مرور روزنامههای شنبه شانزدهم آذر ماه؛
سخنرانیهای روحاني در جمع دانشجویان چگونه خواهد بود؟
صفحه نخست روزنامههای شنبه، بیش از هر چیز، برگرفته از خبر درگذشت ماندلا در آفریقای جنوبی و معتمدنژاد، استاد جامعه رسانهای ایران است؛ روز دانشجو و سخنرانی رئیسجمهور در دانشگاه در شرایطی که فعالان سیاسی امروز به دانشگاهها سرازیر میشوند و قرعهکشی جام جهانی فوتبال، دیگر مطالب مهم روزنامههای امروز هستند.

صفحه نخست روزنامههای شنبه، بیش از هر چیز، برگرفته از خبر درگذشت ماندلا در آفریقای جنوبی و معتمدنژاد، استاد جامعه رسانهای ایران است؛ روز دانشجو و سخنرانی رئیسجمهور در دانشگاه در شرایطی که فعالان سیاسی امروز به دانشگاهها سرازیر میشوند و قرعهکشی جام جهانی فوتبال، دیگر مطالب مهم روزنامههای امروز هستند.
سخنرانی روحانی در جمع دانشجویان شبیه کدام یک از این سه الگو خواهد بود؟
صادق زیباکلام در یادداشتی برای روزنامه شهروند و با تیتر «۱۶ آذر و تطور مفهوم سیاسی» به برداشتهای متفاوت از ۱۶ آذر پرداخته و نوشته است: در تاریخ معاصر ما ۲ نگاه نسبت به ۱۶ آذر وجود داشته و همچنان هم دارد. صاحبان نگاه اول بر این باورند که ۱۶ آذر در حقیقت بخشی از جنبش دانشجویی ایران معاصر و بخشی از مبارزات ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری علیه رژیم پهلوی است.
اما مقابل این نگاه، دیدگاه دیگری هم وجود دارد، بر این مبنا که ۱۶ آذر را به عنوان بخشی از گفتمان ضدآمریکایی و غربستیزی بیان و در این راستا از آن استفاده کنند. در سالهای نخست انقلاب اسلامی ۱۶آذر و بزرگداشت این روز اصلا مطرح نبود.
یعنی اگر به سالهای دهه ۶۰ برگردیم، ۱۶آذر و مراسمی که در این روز برگزار میشد، مانند اکنون نبود. در حالی که حالا مسئولان کشور در این روز در دانشگاهها حضور پیدا و در اینباره سخنرانی میکنند. مبارزان در زمان شاه و قبل از انقلاب اسلامی یعنی در سال ۳۲، ۲ گروه بودند.
گروه اول نیروهای چپ و گروه دوم هم نیروهای جبهه ملی بودند. مبارزان مذهبی در دهه ۴۰ به گونهای منسجم و سازمانیافته به وجود آمدند، ولی حقیقت این است که در آن مقطع مبارزان سیاسی علیه رژیم شاه را چپها و ملیگراها تشکیل میدادند. از این روی، کسانی هم که در سال ۳۲ در نتیجه تیراندازی رژیم، به شهادت رسیدند اغلب وابسته به جبهه ملی بودند.
این روند تا نیمه اول دهه ۷۰ هم به همین شکل بود تا اینکه به ۲ خرداد سال ۷۶ رسیدیم. در آن مقاطع این روز به تدریج توسط اصلاحطلبان نقش و جایگاه ویژهای پیدا کرد. بعد از اصلاحطلبان هم اصولگرایان روی کار آمدند و آنها نیز به این روز ارج نهادند. اما این ارج نهادن بیشتر از باب شعلهور کردن آتش آمریکاستیزی بود. یعنی آنها ۱۶ آذر را از بستر خودش خارج کردند و نقش آن بیشتر در جهت آمریکاستیزی پررنگ شد.
واقعیت این است که نقش واقعی ۱۶ آذر همان نقشی است که قبلا بوده؛ یعنی ۱۶ آذر بخشی از جنبش دانشجویی، نمود مبارزه علیه استبداد و نشاندهنده جایگاه مبارزات دانشجویی است و نمیتوان آن را از محتوای اصلی خود خالی کرد. بنابراین ۱۶ آذر را باید به خاطر دانشجویان به شهادترسیده و هدف آنها گرامی بداریم و بهرهبرداری برخی از این روز، اهداف سیاسی ۱۶آذر را از ماهیت خودش خارج میکند.
از سوی دیگر، روزنامه ابتکار در مطلبی با تیتر «۱۶آذر امسال چگونه برگزار میشود؟» نوشته است: در اولین سال ریاست جمهوری دکتر حسن روحانی ـ که در یک انتخابات پرشور به ریاست جمهوری رسید و به گفته برخی تحلیلگران، دانشجویان یکی از پایگاههای رای وی بودهاند ـ به نظر میرسد که روز داغی برای دانشجویان و البته جریان های سیاسی باشد. به همین خاطر است که دو جناح اصلی کشور برخی از چهرههای سرشناس خود را به دانشگاهها فرستادهاند تا این روز را متناسب با قرائت خود از این واقعه تاریخی برگزار کنند. در این میان اگرچه وزارت علوم در دست یک چهره اصلاح طلب ـ که خود این روزها به شدت در زیر بار انتقادات جناح اصولگرا قرار گرفته ـ افتاده است، اما به نظر میرسد که همچنان حضور چهرههای اصولگرا در مراسم امروز در دانشگاههای کشور پر رنگتر است.
