بيمهري مسئولان نسبت به جانبازان
گزارش «تابناك» از وضعيت جانبازان در آسايشگاهها
کد خبر: ۳۶۴۴۵
| | 5904 بازدید
سرويس اجتماعي «تابناك» ـ هميشه از خودم ميپرسيدم چرا ديگر سخني از مشکلات جانبازان نيست، آيا مشکلاتشان حل شده است، آيا به راحتي قادر به رفع و رجوع امور روزمره خود و خانواده خود هستند؟ و...
براي پاسخ به اين پرسش و خبر از حال آنان تصميم گرفتم سري به آسايشگاه جانبازان بزنم و از نزديک پاي صحبتشان بنشينم، اما دريغ از اجازه ورود به اين اماکن.
حتي با هر بار ورود به آسایشگاه یا بيمارستان با اين سوال روبه رو ميشدم: «علت ديدار شما از آنها چيست؟ بايد با بنياد شهيد هماهنگ کنيد.» که هر بار در دل از خودم ميپرسيدم مگر آنها که براي دفاع از وطن و کوتاه کردن دست طمع دشمنان از سرزمينمان شجاعانه و بيدرنگ به ميدان جنگ رفته و سينه سپر کردند از کسي اجازه گرفتند و با کسي هماهنگ کردند!
آنان در آن روز با هدف دفاع رفتند اما بسياري بر نگشتند و بسياري هم با تني دردمند و مجروح برگشتند و حالا نه درصد جانبازی ميخواهند و نه امکانات ويژه، بلکه فقط توجه ميخواهند و پرستاري ودرمان، که تحمل درد آسانتر شده و خانواده هاشان كمتر در رنج و سختي باشند.
به هر حال وارد بيمارستان شدم و صداي گامهايم در ميان ناله و سرفههاي جانبازان بستري گم شد و از گلايههاي بيشمارشان، از عدم امکانات دارويي و از فراموشيهاي بنياد شهيد در نظارت بر آنان قدمهايم کندتر شد.
ميگويند مسئولان اجازه نميدهند مشکلات خود را بيان کنيم، انگار ما مانعي بر سر راهشان هستيم، ما را درگوشههايي دور از چشم مردم نگاه داشتهاند تا بميريم و رفته رفته نظارت و حمايت از ما در حال کمرنگ شدن است.
جانباز 35درصدي را ديدم که از روز اول جنگ به عنوان يک کارگر بسيجي داوطلبانه و بدون هيچ چشمداشتي به جبهههاي جنگ رفته، با پرده گوش مصنوعي، خونريزي معده، رگ عصبي عمل شده، ترکشي در نخاع، ترکشي درناحيه لگن که در صورت عمل احتمال قطع نخاع وجود دارد و ناراحتي شديد ريوي که عوارض آن روز به روز شديدتر ميشود، برگشته اما پزشک معالج حاضر به تاييد شيميايي بودن او نميشود و اين در حالي است که او درمان شيميايي ميشود و داروهاي آن هم تجويز ميشود!
همسر درد کشيده او ميگويد: «ما هيچ توقعي براي افزايش درصد نداريم، اما تنها نيازهاي درماني ما را برآورده کنند. بسياري از هزينههاي درماني او مثل داروهاي خارجي، اسپري تنفسي و هزينههاي آمبولانس را خودمان پرداخت ميکنبم و اين در حالي است كه وضع مالي خوبي نداريم و مدتهاست که درخواست وام داده، اما هيچ پاسخي نگرفتهايم.
او ميگويد: 20 روز است همسرم بستري است، اما تا به حال حتي يک نماينده از بنياد شهيد براي بازديد مراجعه نکرده است. ماههاست که ميآييم و ميرويم؛ ما فراموش شدهايم.
او همچنين ميگويد: بنياد، وضعيت شيميايي همسرم را نميپذيرد و با توجه به بازگشت عوارض متعدد آن در سالهاي اخير همچون اختلال ذهني، زير بار شيميايي شدن او نميرود.
جانباز ديگري ميگويد: روز اول ازدواجم داوطلبانه به جبهه رفتم و اسير شدم در اين مدت به دليل عدم بهداشت، آب اشاميدني سالم و پزشک، دچار بيماري هپاتيت و عوارض متعددي شدم. کبدم در حال تخريب است، معده، چشم، قلب و گوشم صدمه ديده است. اما حالا بنياد ميگويد ثابت کنيد بيماري را از آنجا گرفتهايد سئوال من اینست که چگونه می توانم چنین چیزی را ثابت کنم؟
او ميافزايد: برخي داروهايم که هم هزينه بالايي دارد و هم تهيه آن مشکل است، از استفاده آنها صرف نظر کرده و با دردهايم ميسازم.
