جنوبی در خلیج فارس را که در پرتو خروج امریکا از منطقه برای حضور در دریای چین و شرایط متحول جدید خاورمیانه پس از انقلاب های عربی، را جدی بگیرد و از گزینه های محتملی همچون مشارکت استراتژیک بین اتحادیه اروپا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، عضویت ناظر یا ادغام شورای همکاری خلیج فارس در اتحاد یورو-مدیترانه ای و در یک کلام ایجاد موازنه قدرت جدیدی علیه ایران جلوگیری نماید. مخصوصا اینکه در شرایط کنونی منافع دو کشور در لبنان و سوریه تقریبا نزدیک به هم است. این مساله به ویژه در پرتو سیاست نرم اروپا در خصوص تظاهرات در نظام¬های پادشاهی بیرون از شورای همکاری خلیج فارس همچون مراکش، اردن و سیاست دلجویی اروپا از عربستان، امارات و بی اعتنایی به مساله بحرین و اعمال فشار اروپا بر ایران از دریچه تحریم و اشتراک رویکرد اروپا با شورای همکاری خلیج فارس در سوریه قابل تامل است. این نزدیکی همزمان می¬تواند نقش مهمی به اتحادیه اروپا در فرایند صلح اعراب-اسرائیل نماید، به عبارتی می¬تواند اروپا را در نقش میانجیگر که روابط مناسبی با هر دو طرف یعنی جهان عرب و جهان غرب و اسرائیل دارد مطرح نماید. لذا اروپا درصدد نزدیکی به شورای همکاری خلیج فارس برای ایفای نقشی اساسی در خاورمیانه، استفاده از سرمایه¬های مالی و انرژی این کشورها برای پیشبرد طرح¬های غیرسیاسی در چارچوب اتحاد مدیترانه¬ای و حضور در زیرسیستم خلیج فارس در غیاب آمریکاست.
سیدمهدی پارسایی- دانشجوی دکتری مطالعات منطقه ای- اروپا دانشگاه تهران
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