در یک مراسم رسمی، دانشگاه شهید بهشتی میزبان دکتر حسن روحانی خواهد بود. بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران به صورت مشترک برنامه «خیبر باقی است» را برگزار میکنند، که سه تن از چهرههای سرشناس جناح اصولگرا محمد باقر قالیباف شهردار تهران، سعید جلیلی؛ عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و محمدحسین صفارهرندی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام سخنرانی خواهند کرد. دکتر عباس سلیمی نمین؛ مدیر مرکز مطالعات و تدوین تاریخ معاصر در مراسمی حاضر خواهد بود که بسیج دانشجویی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی برگزار میکند. سخنرانی حسین شریعتمداری؛ مدیرمسئول روزنامه کیهان و برگزاری مناظره بین صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران و علی خضریان از فعالان دانشجویی در دانشگاه صنعتی شریف برگزار میشود. در همین روز مناظره سید عباس نبوی، استاد حوزه صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در دانشگاه امیرکبیر توسط انجمن اسلامی دانشجویان برگزار خواهد شد. حجت الاسلام پناهیان نیز به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه الزهرا (س) در این دانشگاه حاضر خواهد شده و به سخنرانی خواهد پرداخت. دور از مرکز و در دانشگاه فردوسی مشهد، مناظرهای با حضور مصطفی کواکبیان، نماینده سابق مجلس و بذرپاش، نماینده مجلس نهم برگزار میشود تا حضور اصلاح طلبان حتما با یک اصولگرا ممکن باشد. حسن عباسی سخنران جنجالی اصولگرا در دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین (ع) سخنرانی میکند. در دانشگاه همدان نیز دو چهره اصولگرا و اصلاح طلب به سخنرانی خواهند پرداخت. محمدحسن قدیری ابیانه ـ سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در مکزیک و داریوش قنبری ـ عضو فراکسیون اقلیت مجلس دونفری خواهند بود که در میان سخنرانان این روز مهم در دانشگاههای کشور حضور دارند. سرانجام اینکه اسماعیل کوثری، عضو اصولگرای کمیسیون امنیت ملی مجلس در دانشگاه شاهد برای دانشجویان سخن خواهد گفت.
نگاهی به سابقه حضور دو رئیس جمهور آخر پیش از روحانی در دانشگاه به خوبی گویای وضعیت رابطه این نهاد آموزشی، احتماعی، فرهنگی وسیاسی با نهاد دولت است.
سال ۸۳ که آخرین حضور خاتمی در دانشگاه در کسوت ریاست جمهوری بود، پرحاشیهترین حضور وی نیز بود. از آنجا که برای سخنرانی رئیس جمهور سالن نسبتا کوچکی را نسبت به جمعیت استقبال کنندگان پیش بینی کرده بودند، در حین سخنرانی، هجوم دانشجویانی که بیرون سالن بودند باعث شکسته شدن شیشههای درب سالن شد. این اتفاق خود هیجاناتی را بوجود آورد. عدهای از دانشجویان در هنگام سخنرانی خاتمی فریاد میزدند «بسه دروغ، بسه دروغ!»؛ که خاتمی پاسخ داد «شما باید منطقی باشید.» بعد از سخنان نماینده برخی از تشکلهای دانشجویی، عدهای از دانشجویان فریاد زدند «مرگ بر دیکتاتور. خاتمی! تو به ما پشت کردی» که خاتمی پاسخ داد: «نه! هنوز رویم به طرف شماست.» خاتمی ادامه داد: «باید دموکراسی را قبول داشته باشیم. فقط دیکتاتورها هستند که غیر خودشان را قبول ندارند... ما باید عقاید مختلف یکدیگر را تحمل کنیم...» که عدهای شعار دادند: «باز دروغ، باز دروغ!». رئیس جمهور گفت: «اگر بنای شما بر این است که من حرف نزنم من پا میشوم و میروم. اگر به من حق میدهید که حرف بزنم لطفا ساکت باشید و هر کس نمیخواهد برود بیرون تا کسان دیگر بیایند داخل». خاتمی همچنین گفت: «حالا نوبت من است»؛ عدهای شعار دادند «بازم حرف، بازم حرف». خاتمی گفت: «انشاءالله بعد از من کسانی خواهند آمد که خوب عمل خواهند کرد».
اولین سال ریاست جمهوری نهم، محمود احمدینژاد به دانشگاه رفت. اما بر خلاف خاتمی که در سال آخر با توهین و مخالفت روبهرو شده بود، او در همان سال اول شاهد اتفاقات حاشیهای زیادی بود. احمدینژاد دانشگاه امیرکبیر را انتخاب کرده بود. در این مراسم دانشجویان شعار میدادند «دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد» احمدینژاد گفت: «شعار همه دانشجویان و افتخار آنها این است که دیکتاتوری را در هر لباسی میشناسد و سرکوب میکند و امروز هم بزرگترین دیکتاتوری آمریکاست که لباس حقوق بشر بر تن کرده است... دانشجویان آگاه ما در همه صحنهها خواهند ایستاد».
به نوشته خبر آنلاین، در حالی که تعدادی از دانشجویان به شعارهایی که علیه رئیس جمهور تدارک دیده بودند ادامه میدادند، احمدینژاد گفت: «یکی از ویژگیهای دانشجویان تحمل سخنان دیگران است و شما باید نشان دهید که دانشجو آگاه است، میمیرد، اما از بیگانه ماموریت نمیپذیرد. شما به اندازه کافی حرف زدید و شعار دادید، اما حالا وقت آن رسیده که حرف برادر کوچک خود را که از دانشگاه برای برپایی عدالت قیام کرده، بشنوید». در قسمتی از سخنرانی رئیسجمهور عدهای از دختران دانشجو که علیه رئیسجمهور شعار میدادند، دوربین صدا و سیما را به زمین پرتاب کرده و شکستند.