وي از وضع بد رسيدگي در بيمارستان به شدت گلايهمند است؛ از اينکه روزهاست در گوشه تخت بيمارستان بستري است، بدون اينکه يک ناظر از سوي بنياد و يک پزشکي که از او ديدن کند.
وي معتقد است: من براي درمان آمدهام، نه خوردن غذا و خوابيدن و پزشکم سه روز بعد از بستري شدنم آن هم ساعت 8 شب و فقط براي 5 دقيقه براي ويزيت آمد و دريغ از يک مشاوره پزشکي.
او در ادامه گلايههايش را اين چنين بيان ميکند: زماني کشمکشهاي زيادي ميان مسئولان بود که: سنوات اسارت مهم است يا صدمات اسارت و دست آخر هم صدمات اسارت را مهمتر دانستند و اگر چه ارتش که من در آن خدمت ميکردم، وضعيت من را گزارش کرد، اما بنياد آن را نپذيرفت.
و اينکه سابقاً مسئوليتها و امور بنياد شهيد به صورت هيأتي انجام ميشد ولي از زماني که تبديل به يک سازمان شد و اساس کار مدوني براي آن تعريف شد، همه چيز دگرگون شد. برخي مسئولان که در آغاز گرفتن مسئوليت رسيدگي به امور جانبازان را در اولویت کار خود داشتند ظاهرا فراموش کردند که چرا و به خاطر چه آمدند و لذا شاهد آن هستيم که روز به روز فعاليتها و رسيدگي به امور جانبازان کم رنگتر ميشود.
او همچنين از بيمه تکميلي درمانيش ميگويد که به اعتقاد وي فقط از 10 درصد خدمات آن استفاده ميکند، ضمن آنكه بسياري از جانبازان از ترس اينکه درصدشان کاهش نيابد تقاضاي تجديد کميسيون نميکنند با وجود اينکه اثرات شميايي در سالهاي اخير با تشديد عوارض جراحت، نمود بيشتري پيدا کرده است.
همراه يکي ديگر از جانبازان در راهروي بيمارستان با تأثر و گريه ميگفت با وجود اينكه همسرم در سرش هم پلاتين و هم ترکش دارد، پس از 3 روز بستري شدن، جوابش کردند،با اینکه تعادل ذهني ندارد، نميدانم به کجا ببرمش، ميگويند کاري از دست ما بر نميآيد وحتي تقاضايم را براي گرفتن آمبولانس نيز رد کردند.
از بيمارستان که خارج شدم جلوي در بيمارستان مردي ماسک بر دهان با قدمهايي کند که فرزندش او را همراهي ميکرد از در خارج شد، ميپرسم شما جانبازيد؟ ميگويد: «8 سال به عنوان فرمانده گروهان در جبهه جنگيدم...» سعي دارد اين جمله را با افتخار و محکم ادا کتد اما سرفه و تنگي نفس امانش نميدهد.
از خطه شمال آمده، با دلي پر، از اينکه تا به حال هيچ کدام از مسئولان بنياد به سراغش نيامدهاند و به ناچار با تشديد عوارض بيماري و وضعيت بد ريهاش در اثر شيميايي شدن، مجبور شده به تهران مراجعه کند و اما نكته آنكه حتي تقاضاي آمبولانسش نيز ظاهراً به دليل در اختيار نداشتن، تا يک هفته رد شده است.
فرزند وي ميگويد: در شهرستان طي اين سالها از سوي بنياد هيچ نمايندهاي از وضعيت پدرم بازرسي نکرده است و تاکنون نيز به دليل تجويز غلط و استفاده از اسپري آسم معمولي، وضع جسمانيش رو به وخامت است و هماكنون نيز هزينه اسپريهايي که استفاده ميکند، 65 تا 70 هزار تومان است که خودمان پرداخت ميکنيم.
وي ادامه ميدهد: براي او 2 هفته ديگر تاريخ ويزيت تعيين کردهاند و مجبوريم پدرم را بدون آمبولانس بازگردانيم آن هم با توجه به اضطراري بودن وضعيت جسمانياش. مسئولان بنياد ميگويند خودتان ببريد ما هزينه کرايه ماشين را پرداخت ميکنيم، اين در حالي است که نه تنها جانباز، كه هر بيمار ديگري هم حالش وخيم باشد حداقل نياز اوليه پزشکي همچون آمبولانس و دارو از الزامات انتقال يک بيمار بد حال است.
به نظر ميرسد هزاران جانبازي که به دست آسايشگاهها و بيمارستانها سپرده شدهاند، براي درمان و بهبودي نه تنها دلجويي مناسبی از سوي متولي رسيدگي به امورشان نشده است، بلکه با ضعيف شدن تجهيزات و امکانات پزشکي، در سايه غفلت مسئولان به دست فراموشي سپرده شدند.
گفتني است، نام اين عزيزان و نيز آسايشگاهها و بيمارستانهاي نامبرده در اختيار «تابناك » است. به اميد اينكه مسئولان ترتيب اثري دهند.
براي پاسخ به اين پرسش و خبر از حال آنان تصميم گرفتم سري به آسايشگاه جانبازان بزنم و از نزديک پاي صحبتشان بنشينم، اما دريغ از اجازه ورود به اين اماکن.
حتي با هر بار ورود به آسایشگاه یا بيمارستان با اين سوال روبه رو ميشدم: «علت ديدار شما از آنها چيست؟ بايد با بنياد شهيد هماهنگ کنيد.» که هر بار در دل از خودم ميپرسيدم مگر آنها که براي دفاع از وطن و کوتاه کردن دست طمع دشمنان از سرزمينمان شجاعانه و بيدرنگ به ميدان جنگ رفته و سينه سپر کردند از کسي اجازه گرفتند و با کسي هماهنگ کردند!
آنان در آن روز با هدف دفاع رفتند اما بسياري بر نگشتند و بسياري هم با تني دردمند و مجروح برگشتند و حالا نه درصد جانبازی ميخواهند و نه امکانات ويژه، بلکه فقط توجه ميخواهند و پرستاري ودرمان، که تحمل درد آسانتر شده و خانواده هاشان كمتر در رنج و سختي باشند.
به هر حال وارد بيمارستان شدم و صداي گامهايم در ميان ناله و سرفههاي جانبازان بستري گم شد و از گلايههاي بيشمارشان، از عدم امکانات دارويي و از فراموشيهاي بنياد شهيد در نظارت بر آنان قدمهايم کندتر شد.
ميگويند مسئولان اجازه نميدهند مشکلات خود را بيان کنيم، انگار ما مانعي بر سر راهشان هستيم، ما را درگوشههايي دور از چشم مردم نگاه داشتهاند تا بميريم و رفته رفته نظارت و حمايت از ما در حال کمرنگ شدن است.
جانباز 35درصدي را ديدم که از روز اول جنگ به عنوان يک کارگر بسيجي داوطلبانه و بدون هيچ چشمداشتي به جبهههاي جنگ رفته، با پرده گوش مصنوعي، خونريزي معده، رگ عصبي عمل شده، ترکشي در نخاع، ترکشي درناحيه لگن که در صورت عمل احتمال قطع نخاع وجود دارد و ناراحتي شديد ريوي که عوارض آن روز به روز شديدتر ميشود، برگشته اما پزشک معالج حاضر به تاييد شيميايي بودن او نميشود و اين در حالي است که او درمان شيميايي ميشود و داروهاي آن هم تجويز ميشود!
همسر درد کشيده او ميگويد: «ما هيچ توقعي براي افزايش درصد نداريم، اما تنها نيازهاي درماني ما را برآورده کنند. بسياري از هزينههاي درماني او مثل داروهاي خارجي، اسپري تنفسي و هزينههاي آمبولانس را خودمان پرداخت ميکنبم و اين در حالي است كه وضع مالي خوبي نداريم و مدتهاست که درخواست وام داده، اما هيچ پاسخي نگرفتهايم.
او ميگويد: 20 روز است همسرم بستري است، اما تا به حال حتي يک نماينده از بنياد شهيد براي بازديد مراجعه نکرده است. ماههاست که ميآييم و ميرويم؛ ما فراموش شدهايم.
او همچنين ميگويد: بنياد، وضعيت شيميايي همسرم را نميپذيرد و با توجه به بازگشت عوارض متعدد آن در سالهاي اخير همچون اختلال ذهني، زير بار شيميايي شدن او نميرود.
جانباز ديگري ميگويد: روز اول ازدواجم داوطلبانه به جبهه رفتم و اسير شدم در اين مدت به دليل عدم بهداشت، آب اشاميدني سالم و پزشک، دچار بيماري هپاتيت و عوارض متعددي شدم. کبدم در حال تخريب است، معده، چشم، قلب و گوشم صدمه ديده است. اما حالا بنياد ميگويد ثابت کنيد بيماري را از آنجا گرفتهايد سئوال من اینست که چگونه می توانم چنین چیزی را ثابت کنم؟
او ميافزايد: برخي داروهايم که هم هزينه بالايي دارد و هم تهيه آن مشکل است، از استفاده آنها صرف نظر کرده و با دردهايم ميسازم.
وي از وضع بد رسيدگي در بيمارستان به شدت گلايهمند است؛ از اينکه روزهاست در گوشه تخت بيمارستان بستري است، بدون اينکه يک ناظر از سوي بنياد و يک پزشکي که از او ديدن کند.
وي معتقد است: من براي درمان آمدهام، نه خوردن غذا و خوابيدن و پزشکم سه روز بعد از بستري شدنم آن هم ساعت 8 شب و فقط براي 5 دقيقه براي ويزيت آمد و دريغ از يک مشاوره پزشکي.