همچنین در بخش دیگری از مراسم همهمه در سالن برای بر هم ریختن برنامه سخنرانی به اوج خود رسید. در بخش دیگری از سخنرانی رئیس جمهور نهم، عدهای عکسهایی از احمدینژاد را آتش زند که احمدینژاد در واکنش به این مسأله گفت: «پیشگامان ما در راه دفاع از آزادی حقیقی و عدالت مانند شهید رجایی جان و تنشان را سوزاندند و افتخار امثال بنده رسیدن به آن جایگاه و سوختن در راه تعالی این ملت است. آمریکاییها بدانند ما اگر هزار بار هم بسوزیم، یک سانتیمتر از آرمانهایمان عقبنشینی نمیکنیم». این حاشیهها در سخنرانی سال اول احمدینژاد دیگر تکرار نشد. علت هم این بود که در مراسم بعدی معمولا سالن محل سخنرانی با طرفداران و حامیان دولت پر میشد. اما این به معنی بیحاشیه بودن این سخنرانیها نبود. سال ۸۶ یک نمونه از این سخنرانیهاست. وقتی احمدینژاد برای سخنرانی به دانشگاه تهران رفت، خیلی از دانشجویان تجمع اعتراضی کردند و علیه او شعار دادند. رئیس جمهور هم به جای سخنرانی در یکی از دانشکدهها، تالار علامه امینی کتابخانه مرکزی دانشگاه را برای سخنرانی انتخاب کرد. باید منتظر بود و دید که سخنرانیهای حجت السلام روحانی در دوران ریاست جمهوریاش شبیه کدام یک از سه الگوی تجربه شده است و آیا او رویهای دیگر را در تعامل با تشکلهای دانشجویی در پیش خواهد گرفت یا نه!
پتانسیل صعود از این گروه متعادل را داریم؟
پس از برگزاری مراسم قرعهکشی جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل، روزنامهها امروز به مرور شرایط تیم ملی در این رقابتها پرداختهاند. مجید جلالی در مطلبی با تیتر «گروه متعادل» برای روزنامه آرمان نوشته است: درباره گروهی که تیم ملی فوتبال کشورمان در آن حضور دارد باید گفت گروه متعادلی و خوبی است. وقتی که به جامجهانی صعود میکنیم باید احساس حضور در جامجهانی و بین تیمهای درجه یک دنیا را داشته باشیم که خوشبختانه با همگروهی با آرژانتین این حس به ما دست داد اما اگر در گروه کلمبیا قرار میگرفتیم این حس را نداشتیم. به هر حال این فرصتی است که میتوانیم از آن برای ابراز شایستگیهایمان بهره ببریم اما نباید فشار غیرواقعی ایجاد کنیم. آرژانتین یکی از سه تیم مدعی جامجهانی است.
بوسنی هم از جمله تیمهایی است که زودتر از سایر تیمها به جامجهانی صعود کرد. نیجریه هم از تیمهای خوب آفریقایی است پس باید توقع بجایی از تیم ملی و کادر فنی داشته باشیم. باید درباره واقعیات فوتبال ایران صحبت کنیم. به نظر میرسد در صورت حضور در بالاترین سطح کیفی تیم ایران بین یک تا ۳امتیاز در جام جهانی برزیل کسب میکند. در مدتی که تا جامجهانی باقی مانده نمیتوانیم ساختار فوتبالمان را عوض کرده و مشکلات را برطرف کنیم. کاری که در این مدت حدودا ۶ماهه باید انجام شود افزایش تجربه بازیکنان است و باید تا قبل از حضور در برزیل باید ۷دیدار تدارکاتی با تیمهای خوب جهان انجام دهیم. با توجه به قرعه ایران و اینکه اختلاف سبک زیادی در تیمها نداریم دستمان برای انتخاب حریف تدارکاتی باز است ولی بازهم باید متذکر شد در این چند ماه نمیتوان ساختار فوتبال را تغییر داد و فاصلهها را کم کرد. باید واقعگرا باشیم و بیش از اندازه بازیکنان و کادر فنی تیم ملی را در فشار قرار ندهیم. توقع صعود ایران به مرحله بعدی جام جهانی بجا نیست.
بیژن ذوالفقارنسب مربی تیم ملی در جام جهانی ۱۹۹۸ نیز در پایان مطلبی با تیتر «پتانسیل صعود داریم» برای روزنامه شرق نوشته: «فیفا» پول خوبی (۵/۹میلیون دلار) در اختیار تیمهای صعودکننده به جامجهانی قرار داده است. این پول میتواند باعث شود تا تیم با آمادگی کامل به جامجهانی برود، از این به بعد این هنر مدیران فدراسیون فوتبال است که بتوانند بازیهای خوبی را برای تیمملی تدارک ببیند. تیم ما در حال حاضر در شرایط روحی خوبی بعد از صعود به جامجهانی قرار دارد و اگر بازیهای تدارکاتی مناسب داشته باشیم، میتوانیم حتی نیمنگاهی به صعود داشته باشیم. تیمملی باید پنج بازی تدارکاتی خوب با تیمهای آمریکای جنوبی، شرق اروپا و آفریقایی بازی کند، حتی تیمهایی که در جامجهانی حضور ندارند هم برای بازیهای تدارکاتی مناسب است. بازی با تیمهایی مانند ونزوئلا، چک، یوگسلاوی و آفریقای جنوبی، میتواند بازیهای خوبی برای ایران باشد. یک مساله بسیار مهم، فاصله بین بازیهاست که باید به آن دقت کنیم، از زمان حضور ما تا اولین بازی پنج روز فاصله است، فاصله با بازی دوم چهار روز و تا بازی سوم، سه روز است، این میتواند برای ما یک هشدار باشد که به ریکاوری تیم دقت کنیم.
از میان گروههای دیگر، گروههای دو و چهار میتواند سخت باشد و آسانترین گروه هم گروه آخر است که کرهجنوبی در آن قرار دارد. به طور کلی فکر میکنم اگر تیم ملی خوب آماده شود، پتانسیل صعود از این گروه را دارد.
میراث ماندلا
بیشتر روزنامهها، امروز بخشی از مطالب صفحات مهم خود را به مرگ ماندلا و میراث وی اختصاص دادهاند. حسین سلیمی رئیس دانشگاه علامه طباطبایی در بخشی از مطلبی با تیتر «ماندلا فراسوی تاریخ» برای روزنامه اعتماد نوشته است: اما چهرههای دیگری نیز بودند که چنین مبارزهای را انجام داده بودند اما ماندلا نشدند و از شرق تا غرب عالم به عنوان یک اسطوره بینالمللی شناخته نشدند. پس به راستی چیست که ماندلا را ماندلا میکند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش چند نکته را در زندگی ماندلا مرور میکنیم.
ـ ماندلا شخصیتی است که تمام منافع شخصی خود را برای آرمانی انسانی فدا کرد. او چهرهای است که در راه مبارزه طولانیاش هیچ برای خود نخواست، نه به دنبال ثروت بود و نه به قدرت و خود را وقف فعالیتهای انسانی کرد. هم کشورش را در راه گریز از هیولای آپارتاید رهبری کرد و هم برای نجات کودکان بیسرپرست و بیماران گوناگون در سرتاسر جهان آستین بالا زد. هم راه را برای اتحاد آفریقاییها در قالب سازمان وحدت آفریقا گشود و هم بیشترین تلاش را برای استقرار صلح در مناطق بحرانی آفریقا به خرج داد. از این روست که اندیشهها و فرهنگهای مختلف برای او به عنوان نماد انسانیت و سیاست ورزی انسانی، احترام قایلند.
ـ ماندلا سیاستمداری بود که معنای دیگری از سیاست ورزی را به نمایش گذاشت. او در سیاست ورزی خود هرگز خشونت نورزید. انتقام نگرفت و حتی مخالفانش را تهدید و تمسخر و تحقیر نکرد. او در کشوری که ۳۰ سال مبارزه کرده و بیشتر عمر خود را در زندان گذرانده بود، به ریاست جمهوری رسید، اما حتی از زندانبانان و شکنجه گران خود انتقام نگرفت و به جای آن سعی کرد تا همه را در یک فضای مدارا گرد هم جمع کند و راه را برای به زیستن و همسازی بین دشمنان سابق فراهم کند. این بود که چنان تصویر بزرگی از او به نمایش گذاردند و در نتیجه مخالفان و دشمنان سابقش نیز راهی جز ستودنش نیا فتند.
ـ ماندلا برای نگاه داشتن قدرت و ماندن در رأس قدرت و حکومت تلاشی نکرد. وی پس از استقرار یک نظام دموکراتیک از قدرت کنارهگیری کرد تا به دیگران بیاموزد که نفس قدرت برای او جذابیت ندارد. او نشان داد که قدرت هدف نیست و اگر هم هدف باشد هر وسیله یی را توجیه نمیکند. حرکت نمادین ماندلابرای واگذاری قدرت در شرایطی که در اوج محبوبیت و توان بود، وجه انسانی سیاست ورزی را به نمایش گذاشت. البته این عمل او نشان داد که قدرت واقعی در جهان جدید چیز دیگری است. ماندلااگر در حکومت مانده بود و آن را به هر وسیله یی حفظ کرده بود شاید در کوتاه مدت احساس پیروزی و قدرت بیشتری برای او داشت اما این نفوذ در قلبها را برایش به ارمغان نمیآورد و این قدرتی واقعی است که هیچ کس نمیتواند آن را از او بازستاند.
ـ ماندلا شخصیتی بود که مبارزان و آزادیخواهان آفریقایی او را به نماد آزادیخواهی انسان دوستانه بدل کردند و پس از کنار رفتن از منصب رسمی، نه تنها تلاشی برای تخریب او نکردند بلکه بزرگداشت او را تقویت قدرت خود دانستند. تامبو امبکی، رئیس جمهور آفریقای جنوبی ماندلا را یک سرمایه ملی آفریقای جنوبی توصیف کرده که به یک سرمایه جهانی تبدیل شده است. این سخن درستی است زیرا حتی در نظریههای روابط بین الملل، زمانی که میخواهند سخن از بازیگران غیردولتی روابط بین الملل به میان آورده و افراد را به عنوان بازیگران روابط بین الملل ذکر کنند، ماندلارا یک مثال بارز و بیگفتوگو میدانند. این درس بزرگی بود برای کشورها، که میتوانند چهرههای برجسته سیاسی خود را که دارای مقبولیت جهانی هستند به سرمایههایی بزرگ بدل کنند.
ـ ماندلا به عنوان یک شخصیت سیاسی و یک انسان بزرگ از این جهان رفت، اما در طول حیات نزدیک به یک قرنش نشان داد که سیاست در عصر جدید حیات بشری میتواند عرصه دروغ و خشونت و توطئه و نابهکاری نباشد، سیاست و قدرت چهرهای جدید یافتهاند که آن را با انسانیت و عشق پیوند زده است.
جواد اطاعت نیز در سرمقاله ابتکار با تیتر «میراث ماندلا» نوشته: ماندلا در دوره ریاست جمهموری نیز قدرت را نه با مخالفان سابق که با دشمنانی که سالها او و همفکرانش را زندانی کرده و تعداد زیادی از جوانان آزادیخواه را اعدام و در تظاهرات به رگبار بسته بودند بخاطر کشورش تقسیم نمود وبه این وسیله آموخت که سیاست مبارزه برای کسب قدرت نیست؛ بلکه سیاست وسیلهای برای مذاکره و چانهزنی به منظور دستیابی به صلح، آشتی، آزادی وعدالت برای همگان است. هم برای خود وهم برای مخالفان و اینجاست که ماندلا ماندگار، اسطوره و قهرمان میشود و این است میراث بزرگ ماندلا که باید همه جهانیان آنرا پاس بدارند.
در پایان نکته بسیار مهم دیگری که باید متذکر شوم این است که اگر امروز ما یاد و خاطره این اسطور تاریخ معاصر جهان را گرامی میداریم. نباید فراموش کنیم که اسطوره شدن ماندلا و نجات افریقای جنوبی از چنگال تبعیض نژادی، تا حدودی مدیون و مرهون» دکلرک» رهبر حاکم سفید پوست افریقای جنوبی است، که درک کرد نجات کشور و خوشبختی وی با کسب، حفظ و تعمیق قدرت نیست، بلکه او به درستی درک نمود که راه نجات کشورش و ماندگاری وی با گشودن باب مذاکره با مخالفان و منتقدانش است تا از خلال این گفتوگوها صلح، آرامش، توسعه و پیشرفت تحقق یابد؛ اگرچه او قدرت را واگذار کرد؛ اما در عوض راهی را گشود که میتواند الگو وسرمشقی برای نجات سایر قدرتمداران از غریزه اقتدارگرایی باشد؛ اما نمیدانم که چرا جهان فقط ماندلا را تقدیس میکند، در حالی که کار دکلرک نیز کمتر از ماندلا نبود.