او در ادامه گلايههايش را اين چنين بيان ميکند: زماني کشمکشهاي زيادي ميان مسئولان بود که: سنوات اسارت مهم است يا صدمات اسارت و دست آخر هم صدمات اسارت را مهمتر دانستند و اگر چه ارتش که من در آن خدمت ميکردم، وضعيت من را گزارش کرد، اما بنياد آن را نپذيرفت.
و اينکه سابقاً مسئوليتها و امور بنياد شهيد به صورت هيأتي انجام ميشد ولي از زماني که تبديل به يک سازمان شد و اساس کار مدوني براي آن تعريف شد، همه چيز دگرگون شد. برخي مسئولان که در آغاز گرفتن مسئوليت رسيدگي به امور جانبازان را در اولویت کار خود داشتند ظاهرا فراموش کردند که چرا و به خاطر چه آمدند و لذا شاهد آن هستيم که روز به روز فعاليتها و رسيدگي به امور جانبازان کم رنگتر ميشود.
او همچنين از بيمه تکميلي درمانيش ميگويد که به اعتقاد وي فقط از 10 درصد خدمات آن استفاده ميکند، ضمن آنكه بسياري از جانبازان از ترس اينکه درصدشان کاهش نيابد تقاضاي تجديد کميسيون نميکنند با وجود اينکه اثرات شميايي در سالهاي اخير با تشديد عوارض جراحت، نمود بيشتري پيدا کرده است.
همراه يکي ديگر از جانبازان در راهروي بيمارستان با تأثر و گريه ميگفت با وجود اينكه همسرم در سرش هم پلاتين و هم ترکش دارد، پس از 3 روز بستري شدن، جوابش کردند،با اینکه تعادل ذهني ندارد، نميدانم به کجا ببرمش، ميگويند کاري از دست ما بر نميآيد وحتي تقاضايم را براي گرفتن آمبولانس نيز رد کردند.
از بيمارستان که خارج شدم جلوي در بيمارستان مردي ماسک بر دهان با قدمهايي کند که فرزندش او را همراهي ميکرد از در خارج شد، ميپرسم شما جانبازيد؟ ميگويد: «8 سال به عنوان فرمانده گروهان در جبهه جنگيدم...» سعي دارد اين جمله را با افتخار و محکم ادا کتد اما سرفه و تنگي نفس امانش نميدهد.
از خطه شمال آمده، با دلي پر، از اينکه تا به حال هيچ کدام از مسئولان بنياد به سراغش نيامدهاند و به ناچار با تشديد عوارض بيماري و وضعيت بد ريهاش در اثر شيميايي شدن، مجبور شده به تهران مراجعه کند و اما نكته آنكه حتي تقاضاي آمبولانسش نيز ظاهراً به دليل در اختيار نداشتن، تا يک هفته رد شده است.
فرزند وي ميگويد: در شهرستان طي اين سالها از سوي بنياد هيچ نمايندهاي از وضعيت پدرم بازرسي نکرده است و تاکنون نيز به دليل تجويز غلط و استفاده از اسپري آسم معمولي، وضع جسمانيش رو به وخامت است و هماكنون نيز هزينه اسپريهايي که استفاده ميکند، 65 تا 70 هزار تومان است که خودمان پرداخت ميکنيم.
وي ادامه ميدهد: براي او 2 هفته ديگر تاريخ ويزيت تعيين کردهاند و مجبوريم پدرم را بدون آمبولانس بازگردانيم آن هم با توجه به اضطراري بودن وضعيت جسمانياش. مسئولان بنياد ميگويند خودتان ببريد ما هزينه کرايه ماشين را پرداخت ميکنيم، اين در حالي است که نه تنها جانباز، كه هر بيمار ديگري هم حالش وخيم باشد حداقل نياز اوليه پزشکي همچون آمبولانس و دارو از الزامات انتقال يک بيمار بد حال است.
به نظر ميرسد هزاران جانبازي که به دست آسايشگاهها و بيمارستانها سپرده شدهاند، براي درمان و بهبودي نه تنها دلجويي مناسبی از سوي متولي رسيدگي به امورشان نشده است، بلکه با ضعيف شدن تجهيزات و امکانات پزشکي، در سايه غفلت مسئولان به دست فراموشي سپرده شدند.
گفتني است، نام اين عزيزان و نيز آسايشگاهها و بيمارستانهاي نامبرده در اختيار «تابناك » است. به اميد اينكه مسئولان ترتيب اثري دهند.
شبنم مهربان
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۰
آنهايي که مسئولیتی دارند فرداي قيامت چه جوابي دارند که بدهند ؟
و حالا... افسوس!
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