سخنرانی روحانی در جمع دانشجویان شبیه کدام یک از این سه الگو خواهد بود؟
صادق زیباکلام در یادداشتی برای روزنامه شهروند و با تیتر «۱۶ آذر و تطور مفهوم سیاسی» به برداشتهای متفاوت از ۱۶ آذر پرداخته و نوشته است: در تاریخ معاصر ما ۲ نگاه نسبت به ۱۶ آذر وجود داشته و همچنان هم دارد. صاحبان نگاه اول بر این باورند که ۱۶ آذر در حقیقت بخشی از جنبش دانشجویی ایران معاصر و بخشی از مبارزات ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری علیه رژیم پهلوی است.
اما مقابل این نگاه، دیدگاه دیگری هم وجود دارد، بر این مبنا که ۱۶ آذر را به عنوان بخشی از گفتمان ضدآمریکایی و غربستیزی بیان و در این راستا از آن استفاده کنند. در سالهای نخست انقلاب اسلامی ۱۶آذر و بزرگداشت این روز اصلا مطرح نبود.
یعنی اگر به سالهای دهه ۶۰ برگردیم، ۱۶آذر و مراسمی که در این روز برگزار میشد، مانند اکنون نبود. در حالی که حالا مسئولان کشور در این روز در دانشگاهها حضور پیدا و در اینباره سخنرانی میکنند. مبارزان در زمان شاه و قبل از انقلاب اسلامی یعنی در سال ۳۲، ۲ گروه بودند.
گروه اول نیروهای چپ و گروه دوم هم نیروهای جبهه ملی بودند. مبارزان مذهبی در دهه ۴۰ به گونهای منسجم و سازمانیافته به وجود آمدند، ولی حقیقت این است که در آن مقطع مبارزان سیاسی علیه رژیم شاه را چپها و ملیگراها تشکیل میدادند. از این روی، کسانی هم که در سال ۳۲ در نتیجه تیراندازی رژیم، به شهادت رسیدند اغلب وابسته به جبهه ملی بودند.
این روند تا نیمه اول دهه ۷۰ هم به همین شکل بود تا اینکه به ۲ خرداد سال ۷۶ رسیدیم. در آن مقاطع این روز به تدریج توسط اصلاحطلبان نقش و جایگاه ویژهای پیدا کرد. بعد از اصلاحطلبان هم اصولگرایان روی کار آمدند و آنها نیز به این روز ارج نهادند. اما این ارج نهادن بیشتر از باب شعلهور کردن آتش آمریکاستیزی بود. یعنی آنها ۱۶ آذر را از بستر خودش خارج کردند و نقش آن بیشتر در جهت آمریکاستیزی پررنگ شد.
واقعیت این است که نقش واقعی ۱۶ آذر همان نقشی است که قبلا بوده؛ یعنی ۱۶ آذر بخشی از جنبش دانشجویی، نمود مبارزه علیه استبداد و نشاندهنده جایگاه مبارزات دانشجویی است و نمیتوان آن را از محتوای اصلی خود خالی کرد. بنابراین ۱۶ آذر را باید به خاطر دانشجویان به شهادترسیده و هدف آنها گرامی بداریم و بهرهبرداری برخی از این روز، اهداف سیاسی ۱۶آذر را از ماهیت خودش خارج میکند.
از سوی دیگر، روزنامه ابتکار در مطلبی با تیتر «۱۶آذر امسال چگونه برگزار میشود؟» نوشته است: در اولین سال ریاست جمهوری دکتر حسن روحانی ـ که در یک انتخابات پرشور به ریاست جمهوری رسید و به گفته برخی تحلیلگران، دانشجویان یکی از پایگاههای رای وی بودهاند ـ به نظر میرسد که روز داغی برای دانشجویان و البته جریان های سیاسی باشد. به همین خاطر است که دو جناح اصلی کشور برخی از چهرههای سرشناس خود را به دانشگاهها فرستادهاند تا این روز را متناسب با قرائت خود از این واقعه تاریخی برگزار کنند. در این میان اگرچه وزارت علوم در دست یک چهره اصلاح طلب ـ که خود این روزها به شدت در زیر بار انتقادات جناح اصولگرا قرار گرفته ـ افتاده است، اما به نظر میرسد که همچنان حضور چهرههای اصولگرا در مراسم امروز در دانشگاههای کشور پر رنگتر است.
در یک مراسم رسمی، دانشگاه شهید بهشتی میزبان دکتر حسن روحانی خواهد بود. بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران به صورت مشترک برنامه «خیبر باقی است» را برگزار میکنند، که سه تن از چهرههای سرشناس جناح اصولگرا محمد باقر قالیباف شهردار تهران، سعید جلیلی؛ عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و محمدحسین صفارهرندی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام سخنرانی خواهند کرد. دکتر عباس سلیمی نمین؛ مدیر مرکز مطالعات و تدوین تاریخ معاصر در مراسمی حاضر خواهد بود که بسیج دانشجویی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی برگزار میکند. سخنرانی حسین شریعتمداری؛ مدیرمسئول روزنامه کیهان و برگزاری مناظره بین صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران و علی خضریان از فعالان دانشجویی در دانشگاه صنعتی شریف برگزار میشود. در همین روز مناظره سید عباس نبوی، استاد حوزه صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در دانشگاه امیرکبیر توسط انجمن اسلامی دانشجویان برگزار خواهد شد. حجت الاسلام پناهیان نیز به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه الزهرا (س) در این دانشگاه حاضر خواهد شده و به سخنرانی خواهد پرداخت. دور از مرکز و در دانشگاه فردوسی مشهد، مناظرهای با حضور مصطفی کواکبیان، نماینده سابق مجلس و بذرپاش، نماینده مجلس نهم برگزار میشود تا حضور اصلاح طلبان حتما با یک اصولگرا ممکن باشد. حسن عباسی سخنران جنجالی اصولگرا در دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین (ع) سخنرانی میکند. در دانشگاه همدان نیز دو چهره اصولگرا و اصلاح طلب به سخنرانی خواهند پرداخت. محمدحسن قدیری ابیانه ـ سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در مکزیک و داریوش قنبری ـ عضو فراکسیون اقلیت مجلس دونفری خواهند بود که در میان سخنرانان این روز مهم در دانشگاههای کشور حضور دارند. سرانجام اینکه اسماعیل کوثری، عضو اصولگرای کمیسیون امنیت ملی مجلس در دانشگاه شاهد برای دانشجویان سخن خواهد گفت.
نگاهی به سابقه حضور دو رئیس جمهور آخر پیش از روحانی در دانشگاه به خوبی گویای وضعیت رابطه این نهاد آموزشی، احتماعی، فرهنگی وسیاسی با نهاد دولت است.
سال ۸۳ که آخرین حضور خاتمی در دانشگاه در کسوت ریاست جمهوری بود، پرحاشیهترین حضور وی نیز بود. از آنجا که برای سخنرانی رئیس جمهور سالن نسبتا کوچکی را نسبت به جمعیت استقبال کنندگان پیش بینی کرده بودند، در حین سخنرانی، هجوم دانشجویانی که بیرون سالن بودند باعث شکسته شدن شیشههای درب سالن شد. این اتفاق خود هیجاناتی را بوجود آورد. عدهای از دانشجویان در هنگام سخنرانی خاتمی فریاد میزدند «بسه دروغ، بسه دروغ!»؛ که خاتمی پاسخ داد «شما باید منطقی باشید.» بعد از سخنان نماینده برخی از تشکلهای دانشجویی، عدهای از دانشجویان فریاد زدند «مرگ بر دیکتاتور. خاتمی! تو به ما پشت کردی» که خاتمی پاسخ داد: «نه! هنوز رویم به طرف شماست.» خاتمی ادامه داد: «باید دموکراسی را قبول داشته باشیم. فقط دیکتاتورها هستند که غیر خودشان را قبول ندارند... ما باید عقاید مختلف یکدیگر را تحمل کنیم...» که عدهای شعار دادند: «باز دروغ، باز دروغ!». رئیس جمهور گفت: «اگر بنای شما بر این است که من حرف نزنم من پا میشوم و میروم. اگر به من حق میدهید که حرف بزنم لطفا ساکت باشید و هر کس نمیخواهد برود بیرون تا کسان دیگر بیایند داخل». خاتمی همچنین گفت: «حالا نوبت من است»؛ عدهای شعار دادند «بازم حرف، بازم حرف». خاتمی گفت: «انشاءالله بعد از من کسانی خواهند آمد که خوب عمل خواهند کرد».
اولین سال ریاست جمهوری نهم، محمود احمدینژاد به دانشگاه رفت. اما بر خلاف خاتمی که در سال آخر با توهین و مخالفت روبهرو شده بود، او در همان سال اول شاهد اتفاقات حاشیهای زیادی بود. احمدینژاد دانشگاه امیرکبیر را انتخاب کرده بود. در این مراسم دانشجویان شعار میدادند «دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد» احمدینژاد گفت: «شعار همه دانشجویان و افتخار آنها این است که دیکتاتوری را در هر لباسی میشناسد و سرکوب میکند و امروز هم بزرگترین دیکتاتوری آمریکاست که لباس حقوق بشر بر تن کرده است... دانشجویان آگاه ما در همه صحنهها خواهند ایستاد».
به نوشته خبر آنلاین، در حالی که تعدادی از دانشجویان به شعارهایی که علیه رئیس جمهور تدارک دیده بودند ادامه میدادند، احمدینژاد گفت: «یکی از ویژگیهای دانشجویان تحمل سخنان دیگران است و شما باید نشان دهید که دانشجو آگاه است، میمیرد، اما از بیگانه ماموریت نمیپذیرد. شما به اندازه کافی حرف زدید و شعار دادید، اما حالا وقت آن رسیده که حرف برادر کوچک خود را که از دانشگاه برای برپایی عدالت قیام کرده، بشنوید». در قسمتی از سخنرانی رئیسجمهور عدهای از دختران دانشجو که علیه رئیسجمهور شعار میدادند، دوربین صدا و سیما را به زمین پرتاب کرده و شکستند.
همچنین در بخش دیگری از مراسم همهمه در سالن برای بر هم ریختن برنامه سخنرانی به اوج خود رسید. در بخش دیگری از سخنرانی رئیس جمهور نهم، عدهای عکسهایی از احمدینژاد را آتش زند که احمدینژاد در واکنش به این مسأله گفت: «پیشگامان ما در راه دفاع از آزادی حقیقی و عدالت مانند شهید رجایی جان و تنشان را سوزاندند و افتخار امثال بنده رسیدن به آن جایگاه و سوختن در راه تعالی این ملت است. آمریکاییها بدانند ما اگر هزار بار هم بسوزیم، یک سانتیمتر از آرمانهایمان عقبنشینی نمیکنیم». این حاشیهها در سخنرانی سال اول احمدینژاد دیگر تکرار نشد. علت هم این بود که در مراسم بعدی معمولا سالن محل سخنرانی با طرفداران و حامیان دولت پر میشد. اما این به معنی بیحاشیه بودن این سخنرانیها نبود. سال ۸۶ یک نمونه از این سخنرانیهاست. وقتی احمدینژاد برای سخنرانی به دانشگاه تهران رفت، خیلی از دانشجویان تجمع اعتراضی کردند و علیه او شعار دادند. رئیس جمهور هم به جای سخنرانی در یکی از دانشکدهها، تالار علامه امینی کتابخانه مرکزی دانشگاه را برای سخنرانی انتخاب کرد. باید منتظر بود و دید که سخنرانیهای حجت السلام روحانی در دوران ریاست جمهوریاش شبیه کدام یک از سه الگوی تجربه شده است و آیا او رویهای دیگر را در تعامل با تشکلهای دانشجویی در پیش خواهد گرفت یا نه!
پتانسیل صعود از این گروه متعادل را داریم؟
پس از برگزاری مراسم قرعهکشی جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل، روزنامهها امروز به مرور شرایط تیم ملی در این رقابتها پرداختهاند. مجید جلالی در مطلبی با تیتر «گروه متعادل» برای روزنامه آرمان نوشته است: درباره گروهی که تیم ملی فوتبال کشورمان در آن حضور دارد باید گفت گروه متعادلی و خوبی است. وقتی که به جامجهانی صعود میکنیم باید احساس حضور در جامجهانی و بین تیمهای درجه یک دنیا را داشته باشیم که خوشبختانه با همگروهی با آرژانتین این حس به ما دست داد اما اگر در گروه کلمبیا قرار میگرفتیم این حس را نداشتیم. به هر حال این فرصتی است که میتوانیم از آن برای ابراز شایستگیهایمان بهره ببریم اما نباید فشار غیرواقعی ایجاد کنیم. آرژانتین یکی از سه تیم مدعی جامجهانی است.
بوسنی هم از جمله تیمهایی است که زودتر از سایر تیمها به جامجهانی صعود کرد. نیجریه هم از تیمهای خوب آفریقایی است پس باید توقع بجایی از تیم ملی و کادر فنی داشته باشیم. باید درباره واقعیات فوتبال ایران صحبت کنیم. به نظر میرسد در صورت حضور در بالاترین سطح کیفی تیم ایران بین یک تا ۳امتیاز در جام جهانی برزیل کسب میکند. در مدتی که تا جامجهانی باقی مانده نمیتوانیم ساختار فوتبالمان را عوض کرده و مشکلات را برطرف کنیم. کاری که در این مدت حدودا ۶ماهه باید انجام شود افزایش تجربه بازیکنان است و باید تا قبل از حضور در برزیل باید ۷دیدار تدارکاتی با تیمهای خوب جهان انجام دهیم. با توجه به قرعه ایران و اینکه اختلاف سبک زیادی در تیمها نداریم دستمان برای انتخاب حریف تدارکاتی باز است ولی بازهم باید متذکر شد در این چند ماه نمیتوان ساختار فوتبال را تغییر داد و فاصلهها را کم کرد. باید واقعگرا باشیم و بیش از اندازه بازیکنان و کادر فنی تیم ملی را در فشار قرار ندهیم. توقع صعود ایران به مرحله بعدی جام جهانی بجا نیست.
بیژن ذوالفقارنسب مربی تیم ملی در جام جهانی ۱۹۹۸ نیز در پایان مطلبی با تیتر «پتانسیل صعود داریم» برای روزنامه شرق نوشته: «فیفا» پول خوبی (۵/۹میلیون دلار) در اختیار تیمهای صعودکننده به جامجهانی قرار داده است. این پول میتواند باعث شود تا تیم با آمادگی کامل به جامجهانی برود، از این به بعد این هنر مدیران فدراسیون فوتبال است که بتوانند بازیهای خوبی را برای تیمملی تدارک ببیند. تیم ما در حال حاضر در شرایط روحی خوبی بعد از صعود به جامجهانی قرار دارد و اگر بازیهای تدارکاتی مناسب داشته باشیم، میتوانیم حتی نیمنگاهی به صعود داشته باشیم. تیمملی باید پنج بازی تدارکاتی خوب با تیمهای آمریکای جنوبی، شرق اروپا و آفریقایی بازی کند، حتی تیمهایی که در جامجهانی حضور ندارند هم برای بازیهای تدارکاتی مناسب است. بازی با تیمهایی مانند ونزوئلا، چک، یوگسلاوی و آفریقای جنوبی، میتواند بازیهای خوبی برای ایران باشد. یک مساله بسیار مهم، فاصله بین بازیهاست که باید به آن دقت کنیم، از زمان حضور ما تا اولین بازی پنج روز فاصله است، فاصله با بازی دوم چهار روز و تا بازی سوم، سه روز است، این میتواند برای ما یک هشدار باشد که به ریکاوری تیم دقت کنیم.
از میان گروههای دیگر، گروههای دو و چهار میتواند سخت باشد و آسانترین گروه هم گروه آخر است که کرهجنوبی در آن قرار دارد. به طور کلی فکر میکنم اگر تیم ملی خوب آماده شود، پتانسیل صعود از این گروه را دارد.
میراث ماندلا
بیشتر روزنامهها، امروز بخشی از مطالب صفحات مهم خود را به مرگ ماندلا و میراث وی اختصاص دادهاند. حسین سلیمی رئیس دانشگاه علامه طباطبایی در بخشی از مطلبی با تیتر «ماندلا فراسوی تاریخ» برای روزنامه اعتماد نوشته است: اما چهرههای دیگری نیز بودند که چنین مبارزهای را انجام داده بودند اما ماندلا نشدند و از شرق تا غرب عالم به عنوان یک اسطوره بینالمللی شناخته نشدند. پس به راستی چیست که ماندلا را ماندلا میکند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش چند نکته را در زندگی ماندلا مرور میکنیم.
ـ ماندلا شخصیتی است که تمام منافع شخصی خود را برای آرمانی انسانی فدا کرد. او چهرهای است که در راه مبارزه طولانیاش هیچ برای خود نخواست، نه به دنبال ثروت بود و نه به قدرت و خود را وقف فعالیتهای انسانی کرد. هم کشورش را در راه گریز از هیولای آپارتاید رهبری کرد و هم برای نجات کودکان بیسرپرست و بیماران گوناگون در سرتاسر جهان آستین بالا زد. هم راه را برای اتحاد آفریقاییها در قالب سازمان وحدت آفریقا گشود و هم بیشترین تلاش را برای استقرار صلح در مناطق بحرانی آفریقا به خرج داد. از این روست که اندیشهها و فرهنگهای مختلف برای او به عنوان نماد انسانیت و سیاست ورزی انسانی، احترام قایلند.
ـ ماندلا سیاستمداری بود که معنای دیگری از سیاست ورزی را به نمایش گذاشت. او در سیاست ورزی خود هرگز خشونت نورزید. انتقام نگرفت و حتی مخالفانش را تهدید و تمسخر و تحقیر نکرد. او در کشوری که ۳۰ سال مبارزه کرده و بیشتر عمر خود را در زندان گذرانده بود، به ریاست جمهوری رسید، اما حتی از زندانبانان و شکنجه گران خود انتقام نگرفت و به جای آن سعی کرد تا همه را در یک فضای مدارا گرد هم جمع کند و راه را برای به زیستن و همسازی بین دشمنان سابق فراهم کند. این بود که چنان تصویر بزرگی از او به نمایش گذاردند و در نتیجه مخالفان و دشمنان سابقش نیز راهی جز ستودنش نیا فتند.
ـ ماندلا برای نگاه داشتن قدرت و ماندن در رأس قدرت و حکومت تلاشی نکرد. وی پس از استقرار یک نظام دموکراتیک از قدرت کنارهگیری کرد تا به دیگران بیاموزد که نفس قدرت برای او جذابیت ندارد. او نشان داد که قدرت هدف نیست و اگر هم هدف باشد هر وسیله یی را توجیه نمیکند. حرکت نمادین ماندلابرای واگذاری قدرت در شرایطی که در اوج محبوبیت و توان بود، وجه انسانی سیاست ورزی را به نمایش گذاشت. البته این عمل او نشان داد که قدرت واقعی در جهان جدید چیز دیگری است. ماندلااگر در حکومت مانده بود و آن را به هر وسیله یی حفظ کرده بود شاید در کوتاه مدت احساس پیروزی و قدرت بیشتری برای او داشت اما این نفوذ در قلبها را برایش به ارمغان نمیآورد و این قدرتی واقعی است که هیچ کس نمیتواند آن را از او بازستاند.
ـ ماندلا شخصیتی بود که مبارزان و آزادیخواهان آفریقایی او را به نماد آزادیخواهی انسان دوستانه بدل کردند و پس از کنار رفتن از منصب رسمی، نه تنها تلاشی برای تخریب او نکردند بلکه بزرگداشت او را تقویت قدرت خود دانستند. تامبو امبکی، رئیس جمهور آفریقای جنوبی ماندلا را یک سرمایه ملی آفریقای جنوبی توصیف کرده که به یک سرمایه جهانی تبدیل شده است. این سخن درستی است زیرا حتی در نظریههای روابط بین الملل، زمانی که میخواهند سخن از بازیگران غیردولتی روابط بین الملل به میان آورده و افراد را به عنوان بازیگران روابط بین الملل ذکر کنند، ماندلارا یک مثال بارز و بیگفتوگو میدانند. این درس بزرگی بود برای کشورها، که میتوانند چهرههای برجسته سیاسی خود را که دارای مقبولیت جهانی هستند به سرمایههایی بزرگ بدل کنند.
ـ ماندلا به عنوان یک شخصیت سیاسی و یک انسان بزرگ از این جهان رفت، اما در طول حیات نزدیک به یک قرنش نشان داد که سیاست در عصر جدید حیات بشری میتواند عرصه دروغ و خشونت و توطئه و نابهکاری نباشد، سیاست و قدرت چهرهای جدید یافتهاند که آن را با انسانیت و عشق پیوند زده است.
جواد اطاعت نیز در سرمقاله ابتکار با تیتر «میراث ماندلا» نوشته: ماندلا در دوره ریاست جمهموری نیز قدرت را نه با مخالفان سابق که با دشمنانی که سالها او و همفکرانش را زندانی کرده و تعداد زیادی از جوانان آزادیخواه را اعدام و در تظاهرات به رگبار بسته بودند بخاطر کشورش تقسیم نمود وبه این وسیله آموخت که سیاست مبارزه برای کسب قدرت نیست؛ بلکه سیاست وسیلهای برای مذاکره و چانهزنی به منظور دستیابی به صلح، آشتی، آزادی وعدالت برای همگان است. هم برای خود وهم برای مخالفان و اینجاست که ماندلا ماندگار، اسطوره و قهرمان میشود و این است میراث بزرگ ماندلا که باید همه جهانیان آنرا پاس بدارند.
در پایان نکته بسیار مهم دیگری که باید متذکر شوم این است که اگر امروز ما یاد و خاطره این اسطور تاریخ معاصر جهان را گرامی میداریم. نباید فراموش کنیم که اسطوره شدن ماندلا و نجات افریقای جنوبی از چنگال تبعیض نژادی، تا حدودی مدیون و مرهون» دکلرک» رهبر حاکم سفید پوست افریقای جنوبی است، که درک کرد نجات کشور و خوشبختی وی با کسب، حفظ و تعمیق قدرت نیست، بلکه او به درستی درک نمود که راه نجات کشورش و ماندگاری وی با گشودن باب مذاکره با مخالفان و منتقدانش است تا از خلال این گفتوگوها صلح، آرامش، توسعه و پیشرفت تحقق یابد؛ اگرچه او قدرت را واگذار کرد؛ اما در عوض راهی را گشود که میتواند الگو وسرمشقی برای نجات سایر قدرتمداران از غریزه اقتدارگرایی باشد؛ اما نمیدانم که چرا جهان فقط ماندلا را تقدیس میکند، در حالی که کار دکلرک نیز کمتر از ماندلا نبود.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۰
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟




